

سلام
با خرمني تبريك،
راستي كه آذر ماه 1386، با سلسلهيي از پيشرفت و پيروزي، به آذرخشان مقاومت ايران تبديل شد. در عرصه عدالت بينالمللي، در مجمع عمومي ملل متحد، در پارلمان اروپا، در مجالس فرانسه و انگلستان، در كانادا و آمريكا، در سرماي اسكانديناوي، در پهنه گرم اجتماعي در عراق، و در دانشگاههاي جوشان ميهن اسير، با شعاري اشرفنشان: «ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم…»
مريم، با شما و در شما، در چهار دادگاه، پياپي پيروز شد و مقاومت و عدالت را به اوجي تازه رساند. با صديقه و ندا و ديگر طلايهداران آتشين شرف. با اشرف پايدار، سياوش مجسم زمانه، كه از بمبارانها و برچسبها عبور كرد.
قسمت اول ـ دادگاهها
در شب اول آذر ماه، دادگاه پاريس با صدور حكم تبرئه دوتن از مجاهدان آزادي، برچسب سكتاريسم و تروريسم عليه مقاومت يك ملت اسير با يكصد و بيست هزار شهيد را در همپيچيد. ثابت شد كه آبشخور اين ياوهسراييها و آن كس كه مقدمتاً بهآن چشم دوخته و از آن سود ميبرد، فاشيسم ديني است.
چهار سال و نيم پيش، در تيرماه82، بعد از آزادي رئيسجمهور مقاومت، گفتم: «آخوند خاتمي متقاضي استرداد مريم بود و كيسهها دوخته بود. كسي كه در مقام وزير تبليغات خميني در جنگ 8ساله افتخار ميكرد كه رژيمش 450هزار دانشآموز را در پتو پيچيده و بهميدانهاي مين فرستاده است، عجبا كه اكنون از طريق سخنگويان و مزدوران معلومالحالش مدعي شد كه خودسوزيها در كشورهاي مختلف جهان، “سازمانيافته” و “با دستور” بوده است! بيچاره تفاوت سازمان و آرمان را بو نكرده و از آنجا كه هيچگاه در تمامي عمرش حتي آتش يك سيگار را بر پشت دست خود هم حس نكرده است، نميداند كه برخي امور از اساس با دستور و با سازمانيافتگي عملي نيستند. اگر غير از اين بود، آخوندها قبل از هركس براي حفظ خود و رژيمشان به صدور دستورات لازم روي ميآوردند…»(12تير 1382).
چه روزگار غريبي كه در آن آخوندهاي ياوهگو كه كارشان حتي يك روز، بدون سر و دست بريدن و جراثقال اعدام پيش نميرود، يك مقاومت سترگ و تاريخي را كه هرروزش حماسه است، به سكت و تروريسم متهم ميكردند. دست پيش ميگرفتند تا پس نيفتند! نميدانستند كه در هر حال آنها را واپس مينشانيم. مضحكتر، پشتيبانان آبروباخته و مزدوراني كه گمان ميكردند دنيا هيچ حساب و كتابي ندارد! گفته بوديم «در جايي كه هنوز يك قطره قانون و يك ذره آزادي و وجدان وجود دارد، ترديد نكنيد كه ما پيروز ميشويم» (12تير1386).
بگذريم كه اگر قانون و عدالت بيمانع و رادع جاري شود و مبتني بر سيستم قطرهيي و ذرهيي نباشد، بيگمان در اين دادگاهها جاي ظالم و مظلوم و جاي قرباني و جلاد بالكل بايد تغيير كند. ظالم و جلاد همين ظَلَمه ديني و همان عمله لعنتشده فاشيسم مذهبي هستند كه براي كشتار و سركوب مجاهدين، اسب زين كردند و اسباب كار آماده ساختند و گواهي دروغ دادند.
بگذاريد قسمتي از وصيتنامه خواهري را كه عيناً در حكم دادگاه پاريس آمده و به اندازه كافي گوياست، برايتان بخوانم. دادگاه به استناد همين شواهد غيرقابلانكار در حكم خود نتيجه گرفته است كه «مجموعه عناصر و پارامترهاي موجود حكايت از فقدان تحريك به عمل خودكشي در رابطه با افراد مورد نظر» دارد. گوش كنيد:
«آخرين پيام من به رئيسجمهور فرانسه، آقاي ژاك شيراك، به تمامي مقامات فعال حقوق بشر، به تمامي مطبوعات فرانسه، به خلق فرانسه براي آزادي…
آنچه را كه خواهيد خواند، آخرين پيامهاي يك پناهنده سياسي است كه نتوانست از طريق راههاي متداول به پاسخش برسد، به اين علت است كه من خود را در اجباري يافتم كه دست بهعمل خودسوزي بزنم…
من 53ساله، مادر دو فرزند و داراي ليسانس علوم اداري هستم. 21سال است كه در فرانسه استاتوي پناهندگي دارم. امروز ساعت 6 صبح مرا به اتهام تروريسم دستگير و دستبند زدند، و مرا با قهر به مركز بازداشت پليس بردند. متأسفانه شب قبل از آن، تمامي اماكن استقرار و فعاليت پناهندگان ايراني، همچنين اقامتگاه خانم مريم رجوي، رئيسجمهور منتخب شوراي ملي مقاومت ايران، و همچنين خانههاي مادران شهدا مورد حمله وحشيانه و شرمآور قرار گرفت. آنچه كه ديروز اتفاق افتاد براي من غيرقابلتحمل بود. ولي روزي كه راه مبارزه عليه رژيم ملاها را آغاز و انتخاب كردم، در آن روز تمامي رنجها و سختيها و شكنجهها و سختيها و زحمات در اين راه را پذيرفته و به آن آگاه بودم و ميدانستم در مسيري كه قرار دارم بايستي منتظر چيزهاي سخت و رنجآورباشم…
بدينوسيله آخرين پيامهاي خود را انشا كرده و اكنون با عمل انتحاري خودسوزي به زندگي خود پايان ميدهم. اين اعتراضي است به دستگيري شرمآور خانم مريم رجوي كه اميد خلق ايران و رئيسجمهور منتخب مقاومت ايران است. بدينگونه من اعتراض ميكنم به تمامي حملاتي كه صورت گرفت بهشيوهيي بسيار ننگين كه دقيقاً شبيه عمل پاسداران رژيم ملايان بود. امروز ساعت 6 صبح ما را از تختهاي خودمان با اسلحه فرو كشيدند. من كه قبلاً يكبار سكته قلبي داشتم و بر اثر آن سمت چپ بدنم لمس شده بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. مرا با ضربات پوتين زدند. بازوهايم را نميتوانم به علت جراحات وارده تكان بدهم…
آيا ما تقصيري غير از مبارزه و فداي همه چيز براي خلق ايران داريم؟ …
من زخمهاي زيادي در روح و جانم هست كه از ملاهاي جنايتكار دريافت كردهام. اكثر اعضاي خانواده ما توسط رژيم ملايان شهيد شدهاند. من ديگر قادر نيستم اين همه تعدي را به ساحت مقاومت خلق ايران و سمبل آن، مريم رجوي، تحمل كنم و بهعنوان اعتراض به اين اعمال…»
در نهم آذر ماه، كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه در انگلستان، پس از رسيدگي مبسوط به شكايت 35تن از نمايندگان مجلسهاي عوام و اعيان، عليه ممنوعهكردن مجاهدين، رأي خود را صادر كرد. همچنان كه در پيام مريم آمده بود، دولت انگليس تا توانست، فشار آورد، مزدوران پيشاني سياه را بهكار گرفت، چوب لاي چرخ گذاشت و بهتأخير انداخت. با اينهمه دادگاه در رأي خود با تصريح بر اينكه «مدارك پيش روي ما، گستردهتر، فراتر و داراي جزئيات بيشتر از شواهدي است كه معمولاً در مقابل يك قاضي در دادگاه اداري قرار دارد» به دولت انگليس حكم كرد، بساط غيرقانوني و بهغايت غيرعقلاني و گمراهكننده برچسب تروريستي عليه مجاهدين را جمع كند. دادگاه همچنين دستور داد كه دولت انگليس لايحه حذف نام سازمان مجاهدين خلق ايران از ليست سازمانهاي ممنوعه را به پارلمان اين كشور ارائه دهد.
خانم ميتران تصميم دادگاه را بيانگر سنت دفاع از دموكراسي در انگلستان توصيف كرد.
بدون شك همچنانكه حقوقدانان برجسته و نمايندگان مردم انگلستان در مجلسين اين كشور خاطر نشان كردهاند، اين يك رأي تاريخي با آثار فراگير است.
ياد مصدق بزرگ، پيشواي نهضت ضداستعماري مردم ايران، در دادگاه لاهه و رأي قاضي انگليسي بهسود مردم ايران، بهخير. شوراي ملي مقاومت و رئيسجمهور برگزيده اين شورا، با يكايك خواهران و برادران و هموطنانمان كه دستاندركار تلاشي عظيم در جريان اين دادگاه بودند، ياد و راه مصدق را گرامي داشتند و روانش را شاد كردند. سلام بر مصدق.
ـ خانم كلر ميسكين، حقوقدان و قاضي دادگاههاي انگليس، گفت: به رزمندگان اشرف و مردم ايران ميگويم: ما امروز نواي آزادي را در گوشهاي خود ميشنويم.
