دكتر منشور وارسته
در بیانیه پایانی اجلاس میان دورهيی شورای ملی مقاومت ایران به تاریخ 30دی ماه86 آمده است:
«اجلاس شورا با توجه به تداوم سیاستهای انقباضی و اعلان جنگ رژیم به مردم ایران و جامعه جهانی، تأکید کرد که رژیم آخوندی بیش از پیش در کام بحرانهای بیرونی و درونی فرو رفته و راهی جز فرار “بیدنده و ترمز” به جلو در همین مسیر در پیش رو نمییابد» (مجاهد شماره 889).
با توجه به اهمیت مبحث فوق، ضروری است که در خصوص آن تأملی کرده و بهطور مختصر آن را توضیح داد. در این راستا چند مؤلفه مطرح میباشد:
الف:تأثیر «جهانی شدن» در ارتباط با ایران
ب:چالش مشروعیت سیاسی
ج:نقش شورای ملی مقاومت
الف: تآثیر «جهانیشدن» در ارتباط با ایران
جهانی شدن را باید مهمترین پدیدهيی دانست که در آغاز هزاره دوم، تمامی شئون زندگی انسان را تحتتأثیر قرار داده است. چنانکه تحولات جهانی شدن، فرآیندی مختلف بعد از دهه1990 داشته است. گسترش اندیشههای پست مدرنیستی از ویژگیهای بارز عرصه سیاست و قدرت در دهه اخیر است که در متن آن آزادیخواهی و دموکراسیطلبی جایگاه برجستهيی را به خود اختصاص داده است. با گسترش امر ارتباطات و پدیده نوظهور اینترنت، جنبشهای اجتماعی هویتطلب اعم از جنبشهای فرهنگی، قومی، فمينیستی و آزادیخواهانه با به چالش کشیدن اصول و الگوهای سیاسی مرسوم، وجهی نو از عملکرد سیاسی را به چارچوب رقابت سیاسی برای کسب حقوق خود وارد کرده است. در واقع مفهوم شهروند بهویژه در حصول مطالبات خود دچار دگرگونی شده است. اکنون رژیمهای خودکامه با چنین پدیدهيی مواجهند و تمام تفسیرهای رایج از اقتدارطلبی، به چالش کشیده شده است. جامعه ایران نیز در معرض این پدیده جدید قرار گرفته است. در گام نخست از میان زنان، معلمان و دانشجویان، شروع شده و با بهرهگیری از امکانات جدید ارتباطاتی کم کم در عرصه دیگر جامعه همچون کارگران نیز انعکاس پیدا کرده است. در واقع جامعه ایران در معرض الزامات این تحول جهانیشدن است که چالشهای حاصل از آن در حوزه مسائل زنان، جنبش دانشجويی، کارگری، دموکراسیخواهی و سبک زندگی موجب شده است که مرز تضاد میان ملت و حاکميت تشدید گردد. در حقیقت تقویت این ساختار جدید در متن خود باعث رشد بی ثباتی و تقلیل امنیت نظام شده است.
«امروز هرکسی ميتواند تماشاگر جهانی بشود که غالباً نمیتواند بهعنوان بازیگر در آن شرکت کند… هیچ دهکده دور افتادهيی در جهان به شرط داشتن برق از آن محروم نیست. نیمه فقیر جهان، آنها که با کمتر از دو دلار در روز زندگی ميکنند از نعمات جهان غنی محرومند، اما خواستهایشان با آنها ارتباط دارد». (1)
بی تردید منشأ چالش و بحرانهای نسل پست مدرن در ایران امروز، نظامی است که بهلحاظ ایدئولوژی متعلق به دوران ماقبل سرمایهداری بوده و طبعاً عاجز از فهم این تحول جدید میباشد. پرویز داوودی، معاون اول احمدینژاد بیظرفیتی رژیم را به وضوح بیان ميدارد: «در تدوین برنامه پنجساله پیشین کشور نامحرمانی حضور داشتند که بر اساس اومانیسم و سکولاریسم برگرفته شده از سیاستهای آمریکا و غرب تلاش کردند برنامه خود را در کشور پیاده کنند. (وي گفت كه اين دولت) بدون ملاحظه نسبت به شیوههای برنامه نویسی غربی عمل خواهد کرد و از ظرفیتهای کاری و انسانی مبتنی بر «تفکر بسیجی برخوردار خواهد شد». (2)
به تعبیری پدیده جهانی شدن برای استبداد دینی حکم ویروسی را دارد که بهتدریج تأثیرات خود را وارد جامعه کرده و باعث میشود که بدنه ایدئولوژی نظام ترک بردارد. به جد بایستی گفت که در وضعیتی که رژیم آخوندی با آن مواجه است، دو انتخاب در مسیر آن قرار گرفته است. یا بایستی خود را با تحولات پست مدرن و موج جهانی شدن تطبیق دهد و یا به چالش با آن تسلی جوید. طبیعی است که بهدلیل ماهیت خود مسیر دوم که فرار «بیدنده و ترمز» به جلو است را برگزیده است.
ب: چالش مشروعیت سیاسی
عمدهترین مبنای امنیت پایدار در يك رژیم، مشروعیت سیاسی آن است. مشروعیت نظام نیز تابع عملکرد آن است. به تعریفی مشروعیت سیاسی به عنوان مبنای امنیت داخلی، مبتنی است بر عدم تهدیدهای داخلی، که در قیاس با هرنوع تهدید خارجی از الویت برخوردار است. پاسدار جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، استراتژی سپاه در ارتباط با تهدید داخلی را اینگونه بیان میکند که «بنا به تشخیص رهبر جمهوری اسلامی استراتژی سپاه با گذشته فرق کرده. بدین ترتیب که مأموریت اصلی سپاه در حال حاضر مقابله با تهدیدهای داخلی است و سپس در صورت تهدید نظامی خارجی، سپاه به کمک ارتش خواهد شتافت». (3)
از طرفی همبستگی اجتماعی مردم با عنایت به موقعیت ژئوپوليتیک ایران و با توجه به محتوای «امنیت سازی» در نظام ولایت فقیه، نقش بسیار مهمی داشته و از اهمیت ویژهيی برخوردار است. در حقیقت امنیت رژیم بهطور نسبی زمانی تأمین میگردد که همبستگی اجتماعی در سطح قابلقبولی ارتقا یابد. همبستگی اجتماعی در شرایط معقول از مصادیق مهم آن اعتماد اجتماعی به کارگزاران است. چنان چه در پائینترين سطح قرار گیرد، ضریب «امنیتسازی» نیز کاهش یافته و تبدیل به عامل «امنیت سوز» میشود. با توجه به کارنامه استبداد آخوندی طی سه دهه در ایران، به روشنی احساس انزجار و رد و انکار رژيم توسط اکثریت ملت را شاهد هستیم که در نقطه انفجار قرار دارد. در نتیجه موجب نفی پیوند ملت و حاکمیت شده است. عدم شرکت قاطع اکثریت مردم در انتخابات مجلس هشتم در 24اسفند ماه1386، بهترین گواه بر این مدعا است. نبودن فضای باز سیاسی، عدم اصلاحات ساختاری، بیسامانی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی، بیلیاقتی و فساد در طیف نخبگان، گرانی، تورم، بیکاری، اعتیاد، و… موجب افزايش بحران مشروعیت سیاسی در رژیم شده است. در این مرحله دیگر بحث این و یا آن جناح مطرح نیست. با درک محرومیت ملت این احساس تقویت شده است که بیعدالتی و ظلم، صفت بارز نظام ولایت فقیه است. مردم اکنون خواهان تحقق عملی شعار آزادیهای دموکراتیک هستند. محصول بیاعتمادی و بیعدالتی در نظام نیز گرایش اتودینامیک به سمت مقاومت سازمانیافته و آلترناتیو دموکراتیک آن میباشد.
