جبهه‌هاي اصلي نبرد با ديكتاتوري آخوندي و نقش بي‌بديل مقاومت ايران


حميد معاصر

بازنگري تحولات 5 سال گذشته كه از مقطع اشغال عراق و سقوط دولت قبلي عراق شروع شد، به‌دليل ويژگيهاي خاص اين دوران از جهات مختلف حاوي درسها و تجاربي است كه در نوع خود بي‌بديل وشايان تأمل فراوان است. ويژگي اصلي اين دوره خطير و حساس اين بود كه مقاومت ومجاهدين به‌طور معجزه‌آسا وغيرقابل باور از شبه‌كودتاهايي عبور كردكه نه تنها شاخصهاي شكست يك جنبش پرقدرت وديرپا را دربرداشت، بلكه توفانهايي هولناك وبنيان‌كن بود كه اگر درصد ناچيزي از آن به تنه رژيم آخوندي ويا هر رژيم ديگري مي‌خورد همه چيز را از بيخ و بن ويران وبه نابودي مطلق مي‌رساند.
عبور از اين سرفصل خطير اگرچه معجزه‌آسا مي‌نمود. اما يك حقيقت ناب را دربطن خود به اثبات رساند: اين كه اين جنبش چنان ظرفيت انقلابي وتجارب بيكران ايدئولوژيكي وتشكيلاتي در درون خود ذخيره دارد كه در سختترين شرايط بر توفان نابود كننده غلبه مي‌كند.
واقعيت غيرقابل انكار و سرسخت اين است كه عبور از اين سرفصل ورويش و بالندگي مجدد اين جنبش آنهم باتواني بيشتر از قبل، ريشه عميق در عملكرد و مباني گذشته آن دارد،
به‌طور حتم اگر نبود آن رهبري ذيصلاحي كه مجاهدين را از ضربه هولناك اپورتونيستي در سال 54 عبور داد و بعدها در سرفصلهاي خطيري هم چون تصميمگيري سي خرداد، پرواز تاريخساز، قرارداد صلح، تشكيل ارتش آزاديبخش، عمليات فروغ جاويدان و بزرگترين وپيچيده‌ترين تحول درون تشكيلاتي، انقلاب ايدئولوژيك و…با تمامي پيچيدگيها وريسكهاي فراوان، اين كشتي را در درياي توفانزده به سلامت از هزار فتنه دشمن و همدستان داخلي و بين‌المللي آن گذر داد، آن هم به هوشيارانه‌ترين وجه و با پرداخت بهاي فوق‌العاده سنگين؛ در غير اين صورت هر كدام از اين توفانها كافي بود تا جنبش را ساليان سال در محاق فرو ‌برد.
بي‌دليل نيست كه مقاومت سازمانيافته ما بر خود مي‌بالدكه چنين رهبري صديق، اصولي، فداكار و دورانديشي دارد. تاريخ ملتهاي تحت ستم، به‌خصوص تاريخ صدسال مبارزه و مقاومت مردم ما مشحون از فداكاري است. فداكاريها و جانفشانيهاي بهترين فرزندان مردم در طول اين صدسال برهيچ‌كس پوشيده نيست. اما اين فداكاريها اغلب به دليل عدم برخورداري از رهبري توانا وهمه‌جانبه و سازمانيافتگي جنبش انقلابي منجر به شكستهاي تلخي شده است كه نمونه زنده آن انقلاب 57 ايران و حاكميت آخوندي است.
بي‌دليل نيست كه مقاومت ايران دقيقاً از همين دو نقطه بسيار مثبت و درخشان خود يعني وجود يك رهبري ذيصلاح و نيز سازمانيافتگي و تشكيلات منظم مورد حقد و كين رژيم و دم و دنبالچه‌هايش و نيز همه عناصر زبون و واداده در مبارزه است.
نزديك به سه دهه رزم و رنج مجاهدين در دوران خميني تجربيات گرانقدري براي تاريخ مبارزات مردم ايران و همه خلقهاي جهان به جا گذاشته است. بسياري دعاوي پرطمطراق مدعيان كه با دجالگري مجاهدين را هدف حملات خود قرار مي دادند، بطلانش ثابت شد و خط اصولي و حقانيت مواضع رهبري مجاهدين بر همگان آشكار گشت. از جمله اينها جنگ ايران و عراق و هياهوي دجالگرانه رژيم و دم و دنبالچه‌هايش در مورد جنگ بود.
گروهها و اشخاصي كه پابه‌پاي رژيم دجال خميني به عناوين مختلف در تنور جنگ ضدميهني دميدند و ورود درست و استراتژيكي مقاومت به عراق را همدستي با دشمن و در ملايمترين صورت عملي اشتباه از روي ناآگاهي مي‌پنداشتند همگي بور شدند. اكنون دار‌و‌دسته پليد خميني و حاميان داخلي و بين‌المللي آن بايد جواب خيانت خود را بدهند چرا كه ديگر بر همه حتي نيروهاي خود رژيم هم آشكار شد كه اين جنگ خانمانسوز تماماً در خدمت مقاصد توسعه‌طلبانه رژيم خميني بود. و الا اگر ادعاي دفاع از ميهن در كار بود، ديگر چه بهانه‌يي براي دخالت تمام عيار و آن همه وحشيگري در عراق بعد از سقوط نظام قبلي عراق مي‌ماند؟ معلوم شد كه استراتژي مقاومت و 5 سال مقاومت وپايداري جانانه اشرفيان چه قدر واقعبينانه و دورانديشانه در عراق عمل كرده است. به‌رغم تمام خطرات و ريسكها، اين پايداري پرشكوه بي‌شك اصليترين دليل شكست توسعه طلبيهاي رژيم در عراق است. و اگر چنين مقاومتي نبود، مردم ايران ومردم عراق بايد تا دهه‌هاي ديگر خون مي‌دادند تا اين لاشه متعفن ترور و جنايت از سر راه خود بردارند. مانع وسد اصلي تسلط رژيم بر عراق، چيزي جز عزم جزم اشرفيان براي پايداري در اشرف نيست. بر اثر تلاشها و اقدامات افشاگرانه و آگاه‌كننده اشرفيان امروز مردم عراق و نيروهاي ملي و مردمي اين كشور، دشمن اصلي خود را به خوبي شناخته‌اند و به همين خاطر خواهان ماندن مجاهدين در اشرف هستند. اين بي‌شك يكي از درخشانترين صفحات زرين تاريخ دو ملت ايران وعراق خواهد بود.
اين اصالت و حقانيت بيش از هر زمان ديگر در 5سال گذشته به اثبات رسيد، كساني‌كه در بمبارانها وكودتاي 17 ژوئن مجلس ختم وعزا چيده بودند و نواي بن‌بست و نابودي مجاهدين سر مي‌دادند به عينه ديدندكه مجاهدين بادست خالي ولي بسيار پرتوانتر از گذشته درصحنه‌هاي متعدد پوزه آخوندها را به خاك ماليدند. از افشاي مطامع اتمي رژيم كه بيش از هزار عمليات نظامي قلب دشمن را نشانه گرفت و نقشه‌هايش را بهم زد تا افشاي نقشه‌هاي شومش براي عراق و دخالت در امور اين كشور و صدور تروريسم افسارگسيخته و بالاخره بي‌اعتبار كردن ليست تروريستي كه رژيم آن همه بدان اميد بسته بود.
آري وقتي شيرزن قهرمان، مسئول اول مجاهدين خواهر مجاهد صديقه حسيني مي‌خروشد كه ما زن و مرد جنگيم و از قضا بدون سلاح بيشتر وبيشتر مي‌جنگيم چه واقعيت زيبا و سرسخت و انكار نشدني را به زبان مي‌آورد. و اين چنين است كه امروز اين شعار همه‌گير مي‌شود و دانشجويان آگاه و مبارز هم آن را سرلوحه مبارزاتي خود قرار مي‌دهند كه اين هنوز از نتايج سحر است...