ـ لرد اسلين، قاضي سابق دادگاه عدالت اروپا و قاضي ديوانعالي انگلستان، احكام دادگاه عدالت اروپا و دادگاه بريتانيا را پيروزيهاي بزرگ در كارزار شجاعانهيي خواند كه رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران در عرصه بينالمللي بهپيش برده است.
ـ لرد كوربت در پيام خود به اشرفيان اين حكم را يك پيروزي بزرگ و حكم تاريخي توصيف كرد كه پيروزمندان واقعي آن ميليونها ايراني هستند. او گفت، اين يك روز تاريخي در مسير آزادي و دموكراسي براي مردم ايران است و از جك استرا خواست بهخاطر رنج و محنتي كه با سرسپاري به خواستهاي ملاها براي نامگذاري تروريستي سازمان مجاهدين خلق، به مقاومت ايران روا داشته، از مقاومت ايران عذرخواهي كند.
ـ برايان بينلي، اقدام جك استرا را يك اقدام تبهكارانه خواند كه بر سر راه مبارزات ملت ايران، مانع قرار داد.
ـ ژاك لوك در فرانسه آرزو كرد كه كشورش با اقدامي مشابه مفتخر گردد و در همين مسير قرار بگيرد (ژاك لوك رئيس بنياد امائوس ليبرتهـ اول دسامبر2007).
ـ ژنرال پل وَلِلي، در آمريكا گفت: «نامگذاري سپاه پاسداران بهعنوان يك گروه تروريستي و دستور دادگاه بريتانيا براي خارجكردن اپوزيسيون اصلي رژيم از ليست، دو ميخ اول بر تابوت حاكمان افراطي تهران هستند. متعاقباً، خروج اپوزيسيون ايران از ليستهاي آمريكا و اتحاديه اروپا، ميتوانند دو ميخ آخر اين تابوت باشند» (ژنرال پل وللي از فرماندهان پيشين ارتش آمريكا و عضو كميته سياست ايران ـ 2دسامبر2007).
ـ استراون استيونسون، در پارلمان اروپا، فاش كرد كه همه اسناد محرمانهيي كه وزارت خارجه انگلستان عليه مجاهدين به آنها استناد ميكند «هيچ چيزي جز مزخرفات و چرندبافيهاي برخي از عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامههاي رژيم ايران» نيستند!
آقاي استيونسون در جلسه مطبوعاتي پارلمان اروپا، شجاعانه در برابر خبرنگاران گفت: «مدتي پيش، چند مقام وزارت خارجه از لندن سراغ من در پارلمان اروپا آمدند و از من ميخواستند بلادرنگ حمايت خود را از مجاهدين متوقف كنم و گفتند ما مدارك محكمي داريم كه اين افراد قطعاً تروريست هستند. به آنها گفتم خوب، پس (مدارك را) نشانم بدهيد. آنها گفتند متأسفانه سري هستند! حالا در پروسه دادگاه در انگليس قضات حكم به علنيكردن همه اين اسناد دادند و من همه را بهدقت خواندم و هيچ چيزي جز مزخرفات و چرندبافيهاي برخي از عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامههاي رژيم (ايران) نبود» (استراون استيونسون، جلسه مطبوعاتي پارلمان اروپا ـ 4دسامبر2007).
چنين بود كه ساندي تلگراف بر «خجالتزدگي عميق» دولت انگلستان، انگشت گذاشت و نوشت: «در قلب اين داستان شرمآور يکي از معماهاي مرموز سياست مدرن قرار دارد: چرا دولت ما بايد مکرراً نقض قانون کند تا رژيم جنايتكار تهران را استمالت نمايد…
روز جمعه (30نوامبر2007) هر سه قاضي بهنفع مجاهدين رأي دادند و گفتند وزارت کشور واقعيتهاي مهم را ناديده گرفته، قانون را اشتباه فهميده و به يک تصميم «غير عقلاني» مبادرت كرده است…
اين حکم، خجالتزدگي انگليس در اروپا را، که دو بار موفق شده آن را براي ناديدهگرفتن حکم دادگاه خودش، تشويق كند عميق ميسازد. در ماه ژوئن، وقتي انگلستان شوراي وزيران را متقاعد کرد که بر تصميم قبلي خود در نامگذاري مجاهدين باقي بماند، اين، برخلاف خواست بيش از 1000سياستمدار از همه احزاب در اتحاديه اروپا ازجمله 234نماينده پارلمان اروپا و پارلمانهاي ايتاليا و دانمارک بود.
اين حقيقت که نشان داده شده دولت ما طي اينمدت غيرقانوني عمل کرده تا رژيمي را استمالت کند که با حلقآويز مخالفان سياسي در ملأعام شاد ميشود، بايد نهايتاً بقيه اتحاديه اروپا را متقاعد کند که بفهمند چقدر توسط وزيران انگليسي به انحراف کشيده شدهاند و عمل شرمآور خود را همسو با حکم قاطع دادگاه انگليس تصحيح كنند.
يک روز خوب براي عدالت انگليس ولي روزي که آقاي استرا و همکارانش را با سؤالات بسيار ناراحتكنندهيي که بايد پاسخ دهند برجا ميگذارد» (ساندي تلگراف ـ 2دسامبر2007).
با اينهمه، زيادهخواهي و «تكاثر» رژيم آخوندها را بنگريد كه البته تا رسيدن رژيم به قبر هم ادامه خواهد يافت. رژيم سعي دارد حكم دادگاه را در تبليغات خود در داخل ايران تحت عنوان«حمايت استعمار پير از تروريستها» بهخورد مردم بدهد. بهاين ميگويند نعل وارونه ارتجاع فرتوت در زير بغل «استعمار پير»!
قانون تروريسم و نامگذاري سازمانهاي ممنوعه در انگلستان در 9فروردين1380 (29مارس2001) بهتصويب رسيد. اما اكثريت پارلمان از روز اول و قبل از نامگذاري رسمي مجاهدين مخالفت خود را اعلام كرد. 337نماينده مجلس عوام و 100نماينده مجلس اعيان از همه احزاب، در بيانيه «ايران، فرياد آزادي» اعلام كردند:
«در شهرها و شهرستانهاي سراسر ايران، فريادِ آزادي است. اين ملاها هستند كه در برابر ميليونها ايراني قرار گرفته و دموكراسي را از آنها ربودهاند…
ائتلاف شوراي ملي مقاومت ايران، كه كارزار براي برقراري يك دولت دموكراتيك و كثرتگرا را رهبري ميكند، از حمايت گسترده جهاني برخوردار است. اكثريت اعضاي پارلمان در انگلستان، اكثريت اعضاي كنگره آمريكا، و اكثريت اعضاي پارلمانهاي ايتاليا، بلژيك، لوكزامبورگ و 150عضو مجلس ملي فرانسه، از شوراي ملي مقاومت ايران، در مبارزهاش براي دموكراسي و احترام به حقوقبشر حمايت ميكنند.
مجلس نمايندگان آمريكا، همانند قانونگذاران در ساير كشورها، تصريح كردهاست كه جنبش مجاهدين در ايران، يك جنبش مشروع است.
هيچ تغيير واقعي در ايران رخ نداده است. جناحهاي به اصطلاح «اصلاحطلب» و «ارتجاعي» تنها دو روي يك رژيم سركوبگر هستند. اين رژيم از مردم خود وحشت دارد و قتل سياسي را در داخل و خارج كشور، بهكار ميگيرد.
دولت انگلستان بايد از ميليونها ايراني پشتيباني كند و نه از ملاها، اين دولت ميبايد از خواست فزاينده براي دموكراسي و حقوقبشر در ايران حمايت نمايد».
بهراستي آش آنقدر شور و خصومت دولت انگليس با خلق و مجاهدين خلق ايران آنقدر غيرعقلاني و جنونآميز بود كه دادگاه اداري هم به جان آمد. به همين خاطر صبر كردم تا استينافخواهي دولت انگليس از اين دادگاه تعيين تكليف شود. «تجار محترم» و قانونشكن بازار سياست در تجربه دادگاه جوامع اروپايي در سال گذشته با ناديدهگرفتن و دور زدن حكم دادگاه ثابت كردند كه چرخه دلارهاي نفتي و آغشته به خون مردم ايران، بسا «كج رفتار» و «بدكردار»تر از آنست كه حتي به دين و آيين و دموكراسي و قوانين خودش، پايبند باشد. با اين تفاوت كه اين بار حكم دادگاه متوجه «مركز لشكر فخيمه» است. لشكر برچسبزني تروريستي در اتحاديه اروپا كه دولت انگليس محور و مركز آن بوده است. اشرفيها ميگويند «خواهر مريم، با اين دادگاه، مركز لشكر را هدف قرار داده»!
«مركز لشكر» اصطلاح رايج در اشرف، از زمان تسخير مركز لشكر 16زرهي ارتش تحت امر رژيم آخوندي و مركز لشكر11 سپاه پاسداران در جريان فتح شهر مهران در عمليات چلچراغ است.