ج: نقش شورای ملی مقاومت
مقاومت سازمانیافته و مشروع ایران نزديک به سه دهه مبارزه پیگیر و بیوقفه علیه استبداد دینی در راستای احقاق حق حاکميت مردم در حصول آزادی در چارچوب نظامی سکولار و مبتنی بر موازین حقوقبشر، همواره تلاش کرده تا ماهیت ارتجاعی حاکم را در انظار مردم ایران و جهان افشا و برملا کند. طی این مدت بهاي سنگینی با حداکثر فدا پرداخته است، ولی ذرهيی از تعهد خود در کسب مطالبات مردم کوتاهی نکرده و خود را مسئول میداند. البته در این مسیر انبوهی از انسانهای والا که گنجینه ملی ملت ایران محسوب میشوند، جان خود را فدیه آزادی و رهایی ملت ایران نمودهاند. لذا اتخاذ هر سیاستی از سوی مقاومت علیه رژیم آخوندی، با در نظر گرفتن مصالح و منافع ملت ایران، ثبات و امنیت نخبگان نظام را در معرض بحرانهای جدی قرارداده است. از جمله افشای ماهیت نظامی پروژه هستهيی رژیم است که بهلحاظ استراتژیک ابعاد آن فراتر از مرزهای ایران و در خدمت صلح در جهان میباشد. احمدینژاد گّزیده از برملاشدن اهداف جنگطلبانه رژیم، اقرار میکند که:
«موضوع هستهيی تقریباً بهشکل جدیدش، یعنی این ماجرا از تیر1381 شروع شد، یک گروهی از منافقین آمدند یک گزارشهايی منتشر کردند از نطنز و اراک و این حرفها حساسیت درست شد. آژانس وارد شد و بعد قطعنامههای شورای حکام پی در پی».(4)
این افشاگری مسئولانه باعث شد که اولاً، رژیم وارد بحرانی عظیم شود که راه حل خلاصی از آن در جهت منافع ملت ایران رقم خواهد خورد. ثانیاً، میز مماشاتگران و منفعتجویان در هر لباس و ملیتی واژگون گردید. ثالثاً، قدرت و حوزه نفوذ مقاومت ایران بر جهانیان بارز گردید. بی جهت نیست که احمدینژاد اقرار میکند که: «ماجرای سیاسی سنگین هستهيی بزرگترین و گستردهترین چالش سیاسی پس از انقلاب بود…»(5)
با بهخطر افتادن منافع کلان نظام، ولیفقیه، خامنهای وارد صحنه شده و در وحشت از اوجگیری بحران خلقشده، مردم ایران را تهدید نمود که:
«اگر مردم ایران از برنامه اتمی حمایت نکنند خداوند آنها را مؤاخذه خواهد کرد». (6)
از این منظر است که دیکتاتوری مذهبی با شیوههای مختلف ازجمله سرکوب هر صدای مخالف و آزادیخواه، همینطور تلاش جهت فریب تودههای محروم و کانالیزهکردن موج نارضایتی در مجرای مناسبی که در خدمت منافع حاکمیت باشد را در دستور کار قرار ميدهد.
تاکتیک رژیم در مقابله با بحران
نظام دیکتاتوری مذهبی حاکم به منظور تأخیر در روند فروپاشی، که از یکسو ناشی از باورهایش از تمدن امروزی است و بیظرفیتی دستگاه ایدئولوژیش در ورود به مناسبات جهانی را آشکار میسازد، و از سوی دیگر ضربات استراتژیک پی در پی از مقاومت در خصوص افشای ماهیت پروژه هستهيی نظام، و همینطور پایداری و استواری قهرمانان مستقر در اشرف که مهمترین عامل بازدارنده نفوذ ایلغار آخوندی در عراق محسوب ميشوند، موجب تحسین هر آزادیخواهی هستند. عرصه چنان بر رژیم تنگ گردیده که ناگزیر به انتخاب استراتژی «فرار بیدنده و ترمز» به جلو است. لذا بهمنظور خنثی سازی بحرانهای پیدر پی، اتخاذ تاکتیکهای مناسب با استراتژی خود را به اجرا میگزارد. این خطمشي تحمیلی شامل دو بخش درون مرزی و برون مرزی ميباشد.
الف- سیاست درون مرزی
کارگزاران حکومتی تلاش مینمایند تا عوامل همبستگی اجتماعی را حول محور خود بسیج نمایند. بدین منظور رژیم در قالب برداشتهایی از مفاهیم سیاسی «فریب و اطلاعات مطلوب» نیات خود را دنبال میکند. بر مبنای این خط مشي، فریب مستمر و مداوم شهروندان توسط نخبگان نظام امری حیاتی است. میبایستی به مردم «اطلاعات مطلوب» تزریق شود. لزومی برای درج حقایق درجامعه نیست. در واقع سردمداران بیت ولایتفقیه هستند که حقایق مورد نظر را بهشکل وارونه به جامعه تحمیل میکنند. به عبارتی کشف حقیقت و خنثیسازی آن از طریق نشر «اطلاعات مطلوب و فریب مردم» ابزاری در دست سیاستگزاران و دولتمردان رژیم است. الیگارشی مذهبی با توسل به امکانات حکومتی تلاش دارد تا به هر نحوی مانع شکلگیری حقیقت در پهنه اجتماع شود، زیراکه تهدید امنیت نظام تلقی میشود. لذا پروژه خنثیسازی «امنیت سوز» را اینگونه فرموله میکند:
ارتقاي فرصت مناسبافزایش اعتماد سازی افزایش همبستگی اجتماعی ارتقاي امنیت رژیم
بهطور مثال: رژیم به منظور مقابله با کشف حقیقت (برملا شدن پروژه هستهيی و ماهیت تهدیدآمیز آن علیه صلح در جهان)، ابزارهای خنثیسازی را بهکار انداخت تا با فریب مردم و کانالیزه کردن آنها به سمت تهدید خارجی (ارتقاي فرصت مناسب)، افزایش اعتماد سازی نماید. با استفاده از وسایل ارتباط جمعی وانمود کرد که حمله نظامی آمریکا به ایران در چشم انداز نزدیکی قرار دارد. بدین ترتیب :
اولاً، میکوشد تا افکار عمومی ملت از شکلگیری حول محور واقعیت ماهیت جنگافروزانه رژیم به سمت تهدید خارجی منحرف گردد. به تعریفی کانالیزه کردن ناهنجاریهای جامعه و نارضایتی مردم در بستر تهدید خارجی، آنطرف سکه حفظ امنیت نظام میباشد.
ثانیاً، با طرح شعار ضد جنگ در محافل داخلی و خارجی، تلاش ميکند تا با بسيج مردم، سطح همبستگی اجتماعی را ارتقا بخشد. در حقیقت میکوشد تا سطح تمایلات ملت از مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کاهش یافته وبه سمت جنگ فرضی سوق پیدا کند.
ثالثاً، بهمنظور خنثیسازی ریشه تهدید اصلی خود یعنی مقاومت سازمانیافته، و بهمنظور غلبه بر روند بیاعتمادی مردم، نیاز دارد به عامل یا عواملی که مانع پیوند مردم با نیروی پیشرو خود یعنی مقاومت سازمانیافته شوند. زیرا به هر نسبت که میزان همبستگی اجتماعی با عنصر پیشرو در مسیر رشد خود باشد، از ضریب امنیتی رژیم کاسته شده و راه فروپاشی نظام هموارتر و سهلتر ميشود. به عبارتی کاهش آسیبپذیری رژیم مبتنی است بر تقلیل و تعلل در مناسبات میان شورای ملی مقاومت و اکثریت ملت، که غیر قابل اغماض میباشد.
