جاده صافکنهای جنـگ (20)

جاده صافکنهای جنـگ (20)

درباره سیاست اپیزمنت غرب درمقابل فاشیسم در دهه سی قرن بیستم


دكتر كريم قصيم

«بعضیها مي‌گویند، چیزی به نام وجدان جهانی وجود دارد و در نهادی به نام جامعه ملل متبلورست. گویا نهاد مذکور وظیفه دارد صلح جهانی را حفظ کند. ولی من ترجیح مي‌دهم به لوله های توپ اعتماد کنم.»
گوبلز، وزیرتبلیغات دولت هیتلر، ژانویه 1936

«از نظر استمالتگران نمي‌بایست دیکتاتورها را مورد انتقاد قرار داد! چرا؟ چون دیکتاتورها ـ برخلاف دموکراتها ـ تحمل انتقاد و خرده‌گیری نداشتند و برمي‌آشفتند. درحالی که (به نظرمماشاتگران) هنر این بود که دیکتاتورها به حریف مقابل و دشمن سیاسی تبدیل نشوند! انزجار متقابل نتیجه بدی مي‌داد. فضیلت مسیحی درآن بود که خصومت را با محبت پاسخ داد!»
صفحه 21 کتاب «استمالتگران، Appeasers»، نوشته مورخان انگلیسی مارتين گيلبرت و ريچارد گات

به عقیده ونسیتارت، که مبانی استراتژی و تاکتیک سیاستهای اروپايی کشوررا تدوین مي‌کرد، دشمن اصلی بریتانیا دردهه سی همانا دیکتاتوری نازی به رهبری هیتلربود.


با تکرار شکستهای سیاسی و تشدید ضعف سیاست خارجی دولت انگلستان در سال1936، طیف استمالتگران و لابی هیتلر ـ در هر سطح و زمینه‌يی که فعال بودند‌ـ بر دامنه و شدت انتقادها، توطئه‌ها و مطالبات خود افزودند. گويی سلسله مراتبی بینشان کار مي‌کرد و از بالا دستورمي‌گرفتند! ریبن تروپ تلاشها و تماسهای خود را افزایش داده بود و مرتب با نمایندگان سیتی لندن و دیگر سطوح اجتماعی و رسانه‌يی انگلستان رفت و آمد مي‌کرد. سران مشهور لابی نیز مرتب در رفت و آمد به رایش آلمان بودند و خدمت «آقای هیتلر» مي‌رسیدند و مستفیض مي‌شدند.
برنامه این بود که ظرف یک سال هر طور شده موانع پرسنلی (مخالف) سیاست اپیزمنت را کنار بزنند، یا دست‌کم به‌طور قطع عقب برانند، تا شاید سیاست خارجی رایش آلمان به مقصود نائل شود و مجبور نباشد برای حصول صف‌آرايی مطلوب بین‌المللی خط عوض کند.

هدفگیری مشخص
بخشی مهم از تبلیغات آشکار و پنهان لابی هیتلر ـ و کل طیف استمالتگران انگلیس ـ از همان سال نخست روی‌کار آمدن هیتلر(1933) علیه جناحی در وزارت خارجه به رهبری رابرت ونسیتارت بود.1 مي‌شود گفت که در دهه سی بی‌رغبتی نسبت به مدیرکل وزارت خارجه و مواضع ضد آلمانی او یکی از وجوه اشتراک کل طیف ژرمنوفیل انگلستان بود، اعم از حلقه کلیودن، امپراتوری مطبوعاتی لرد راسرمر، زوج لاندندری و پاسیفیستها و ابواب جمعی حول ریبن تروپ و…تا حتی شخص چمبرلین در کابینه.
این آنتی‌پاتی رفته رفته بیشتر شد. ناراحتی فزاینده هیتلر از عدم تحقق نقشه سیاسی‌اش(یعنی اتحاد استراتژیک) با بریتانیا و تحریکات مداوم ریبن تروپ علیه ایدن و جناح حاکم در وزارت خارجه، ضدیت را شدت مي‌بخشید. منتهي تا استانلی بالدوین سر کار بود نمي‌توانستند او را کنار زنند، چون ونسيتارت روابط قدیمی با بالدوین داشت. او در دهه بیست سالها به عنوان دستیار شخصی نخست‌وزیران (بالدوین و بعد مکدونالد) به آنها خدمت کرده و از نقطه نظر مصالح ملی و سیاست خارجی مورد اطمینان بود. وانگهی همه طرفها دانش تاریخی و قابلیتهای ممتاز سیاسی‌ـ دیپلوماتیک و نقش منحصربه فرد حرفه‌يی وی را مي‌ستودند.