آخر، دولت انگليس، تنها دولتي است كه مانند رژيم آخوندي سازمان مجاهدين خلق ايران را «ممنوعه» شناخته و در «افتخارات» و مزاياي آن سهيم و شريك است. آقاي جك استرا خودش گفت كه باني و باعث اين كار بوده است. او همچنين واسطه بمباران و سركوب مجاهدين پس از ممنوعهنمودن آنها بود. آخوندبازبودن دولت انگليس و سخنگوي فارسي زبانش آيتالله بي.بي.سي، ازنظر مردم و تاريخ ايران امر كاملاً شناختهشدهيي است. پيوندهاي ناگسستني با رژيم خميني و خصومت وقفهناپذير و جنونآميز با مجاهدين و مقاومت ايران بر كسي پوشيده نيست. ربع قرن منبرهاي آيتالله بي.بي.سي و لعن و تكفير دائمي مجاهدين و شوراي ملي مقاومت، چندين كتاب ميشود. مانند روزگار مصدق همه چيز خط به خط «به فرموده» وزارت خارجه و اينتليجنس صورت ميگيرد. طبق اسناد افشاشده اطلاعات آخوندها، هر مزدوري براي لجنپراكني عليه مجاهدين به بنگاه سخنپراكني مربوطه ارجاع داده ميشود. وقتي هم كه آيتالله بي.بي.سي كم ميآورد، از نيروها و سرويسهاي «تقويت راه دور» تغذيه ميكند تا مثلاً در مورد منابع مالي اين مقاومت، چهار سال و نيم بعد از سقوط دولت پيشين عراق، وقيحانه بگويند كه اينها از پول صدام و برخي كشورهاي عربي تأمين ميشوند. كاش شرافت ميداشت و در يك دادگاه بيطرف، رو در روي مجاهدين، اين ادعاي رذيلانه را به قضاوت ميگذاشت.
دولت انگليس بلافاصله پس از صدور حكم دادگاه، به آن اعتراض كرد و اعلام نمود استيناف خواهد خواست. اما طبق قانون، استيناف خواستن از حكم كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه، مقدمتاً موكول به اجازه همين كميسيون است. در صورتيكه كميسيون اجازه ندهد، مدعي البته حق دارد موضوع را از كميسيون استيناف به دادگاه استيناف كه يك مرجع بالاتر قضايي است، بكشاند. اما وقتي كميسيون، درخواست استيناف را مجاز نشناسد و آن را رد كند، حاكي از اين است كه حكم صادره، بسيار محكم است و بهسادگي نميشكند. مرجع بالاتر قضايي نيز طبعاً به اين نكته توجه دارد كه آيا كميسيون، استينافخواهي دولت انگليس را پذيرفته و اجازه داده و يا با آن مخالفت كرده و آن را مجاز نشناخته است، و اين همان كاري است كه دو هفته بعد از صدور حكم، انجام شد.
در روز 23آذر، كميسيون، درخواست اجازه دولت انگليس براي استيناف را رد كرده و چند روز بعد به طرفين دعوا اطلاع داده دلايلي را كه وزير كشور انگليس براي استيناف ارائه كرده است، گزينشي و بيربط ميداند. مهمتر اينكه عقيده دارد كه وزير كشور هيچ چشمانداز منطقي براي موفقيت در استينافخواهي و شكستن حكم صادره ندارد.
اينجا بود كه رئيس كميته پارلماني بريتانيا براي ايران آزاد، از طرف، 200نفر از اعضاي مجلس اعيان و اكثريت مجلس عوام، اعلام كرد: «اكنون وزير كشور بايستي اشتباه خود را بپذيرد و حكم كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه را اجرا كند و نام سازمان مجاهدين خلق ايران را از ليست سازمانهاي ممنوعه خود خارج نمايد»(لرد كوربت ـ 23آذر86).
با اين وصف، اگر دولت انگليس باز هم ميخواهد موضوع را به دادگاه بعدي و مراجع بالاتر قضايي بكشاند، چه باك! ؟ همچنانكه در موضعگيري رئيسجمهور برگزيده مقاومت آمده بود «شكستي ديگر» را بهجان خواهد خريد.
گفته بوديم كه: «مبارزه بر سر حذف ياوههاي تروريستي، اكنون مبارزهيي است با پيروزي محتوم. برچسب زنان، هركه هستند، محكوم بهشكست هستند. صبركنيد ببينيم اين نامگذاري پوسيده و در هم شكسته، چه مدت ديگر دوام ميآورد» (12تير1386).
از اينرو باز هم تكرار ميكنيم كه: «براي ما مهم، ملت ايران است. حرف اول و آخر از آن اين ملت است و بس. همانها كه از خميني نپذيرفتند كه مجاهدين و مقاومت ايران دزد و جاسوس و منافق و بدتر از كافر و عوامل استكبار جهاني و ستون پنجم و آلت دست عراق هستند، برچسب سخيف تروريستي را هم بهسرعت برق و باد، دود كردند.
اكنون بگذاريد هر كه ميخواهد، با اين قبيل برچسبها، گلو پاره كند و سر خود را بهصخرههاي دماوند بكوبد» (31خرداد 1381).
لابد شنيديد كه چند ساعت پس از صدور حكم در روز نهم آذر، دبير شورايعالي امنيت آخوندها، كه در لندن بود، به صحنه آمد و بهموضعگيري شديد و غليظي مبادرت كرد. پاسدار جليلي، دبير نيمه جان امنيت رژيم آخوندي، كه به سياق ديگر پاسداران دورهديده در كارگاههاي نمدمالي اطلاعات و سپاه آخوندها، پيشوند دكتر را هم به او چسباندهاند، ناشيانه آنچه را كه نبايد ميگفت، لو داد و در كنفرانس مطبوعاتي خود گفت: «البته دولت بريتانيا ديشب در ملاقاتي كه ما داشتيم اظهار ميداشتند كه اين موضعِ آنها نيست و حتماً نسبت به اين موضوع، واكنش خواهند داشت. آنها تلاش خواهند كرد كه اين را تصحيح كنند. ما اميدواريم كه بههرحال واكنش دولت بريتانيا منجر به اين بشود كه يك همچين ركورد بدي در تاريخ بريتانيا در حمايت از تروريسم ثبت نشود. البته حتماً رسانههاي بريتانيا هم از چنين دادگاهي سؤال خواهند كرد كه چگونه يك گروهك تروريستي را از تروريست بودن، خارج ميكند. و حتماً اين دادگاه بايد به افكار عمومي مردم خودش و جهان و بهخصوص مردم ما پاسخ بدهد…» (سي.ان.ان ـ 30نوامبر2007).
معلوم ميشود دولت انگليس كه بهاصرار از دادگاه خواسته بود حكم را براي آمادهسازيهاي لازم، پنج روز قبل از اعلام علني حكم دادگاه، دريافت نمايد، موضوع را قبل از اعلام حكم، با رژيم آخوندي به لطايفالحيل در ميان گذاشته تا شوكه و سرخورده نشوند. همچنين به آنها وعده «واكنش» و «تصحيح» داده است. آنقدر كه قره پاسدار ولايت، آنقدر جري ميشود كه به تهديد دادگاه ميپردازد و ميگويد، دادگاه حتماً بايد (به رژيم) پاسخ بدهد. بدون اينكه به درجه دكترا نيازي باشد، مختصر سواد ابتدايي كافي بود كه دبير شورايعالي امنيت نظام بداند در دنياي متمدن، حكم دادگاه پاسخ به همه سؤالات و بحث و جدلهاي قبلي پس از استدلالات لازم و كافي است. بهنحوي كه بعد از اين پاسخ، ديگر هيچ آدم با شعور و متمدني، ولو با اين پاسخ مخالف باشد، نميگويد كه دادگاه حتماً بايد به او و رژيمش در مورد اين پاسخ، پاسخ بدهد! مگر اينكه از سنخ دادگاههاي وحوش ولايت با قضاوت دژخيم اژهاي يا سعيد مرتضوي باشد.
موضعگيري همريشهاي اينان در باند ورشكسته خاتمي هم شنيدني است.
جبهه مشاركت خاتمي پس از صدور حكم دادگاه انگلستان «هر گونه مماشات با گروهك تروريستي (منافقين) را محكوم» كرد و «خواستار جلوگيري از عملي شدن اين حكم» و «بازدارندگي دولتهاي غربي» در برابر آن گرديد (خبرگزاري رسمي رژيم ـ 11آذر86).
به اين ميگويند اينهماني«تمدنها» در ولايت وحوش!
يك بار هم كه اصلاحطلبان نظام از كلمه «مماشات» در فرهنگ سياسي خود استفاده كردند، چپه وارو و براي «بازدارندگي دولتهاي غربي» در برابر حكم دادگاه غربي بود!
ميگويند دانشآموزي كه هيچ وقت نمره قبولي نداشت، يكبار تصادفاً در ديكته و املا نمره 13 گرفت. ميگريست و از معلم نمره10 ميخواست و ميگفت: مادرم گفته اگراين بار نمره10 نگرفتي، به خانه راهت نميدهم!
بهنظر ميرسد اينبار خاتميچيها هم به نسبت سعيد جليلي، نمره13 گرفتهاند!
با اين همه بعيد است كه وليفقيه ارتجاع آنها را چنانكه ميخواهند به انتخابات و مجلس بعدي نظام، راه بدهد!
دليل ترس شديد باند خاتمي از حذف برچسب تروريستي عليه مجاهدين از سوي دولتهاي غربي، بسيار واضح و قابلفهم است. به ياد«كِشته»هاي خود هنگام «درو» در برابر مردم ايران ميافتند.