کاهش ضریب اعتماد کاهش ضریب امنیت حداکثر ضربهپذیری
با عنایت به تحلیل فوق احمدینژاد وشرکا بیشترین تلاش خودشان را در حوزه «امنیتسازی» روی مقاومت متمرکز کردهاند. و با صرف هزینههای هنگفتی چه در داخل و چه در خارج از کشور، میکوشد تا به اعتبار مقاومت مردم ایران لطمه زده و مانع فعالیتهای روشنگرانه آن شود. در این راستا از هیچ توطئهيی علیه مقاومت فروگذار نكرده که شامل مؤلفههای ذیل ميباشد :
1 ـ تغیير در آرایش سپاه ازجمله، تغیير در سطح فرماندهی
2 ـ افزایش بودجه کلان برای طرحهای سرکوب مردم توسط نیروی انتظامی در راستای مقابله با کاهش ضریب امنیت. پاسدار ذوالفقاری جانشین فرمانده نیروی انتظامی رژیم اظهار میدارد: «با توجه به تأکید مسئولان نظام برای افزایش ضریب امنیتی مرزهای کشور، از سال جاری طرح ویژه برای مقابله با تهدیدات امنیتی در مرزهای کشور در بودجه جاری بیش از یک هزار میلیارد ریال توسط مجلس در اختیار نیروی انتظامی قرار میگیرد. بهمنظور پیشگیری از وقوع جرم و ارتقاي امنیت اجتماعی برنامه های وسیعی مد نظر قرار گرفته است».(7)
3 ـ با سودجويی از حربه تجاری و شانتاژ تلاش دارد تا اسم مقاومت به ناحق در لیست تروریستی در نزد دولتهای غربی باقی بماند.
4 ـ بهکارگیری برخی عناصر رانده شده و خیانتکار به آرمانها و پرنسیپهای آزادیخواهانه ملت ایران در خدمت منافع ديکتاتوری دینی، در جهت آلوده ساختن فضای خارج از ایران و لطمه زدن به اعتبار مقاومت، خاصه نزد مقامات غربی.
5 ـ بهکارگیری سیاستهای تروریستی و شانتاژ علیه رزمندگان ارتش آزادیبخش در شهر اشرف.
سیاست برون مرزی
از فردای روی کار آمدن احمدینژاد، وي تلاش نموده مجري سیاستهای آنتاگونیستی نظام که توسط ولایت فقیه دیکته ميشود در سطح جهان باشد. البته این سیاستها اتفاقی نبوده بلکه ناشی از استراتژی مشخصی است که در واقع محصول هشت سال عملکرد فریبکارانه خاتمی ميباشد.
«خامنهای و جریان او با توجه به خلأ ناشی از عملکرد خاتمی در بررسی استراتژی امنیتی به این رهنمود نايل شدند که بایستی دو عامل «ایدئولوژی ولایت» و «قدرت بازیگر»، تقویت شوند که همانا استراتژی امنیتی هژمونیک را فراهم نمود که محصول آن احمدینژاد ميباشد. مأموریت احمدینژاد حفظ بقا و موجودیت نظام است که مرکز ثقل مفهوم امنیت در این دوره تعریف ميشود. در پرتو ولایت فقیه، احمدینژاد با تشکیل یک دولت ایدئولوژیک که عناصر اصلی آن را سپاه پاسداران تشکیل ميدهند برای حفظ سنت ولایت فقیه در امواج تحولات داخلی و بینالمللی وارد کارزار ميشود».(8)
فرآیند این کارزار بینالمللی همانا استراتژی فرار «بیدنده و ترمز» به جلو است که مشخصه آن در سطح جهانی تشدید بحران در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس ميباشد. با تأکید بر این نکته كه در تحلیل رژیم، بحرانگرایی مکمل تقلیل ریسک امنیتی است. به عبارتی رژیم به منظور تقویت مفاهیم امنیتی در ساختار، نیاز به خلق بحران دارد. خاصه آن که نزدیک به سه دهه است که حاکمیت آخوندی در ارتباط با دولتهای غربی دریافته است که کشورهای غربی خاصه اروپا، به دلیل منافع تجاری نیت آن را ندارند که رژیم را سرنگون کنند. عملکرد نظام در طی این مدت عبارت بوده است از:
1 ـ عدم پذیرش قطعنامههای سازمان ملل متحد حول سیاست هستهيی رژیم
2 ـ تقویت سیاست تسلیحات کشتارجمعی و موشکهای بالستیک با قابلیت حمل کلاهک هستهيی. متکی وزیر خارجه در کابینه احمدينژاد در تأيید سياست تسلیحات کشتار جمعی به نکتهيی اشاره دارد که روشنگر دکترین نظامیگری رژیم نیز ميباشد. وی در ارتباط با پرتاب موشک بالستیک «کاوشگر» اظهار ميدارد که:
«با این توانمندیها ايران در ظرفیتهای مختلف در جایگاههای بالاتری ارزيابي ميشود و طبیعی است که این مسأله در نوع تعامل ایران و روابط بینالملل دارای آثار مثبتی است. این ظرفیتها به دستگاه دیپلوماسی کشور و دولت توان مانور بیشتری در محیط بینالمللی ميدهد».(9)
در یک کلام اینکه برای پیشبرد سیاست صدور بنیادگرايی و تروریسم بایستی مجهز به سلاحهای کشتار جمعی بود.
3ـ تلاش جهت تثبيت جایگاه مخرب و هژمونیک خود در عراق که شامل اهداف ذیل ميباشد:
ـ خنثیسازی تهدید رزمندگان مقاومت ایران در شهر اشرف که مهمترين سد نفوذ رژیم در عراق محسوب میشود. طالبانی، رئیسجمهور عراق خواسته رژیم را اینگونه بیان ميکند: «دولت عراق برای اخراج این گروه شورشی ایرانی که خواسته کلیدی حکومت ایران است تلاش ميکند». (10)
ـ هژمونی و تسلط بر عراق به منظور کنترل حوزه علمیه نجف و کربلا که آرزوی خمینی بود. طرح خودمختاری مناطق شیعه توسط آخوند حکیم نیز در ادامه سیاست فوق ميباشد.
ـ تسلط بر منابع انرژی در جنوب عراق.
ـ تلاش دارد تا با ایجاد کمربند شیعه، هژمونی خود را که از لبنان در کناره مدیترانه تا عراق در کناره خلیج فارس تا بحرین در نواحی جنوبی و اعراب منطقه خلیج فارس، تثبیت کند. طبعاً تهديدی برای امنیت کشورهای منطقه محسوب ميشود.
ـ تلاش دارد تا مانع توفیق آمریکا در برقراری ثبات در عراق شود. در این راستا رژیم امیدوار است که «اوباما» از حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز شود، به امید این که در روند فروپاشی، تأخیری حاصل شود. ریجارد هالبروک، از مقامات حزب دموکرات و مشاور خانم کلینتون، بهنقل از روزنامه لوموند ميگوید «اگر ریاست جمهوری آمریکا به یک دموکرات برسد در صدد خواهیم بود تا ارتباط مستقیمی با ایران برقرار کنیم».(11)
بی شک صحبتهای متکی وزیر خارجه در این راستا است، «تهران تصمیم ندارد روابط خود را با آمریکا بهرغم اختلافات با واشينگتن در خصوص برنامه هستهيی و اتهامهایی در خصوص حمایت ایران از خشونتها در عراق، برای همیشه قطع کند». (12)
به همین دلیل در پیروی از سیاست تأخیر آزادی گروگانهای سفارت آمریکا در ایران، که منجر به شکست ریاست جمهوری کارتر شد، اکنون نیز تلاش دارد تا مانع روند شکلگیری ثبات در عراق، تا آنجایی که امکان مانور دارد شود.