ِسر رابرت ونسیتارت دیپلوماتی دانش‌آموخته در مکتب کلاسیک كراو2 تئوریسین و مدیر کل سابق وزارت خارجه بود. از فوریه1914، بعد از بازگشت از مأموریتهای گوناگون خارج کشوری، در پست مهم دستیار اول كراو شروع به کار کرد. خیلی زود مورد توجه او واقع شد و با حمایت کراو نردبان ترقی را در وزارت خارجه طی کرد. رابرت ونسیتارت در سیاست خارجی و امنیتی انگلستان تا به آخر پیروی اصول قدیمی استادش باقی ماند. این پرنسیپها به‌طور خلاصه به قرار زیر بودند:
ـ الویت منافع ملی بریتانیا و تقدم اصل سیاست نسبت به تجارت و مصالح گروههای اقتصادی ـ مالی گوناگون (در سیتی لندن)،
ـ اهمیت حفظ تعادل قوا مابین کشورهای اروپا و ممانعت از هژمون شدن یکی ازآنها،
ـ اتحاد با فرانسه و ایجاد یک سیستم ائتلاف اروپايی( درصورت لزوم با شوروی)،
ـ مهار آلمان و جلوگیری از توسعه‌طلبیهای آن، یا دست‌کم تغییر شرایط، صرفاً از طریق مذاکره و عقد پیمانهای جمعی( دست‌کم با حضور فرانسه)،
ونسیتارت در سیاست خارجی از همین اصول کراو پیروی مي‌کرد. به عقیده او، که مبانی استراتژی و تاکتیک سیاستهای اروپايی کشور را تدوین مي‌کرد، دشمن اصلی بریتانیا در دهه سی همانا دیکتاتوری نازی به رهبری هیتلر بود. این نظریه را نه تنها با تکیه به تاریخ روابط سی ساله اخیر با آلمان، بلکه براساس سلسله‌يی از داده‌های تاریخی، اطلاعاتی و گزارشهای جاری همکارانش در آلمان مستدل مي‌کرد. بر این پایه، رژیم نازی از همان ابتدا خود را در خفا برای جنگ بزرگ هژمونی آماده مي‌کرد. بنابراین هم پاسیفیسم خطرناک بود و هم اپیزمنت به نفع دشمن. دولت انگلستان مي‌بایست به تقویت قوای نظامی ملی و آمادگی افکار عمومی برای مقابله با خطر همت کند، اتحاد با فرانسه را استحکام بخشد و در جهت تقویت جامعه ملل اهتمام ورزد. حتی با شوروی رابطه حسنه برقرار و در صورت لزوم با این قدرت بزرگ نیز علیه دشمن اصلی ائتلاف کند. برای مهار هیتلر در اروپا مي‌بایست سیستم ائتلافات به وجود آورد و دور دیکتاتوری مهاجم را گرفت. به‌خصوص مانع از نزدیکی دیکتاتورهای اروپا و اتحاد آنها شد. وگر‌نه آلمان نازی، از نظر نظامی، و ای بسا سیاسی هم، پیشی مي‌گرفت و توازن قوای اروپايی را به نفع خود بهم مي‌زد و جنگ را شروع مي‌کرد. ولی او و همفکرانش در وزارت خارجه نه تنها سیاستگذار کشور بودند و نه تصمیم گیرنده نهايی.
جناحهای دیگر کابینه، احزاب و اپوزیسیون در هر دو مجلس، جو جامعه و افکار عمومی رسانه‌ها و نیز لابی سیتی لندن و…کشورهای مشترک‌المنافع و… اینها همه ذی‌دخل و به سهم خود صاحب نفوذ و قدرت بودند. طیف لابی هیتلر هم اعمال نفوذ مي‌کرد. لذا درپایان هر پروسه، سیاست مصوبه اغلب برآیندی از مؤلفه‌های مختلف بود. شکستهای اخیر سیاست خارجی انگلستان نیز به نتایج همین اختلافات و سازشها مربوطه برمي‌گشت.