يك بار در جريان جنگ گرگها و دعواهاي درون حاكميت آخوندي، يك مديركل راديو وتلويزيون رژيم (آخوند حسين اربابيفر) فاش كرد:
«اين آقاياني كه در دوره گذشته يا معاون وزير اطلاعات بودند يا مديركل وزارت اطلاعات بودند، افرادي را هم دستگير كردند، پروندهسازي كردند و خودشان عامل اصلي بودند. يكي از كساني كه دم از صلح، حقوق بشر، دموكراسي و مردمسالاري ميزند و به مغز متفكر اصلاحات معروف است، در همين شيراز يكي از منافقين را بازجويي ميكرد، اين آدم را به درخت بست و دستش را با طناب به تراكتور بست و با تراكتور حركت كرد تا بازوي اين فرد كنده شد، در آن زمان متدينان اعتراض كردند كه اين چه وضع برخورد است، اين كار را كسي كه اكنون مخالف خشونت است، انجام داد…»(حسين اربابيفر، خبرگزاري حكومتي ايسنا ـ اول مهر81).
به اين ميگويند مماشات نكردن با مجاهدين به سبك و سياق اصلاحطلبان خطامامي! طبيعي است كه ميترسند كه بعد از برداشتهشدن راهبندها، زمان افشاي جنايتهايشان بر ضدبشريت فرا برسد و آمران و عاملان روزي بهدادگاه فراخوانده شوند.
به همين خاطر است كه با تاكتيك «بازدارندگي پيشدستانه»، براي محاكمه كردن مجاهدين از فرانسه تا عراق، دست پيش ميگيرند!
چنين است كه سردمداران رژيم آخوندي از ترس فراخواندهشدن به دادگاههاي بينالمللي نعل وارونه ميزنند. يك روز بر روي كاغذهاي فرم انترپل براي ما حكم جلب مينويسند! يك روز در ميان در پي محاكمه ما در عراق هستند و هرازگاهي در فرانسه ناپرهيزي نموده و در مورد صياد شيرازي و ديگر عمليات اعلامشده ستاد فرماندهي مجاهدين در داخل كشور، عرضحال ميدهند. گمان ميكنند كه مجاهدين را از دادرسي و دادگاه هراسي است. از اين حقيقت و از اين قانونمندي بهكلي غافلند كه هر كجا قطرهيي قانون و ذرهيي عدالت و انصاف وجود داشته باشد، و در هر دادگاهي كه بهطور نسبي هم كه شده، دادگري و قانون حكومت كند، بدون ترديد، مجاهدين و مقاومت ايران برندهاند.
بله، به آخوندها و پاسداران دور و نزديكشان ميگويم كه در تاراج و تجارت شما برندهايد اما در قانون و عدالت ما برندهايم. به تاراج دادن بيتالمال ملّت ايران و تجارت نفت و خون حيطه شما و انصاف و قانون قلمرو ماست.
مگر رئيسجمهور برگزيده مقاومت در اين سالها، در هر مناسبت و در هر اجتماعي، درخواست برگزاري دادگاه نكرده است؟
مگر مريم در برابر هزاران نفر و در برابر خبرنگاران و رسانهها بارها با صداي بلند اعلام نكرده است كه اگر مقاومت براي آزادي جرم است، ما به آن افتخار ميكنيم؟
مگر مجاهدين و خانوادههاي شهيدان، بغايت از دادگاه رسيدگي به موضوع صياد شيرازي در فرانسه استقبال و براي حضور در آن، اعلام آمادگي ننمودهاند؟
مگر بارها اعلام نكرديم كه حاضريم با سران اين رژيم در هر دادگاه بينالمللي رو در رو شويم؟ براي فرار از همين فراخوان است كه چهار سال و اندي است در پي محاكمه ما در عراق هستند. دو سال پيش وكلاي عراقي و فرانسوي فاش كردند كه رژيم آخوندي در جريان محاكمه مقامات سابق عراق، در امان پايتخت اردن و همچنين پاريس با آنها تماس گرفته و در مجموع پيشنهاد 120ميليون دلار رشوه داده است تا بمباران شيميايي حلبچه و مصرف گاز سيانيد را كه فقط طرف ايراني در اختيار داشت، كار مجاهدين خلق قلمداد كنند. وكيل فرانسوي فاش كرد كه سفير رژيم در پاريس (صادق خرازي) حتي به او گفته است كه «ما يك سند داريم كه ميخواهيم در اختيار شما قرار دهيم كه اثبات ميكند كه مجاهدين خلق اين كار را كرده اند» (تلويزيون ابوظبي 29بهمن84ـ تلويزيون آرته 5مهر86).
هم اكنون نيز آخوندها عناصر دست چين شده خود را از ارگانهاي قضايي عراق در پوشش انواع و اقسام هيأتها و سفرها به ايران دعوت ميكنند، ميچرانند و ميچلانند، خانه و خودرو و خوراك و پول فراوان ميدهند تا شايد عليه مجاهدين آبي گرم شود. نميدانند كه مقاومت ايران از داخل ايران گزارش اين قبيل تشبثات كثيف را گاه روز به روز دريافت ميكند و با وكلا و ارگانها و مراجع ذيربط در ميان ميگذارد. آنكس كه توانست ليست 32هزار مزدور سپاه قدس را با شماره حسابها و مستمري ماهيانه هر يك افشا كند، در يك دادگاه بينالمللي با دعوت از وكلا و شهود، اسناد مربوطه را با تمام جزئيات ارائه خواهد كرد.
اگر سردمداران و سركردگان رژيم جرأت دارند، يكبار ديگر از آن 13 مرد خبيث دعوت ميكنيم كه همراه با تمام ادله و دعاوي خود، عليه مجاهدين و مقاومت ايران، با ما در يك دادگاه بينالمللي حاضر شده و به دفاع از خود بپردازند. هركس ديگري را هم كه ميخواهند با خود بياورند تا عليه ما هر چه ميخواهد بگويد. مگر از شيعيان و اكراد عراقي براي خود پيراهن عثمان درست نكردهايد؟! مگر مدعي بمباران حلبچه و پيادهكردن و فروش قطعات هواپيماهاي عراقي توسط مجاهدين نيستيد؟! مگر نميگوييد كه از كركوك تا نجف و ناصريه و از انبار تا شهرك صدر و خانقين را مجاهدين يكبار در گذشته و يكبار هم حالا با آمريكاييها، سركوب و كشتار و قتلعام كردهاند؟ مگر نميگوييد كه يك سوم درآمد نفت عراق را مجاهدين ميگرفتند؟! مگر نميگوييد كه ماهانه 30ميليون دلار از سعودي ميگيرند؟! مگر نميگوييد كه اسرائيل و آمريكا اطلاعات هستهيي و تأسيسات اتمي شما را چونكه خودشان شرم حضور داشتهاند، به مجاهدين دادند تا افشا كنند؟! مگر مدعي بمبگذاري در قطارها و فروش خون آلوده و توزيع هروئين در فرانسه و اروپا توسط مجاهدين نبوديد؟! مگر نميگفتيد كه زندانهاي عراق آكنده از مجاهدين ناراضي (!) بوده و مجاهدين بيش از هزار و ششصد نفر از اعضاي خودشان را هم در زندانهاي خودشان محبوس و شكنجه كرده و بسياري را هم كشتهاند؟!
بسيار خوب، بفرماييد دادگاه بينالمللي و شهود خود را هم بياوريد!
خرج اين دادگاه را هم هواداران مجاهدين و پشتيبانان مقاومت خواهند داد تا شما به اين بهانه جا نزنيد! لطفاً به بهانه اينكه يك زن هم ممكن است در دادگاه بينالمللي، قاضي باشد و قضاوت بر زنان حرام است، اين دادگاه را رد نكنيد!
اگر دادگاه جنايات جنگي و جنايت عليه بشريت در لاهه را دوست نداريد و در انگليس پشتتان گرمتر است، اين دادگاه ميتواند در انگلستان باشد و آقاي جك استرا هم بيايد! خانم امانيكلسون هم كه رد تسليحات كشتار جمعي را كه مجاهدين زير هورها در جنوب عراق مخفي كردهاند، دارد، بيايد! اگر ميخواهيد همه صلحطلبان با نظام آخوندي را هم به كمك بياوريد! اگر هم نميخواهيد اين دادگاه بهقول خودتان نزد «استعمار پير» باشد، جواني مثل آقاي دوويلپن را بياوريد!
مگر شما خليفه خدا بر روي زمين و سراپا روحانيت و معنويت و مهرورزي و رأفت و عدالت اسلامي وسراپا صلح طلب نيستيد؟! و مگر ما سكتِ نفاق و ترور و استكبار و جنگافروزي و سركوب مسلمانان از عراق تا الجزاير نيستيم كه بيخود و بيجهت به شما اتهامات هستهيي چسباندهايم؟! پس چه پيشنهادي بهتر از اين، تا در انظار جهانيان از دست ما براي هميشه خلاص شويد؟ پس بفرماييد دادگاه بينالمللي! مطمئناً هركسي كه فكر ميكند حق با اوست، حتماً از چنين پيشنهادي استقبال ميكند، مگر اينكه پيشاپيش يقين داشته باشد كه به ضررش تمام ميشود.
بنابراين به آخوندهاي سفله ميگويم، نعل وارونه و ترساندن ما از محاكمه و دادگاه فايده ندارد. مجاهدين بهقدر كافي در بيدادگاههاي شيخ و شاه آزمايش پس دادهاند.