4 ـ تقویت حزبالله لبنان، تا مانع شکلگیری یک نظام سکولار شود. از طرفی نیز با ترغیب سیاست بیثباتی در لبنان شرایط جنگ داخلی را دامن ميزند. طبعاً امکان درگیر شدن آمریکا و اسرائیل نیز محتمل است و روند صلح در خاورمیانه را مختل خواهد ساخت.
5 ـ اخلال در پروسه صلح در خاورمیانه. تحریک اسرائیل و آمریکا علیه خود با هدف کسب حمایت بنیادگرایان در منطقه خاورمیانه وتشدید بحران در این نقطه از جهان.
6- تلاش جهت بیثبات ساختن دولت کرزای در افغانستان با توجه به حضور «نیروهای ناتو» درآنجا.
7- تلاش دارد تا همسایه شمالی ایران آذربايجان را که اکثریت جمعیت آن را شیعیان تشکیل ميدهند، بیثبات نماید.
8- تلاش ميکند حوزه نفوذ خود در سودان و سومالی را در آفریقا گسترش دهد.
9 ـ با توجه به عدم محبوبیت آمریکا در نزد برخی دولتمردان کشورهای آمریکای لاتین، تلاش دارد تا برای خود پایگاهی کسب کند. این چپنمایی البته منافعی را در بردارد:
- تشویق نیروهای خودی بهمنظور نمایش قدرت و اقتدار نظام
- کسب حمایت در طیف نیروهای ضدامپریالیستی که مبنای ضد آمریکایی رژیم، ملاک ارزیابی آنهاست.
- در صورت مذاکره با آمریکا از برگ فوق جهت کسب امتیاز و شانتاژ استفاده خواهد کرد
با عنایت به استراتژی رژیم، پافشاری استبداد دینی بر دستیابی به تسلیحات اتمی و کشتار جمعی بهعنوان ضامن بقا بهتر روشن ميشود.
نتیجه گیری
تحول نسلی و فکری در سراسر جامعه و آشنایی با پدیدههای مدرن از جمله آشنایی با ابزارهای نوظهور اطلاعرسانی و بهرهگیری از امکانات ماهوارهيی، موجب رشد و تقویت درجه بیداری و آگاهی جنبشهای نوین، بهخصوص نسل جدید شده است. حوادثی را که در خیزشهای دانشجویی، معلمان، زنان و کارگران در ایران مشاهده ميشود ميتوان فوران برجسته شده تحولی دانست که درحال شکلگیری است. در کنار آن تلاشهای وقفهناپذیر شورای ملی مقاومت و رزمندگان ارتش آزادیبخش در شهر اشرف، باعث شده است که عرصه بر رژیم تنگتر و تنگتر گردد. از این رو راه به ایزولاسیون بینالمللی نظام برده است و موجب شده که در کنار آن نارضایتی توده مردم نیز انباشته گردد. این مشکل لاعلاج باعث تکمیل و تکوین مطالبات حقطلبانه تودههای تحت ستم از رژیم شده است که بهطور طبیعی مسیر فروپاشی را هموار ميکند. استبداد آخوندی با اشراف به بحرانهای پیشآمده که دغدغه اصلی نظام است و به منظور کنترل و بعضاً خنثیسازی آن که رابطه مستقیم با امنیت کل نظام دارد، ناچاراً استراتژی فرار «بیدنده و ترمز» به جلو را برگزیده است. البته پیآمدهای این استراتژی تسهیل مراحل اضمحلال و فروپاشی الیگارشی مذهبی است. زیراکه تداوم وضع موجود و افزایش ضریب نارضایتی به تشدید تضادهای درونی خواهد افزود و نخبگان رژیم یارای مقابله با آن را ندارند. در واقع در طیف صاحبان قدرت با دور تسلسلی مواجهایم که حول محور چند چهره در حال دگردیسی است. این ورشکستگی سیاسی بهترين بینه نامشروع بودن این نظام است.
شایان توجه است که ایران تنها کشوری است که در قرن حاضر برای برقراری نظامی دموکراتیک بر پایه آزادیهای فردی، دو بار انقلاب کرده است. با وجود تلاشهای فراوان و فداکاری جنبشهای تودهيی و درخشان، تاکنون چندین بار از تأسیس دولتهای دموکراتیک و مردمی بازمانده است. در زمان انقلاب مشروطه، در دوره حکومت پهلوی (جز دوره کوتاه زمامداری زنده یاد مصدق)، و بعد از آن نیز روی کار آمدن استبداد دینی. در این ادوار به دلیل عدم احساس نیاز حاکمیت به جامعه، شاهد آسيب دیدن جامعه مدنی بودهایم. دولتهای وقت به خواستهای مردم عنایت نداشته، چراکه رأی ملت جواز ورود به میدان برخورداری از ثروتهای کلان بوده است. به عبارتی با توسل به شعارهای عوامفریب و پوپولیستی راه استمرار حاکمیت «زور و زر» را هموار ساخته است و همواره با تمسک به واژگان منافع ملی، علایق ملی، اقتدار و سربلندی ملت، منفعت سیاسی توجیه گردیده است. خوشبختانه این نقیصه اکنون قابل جبران است. در ایران دموکراسیخواهی در مقابل تئوکراسی صفآرايی کرده است. این حکم تاریخ و راز تکامل است که در دورانی که جهانی شدن یک امر اجتناب ناپذیر است، استبداد مذهبی یارای مقابله با این موج را نداشته و فرجامی جز سرنگونی در انتظار آن نیست.
جان کلام آن که، مقاومت سازمانیافته مردم که محصول مبارزات ملت ایران از مشروطه تاکنون بوده، و عناصر تشکیلدهنده این جنبش نوادگان همان نسل عاشقان آزادی میهن از مشروطه تا مصدق و تا انقلاب دموکراتیک نوین مردم ایران ميباشند، عزم خود را جزم کردهاند تا طرحی نو دراندازند و برای همیشه سایه شوم ارتجاع را از آسمان غمزده و غبارآلود ایران محو نمایند.
پانويس
1ـ دانیل کوهن، «سه درس در باره جامعه ما بعد از صنعتی»، ترجمه دکتر منوچهر هزارخانی، صفحه 49- ناشر بنیاد، تیر 1386
2ـ روزنامه سرمایه، چاپ تهران، 6آذر1386
3ـ بی.بی.سی، 7مهر1386
4ـ سرویس خبری ایران، تلويزیون رژيم، 4اسفند 1386
5ـ سخنرانی احمدینژاد در بوشهر، اطلاعات بینالمللی، 13بهمن1386
6ـ رادیو فردا، 19فوریه2008
7 ـ مهر، 7 فروردين1387
8 ـ دکتر منشور وارسته، نگرشی بر پروژه امنیت سازی در رژیم ، مجاهد (788)، 1 اسفند 1384
9ـ اطلاعات بینالمللی، 18بهمن1386
10ـ خبرگزاری رویتر، 13اسفند1386
11ـ اطلاعات بینالمللی، 9بهمن1386
12ـ اطلاعات بینالمللی، 9بهمن1386
در بیانیه پایانی اجلاس میان دورهيی شورای ملی مقاومت ایران به تاریخ 30دی ماه86 آمده است:
«اجلاس شورا با توجه به تداوم سیاستهای انقباضی و اعلان جنگ رژیم به مردم ایران و جامعه جهانی، تأکید کرد که رژیم آخوندی بیش از پیش در کام بحرانهای بیرونی و درونی فرو رفته و راهی جز فرار “بیدنده و ترمز” به جلو در همین مسیر در پیش رو نمییابد» (مجاهد شماره 889).