ونسیتارت، به عنوان یک استراتژيست، در اصول و سیاست راهبردی کشور سختگیر بود، ولی در عین حال توانايی تاکتیکی داشت، هم در مقابل فشار گروهها و جناحهای دیگر تاب مي‌آورد و هم در تعیین سیاست اجرايی انعطاف نشان مي‌داد. ایدن (وزیر خارجه) بود که سرانجام مي‌بایست نتیجه مورد توافق را در هر مورد مشخص نمایندگی کند. البته هیتلر روی این اختلافات حساب بازمي‌کرد و با «سخنرانیهای صلح» و دیگر تاکتیکهایش، مطامع مقطعی خود را پیش مي‌برد. ولی طرح مطلوب او به موافقت صریح و تصمیم یکسره سیاسی بریتانیا، یعنی تغییر استراتژی توسط وزارت خارجه انگلستان نیاز داشت. بریتانیا مي‌بایست از اتحاد با فرانسه دست شوید، الزامات جامعه ملل را زیر پا گذارد و در اتحاد با رایش آلمان عملاً هژمونی اروپايی هیتلر را بپذیرد. تمام اینها در یک کلام به معنای تغییر اساسی در سیاستهای راهبردی معروف کراو بود. ونسیتارت، ولی، کماکان همان اصول و سیاستها را چراغ راهنمای سیاست خارجی بریتانیا مي‌دانست و به کار مي‌گرفت. چمبرلین و دیگر استمالتگران آماده برای تغییر خط بودند. ایدن سعی مي‌کرد در عین پشتیبانی از خط ونسیتارت، میانه را بگیرد و هر طور شده جناحها را در طرح سازشی جوش دهد. ونسیتارت در مقابل افزایش فشار استمالتگران ایستادگی مي‌کرد. او یک تنه توانسته بود تیم ورزیده و همفکری در سیاستهای اروپايی به وجود آورد و در مورد آلمان سفرا و کنسولهای زبده‌يی را در پستهای مناسب جای دهد و توسط گزارشهای منظم آنها تغذیه اطلاعاتی شود. ونسیتارت در چیدن شبکه تشکیلاتی وزارت خارجه مهارت خاصی داشت. حتی مي‌گفتند صعود آنتونی ایدن جوان به پست وزارت خارجه نیز مرهون پشتیبانی او بوده است. ونسیتارت، هم پیش از وزارت ایدن و هم در دوران وی ، گزارشهای نسبتاً دقیق و تفصیلی از سفارتخانه و کنسولگریها در آلمان دریافت مي‌کرد. اکثراً گزارش دهندگان مخالف هیتلر بودند و فارغ از ظواهر امر، اخبار واقعی را به اطلاع ونسیتارت مي‌رساندند. خلاصه، وی به یاری شبکه‌يی از ارتباطات سیاسی‌ـ رسانه‌يی در داخل وخارج، موفق شده بود تا سال36 سیاست خارجی کشور نسبت به آلمان نازی را حتی‌المقدور از دستبرد همه‌جانبه لابی استمالتگران کابینه و دیگر وزارتخانه‌ها (نمونه: لرد لاندندری دروزارت نیروی هوايی) و لابی پرنفوذ هیتلر محفوظ نگهدارد. البته، بنا به دلايل انکار ناپذیر ساختاری و توازن جدید قدرتها بعد از جنگ جهانی اول(بالا آمدن شوروی و آمریکا و تدریجاً آلمان و ژاپن و ایتالیا) سیاست خارجی امپراتوری رویهمرفته به ضعف و سستی فرو افتاده بود، ولی این کاهش قدرت، بیش از آن که مربوط به خط وزارت خارجه باشد ، معلول خبطهای کابینه مکدونالد و بعد بالدوین بود. ونسیتارت موفق شده بود، به‌رغم این خبطها و فشار فزاینده مماشاتگران و لابی هیتلر، تعادلهای اساسی (اتحاد با فرانسه و ایستادگی روی جامعه ملل و اصل پیمانهای جمعی و …) را حفظ کند. و همین بالانس برای نخست وزیر کهنسال (ولی در سیاست خارجی بی‌رغبت