در روزگاري كه شما و همگنان شما در حاكميت نبوديد و دعاگو و سپاسگزار شاه بوديد. مجاهدين شكنجهگاهها و بيدادگاهها و ميدانهاي تير و اعدام را در نورديدند. امامتان هم در برابر شاه هيچگاه فتواي جهاد نداد. در همان زمان هم، چشم به انگليس و گوش به بي.بي.سي داشت و خود را با اين شاقول تراز ميكرد. جزئيات امر و روابط خميني با مظفر بقايي و حسن آيت از سالهاي نخستوزيري مصدق تا سال39 و 42 را حاج مهدي عراقي در زندان قصر براي مجاهدين به تفصيل شرح داده است. حاج عراقي كه بعد از بازگشت خميني از پاريس در بسياري صحنهها با او بود و در سال58 توسط گروه فرقان ترور شد، قبل از ضربه اپورتونيستهاي چپنما، در فاصله سالهاي 51 تا54 در زندان قصر، شيفته مجاهدين، بهويژه موسي و كاظم ذوالانوار بود و از مجاهدين حرفشنوي داشت.
قسمت دوم ـ برآورد جامعه اطلاعاتي آمريكا
خواهران و برادران عزيز،
جوانان مجاهد و مبارز،
دانشجويان انقلابي،
برچسبها و شعبدهها و ترفندها و توطئههاي رژيم آخوندي عليه مجاهدين و مقاومت مردم ايران يكي پس از ديگري رنگ ميبازد و در هم ميشكند. قرآن ميگويد: «مكر و نيرنگ زشت، جز بر صاحبش فرود نميآيد» لَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
سلسله زنجير تحولات، شتابان فاشيسم ديني را در هم ميپيچد و شرايط اضمحلال و سرنگوني آن را تكميل ميكند. در يكسال آينده تحولات تعيين كنندهيي در عراق و ايران قابل پيشبيني است. اگر رژيم آخوندي به «زهر خوردن» و عقبنشيني زنجيرهيي تن بدهد، مانند رژيم شاه در واپسين مرحله حياتش، طلسم اختناق درهم ميشكند: چيزي كه آخوندها از آن مانند مردمك چشم مراقبت ميكنند چرا كه بهفضيحترين صورت پايين كشيده ميشوند.
حال اگر اين رژيم كماكان «بيدنده و ترمز» حركت كند، لاجرم به مانع ميخورد و در تصادم سخت از دست ميرود. پس با همه فراز و نشيبها نتيجه در هر حال يكي است. عهد آخوندها و فاشيسم ديني بهسر آمده است.
يك نمونه آشكار و در عينحال آموزنده و بسيار شايان تأمل، برآورد اخير جامعه اطلاعاتي آمريكا در باره وضعيت اتمي رژيم است و بهخوبي نشان ميدهد كه اوضاع از هر طرف كه بچرخد، نتيجه نهايي يكي است و اي بسا كه براي رژيمي درحال سقوط، حتي بدتر هم باشد.
وقتي گزارش جامعه اطلاعاتي بيرون آمد، ابتدا ذوق زده شدند. اما اندك اندك به خود آمدندو بقول خودشان به وجوه منفي آنهم توجه كردند. به يكديگر هشدار و اخطار دادند و بعضاً حتي از يك «داماستراتژيك» سخن گفتند.
بررسي جامع در باره اين گزارش و حفرهها و تناقضات و اما و اگرها و قسمتهاي نادرست آن، بهويژه در سال انتخابات در آمريكا كه همه چيز تحتالشعاع آن است، نيازمند بحث جداگانهيي است. بنابراين بهبيان چند نكته ضروري بسنده ميكنم:
1ـ آخوند حسن روحاني، دبير پيشين شوراي عالي امنيت رژيم، يكبار در باره دوره تعليق غنيسازي گفت:
«ما وقتي تعليق را پذيرفتيم اصلا UF6 در اختيار نداشتيم که بخواهيم آن را غنيسازي کنيم. ما تعليق داوطلبانه و موقت را به اين دليل پذيرفتيم که با تعليق موقت يک بخش، و آرامکردن فضاي بينالمللي، بقيه زيرساختهاي هستهيي کشور را تکميل کنيم…
سال82 زماني بود که آمريكا بر افغانستان و عراق پيروز شده و در انديشه حمله به ايران بود ناگهان با کشف مسأله نطنز و سپس آلودگي سطح بالا به وسيله آژانس، سروصداي زيادي ايجاد شد. تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شوراي امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله نظامي را شروع کنند. تمام اقتصاد کشور قفل و نفسها در سينهها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنيا از آمريكا و اسرائيل گرفته تا تمام کشورهاي اروپايي، همه، ما را به فعاليت مخفيانه براي ساخت بمب اتمي متهم ميکردند. در آن شرايط، ما تهديدات را رفع کرديم و پرونده را از پشت در شوراي امنيت، به شوراي حکام بازگردانديم. در همين فضا، اصفهان را کامل و UF6 را توليد کرديم. ما در آن مقطع تازه داشتيم اصفهان را ميساختيم. در فضاي تعليق بود که اصفهان کامل و تأسيسات آب سنگين اراک ساخته شد. در همين فضاي تعليق، نطنز را کامل کرديم» (روزنامه آفتابـ 20آذر86).
2ـ آخوند روحاني همچنين تأكيد كرد: «در بحث هستهيي توانمندي در چرخه سوخت، تقريباً مساوي است با توانمندي يك كشور براي ساخت سلاح هستهيي در زماني كه اراده سياسي آن كشور بر آن تعلق بگيرد» (خبرگزاري فارسـ 2اسفند1384).
3ـ پس از انتشار اين اظهارات، يك مهره امنيتي رژيم بهنام عليرضا اكبري (مدير مؤسسه راهبردي)، بهشدت به روحاني اعتراض كرد و نوشت كه او با افشاي اطلاعات «داراي طبقهبندي خاص (كه) ازجمله اطلاعات امنيت ملي محسوب ميشود»، «آرايش ديپلوماتيك ايران را بههم ريخت» و «خود را تطهير نموده و غسل تعميد داده است». چرا كه «دبير پيشين شورايعالي امنيت ملي، اذعان ميكند كه ايران فعاليتهايي داشته كه از آژانس مخفي نگه داشته كه در ادبيات حقوقي آژانس به آن جلوگيري از دسترسي ميگويند و اين يكي از تخلفاتي است كه ميتوانند كشوري را به خاطر آن به شوراي امنيت ارجاع كنند».
عليرضا اكبري، همچنين خاطرنشان كرد كه پس از افشاگري مقاومت ايران در باره نطنز «ابتدا محمد البرادعي نامهيي خطاب به ايران نوشت و به استناد اظهارات منافقين، خواست كه ايران اعلام كند كه آيا فعاليتهاي مخفي هستهيي دارد و اقداماتي را از آژانس پنهان نگه داشته است؟»
4ـ گزارش جامعه اطلاعاتي آمريكا به صراحت ميگويد كه رژيم از قبل، دستاندركار ساختن بمب اتمي بوده اما در پاييز2003 آن را بهخاطر بازرسي و فشارهاي بينالمللي، قطع كرده و درحالحاضر بمب اتمي ندارد. اگر هم ساختن بمب را امروز شروع كند و كارش بدون مانع پيش برود، دست كم دوسال طول ميكشد تا به بمب اتمي برسد. اما ديرترين زمان تخميني سال2015 ميلادي خواهد بود.
آنچه مسلّم است اينكه، رژيم كماكان ظرف و ظرفيت و ساختار و شعار اتمي را حفظ كرده و طبق نظر كارشناسان حرفهيي، زمانيكه به اورانيوم غنيشده بالاي 90درصد برسد در 45روز ميتواند با آن بمب بسازد.
5ـ اما در پاييز2003 بهدنبال افشاي مركز شيان در لويزان از سوي مقاومت ايران، رژيم از ترس بازرسي با شتاب بسيار اين مركز را بهكلي منهدم كرد. عكسهاي هوايي قبل و بعد از انهدام اين مركز بسيار گوياست. اين همانجاست كه بعداً بازرسان از روي آثار باقيمانده، به بسياري چيزها پي بردند.
واضح است كه از همين زمان رژيم دست و پايش را جمع كرده و با پراكندهسازي و اختفاي هر چه بيشتر، يا حتي با محدودكردن و كنارگذاشتن كارهايي مانند ساختن كلاهكهاي اتمي، بغايت تلاش كرده است دُم به تله ندهد.
6ـ كمتر كسي باور دارد كه اين رژيم از فريبكاري و فعاليت پنهان براي دستيابي بهسلاح اتمي دست شسته و توبه كرده باشد.
رئيسجمهور آمريكا پس از انتشار گزارش، گفت كه اين رژيم كماكان خطرناك بوده و هست و خواهد بود و ديروز هم تأكيد كرد: «اين گزارش، وقتي كه آنرا بهطور دقيق بخوانيد، ميگويد؛ ايران تهديد بوده است، ايران اكنون هم يك تهديد عليه صلح است، و اگر ما نتوانيم غنيسازي آنها را متوقف كنيم، تهديد عليه صلح خواهد بود. زيرا، برنامه تسليحات اتمي سه جزء دارد. جزء اول، داشتن مواد لازم براي توليد بمب است… اين قسمت از برنامه (رژيم ايران) بهرغم اين كه اكثر جهان به آنها گفتهاند غنيسازي خود را متوقف كنيد، ولي هنوز فعال است.
توانمندي براي بهكارگيري اين مواد در توليد سلاح، به عبارت ديگر اينكه آنرا به صورتي درآوريم كه منفجر شود، اين قسمت ديگري از برنامه است كه جامعه اطلاعاتي تصور ميكند قبلاً (در ايران) وجود داشت و فعال بود، ولي متوقف شده.