با توجه به اهمیت مبحث فوق، ضروری است که در خصوص آن تأملی کرده و بهطور مختصر آن را توضیح داد. در این راستا چند مؤلفه مطرح میباشد:
الف:تأثیر «جهانی شدن» در ارتباط با ایران
ب:چالش مشروعیت سیاسی
ج:نقش شورای ملی مقاومت
الف: تآثیر «جهانیشدن» در ارتباط با ایران
جهانی شدن را باید مهمترین پدیدهيی دانست که در آغاز هزاره دوم، تمامی شئون زندگی انسان را تحتتأثیر قرار داده است. چنانکه تحولات جهانی شدن، فرآیندی مختلف بعد از دهه1990 داشته است. گسترش اندیشههای پست مدرنیستی از ویژگیهای بارز عرصه سیاست و قدرت در دهه اخیر است که در متن آن آزادیخواهی و دموکراسیطلبی جایگاه برجستهيی را به خود اختصاص داده است. با گسترش امر ارتباطات و پدیده نوظهور اینترنت، جنبشهای اجتماعی هویتطلب اعم از جنبشهای فرهنگی، قومی، فمينیستی و آزادیخواهانه با به چالش کشیدن اصول و الگوهای سیاسی مرسوم، وجهی نو از عملکرد سیاسی را به چارچوب رقابت سیاسی برای کسب حقوق خود وارد کرده است. در واقع مفهوم شهروند بهویژه در حصول مطالبات خود دچار دگرگونی شده است. اکنون رژیمهای خودکامه با چنین پدیدهيی مواجهند و تمام تفسیرهای رایج از اقتدارطلبی، به چالش کشیده شده است. جامعه ایران نیز در معرض این پدیده جدید قرار گرفته است. در گام نخست از میان زنان، معلمان و دانشجویان، شروع شده و با بهرهگیری از امکانات جدید ارتباطاتی کم کم در عرصه دیگر جامعه همچون کارگران نیز انعکاس پیدا کرده است. در واقع جامعه ایران در معرض الزامات این تحول جهانیشدن است که چالشهای حاصل از آن در حوزه مسائل زنان، جنبش دانشجويی، کارگری، دموکراسیخواهی و سبک زندگی موجب شده است که مرز تضاد میان ملت و حاکميت تشدید گردد. در حقیقت تقویت این ساختار جدید در متن خود باعث رشد بی ثباتی و تقلیل امنیت نظام شده است.
«امروز هرکسی ميتواند تماشاگر جهانی بشود که غالباً نمیتواند بهعنوان بازیگر در آن شرکت کند… هیچ دهکده دور افتادهيی در جهان به شرط داشتن برق از آن محروم نیست. نیمه فقیر جهان، آنها که با کمتر از دو دلار در روز زندگی ميکنند از نعمات جهان غنی محرومند، اما خواستهایشان با آنها ارتباط دارد». (1)
بی تردید منشأ چالش و بحرانهای نسل پست مدرن در ایران امروز، نظامی است که بهلحاظ ایدئولوژی متعلق به دوران ماقبل سرمایهداری بوده و طبعاً عاجز از فهم این تحول جدید میباشد. پرویز داوودی، معاون اول احمدینژاد بیظرفیتی رژیم را به وضوح بیان ميدارد: «در تدوین برنامه پنجساله پیشین کشور نامحرمانی حضور داشتند که بر اساس اومانیسم و سکولاریسم برگرفته شده از سیاستهای آمریکا و غرب تلاش کردند برنامه خود را در کشور پیاده کنند. (وي گفت كه اين دولت) بدون ملاحظه نسبت به شیوههای برنامه نویسی غربی عمل خواهد کرد و از ظرفیتهای کاری و انسانی مبتنی بر «تفکر بسیجی برخوردار خواهد شد». (2)
به تعبیری پدیده جهانی شدن برای استبداد دینی حکم ویروسی را دارد که بهتدریج تأثیرات خود را وارد جامعه کرده و باعث میشود که بدنه ایدئولوژی نظام ترک بردارد. به جد بایستی گفت که در وضعیتی که رژیم آخوندی با آن مواجه است، دو انتخاب در مسیر آن قرار گرفته است. یا بایستی خود را با تحولات پست مدرن و موج جهانی شدن تطبیق دهد و یا به چالش با آن تسلی جوید. طبیعی است که بهدلیل ماهیت خود مسیر دوم که فرار «بیدنده و ترمز» به جلو است را برگزیده است.
ب: چالش مشروعیت سیاسی
عمدهترین مبنای امنیت پایدار در يك رژیم، مشروعیت سیاسی آن است. مشروعیت نظام نیز تابع عملکرد آن است. به تعریفی مشروعیت سیاسی به عنوان مبنای امنیت داخلی، مبتنی است بر عدم تهدیدهای داخلی، که در قیاس با هرنوع تهدید خارجی از الویت برخوردار است. پاسدار جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، استراتژی سپاه در ارتباط با تهدید داخلی را اینگونه بیان میکند که «بنا به تشخیص رهبر جمهوری اسلامی استراتژی سپاه با گذشته فرق کرده. بدین ترتیب که مأموریت اصلی سپاه در حال حاضر مقابله با تهدیدهای داخلی است و سپس در صورت تهدید نظامی خارجی، سپاه به کمک ارتش خواهد شتافت». (3)
از طرفی همبستگی اجتماعی مردم با عنایت به موقعیت ژئوپوليتیک ایران و با توجه به محتوای «امنیت سازی» در نظام ولایت فقیه، نقش بسیار مهمی داشته و از اهمیت ویژهيی برخوردار است. در حقیقت امنیت رژیم بهطور نسبی زمانی تأمین میگردد که همبستگی اجتماعی در سطح قابلقبولی ارتقا یابد. همبستگی اجتماعی در شرایط معقول از مصادیق مهم آن اعتماد اجتماعی به کارگزاران است. چنان چه در پائینترين سطح قرار گیرد، ضریب «امنیتسازی» نیز کاهش یافته و تبدیل به عامل «امنیت سوز» میشود. با توجه به کارنامه استبداد آخوندی طی سه دهه در ایران، به روشنی احساس انزجار و رد و انکار رژيم توسط اکثریت ملت را شاهد هستیم که در نقطه انفجار قرار دارد. در نتیجه موجب نفی پیوند ملت و حاکمیت شده است. عدم شرکت قاطع اکثریت مردم در انتخابات مجلس هشتم در 24اسفند ماه1386، بهترین گواه بر این مدعا است. نبودن فضای باز سیاسی، عدم اصلاحات ساختاری، بیسامانی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی، بیلیاقتی و فساد در طیف نخبگان، گرانی، تورم، بیکاری، اعتیاد، و… موجب افزايش بحران مشروعیت سیاسی در رژیم شده است. در این مرحله دیگر بحث این و یا آن جناح مطرح نیست. با درک محرومیت ملت این احساس تقویت شده است که بیعدالتی و ظلم، صفت بارز نظام ولایت فقیه است. مردم اکنون خواهان تحقق عملی شعار آزادیهای دموکراتیک هستند. محصول بیاعتمادی و بیعدالتی در نظام نیز گرایش اتودینامیک به سمت مقاومت سازمانیافته و آلترناتیو دموکراتیک آن میباشد.