و بی‌اطلاع) خیلی اهمیت داشت. علاوه بر این، ونسیتارت به عنوان نفر اول دستگاه وزارت خارجه، تکیه‌گاه اصلی سازمانی و تئوریک آنتونی ایدن به شمارمي‌رفت. در مورد آلمان، اکثر متون تحلیلی و تاکتیکی را در نهایت ونسیتارت تهیه یا جمعبندی و تدوین مي‌کرد. یک سیستم چند جانبه تماس با رسانه‌های داخل و خارج به وجود آورده بود که در مقابل کارزارهای استمالتگران به نوبه خود کمپین مي‌کردند. هم‌چنین، به‌طور دائم با شخصیتهای مشهور مخالف اپیزمنت، مانند وینستون چرچیل، در ارتباط و تعاطی فکری‌ـ خبری قرار داشت. علاوه بر این، در دستگاه وزارت خارجه انگلستان، ونسیتارت تنها کسی بود که با مخالفان و اپوزیسیون آلمانی هیتلر ارتباط خفیه سازمانیافته داشت. همه این توانائیها، وی را برای هیتلر و دولت نازی، و لهذا کل طیف استمالتگران و لابی، تبدیل به یک سد سدید کرده بود که هرکاری مي‌کردند حریفش نمي‌شدند. به بالدوین شکایت مي‌کردند که مدیرکل وزارت خارجه رفتار تندی دارد و هیتلر و ریبن تروپ را مي‌رنجاند. نه تنها با اصول فکری او در سیاست خارجی، بلکه حتی با خرده‌گیریهای او از نظام جبار نازی و پراتیک دیکتاتوری نیزعلناً مخالفت مي‌کردند:
«از نظر استمالتگران نمي‌بایست دیکتاتورها را مورد انتقاد قرار داد! چرا؟ چون دیکتاتورها ـ برخلاف دموکراتها ـ تحمل انتقاد و خرده‌گیری نداشتند و برمي‌آشفتند. در حالی‌که (به نظر مماشاتگران) هنر این بود که دیکتاتورها به حریف مقابل و دشمن سیاسی تبدیل نشوند! انزجار متقابل نتیجه بدی مي‌داد. فضیلت مسیحی درآن بود که خصومت را با محبت پاسخ داد!»3
بر لابی آگاه و عمدی هیتلر و نازیها حرجی نبود. اما پاسیفیستها و شخصیتهايی که با نیت نیک و انگیزه خیر صلح‌طلبانه به آشتی‌جويی و سازگاری با حکومت وقت آلمان ندا مي‌دادند و از مماشات با هیتلر امید پرهیز از جنگ داشتند، در این مواضع خویش دچار سهل‌اندیشی سخت و کوته‌بینی فاجعه باری بودند:
«سیاستمداران صلح‌طلب در واقع (در مقابل هیتلر) خیلی نزدیک‌بین بودند. آنها با تلاش فوق العاده سعی داشتند در هر قدمی هیتلر را ناز و نوازش کنند و راضی نگهدارند، غافل از آن که این اغماض کورکورانه و چشم‌پوشی بی‌اندازه به حصول آن صلح قطعی که دنبالش بودند خدمت نمي‌کرد که هیچ، بر عکس استمالت وسیله مضاعف نابودی صلح را فراهم مي‌کرد و جاده صاف کن جنگ بود».4

فشار برای تعویض سفیرها
همزمان با ونسیتارت، سفرای مورد اطمینان وی درآلمان نازی نیز در معرض انتقاد و حمله و توطئه‌های استمالتگران قرار داشتند.
در آغاز روی کارآمدن نازیها، سر هورس رامبلد5، دیپلومات کهنه‌کار و متخصص آلمان، مقام سفارت انگلیس در برلین را داشت. استمالتگران خوششان نیامد که وی بلافاصله اوضاع آلمان و رفتار حکومت نازی را مورد بررسی قرارداد و گرایش استبدادی و سرکوبهای هیتلر را افشا کرد. مماشاتگران به انحاء مختلف علیه او موضع مي‌گرفتند. ولی در مقابل درجه آگاهی و دانش و توان حرفه‌يی سفیر کاری از دستشان ساخته نبود.