و سرانجام براي اين كه بتوان گفت به قدرتي مجهز به تسليحات هستهيي تبديل شدهايد، بايد بتوانيد اين بمب را با موشك حمل كنيد. آنها زمان زيادي براي آزمايشهاي موشكي خود صرف كردهاند.
بنابراين دو جزء از سه جزء ضروري از اين كه بتوانند به يك نيروي هستهيي با بمب اتمي تبديل شوند، وجود دارد و فعال است».
7ـ با اينهمه، بسياري تحليلگران ميگويند كه برآورد جامعه اطلاعاتي، در هر حال فيوز راهحل جنگ (جنگ خارجي) با رژيم ايران را بيرون كشيده و هدف سياسي اين نحوه نگارش گزارش اطلاعاتي در سال رقابتهاي انتخاباتي امريكا نيز همين بوده است.
ما از پسرفت راهحل جنگ خارجي با رژيم آخوندي بغايت استقبال ميكنيم. بهخصوص كه دود و دم صلح و سازش با فاشيسم ديني با دستاويز جنگ را هم فرو مينشاند. از اين پيشتر هم گفته بوديم:
«تغيير و سرنگونكردن فاشيسم مذهبي، در آينده نيز مانند گذشته، به پاي هيچكس جز مردم و مقاومت ايران نوشته نشده است. حتي وقوع جنگ و حمله هوايي به مراكز پاسداران و سايتهاي اتمي رژيم، اين معادله را تغيير نميدهد. يعني كه در هر حال، سرنگوني و تغيير دموكراتيك در ايران، منحصراً در ظرفيت و صلاحيت و توانمندي مردم و مقاومت ايران است. كافي است ممنوعيتها و محدوديتهاي اين مقاومت كه بهدرخواست آخوندها برقرار شده، برداشته شود.
درعينحال خاطرنشان ميكنيم كه امروز صورت مسأله، باز هم سياست تغيير رژيم و بلوغ آن است و نه چيز ديگر. برخي سادهلوحانه گمان ميكنند تهديد جامعه بينالمللي، «جنگ» با اين رژيم است. اما بنا بر سه دهه تجربه، ما قاطعانه برآنيم كه تهديد واقعي در رابطه با اين رژيم، «نه جنگ» است. يعني كه نگراني عمده پيوسته در صلح و سازش با رژيمي است كه بالمآل جنگ را در تقدير دارد و روزي آن را براي جامعه بينالمللي اجتنابناپذير ميكند. رژيم جنگافروزي كه بيدريغ ساز و برگ و اسباب جنگ تدارك ميبيند. زيرا بقاي خود را تنها در «توسعه» و جنگ و بحران و سلاح اتمي ميبيند» (7آبان86).
8ـ اگر اين گزارش، موجب تضعيف كيفي راهحل جنگ شده است، خواه و ناخواه باعث تقويت كيفي راهحل سوم خواهد شد. ولو اينكه جناح مشخصي باز كردن راه معامله با رژيم را در نظر داشته باشد.
بايد ديد وقتي فيوز جنگ و بمباران بيرون كشيده ميشود، بين راهحل مماشات و معامله از يك طرف و راهحل سوم از طرف ديگر، كداميك تقويت ميشود؟
الزام معامله در اين شرايط، توقف غنيسازي است كه سران رژيم بارها به آثار زنجيرهيي آن اذعان كرده و گفتهاند به تماميت هستي رژيمشان راه ميبرد. در طرف ديگر، نه دولت آمريكا و نه جامعه بينالمللي (مشخصاً شوراي امنيت) از خط قرمزها و قطعنامههاي خود دررابطه با اين رژيم، عدول نكردهاند و كوتاهآمدن به نفعشان نيست.
مقامات ارشد آمريكايي از مفاد گزارش جامعه اطلاعاتي از تابستان گذشته خبر داشتند. اما با اينحال، 40روز قبل از انتشار گزارش، وزارت دفاع و سپاه و نيروي تروريستي قدس و مهمترين بانكهاي رژيم را وارد ليست سياه اشاعه تسليحات كشتار جمعي و تروريسم كردند و دستگاه تنظيم خود با رژيم آخوندي را از اين جهت آببندي نمودند.
به اين ترتيب جاي چنداني براي مماشات و معامله با اين رژيم باقي نميماند.
9ـ رژيم تاكنون با سر و صدايي كه حول چرخه سوخت صنعتي و ورود به باشگاه اتمي بهپا ميكرد، غيرمستقيم چنين القا مينمود كه ممكن است هم اكنون در زير عبا بمب اتم داشته باشد. اما اكنون در تعادل قواي سياسي، در فقدان بمب نقد اتمي، يك مدار كيفي ضعيفتر و در نتيجه در افتادن با آن، داراي ريسك كمتر ميشود. بسياري هم كه از بابت بمب نقد يا سريعالحصول در ترس و وحشت بودند، ديگر رژيم را دست بالا و تثبيتشده، نميگيرند.
نتيجه نهايي اين گزارش، بالمآل، پسرفت راهحلهاي جنگ و مماشات بهسود راهحل سوم و تقويت كيفي آن است. حال اگر در اين ميان پنهانكاريهاي رژيم هم برملا شود، چرخش اوضاع عليه فاشيسم مذهبي شتاب ميگيرد.
10ـ بهراستي كه مقاومت ايران چه خطر عظيم و هولناكي را نه فقط از سر مردم ايران بلكه از سر جامعه بشري بهطور نسبي و مقطعي هم كه شده، دور كرده است. بمبسازي اتمي از سوي آخوندها در اثر ضربات افشاگرانه و روشنگرانهيي كه از سوي مقاومت دريافت كردند، به تأخير افتاده است. اين براي ما يك وظيفه ملي و ميهني و در عينحال بالاترين خدمت به صلح جهاني و سزاوار سپاسگزاري از سوي جامعه بينالمللي است.
با اينهمه، از آنجا كه اين فاشيسم ديني و رژيم دجال و ضدبشري، با غصب حاكميت و با سركوب و كشتار و قتلعام، سه دهه متوالي به جنگ آشتيناپذير با مردم ايران برخاسته و سراپا در جنگ با خلق ماست، تأكيد ميكنيم كه: «زن و مرد جنگيم». جنگ و مقاومت در برابر اين رژيم وظيفه و حق مسلم ماست. با او در جنگ بوده و هستيم. با غنيسازي، بي غنيسازي. با اتمي و بدون اتمي. اعم از اينكه دولتهاي جهان، از كوچك تا بزرگ، با آن در صلح و سازش باشند يا در جنگ وتضاد و دعوا. نبرد و مقاومت براي آزادي حق مسلم مردم ايران در هر وضعيتي است.
درعينحال خوب ميدانيم كه تا اين رژيم در ميهن ما حاكميت دارد، آفت و تهديد، براي همگان، بدون استثنا، نجنگيدن و قيمت ندادن است؛ تن دادن است؛ وا دادن است. اين سادهترين و بيدردسرترين انتخاب است. بارخدايا ما را از اين ننگ و ذلّت مصون دار. هيهات مِنّا الذّله.
از اينرو به خلق محبوب و مظلوممان، به سنت زيارت در آستان خون خدا، سيدالشهدا ميگوييم:
حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمُْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ
در جنگ با هر آنكه با شما در جنگ است
و دوستدار هر آنكس كه شما را دوست دارد
و دشمن هر آنكس كه با شما دشمني ميورزد.
سلام بر خلق ـ سلام بر آزادي
با خرمني تبريك،
راستي كه آذر ماه 1386، با سلسلهيي از پيشرفت و پيروزي، به آذرخشان مقاومت ايران تبديل شد. در عرصه عدالت بينالمللي، در مجمع عمومي ملل متحد، در پارلمان اروپا، در مجالس فرانسه و انگلستان، در كانادا و آمريكا، در سرماي اسكانديناوي، در پهنه گرم اجتماعي در عراق، و در دانشگاههاي جوشان ميهن اسير، با شعاري اشرفنشان: «ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم…»
مريم، با شما و در شما، در چهار دادگاه، پياپي پيروز شد و مقاومت و عدالت را به اوجي تازه رساند. با صديقه و ندا و ديگر طلايهداران آتشين شرف. با اشرف پايدار، سياوش مجسم زمانه، كه از بمبارانها و برچسبها عبور كرد.
قسمت اول ـ دادگاهها
در شب اول آذر ماه، دادگاه پاريس با صدور حكم تبرئه دوتن از مجاهدان آزادي، برچسب سكتاريسم و تروريسم عليه مقاومت يك ملت اسير با يكصد و بيست هزار شهيد را در همپيچيد. ثابت شد كه آبشخور اين ياوهسراييها و آن كس كه مقدمتاً بهآن چشم دوخته و از آن سود ميبرد، فاشيسم ديني است.