ج: نقش شورای ملی مقاومت
مقاومت سازمانیافته و مشروع ایران نزديک به سه دهه مبارزه پیگیر و بیوقفه علیه استبداد دینی در راستای احقاق حق حاکميت مردم در حصول آزادی در چارچوب نظامی سکولار و مبتنی بر موازین حقوقبشر، همواره تلاش کرده تا ماهیت ارتجاعی حاکم را در انظار مردم ایران و جهان افشا و برملا کند. طی این مدت بهاي سنگینی با حداکثر فدا پرداخته است، ولی ذرهيی از تعهد خود در کسب مطالبات مردم کوتاهی نکرده و خود را مسئول میداند. البته در این مسیر انبوهی از انسانهای والا که گنجینه ملی ملت ایران محسوب میشوند، جان خود را فدیه آزادی و رهایی ملت ایران نمودهاند. لذا اتخاذ هر سیاستی از سوی مقاومت علیه رژیم آخوندی، با در نظر گرفتن مصالح و منافع ملت ایران، ثبات و امنیت نخبگان نظام را در معرض بحرانهای جدی قرارداده است. از جمله افشای ماهیت نظامی پروژه هستهيی رژیم است که بهلحاظ استراتژیک ابعاد آن فراتر از مرزهای ایران و در خدمت صلح در جهان میباشد. احمدینژاد گّزیده از برملاشدن اهداف جنگطلبانه رژیم، اقرار میکند که:
«موضوع هستهيی تقریباً بهشکل جدیدش، یعنی این ماجرا از تیر1381 شروع شد، یک گروهی از منافقین آمدند یک گزارشهايی منتشر کردند از نطنز و اراک و این حرفها حساسیت درست شد. آژانس وارد شد و بعد قطعنامههای شورای حکام پی در پی».(4)
این افشاگری مسئولانه باعث شد که اولاً، رژیم وارد بحرانی عظیم شود که راه حل خلاصی از آن در جهت منافع ملت ایران رقم خواهد خورد. ثانیاً، میز مماشاتگران و منفعتجویان در هر لباس و ملیتی واژگون گردید. ثالثاً، قدرت و حوزه نفوذ مقاومت ایران بر جهانیان بارز گردید. بی جهت نیست که احمدینژاد اقرار میکند که: «ماجرای سیاسی سنگین هستهيی بزرگترین و گستردهترین چالش سیاسی پس از انقلاب بود…»(5)
با بهخطر افتادن منافع کلان نظام، ولیفقیه، خامنهای وارد صحنه شده و در وحشت از اوجگیری بحران خلقشده، مردم ایران را تهدید نمود که:
«اگر مردم ایران از برنامه اتمی حمایت نکنند خداوند آنها را مؤاخذه خواهد کرد». (6)
از این منظر است که دیکتاتوری مذهبی با شیوههای مختلف ازجمله سرکوب هر صدای مخالف و آزادیخواه، همینطور تلاش جهت فریب تودههای محروم و کانالیزهکردن موج نارضایتی در مجرای مناسبی که در خدمت منافع حاکمیت باشد را در دستور کار قرار ميدهد.
تاکتیک رژیم در مقابله با بحران
نظام دیکتاتوری مذهبی حاکم به منظور تأخیر در روند فروپاشی، که از یکسو ناشی از باورهایش از تمدن امروزی است و بیظرفیتی دستگاه ایدئولوژیش در ورود به مناسبات جهانی را آشکار میسازد، و از سوی دیگر ضربات استراتژیک پی در پی از مقاومت در خصوص افشای ماهیت پروژه هستهيی نظام، و همینطور پایداری و استواری قهرمانان مستقر در اشرف که مهمترین عامل بازدارنده نفوذ ایلغار آخوندی در عراق محسوب ميشوند، موجب تحسین هر آزادیخواهی هستند. عرصه چنان بر رژیم تنگ گردیده که ناگزیر به انتخاب استراتژی «فرار بیدنده و ترمز» به جلو است. لذا بهمنظور خنثی سازی بحرانهای پیدر پی، اتخاذ تاکتیکهای مناسب با استراتژی خود را به اجرا میگزارد. این خطمشي تحمیلی شامل دو بخش درون مرزی و برون مرزی ميباشد.
الف- سیاست درون مرزی
کارگزاران حکومتی تلاش مینمایند تا عوامل همبستگی اجتماعی را حول محور خود بسیج نمایند. بدین منظور رژیم در قالب برداشتهایی از مفاهیم سیاسی «فریب و اطلاعات مطلوب» نیات خود را دنبال میکند. بر مبنای این خط مشي، فریب مستمر و مداوم شهروندان توسط نخبگان نظام امری حیاتی است. میبایستی به مردم «اطلاعات مطلوب» تزریق شود. لزومی برای درج حقایق درجامعه نیست. در واقع سردمداران بیت ولایتفقیه هستند که حقایق مورد نظر را بهشکل وارونه به جامعه تحمیل میکنند. به عبارتی کشف حقیقت و خنثیسازی آن از طریق نشر «اطلاعات مطلوب و فریب مردم» ابزاری در دست سیاستگزاران و دولتمردان رژیم است. الیگارشی مذهبی با توسل به امکانات حکومتی تلاش دارد تا به هر نحوی مانع شکلگیری حقیقت در پهنه اجتماع شود، زیراکه تهدید امنیت نظام تلقی میشود. لذا پروژه خنثیسازی «امنیت سوز» را اینگونه فرموله میکند:
ارتقاي فرصت مناسبافزایش اعتماد سازی افزایش همبستگی اجتماعی ارتقاي امنیت رژیم
بهطور مثال: رژیم به منظور مقابله با کشف حقیقت (برملا شدن پروژه هستهيی و ماهیت تهدیدآمیز آن علیه صلح در جهان)، ابزارهای خنثیسازی را بهکار انداخت تا با فریب مردم و کانالیزه کردن آنها به سمت تهدید خارجی (ارتقاي فرصت مناسب)، افزایش اعتماد سازی نماید. با استفاده از وسایل ارتباط جمعی وانمود کرد که حمله نظامی آمریکا به ایران در چشم انداز نزدیکی قرار دارد. بدین ترتیب :
اولاً، میکوشد تا افکار عمومی ملت از شکلگیری حول محور واقعیت ماهیت جنگافروزانه رژیم به سمت تهدید خارجی منحرف گردد. به تعریفی کانالیزه کردن ناهنجاریهای جامعه و نارضایتی مردم در بستر تهدید خارجی، آنطرف سکه حفظ امنیت نظام میباشد.
ثانیاً، با طرح شعار ضد جنگ در محافل داخلی و خارجی، تلاش ميکند تا با بسيج مردم، سطح همبستگی اجتماعی را ارتقا بخشد. در حقیقت میکوشد تا سطح تمایلات ملت از مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کاهش یافته وبه سمت جنگ فرضی سوق پیدا کند.
ثالثاً، بهمنظور خنثیسازی ریشه تهدید اصلی خود یعنی مقاومت سازمانیافته، و بهمنظور غلبه بر روند بیاعتمادی مردم، نیاز دارد به عامل یا عواملی که مانع پیوند مردم با نیروی پیشرو خود یعنی مقاومت سازمانیافته شوند. زیرا به هر نسبت که میزان همبستگی اجتماعی با عنصر پیشرو در مسیر رشد خود باشد، از ضریب امنیتی رژیم کاسته شده و راه فروپاشی نظام هموارتر و سهلتر ميشود. به عبارتی کاهش آسیبپذیری رژیم مبتنی است بر تقلیل و تعلل در مناسبات میان شورای ملی مقاومت و اکثریت ملت، که غیر قابل اغماض میباشد.