رامبلد بر اوضاع سیاسی آلمان احاطه داشت و خط و خطوط احزاب و رهبران سیاسی مربوطه را خوب مي‌شناخت. از جمله از مشی حزب نازی و سوابق هیتلر و حتی محتوای کتاب «نبردمن» نیز دقیق اطلاع داشت و چکیده مواضع آن را به وزارت خارجه گزارش کرد. وقتی هیتلر سرکار آمد، دوماه بعد به لندن خبر داد که:
«نازیها وحشت مي‌پراکنند و مردم را مي‌ترسانند. سران شناخته شده سازمانهای چپ ناگزیرشده‌اند به کنار یا آن طرف مرزها پناه برند… حکومت جدید بدترین خصائل شخصیت آلمانی را نمایندگی مي‌کند، یعنی روح انتفامجويی و بی‌رحمی و شووینیسم (برتری‌طلبی) پرقیل‌و‌قال…».6
رامبلد به‌طور منظم، تقریباً روزانه، روند حوادث را بررسی و نتیجه را گزارش مي‌داد. در ماههای نخست سرکار آمدن نازیها شمار کثیری از روشنفکران و بزرگان علم و هنر آلمان ناچار کشور را ترک کردند. جامعه و جو فرهنگی «جمهوری آلمان» به نوعی سکته فکری دچار شده بود و روح مهاجرت و فرار گسترش مي‌یافت. رامبلد در این باره چنین گزارش داد:
«این که شمار زیادی نویسنده، هنرمند، موسیقیدان و سیاستمدار آلمان را ترک کرده‌اند، در موقعیت کنونی یک خلاء سیاسی و فکری ایجاد کرده است. چون این طیف هوادار احزاب دموکراتیک بودند وهر کم و کسری هم این سازمانها داشتند، باز این افراد نماینده هنر و ادبیات اصیل و بارآور آلمان بودند و دنیای فکر و اندیشه پایتخت را تشکیل مي‌دادند. حالا جایشان خالیست…».7
سیاستها و پراتیک آشکار ضد یهودی حکومت نازی، رامبلد را تکان داده بود. او به دولت متبوع خود گزارش کرد که یهودیان را به طور سیستماتیک از ادارات دولتی و قضايی و آموزشی کشور اخراج مي‌کنند… نفرت و سرکوب نه تنها یهودیان بلکه شامل احزاب چپ و منتقدان غیرحزبی هم مي‌شود. رامبلد خیلی زود از شروع فجایع نازی آگاهی پیدا کرد و گزارش داد که:
«نازیها در جای جای کشور بازداشتگاهها و اردوگاههای بزرگ برپا کرده‌اند… شگفت است که در خارج آلمان افکارعمومی متوجه نیست که برنامه حزبی نازیها شدیداً خصلت ضد یهودی دارد… بنابراین باید منتظر اعلام تبعیضات و ستمهای شدیدتری نسبت به اهالی یهود آلمان بود. چون هیتلر به‌طورقطع مي‌خواهد جمعیت یهود آلمان را از منصب اجتماعی که دارند ساقط کند و درصورت امکان از کشور براند».8
دراین اثنا در انگلستان لرد لاسین و دیگر «وکلای شیطان» راه افتاده بودند به تبلیغ مماشات و مدارا با جلاد شیادی که رو به داخل سرکوب را افزایش مي‌داد و رو به خارج تبلیغ صلح مي‌کرد. مماشاتگران و پاسیفیستهای خوش خیال نیز ترویج تفاهم با هیتلر مي‌کردند و جهت حصول تحول و وقوع استحاله نازیها فرصت مي‌خواستند.
رامبلد از مواضع آنهايی که در بریتانیا تبلیغ سازگاری، بلکه دوستی با هیتلر مي‌کردند باخبر بود و کوشش آنها برای «سفید‌سازی و پاک‌نمايی» نازیها را تحمل نمي‌کرد. در واکنش به مماشاتگران و لابی تازه پای هیتلر، وی گزارش مهم و مبسوطی از گذشته و حال صدراعظم نازی تهیه و ارسال کرد. در این متن، با اشاره به حرف کسانی که هم از آمدن نازیها استقبال وهم مدعی رفرم پذیری هیتلر بودند، به ونسیتارت و دولت مربوطه چنین هشدار مي‌داد:
«نباید انتظار داشت که تغییر جدی در آرا و عقاید صدراعظم (آلمان) و اطرافیانش پیداشود. دل بستن به چنین تحولی خطاست و پیشینه آقای هیتلر اثبات مي‌کند که او موجودی است با خشک مغزی خارق‌العاده».9
طبعاً هیتلر و دیگر سران نازی از چنین سفیر آگاه و جسوری هیچ دل خوشی نداشتند.
