شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ صفحه ۱ ضمیمه فرهنگی و ادبی ندا شماره 5

تو به‌تاريكي علي را ديده‌اي

در اين نماز‌خانه

آوازهاي بي‌صداي مردي نشسته در ظلمت
سلسله‌يي
بر سلسلة سكوت
براي ستاره‌يي لهيب‌زده.

چشمي در خاكستر
اشكي برهيمه‌ها و هياهوها
شعله‌يي كه پرنده‌يي كوچك را بريان مي‌كند.

پلنگي در بغض
با پوستي از شب و روز
و نيشي از خشم
در كمين ماه بدر.

مردي كه در اين نمازخانه
فرياد فوز برداشت
فرقي شكافته داشت
و آوازهايش را در چاههاي بي‌فتوت تنهايي مي‌خواند.