چهار سال و نيم پيش، در تيرماه82، بعد از آزادي رئيسجمهور مقاومت، گفتم: «آخوند خاتمي متقاضي استرداد مريم بود و كيسهها دوخته بود. كسي كه در مقام وزير تبليغات خميني در جنگ 8ساله افتخار ميكرد كه رژيمش 450هزار دانشآموز را در پتو پيچيده و بهميدانهاي مين فرستاده است، عجبا كه اكنون از طريق سخنگويان و مزدوران معلومالحالش مدعي شد كه خودسوزيها در كشورهاي مختلف جهان، “سازمانيافته” و “با دستور” بوده است! بيچاره تفاوت سازمان و آرمان را بو نكرده و از آنجا كه هيچگاه در تمامي عمرش حتي آتش يك سيگار را بر پشت دست خود هم حس نكرده است، نميداند كه برخي امور از اساس با دستور و با سازمانيافتگي عملي نيستند. اگر غير از اين بود، آخوندها قبل از هركس براي حفظ خود و رژيمشان به صدور دستورات لازم روي ميآوردند…»(12تير 1382).

*****
چه روزگار غريبي كه در آن آخوندهاي ياوهگو كه كارشان حتي يك روز، بدون سر و دست بريدن و جراثقال اعدام پيش نميرود، يك مقاومت سترگ و تاريخي را كه هرروزش حماسه است، به سكت و تروريسم متهم ميكردند. دست پيش ميگرفتند تا پس نيفتند! نميدانستند كه در هر حال آنها را واپس مينشانيم. مضحكتر، پشتيبانان آبروباخته و مزدوراني كه گمان ميكردند دنيا هيچ حساب و كتابي ندارد! گفته بوديم «در جايي كه هنوز يك قطره قانون و يك ذره آزادي و وجدان وجود دارد، ترديد نكنيد كه ما پيروز ميشويم» (12تير1386).
بگذريم كه اگر قانون و عدالت بيمانع و رادع جاري شود و مبتني بر سيستم قطرهيي و ذرهيي نباشد، بيگمان در اين دادگاهها جاي ظالم و مظلوم و جاي قرباني و جلاد بالكل بايد تغيير كند. ظالم و جلاد همين ظَلَمه ديني و همان عمله لعنتشده فاشيسم مذهبي هستند كه براي كشتار و سركوب مجاهدين، اسب زين كردند و اسباب كار آماده ساختند و گواهي دروغ دادند.
*****
بگذاريد قسمتي از وصيتنامه خواهري را كه عيناً در حكم دادگاه پاريس آمده و به اندازه كافي گوياست، برايتان بخوانم. دادگاه به استناد همين شواهد غيرقابلانكار در حكم خود نتيجه گرفته است كه «مجموعه عناصر و پارامترهاي موجود حكايت از فقدان تحريك به عمل خودكشي در رابطه با افراد مورد نظر» دارد. گوش كنيد:
«آخرين پيام من به رئيسجمهور فرانسه، آقاي ژاك شيراك، به تمامي مقامات فعال حقوق بشر، به تمامي مطبوعات فرانسه، به خلق فرانسه براي آزادي…
آنچه را كه خواهيد خواند، آخرين پيامهاي يك پناهنده سياسي است كه نتوانست از طريق راههاي متداول به پاسخش برسد، به اين علت است كه من خود را در اجباري يافتم كه دست بهعمل خودسوزي بزنم…
من 53ساله، مادر دو فرزند و داراي ليسانس علوم اداري هستم. 21سال است كه در فرانسه استاتوي پناهندگي دارم. امروز ساعت 6 صبح مرا به اتهام تروريسم دستگير و دستبند زدند، و مرا با قهر به مركز بازداشت پليس بردند. متأسفانه شب قبل از آن، تمامي اماكن استقرار و فعاليت پناهندگان ايراني، همچنين اقامتگاه خانم مريم رجوي، رئيسجمهور منتخب شوراي ملي مقاومت ايران، و همچنين خانههاي مادران شهدا مورد حمله وحشيانه و شرمآور قرار گرفت. آنچه كه ديروز اتفاق افتاد براي من غيرقابلتحمل بود. ولي روزي كه راه مبارزه عليه رژيم ملاها را آغاز و انتخاب كردم، در آن روز تمامي رنجها و سختيها و شكنجهها و سختيها و زحمات در اين راه را پذيرفته و به آن آگاه بودم و ميدانستم در مسيري كه قرار دارم بايستي منتظر چيزهاي سخت و رنجآورباشم…
بدينوسيله آخرين پيامهاي خود را انشا كرده و اكنون با عمل انتحاري خودسوزي به زندگي خود پايان ميدهم. اين اعتراضي است به دستگيري شرمآور خانم مريم رجوي كه اميد خلق ايران و رئيسجمهور منتخب مقاومت ايران است. بدينگونه من اعتراض ميكنم به تمامي حملاتي كه صورت گرفت بهشيوهيي بسيار ننگين كه دقيقاً شبيه عمل پاسداران رژيم ملايان بود. امروز ساعت 6 صبح ما را از تختهاي خودمان با اسلحه فرو كشيدند. من كه قبلاً يكبار سكته قلبي داشتم و بر اثر آن سمت چپ بدنم لمس شده بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. مرا با ضربات پوتين زدند. بازوهايم را نميتوانم به علت جراحات وارده تكان بدهم…
آيا ما تقصيري غير از مبارزه و فداي همه چيز براي خلق ايران داريم؟ …
من زخمهاي زيادي در روح و جانم هست كه از ملاهاي جنايتكار دريافت كردهام. اكثر اعضاي خانواده ما توسط رژيم ملايان شهيد شدهاند. من ديگر قادر نيستم اين همه تعدي را به ساحت مقاومت خلق ايران و سمبل آن، مريم رجوي، تحمل كنم و بهعنوان اعتراض به اين اعمال…»

*****
در نهم آذر ماه، كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه در انگلستان، پس از رسيدگي مبسوط به شكايت 35تن از نمايندگان مجلسهاي عوام و اعيان، عليه ممنوعهكردن مجاهدين، رأي خود را صادر كرد. همچنان كه در پيام مريم آمده بود، دولت انگليس تا توانست، فشار آورد، مزدوران پيشاني سياه را بهكار گرفت، چوب لاي چرخ گذاشت و بهتأخير انداخت. با اينهمه دادگاه در رأي خود با تصريح بر اينكه «مدارك پيش روي ما، گستردهتر، فراتر و داراي جزئيات بيشتر از شواهدي است كه معمولاً در مقابل يك قاضي در دادگاه اداري قرار دارد» به دولت انگليس حكم كرد، بساط غيرقانوني و بهغايت غيرعقلاني و گمراهكننده برچسب تروريستي عليه مجاهدين را جمع كند. دادگاه همچنين دستور داد كه دولت انگليس لايحه حذف نام سازمان مجاهدين خلق ايران از ليست سازمانهاي ممنوعه را به پارلمان اين كشور ارائه دهد.
*****
خانم ميتران تصميم دادگاه را بيانگر سنت دفاع از دموكراسي در انگلستان توصيف كرد.
بدون شك همچنانكه حقوقدانان برجسته و نمايندگان مردم انگلستان در مجلسين اين كشور خاطر نشان كردهاند، اين يك رأي تاريخي با آثار فراگير است.
ياد مصدق بزرگ، پيشواي نهضت ضداستعماري مردم ايران، در دادگاه لاهه و رأي قاضي انگليسي بهسود مردم ايران، بهخير. شوراي ملي مقاومت و رئيسجمهور برگزيده اين شورا، با يكايك خواهران و برادران و هموطنانمان كه دستاندركار تلاشي عظيم در جريان اين دادگاه بودند، ياد و راه مصدق را گرامي داشتند و روانش را شاد كردند. سلام بر مصدق.
*****
ـ خانم كلر ميسكين، حقوقدان و قاضي دادگاههاي انگليس، گفت: به رزمندگان اشرف و مردم ايران ميگويم: ما امروز نواي آزادي را در گوشهاي خود ميشنويم.
ـ لرد اسلين، قاضي سابق دادگاه عدالت اروپا و قاضي ديوانعالي انگلستان، احكام دادگاه عدالت اروپا و دادگاه بريتانيا را پيروزيهاي بزرگ در كارزار شجاعانهيي خواند كه رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران در عرصه بينالمللي بهپيش برده است.
ـ لرد كوربت در پيام خود به اشرفيان اين حكم را يك پيروزي بزرگ و حكم تاريخي توصيف كرد كه پيروزمندان واقعي آن ميليونها ايراني هستند. او گفت، اين يك روز تاريخي در مسير آزادي و دموكراسي براي مردم ايران است و از جك استرا خواست بهخاطر رنج و محنتي كه با سرسپاري به خواستهاي ملاها براي نامگذاري تروريستي سازمان مجاهدين خلق، به مقاومت ايران روا داشته، از مقاومت ايران عذرخواهي كند.
ـ برايان بينلي، اقدام جك استرا را يك اقدام تبهكارانه خواند كه بر سر راه مبارزات ملت ايران، مانع قرار داد.
ـ ژاك لوك در فرانسه آرزو كرد كه كشورش با اقدامي مشابه مفتخر گردد و در همين مسير قرار بگيرد (ژاك لوك رئيس بنياد امائوس ليبرتهـ اول دسامبر2007).
ـ ژنرال پل وَلِلي، در آمريكا گفت: «نامگذاري سپاه پاسداران بهعنوان يك گروه تروريستي و دستور دادگاه بريتانيا براي خارجكردن اپوزيسيون اصلي رژيم از ليست، دو ميخ اول بر تابوت حاكمان افراطي تهران هستند. متعاقباً، خروج اپوزيسيون ايران از ليستهاي آمريكا و اتحاديه اروپا، ميتوانند دو ميخ آخر اين تابوت باشند» (ژنرال پل وللي از فرماندهان پيشين ارتش آمريكا و عضو كميته سياست ايران ـ 2دسامبر2007).