کاهش ضریب اعتماد کاهش ضریب امنیت حداکثر ضربهپذیری
با عنایت به تحلیل فوق احمدینژاد وشرکا بیشترین تلاش خودشان را در حوزه «امنیتسازی» روی مقاومت متمرکز کردهاند. و با صرف هزینههای هنگفتی چه در داخل و چه در خارج از کشور، میکوشد تا به اعتبار مقاومت مردم ایران لطمه زده و مانع فعالیتهای روشنگرانه آن شود. در این راستا از هیچ توطئهيی علیه مقاومت فروگذار نكرده که شامل مؤلفههای ذیل ميباشد :
1 ـ تغیير در آرایش سپاه ازجمله، تغیير در سطح فرماندهی
2 ـ افزایش بودجه کلان برای طرحهای سرکوب مردم توسط نیروی انتظامی در راستای مقابله با کاهش ضریب امنیت. پاسدار ذوالفقاری جانشین فرمانده نیروی انتظامی رژیم اظهار میدارد: «با توجه به تأکید مسئولان نظام برای افزایش ضریب امنیتی مرزهای کشور، از سال جاری طرح ویژه برای مقابله با تهدیدات امنیتی در مرزهای کشور در بودجه جاری بیش از یک هزار میلیارد ریال توسط مجلس در اختیار نیروی انتظامی قرار میگیرد. بهمنظور پیشگیری از وقوع جرم و ارتقاي امنیت اجتماعی برنامه های وسیعی مد نظر قرار گرفته است».(7)
3 ـ با سودجويی از حربه تجاری و شانتاژ تلاش دارد تا اسم مقاومت به ناحق در لیست تروریستی در نزد دولتهای غربی باقی بماند.
4 ـ بهکارگیری برخی عناصر رانده شده و خیانتکار به آرمانها و پرنسیپهای آزادیخواهانه ملت ایران در خدمت منافع ديکتاتوری دینی، در جهت آلوده ساختن فضای خارج از ایران و لطمه زدن به اعتبار مقاومت، خاصه نزد مقامات غربی.
5 ـ بهکارگیری سیاستهای تروریستی و شانتاژ علیه رزمندگان ارتش آزادیبخش در شهر اشرف.
سیاست برون مرزی
از فردای روی کار آمدن احمدینژاد، وي تلاش نموده مجري سیاستهای آنتاگونیستی نظام که توسط ولایت فقیه دیکته ميشود در سطح جهان باشد. البته این سیاستها اتفاقی نبوده بلکه ناشی از استراتژی مشخصی است که در واقع محصول هشت سال عملکرد فریبکارانه خاتمی ميباشد.
«خامنهای و جریان او با توجه به خلأ ناشی از عملکرد خاتمی در بررسی استراتژی امنیتی به این رهنمود نايل شدند که بایستی دو عامل «ایدئولوژی ولایت» و «قدرت بازیگر»، تقویت شوند که همانا استراتژی امنیتی هژمونیک را فراهم نمود که محصول آن احمدینژاد ميباشد. مأموریت احمدینژاد حفظ بقا و موجودیت نظام است که مرکز ثقل مفهوم امنیت در این دوره تعریف ميشود. در پرتو ولایت فقیه، احمدینژاد با تشکیل یک دولت ایدئولوژیک که عناصر اصلی آن را سپاه پاسداران تشکیل ميدهند برای حفظ سنت ولایت فقیه در امواج تحولات داخلی و بینالمللی وارد کارزار ميشود».(8)
فرآیند این کارزار بینالمللی همانا استراتژی فرار «بیدنده و ترمز» به جلو است که مشخصه آن در سطح جهانی تشدید بحران در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس ميباشد. با تأکید بر این نکته كه در تحلیل رژیم، بحرانگرایی مکمل تقلیل ریسک امنیتی است. به عبارتی رژیم به منظور تقویت مفاهیم امنیتی در ساختار، نیاز به خلق بحران دارد. خاصه آن که نزدیک به سه دهه است که حاکمیت آخوندی در ارتباط با دولتهای غربی دریافته است که کشورهای غربی خاصه اروپا، به دلیل منافع تجاری نیت آن را ندارند که رژیم را سرنگون کنند. عملکرد نظام در طی این مدت عبارت بوده است از:
1 ـ عدم پذیرش قطعنامههای سازمان ملل متحد حول سیاست هستهيی رژیم
2 ـ تقویت سیاست تسلیحات کشتارجمعی و موشکهای بالستیک با قابلیت حمل کلاهک هستهيی. متکی وزیر خارجه در کابینه احمدينژاد در تأيید سياست تسلیحات کشتار جمعی به نکتهيی اشاره دارد که روشنگر دکترین نظامیگری رژیم نیز ميباشد. وی در ارتباط با پرتاب موشک بالستیک «کاوشگر» اظهار ميدارد که:
«با این توانمندیها ايران در ظرفیتهای مختلف در جایگاههای بالاتری ارزيابي ميشود و طبیعی است که این مسأله در نوع تعامل ایران و روابط بینالملل دارای آثار مثبتی است. این ظرفیتها به دستگاه دیپلوماسی کشور و دولت توان مانور بیشتری در محیط بینالمللی ميدهد».(9)
در یک کلام اینکه برای پیشبرد سیاست صدور بنیادگرايی و تروریسم بایستی مجهز به سلاحهای کشتار جمعی بود.
3ـ تلاش جهت تثبيت جایگاه مخرب و هژمونیک خود در عراق که شامل اهداف ذیل ميباشد:
ـ خنثیسازی تهدید رزمندگان مقاومت ایران در شهر اشرف که مهمترين سد نفوذ رژیم در عراق محسوب میشود. طالبانی، رئیسجمهور عراق خواسته رژیم را اینگونه بیان ميکند: «دولت عراق برای اخراج این گروه شورشی ایرانی که خواسته کلیدی حکومت ایران است تلاش ميکند». (10)
ـ هژمونی و تسلط بر عراق به منظور کنترل حوزه علمیه نجف و کربلا که آرزوی خمینی بود. طرح خودمختاری مناطق شیعه توسط آخوند حکیم نیز در ادامه سیاست فوق ميباشد.
ـ تسلط بر منابع انرژی در جنوب عراق.
ـ تلاش دارد تا با ایجاد کمربند شیعه، هژمونی خود را که از لبنان در کناره مدیترانه تا عراق در کناره خلیج فارس تا بحرین در نواحی جنوبی و اعراب منطقه خلیج فارس، تثبیت کند. طبعاً تهديدی برای امنیت کشورهای منطقه محسوب ميشود.
ـ تلاش دارد تا مانع توفیق آمریکا در برقراری ثبات در عراق شود. در این راستا رژیم امیدوار است که «اوباما» از حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز شود، به امید این که در روند فروپاشی، تأخیری حاصل شود. ریجارد هالبروک، از مقامات حزب دموکرات و مشاور خانم کلینتون، بهنقل از روزنامه لوموند ميگوید «اگر ریاست جمهوری آمریکا به یک دموکرات برسد در صدد خواهیم بود تا ارتباط مستقیمی با ایران برقرار کنیم».(11)
بی شک صحبتهای متکی وزیر خارجه در این راستا است، «تهران تصمیم ندارد روابط خود را با آمریکا بهرغم اختلافات با واشينگتن در خصوص برنامه هستهيی و اتهامهایی در خصوص حمایت ایران از خشونتها در عراق، برای همیشه قطع کند». (12)
به همین دلیل در پیروی از سیاست تأخیر آزادی گروگانهای سفارت آمریکا در ایران، که منجر به شکست ریاست جمهوری کارتر شد، اکنون نیز تلاش دارد تا مانع روند شکلگیری ثبات در عراق، تا آنجایی که امکان مانور دارد شود.