هورس رامبلد پنج ماه بعد از به قدرت رسیدن نازیها بازنشسته شد. به پیشنهاد ونسیتارت، اریک فیپس جای او را گرفت.10
سفیر جدید هم خیلی زود از توهم صلح‌طلبی و استحاله پذیری هیتلر بیرون آمد. از برنامه‌ها و طرحهای نظامی هیتلر و بازسازی تسلیحاتی در سطح وسیع آگاهی یافت و نسبت به آماج هژمونی‌طلبانه پیشوای نازیها شناخت دقیق پیدا کرد. 1935، ضمن گفتگويی با سفیر ایالات متحده دربرلین ارزیابی خود را چنین بیان کرده بود:
«هیتلر یک متعصب سرسخت است که به هیچ چیز کمتر از سلطه بر اروپا رضایت نخواهد داد… آلمان پیش از 1938 دست به جنگ نخواهد زد، ولی توسل به حربه جنگ هدف آلمان است».11
طبعاً سران دولت و حزب نازی از سر اریک فیپس بدشان مي‌آمد و اصرار داشتند او عوض شود. هیتلر در سال 1936 به لرد لاندندری گفته بود که:
«اصلاً تحمل دیدار فیپس را ندارد و خیلی مایل است که او را از پست سفارت بردارند و جایش یک دیپلومات مدرن بگذارند که دست کم برای تحولات رویداده در آلمان تفاهم داشته باشد».12
بی‌خود نبود که استمالتگران از همه طرف در دشمنی با فیپس پیگیر و ثابت قدم بودند. آنها به مقام و سفارتخانه و پروتکلهای مربوطه وقعی نمي‌نهادند و به کمک ریبن تروپ شبکه ارتباطات خود با نظام هیتلری را جدا از ضوابط دیپلوماتیک رسمی به وجود آورده، سعی مي‌کردند جهت تماس و «تلمذ» خدمت «آقای هیتلر» برسند.
حلقه کلیودن و به‌خصوص زوج لاندندری و دیگر سران استمالت مرتب به دولت فشار مي‌آوردند به لحاظ پرسنلی فیپس و ونسیتارت را کنار زند و سیاست خارجی جدیدی را پیشه کند. ولی چون بالدوین و ایدن حامی ونسیتارت بودند و وی به نوبه خود از فیپس پشتیبانی مي‌کرد، در این توطئه‌ها توفیق نداشتند. سرانجام ناکامیهای اوائل سال1936 را بهانه قرار دادند و برای تغییر این دو نفر فشار بربالدوین را افزایش دادند. جونز که دوست شخصی بالدوین بود در این اعمال نفوذ نقش مهمی داشت. بالدوین از وی پرسید تکلیف چیست و «چه باید بکنیم؟» و توماس جونز‌ـ عضو فعال حلقه کلیودن ـ که تازه از سفر آلمان و دیدار هیتلر بازگشته بود پاسخ داد:
«اگر بخواهیم با آلمان کنار آيیم، بهترین کار این است که هرچه زودتر فیپس را عوض کنیم. به جای او مي‌باید مردی نشیند که اولاً به زبان آلمانی صحبت کند و بعد هم فارغ از سنتهای دیپلوماتیک بریتانیا [منظورش اصول کلاسیک مکتب کراو بود] بتواند با روی خوش و نظر موافق از خواسته های هیتلر استقبال نماید».13

ادامه دارد

 پانويس:

1ـ Sir Robert Gilbert Vansittart ِسر رابرت ژیلبر ونسیتارت (متولد 1881،فوت 1957)، شاگرد اول امتحانات ورودی وزارت خارجه انگلستان درسال 1903 بود. نخست 8 سال اشتغال در مأموریت خارج (پاریس)، بعد تهران (1908و1907)، قاهره (1911تا1909). خیلی زود استعداد خارق‌العاده‌اش در یادگیری زبانهای خارجی آشکارشد: ترکی، عربی، اسپانیايی، فرانسوی و آلمانی را روان صحبت می‌کرد. در ادبیات و تاریخ آلمان مطالعات گسترده داشت. خودش نیز شعر می‌گفت، اهل تئاتر و موزیک بود، در پاریس که بود به فرانسه نمایشنامه نوشته (Les Paria) که در تئاتر مولیر روی صحنه آمده بود. 1911 به لندن بازگشت و تا 1941 بی وقفه در وزارت خارجه کارکرد.