تنها آلترناتيور رژيم آخوندي
درعمل اثبات شد كه تنها مقاومت ايران است كه در ميدانهاي گشوده شده نبرد از جمله در مقابل تلاش رژيم براي بلعيدن عراق و تلاش براي به دست آوردن سلاح اتمي، تنها هماورد اصلي و استراتژيكي دشمن، مقاومت ايران است.
در جبهه داخلي نيز اين تنها مقاومت است كه تلاش براي سازماندهي سرنگوني را در ميان دانشجويان و كارگران و معلمان و ساير طبقات، به پيش مي‌برد و جنايات رژيم را در معرض افشاگري جهاني قرار مي‌دهد. اگر رهبري مقاومت در پيام نوروزي بدرستي با تكيه بر انبوهي فاكت روشن تصريح مي‌كند رژيم ملاها هماوردي جز مجاهدين و جايگزيني جز شوراي ملي مقاومت نمي‌بينند. اين حقيقت روشنتر از هر زمان ديگري از زبان و موضعگيري خود آخوندها شنيده مي‌شود در اين ميان رو سياهي براي كساني مي‌ماند كه دم از اپوزيسيون بودن و مخالفت با آخوندها مي‌زنند ولي در برخي محافل معلوم‌الحال بيهوده تلاش مي‌كنند كه وانمود كنند اپوزيسيون ايران فاقد خصلت آلترناتيو براي خميني است. دير نيست كه اين قبيل جماعات نيز با سرنگوني آخوندها بور شوند. به يمن مقاومت كبير ميهني خلقهاي ايران وعراق سرانجام آزادي خود را باز خواهند يافت. به‌اميد آن روز برشدت تلاشها بيفزاييم.