4 ـ تقویت حزبالله لبنان، تا مانع شکلگیری یک نظام سکولار شود. از طرفی نیز با ترغیب سیاست بیثباتی در لبنان شرایط جنگ داخلی را دامن ميزند. طبعاً امکان درگیر شدن آمریکا و اسرائیل نیز محتمل است و روند صلح در خاورمیانه را مختل خواهد ساخت.
5 ـ اخلال در پروسه صلح در خاورمیانه. تحریک اسرائیل و آمریکا علیه خود با هدف کسب حمایت بنیادگرایان در منطقه خاورمیانه وتشدید بحران در این نقطه از جهان.
6- تلاش جهت بیثبات ساختن دولت کرزای در افغانستان با توجه به حضور «نیروهای ناتو» درآنجا.
7- تلاش دارد تا همسایه شمالی ایران آذربايجان را که اکثریت جمعیت آن را شیعیان تشکیل ميدهند، بیثبات نماید.
8- تلاش ميکند حوزه نفوذ خود در سودان و سومالی را در آفریقا گسترش دهد.
9 ـ با توجه به عدم محبوبیت آمریکا در نزد برخی دولتمردان کشورهای آمریکای لاتین، تلاش دارد تا برای خود پایگاهی کسب کند. این چپنمایی البته منافعی را در بردارد:
- تشویق نیروهای خودی بهمنظور نمایش قدرت و اقتدار نظام
- کسب حمایت در طیف نیروهای ضدامپریالیستی که مبنای ضد آمریکایی رژیم، ملاک ارزیابی آنهاست.
- در صورت مذاکره با آمریکا از برگ فوق جهت کسب امتیاز و شانتاژ استفاده خواهد کرد
با عنایت به استراتژی رژیم، پافشاری استبداد دینی بر دستیابی به تسلیحات اتمی و کشتار جمعی بهعنوان ضامن بقا بهتر روشن ميشود.
نتیجه گیری
تحول نسلی و فکری در سراسر جامعه و آشنایی با پدیدههای مدرن از جمله آشنایی با ابزارهای نوظهور اطلاعرسانی و بهرهگیری از امکانات ماهوارهيی، موجب رشد و تقویت درجه بیداری و آگاهی جنبشهای نوین، بهخصوص نسل جدید شده است. حوادثی را که در خیزشهای دانشجویی، معلمان، زنان و کارگران در ایران مشاهده ميشود ميتوان فوران برجسته شده تحولی دانست که درحال شکلگیری است. در کنار آن تلاشهای وقفهناپذیر شورای ملی مقاومت و رزمندگان ارتش آزادیبخش در شهر اشرف، باعث شده است که عرصه بر رژیم تنگتر و تنگتر گردد. از این رو راه به ایزولاسیون بینالمللی نظام برده است و موجب شده که در کنار آن نارضایتی توده مردم نیز انباشته گردد. این مشکل لاعلاج باعث تکمیل و تکوین مطالبات حقطلبانه تودههای تحت ستم از رژیم شده است که بهطور طبیعی مسیر فروپاشی را هموار ميکند. استبداد آخوندی با اشراف به بحرانهای پیشآمده که دغدغه اصلی نظام است و به منظور کنترل و بعضاً خنثیسازی آن که رابطه مستقیم با امنیت کل نظام دارد، ناچاراً استراتژی فرار «بیدنده و ترمز» به جلو را برگزیده است. البته پیآمدهای این استراتژی تسهیل مراحل اضمحلال و فروپاشی الیگارشی مذهبی است. زیراکه تداوم وضع موجود و افزایش ضریب نارضایتی به تشدید تضادهای درونی خواهد افزود و نخبگان رژیم یارای مقابله با آن را ندارند. در واقع در طیف صاحبان قدرت با دور تسلسلی مواجهایم که حول محور چند چهره در حال دگردیسی است. این ورشکستگی سیاسی بهترين بینه نامشروع بودن این نظام است.
شایان توجه است که ایران تنها کشوری است که در قرن حاضر برای برقراری نظامی دموکراتیک بر پایه آزادیهای فردی، دو بار انقلاب کرده است. با وجود تلاشهای فراوان و فداکاری جنبشهای تودهيی و درخشان، تاکنون چندین بار از تأسیس دولتهای دموکراتیک و مردمی بازمانده است. در زمان انقلاب مشروطه، در دوره حکومت پهلوی (جز دوره کوتاه زمامداری زنده یاد مصدق)، و بعد از آن نیز روی کار آمدن استبداد دینی. در این ادوار به دلیل عدم احساس نیاز حاکمیت به جامعه، شاهد آسيب دیدن جامعه مدنی بودهایم. دولتهای وقت به خواستهای مردم عنایت نداشته، چراکه رأی ملت جواز ورود به میدان برخورداری از ثروتهای کلان بوده است. به عبارتی با توسل به شعارهای عوامفریب و پوپولیستی راه استمرار حاکمیت «زور و زر» را هموار ساخته است و همواره با تمسک به واژگان منافع ملی، علایق ملی، اقتدار و سربلندی ملت، منفعت سیاسی توجیه گردیده است. خوشبختانه این نقیصه اکنون قابل جبران است. در ایران دموکراسیخواهی در مقابل تئوکراسی صفآرايی کرده است. این حکم تاریخ و راز تکامل است که در دورانی که جهانی شدن یک امر اجتناب ناپذیر است، استبداد مذهبی یارای مقابله با این موج را نداشته و فرجامی جز سرنگونی در انتظار آن نیست.
جان کلام آن که، مقاومت سازمانیافته مردم که محصول مبارزات ملت ایران از مشروطه تاکنون بوده، و عناصر تشکیلدهنده این جنبش نوادگان همان نسل عاشقان آزادی میهن از مشروطه تا مصدق و تا انقلاب دموکراتیک نوین مردم ایران ميباشند، عزم خود را جزم کردهاند تا طرحی نو دراندازند و برای همیشه سایه شوم ارتجاع را از آسمان غمزده و غبارآلود ایران محو نمایند.
پانويس
1ـ دانیل کوهن، «سه درس در باره جامعه ما بعد از صنعتی»، ترجمه دکتر منوچهر هزارخانی، صفحه 49- ناشر بنیاد، تیر 1386
2ـ روزنامه سرمایه، چاپ تهران، 6آذر1386
3ـ بی.بی.سی، 7مهر1386
4ـ سرویس خبری ایران، تلويزیون رژيم، 4اسفند 1386
5ـ سخنرانی احمدینژاد در بوشهر، اطلاعات بینالمللی، 13بهمن1386
6ـ رادیو فردا، 19فوریه2008
7 ـ مهر، 7 فروردين1387
8 ـ دکتر منشور وارسته، نگرشی بر پروژه امنیت سازی در رژیم ، مجاهد (788)، 1 اسفند 1384
9ـ اطلاعات بینالمللی، 18بهمن1386
10ـ خبرگزاری رویتر، 13اسفند1386
11ـ اطلاعات بینالمللی، 9بهمن1386
12ـ اطلاعات بینالمللی، 9بهمن1386