 درسالهای  1930 الی 1937 به عنوان:
Permanent Under Secretary of Foreign Affairs  بالاترین مقام حرفه‌يی وزارت‌خارجه به شمار می‌رفت، وی مخالف سیاست استمالت با هیتلر بود. با فشار چمبرلین در سال1938 از پست مدیرکلی وزارت خارجه کنارگذاشته شد. چندی بعد به مقام لردی رسید و مدتی نیز به عنوان اندیشمند و خطیب درخشان سیاسی در مجلس اعیان فعال شد. در طول جنگ جهانی دوم یک سلسله برنامه‌های رادیويی (Black Record) راجع به افکار و روانشناسی توده‌يی و تاریخ آلمانیها اجرا کرد که حاوی پلمیکهای تند و بعضاً «نژادی» علیه آلمانیها بود. مدتهای طولانی در کتابهای درس تاریخ در آلمان به عنوان یک ضدآلمانی تندرو از او یاد می شد. ولی حتی یک کتاب یا شعر و نوشته وی به زبان آلمانی ترجمه نشده است! حتی تصویر وی نیز نایاب است. ای بسا  نوعی بایکوت  و انتقام‌گیری.
نگاه کنید به کتابهای ونسیتارت به زبان انگلیسی، به‌خصوص زندگینامه‌اش به نام Mist Procession
2ـ سر آيره كراو Sir Eyre Crowe در دهه‌های اول و دوم قرن بیستم تئوریسین برجسته وزارت خارجه بریتانیای کبیر بود.
وی هم‌چون دیگر «امپریالیستها» در اواخر قرن نوزدهم هنوز از هواداران همکاری با امپراتوری آلمان به شمار می‌رفت. لیکن با افت امپراتوری بریتانیا در جهان و بالا آمدن قدرت نظامی فزاینده امپراتوری آلمان، که آشکارا در نیروی دریايی جدیدالتأسیس آن خود را نشان می‌داد و قصد رقابت جهانی با بریتانیا را داشت، نظریه دیگری در وزارت خارجه بریتانیا پا گرفت که آلمان را رقیب مهاجم و خطرناک انگلستان ارزیابی می‌کرد. واکنش منفی آلمان هنگام وقوع جنگ در آفریقای جنوبی (1898-1902) موجب تحولی در افکار کراو شد. او به گروهی پیوست که امپراتوری آلمان را مهاجم می‌شمردند و ساختمان نظامی جدید، به ویژه ساختن زیردریايی را دلیل حالت تعرضی آلمان می‌دانستند. تدارکات فزاینده آلمان برای جنگ و شروع جنگ جهانی اول این نظریه را رشد داد. کراو نظریه پرداز مهم این حلقه بود. و ونستیارت و گروهی از دیپلماتهای انگلستان که بعدها نقش مهمی در وزارت خارجه کشور و سفارتخانه‌های اروپايی آن ایفا کردند، در این دوره تربیت شدند. معروفترین آنها رابرت ونسیتارت بود. همین‌طور رامبلد و اریک فیپس و…
3ـ صفحه 21 کتاب « استمالتگران، Appeasers»، ترجمه آلمانی، نوشته مورخان انگلیسی:
 Martin Gilbert ـ Richaed Gott   
4ـ همان جا، صفحه 23 ـ به‌عنوان مثال درهمان سال 1936 و بعد: لوید جورج ( ازسران کهنسال حزب کارگر) نخست وزیر اسبق (زمان جنگ جهانی اول) یقنیناً نمی‌خواست در نقش لابی هیتلر سخن گوید، بلکه به انگیزه حفظ صلح و دور نگهداشتن میهنش از فجایع جنگ موضع می‌گرفت. همین شخصیت وقتی حد و مرز سیاسی ـ اخلاقی لازم با سیستم نازی را زیر پا گذاشت و به دیدار هیتلر شتافت، مثل شمار دیگری از افراد که نگران خطر جنگ بودند و دغدغه پرهیز از آن داشتند، فریب ژستهای شیادانه و حرفهای صلح‌دوستانه جبار نمایشگر را خورد. پیرمرد که سیاستمداری بسیار قدیمی و با تجربه بود، در بازگشت به وطن دیگر هر چه می‌گفت یکسر تحسین از جبار بود و به نیت حفظ صلح و امنیت جمعی نخواسته خط خفیه جنگ را می ستود:
«هیتلر بزرگترین شخصیت آلمانی معاصراست… او رهبری مادرزاد و یک شخصیت پویا و جذاب است…قصد حمله به هیچ کشوری را ندارد…آرزو می‌کردم  در این روزگار آشفته ما نیز مردی با صفات و ویژگیهای او در رهبری امور کشورمان می‌داشتیم.» ـ صفحه 737 بیوگرافی Lloyd George  نوشته Owen،
بدین ترتیب «ملاقات با هیتلر» تبدیل شده بود به یک روش کار مخصوص، نزد مخالفان خط وزارت خارجه (که با سیاست ونسیتارت وایدن مخالف بودند). این طیف گسترده درظرف مدت کوتاهی یاد گرفت مقامات و پرتکل وزارت خارجه کشور خودشان و تنظیمات سفارت بریتانیا در برلین (در زمان سفیری فیپس) را دور بزنند به جای همه این ارگانها، یکسر به واسطه‌های ریبن تروپ مراجعه کنند و اسباب رایگان سفر به برلین و بارگاه هیتلر را مستقیم از خود آلمانیها تحویل بگیرند!
5ـ Sir Horace Rumbold سر هوراس رامبلد او نیز دانش آموخته  مکتب کلاسیک سیاست خارجی بریتانیا و تحت سرپرستی کراو کارکرده بود. قابلیتهای سیاسی و دیپلوماتیک زیادی داشت. چند زبان می‌دانست (از جمله به زبان آلمانی مسلط بود) و در تجزیه تحلیل مسائل، برجسته و دقیقاً اهل مشاهده علائم و تشخیص بیماریهای سیاسی بود. ونسیتارت راجع به دقت نظر وی راجع به پروسه‌يی که با صدراعظمی هیتلر در آلمان شروع شده بود می‌نویسد: «در آلمان کمتر واقعه‌يی از چشم تیزبین رامبلد پنهان می ماند. هشدار نامه‌هايی که فرستاد خیلی روشنتر از بسیاری متون بودند که دیگران بعدها درباره همان مسائل می نوشتند».
-  صفحه 274  Mist Procession -
6 ـ نامه‌های مورخ 2 و 14 ماه مارس 1933 رامبلد به سایمون (وزیرخارجه وقت انگلستان)، مجلد چهار بریتیش داکیومنتز،
7ـ همان جا، از نامه مورخ 15 مارس  رامبلد به ونسیتارت،
8‌ـ همان جا، مجلد پنجم، نامه های مارس ـ آوریل رامبلد به سایمون،
9ـ صفحه 26 همان کتاب Appeasers، آن جا به نقل ازشماره 218 مجلد اول بریتیش داکیومنتز
10ـ Sir Eric Phipps سر اریک فیپس قوم و خویش (باجناق) ونسیتارت بود و از نظر سیاسی مورد اعتماد وی در آغاز كار كه به ديدار هيتلر رفت و صحبتهاي وي را شنید، مدتی فریب این و آن ژست و حرف وی را خورد، ولی زود متوجه نیات و نقشه‌های هیتلر شد. گزارشهاي وی برای ونسیتارت ملات مهمی در درگیری با استمالتگران بودند. فیپس هرگز در مجالس  سیاس تبلیغاتی نازیها ـ‌مثل کنگره‌های سالانه حزبی در نورنبرگ که با حضور جمع کثیری از نمایندگان خارجی برگزار می شد ـ شرکت نمی‌کرد. از این نظر هم مورد خشم هیتلر و دیگر سران نازی بود.
11ـ یادداشت مورخ 5 آوریل یادداشتهای روزانه ویلیام داد، سفیر آمریکا در برلینِ: Ambassador Dodd,s Diary صفحه239
12ـ Schwarz, This Man Ribbentrop
صفحه188
13 ـ Jones, Diary with Letters. صفحه 205