ـ استراون استيونسون، در پارلمان اروپا، فاش كرد كه همه اسناد محرمانهيي كه وزارت خارجه انگلستان عليه مجاهدين به آنها استناد ميكند «هيچ چيزي جز مزخرفات و چرندبافيهاي برخي از عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامههاي رژيم ايران» نيستند!
آقاي استيونسون در جلسه مطبوعاتي پارلمان اروپا، شجاعانه در برابر خبرنگاران گفت: «مدتي پيش، چند مقام وزارت خارجه از لندن سراغ من در پارلمان اروپا آمدند و از من ميخواستند بلادرنگ حمايت خود را از مجاهدين متوقف كنم و گفتند ما مدارك محكمي داريم كه اين افراد قطعاً تروريست هستند. به آنها گفتم خوب، پس (مدارك را) نشانم بدهيد. آنها گفتند متأسفانه سري هستند! حالا در پروسه دادگاه در انگليس قضات حكم به علنيكردن همه اين اسناد دادند و من همه را بهدقت خواندم و هيچ چيزي جز مزخرفات و چرندبافيهاي برخي از عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامههاي رژيم (ايران) نبود» (استراون استيونسون، جلسه مطبوعاتي پارلمان اروپا ـ 4دسامبر2007).

*****
چنين بود كه ساندي تلگراف بر «خجالتزدگي عميق» دولت انگلستان، انگشت گذاشت و نوشت: «در قلب اين داستان شرمآور يکي از معماهاي مرموز سياست مدرن قرار دارد: چرا دولت ما بايد مکرراً نقض قانون کند تا رژيم جنايتكار تهران را استمالت نمايد…
روز جمعه (30نوامبر2007) هر سه قاضي بهنفع مجاهدين رأي دادند و گفتند وزارت کشور واقعيتهاي مهم را ناديده گرفته، قانون را اشتباه فهميده و به يک تصميم «غير عقلاني» مبادرت كرده است…
اين حکم، خجالتزدگي انگليس در اروپا را، که دو بار موفق شده آن را براي ناديدهگرفتن حکم دادگاه خودش، تشويق كند عميق ميسازد. در ماه ژوئن، وقتي انگلستان شوراي وزيران را متقاعد کرد که بر تصميم قبلي خود در نامگذاري مجاهدين باقي بماند، اين، برخلاف خواست بيش از 1000سياستمدار از همه احزاب در اتحاديه اروپا ازجمله 234نماينده پارلمان اروپا و پارلمانهاي ايتاليا و دانمارک بود.
اين حقيقت که نشان داده شده دولت ما طي اينمدت غيرقانوني عمل کرده تا رژيمي را استمالت کند که با حلقآويز مخالفان سياسي در ملأعام شاد ميشود، بايد نهايتاً بقيه اتحاديه اروپا را متقاعد کند که بفهمند چقدر توسط وزيران انگليسي به انحراف کشيده شدهاند و عمل شرمآور خود را همسو با حکم قاطع دادگاه انگليس تصحيح كنند.
يک روز خوب براي عدالت انگليس ولي روزي که آقاي استرا و همکارانش را با سؤالات بسيار ناراحتكنندهيي که بايد پاسخ دهند برجا ميگذارد» (ساندي تلگراف ـ 2دسامبر2007).
*****
با اينهمه، زيادهخواهي و «تكاثر» رژيم آخوندها را بنگريد كه البته تا رسيدن رژيم به قبر هم ادامه خواهد يافت. رژيم سعي دارد حكم دادگاه را در تبليغات خود در داخل ايران تحت عنوان«حمايت استعمار پير از تروريستها» بهخورد مردم بدهد. بهاين ميگويند نعل وارونه ارتجاع فرتوت در زير بغل «استعمار پير»!
*****
قانون تروريسم و نامگذاري سازمانهاي ممنوعه در انگلستان در 9فروردين1380 (29مارس2001) بهتصويب رسيد. اما اكثريت پارلمان از روز اول و قبل از نامگذاري رسمي مجاهدين مخالفت خود را اعلام كرد. 337نماينده مجلس عوام و 100نماينده مجلس اعيان از همه احزاب، در بيانيه «ايران، فرياد آزادي» اعلام كردند:
«در شهرها و شهرستانهاي سراسر ايران، فريادِ آزادي است. اين ملاها هستند كه در برابر ميليونها ايراني قرار گرفته و دموكراسي را از آنها ربودهاند…
ائتلاف شوراي ملي مقاومت ايران، كه كارزار براي برقراري يك دولت دموكراتيك و كثرتگرا را رهبري ميكند، از حمايت گسترده جهاني برخوردار است. اكثريت اعضاي پارلمان در انگلستان، اكثريت اعضاي كنگره آمريكا، و اكثريت اعضاي پارلمانهاي ايتاليا، بلژيك، لوكزامبورگ و 150عضو مجلس ملي فرانسه، از شوراي ملي مقاومت ايران، در مبارزهاش براي دموكراسي و احترام به حقوقبشر حمايت ميكنند.
مجلس نمايندگان آمريكا، همانند قانونگذاران در ساير كشورها، تصريح كردهاست كه جنبش مجاهدين در ايران، يك جنبش مشروع است.
هيچ تغيير واقعي در ايران رخ نداده است. جناحهاي به اصطلاح «اصلاحطلب» و «ارتجاعي» تنها دو روي يك رژيم سركوبگر هستند. اين رژيم از مردم خود وحشت دارد و قتل سياسي را در داخل و خارج كشور، بهكار ميگيرد.
دولت انگلستان بايد از ميليونها ايراني پشتيباني كند و نه از ملاها، اين دولت ميبايد از خواست فزاينده براي دموكراسي و حقوقبشر در ايران حمايت نمايد».
*****
بهراستي آش آنقدر شور و خصومت دولت انگليس با خلق و مجاهدين خلق ايران آنقدر غيرعقلاني و جنونآميز بود كه دادگاه اداري هم به جان آمد. به همين خاطر صبر كردم تا استينافخواهي دولت انگليس از اين دادگاه تعيين تكليف شود. «تجار محترم» و قانونشكن بازار سياست در تجربه دادگاه جوامع اروپايي در سال گذشته با ناديدهگرفتن و دور زدن حكم دادگاه ثابت كردند كه چرخه دلارهاي نفتي و آغشته به خون مردم ايران، بسا «كج رفتار» و «بدكردار»تر از آنست كه حتي به دين و آيين و دموكراسي و قوانين خودش، پايبند باشد. با اين تفاوت كه اين بار حكم دادگاه متوجه «مركز لشكر فخيمه» است. لشكر برچسبزني تروريستي در اتحاديه اروپا كه دولت انگليس محور و مركز آن بوده است. اشرفيها ميگويند «خواهر مريم، با اين دادگاه، مركز لشكر را هدف قرار داده»!
«مركز لشكر» اصطلاح رايج در اشرف، از زمان تسخير مركز لشكر 16زرهي ارتش تحت امر رژيم آخوندي و مركز لشكر11 سپاه پاسداران در جريان فتح شهر مهران در عمليات چلچراغ است.
آخر، دولت انگليس، تنها دولتي است كه مانند رژيم آخوندي سازمان مجاهدين خلق ايران را «ممنوعه» شناخته و در «افتخارات» و مزاياي آن سهيم و شريك است. آقاي جك استرا خودش گفت كه باني و باعث اين كار بوده است. او همچنين واسطه بمباران و سركوب مجاهدين پس از ممنوعهنمودن آنها بود. آخوندبازبودن دولت انگليس و سخنگوي فارسي زبانش آيتالله بي.بي.سي، ازنظر مردم و تاريخ ايران امر كاملاً شناختهشدهيي است. پيوندهاي ناگسستني با رژيم خميني و خصومت وقفهناپذير و جنونآميز با مجاهدين و مقاومت ايران بر كسي پوشيده نيست. ربع قرن منبرهاي آيتالله بي.بي.سي و لعن و تكفير دائمي مجاهدين و شوراي ملي مقاومت، چندين كتاب ميشود. مانند روزگار مصدق همه چيز خط به خط «به فرموده» وزارت خارجه و اينتليجنس صورت ميگيرد. طبق اسناد افشاشده اطلاعات آخوندها، هر مزدوري براي لجنپراكني عليه مجاهدين به بنگاه سخنپراكني مربوطه ارجاع داده ميشود. وقتي هم كه آيتالله بي.بي.سي كم ميآورد، از نيروها و سرويسهاي «تقويت راه دور» تغذيه ميكند تا مثلاً در مورد منابع مالي اين مقاومت، چهار سال و نيم بعد از سقوط دولت پيشين عراق، وقيحانه بگويند كه اينها از پول صدام و برخي كشورهاي عربي تأمين ميشوند. كاش شرافت ميداشت و در يك دادگاه بيطرف، رو در روي مجاهدين، اين ادعاي رذيلانه را به قضاوت ميگذاشت.
*****
دولت انگليس بلافاصله پس از صدور حكم دادگاه، به آن اعتراض كرد و اعلام نمود استيناف خواهد خواست. اما طبق قانون، استيناف خواستن از حكم كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه، مقدمتاً موكول به اجازه همين كميسيون است. در صورتيكه كميسيون اجازه ندهد، مدعي البته حق دارد موضوع را از كميسيون استيناف به دادگاه استيناف كه يك مرجع بالاتر قضايي است، بكشاند. اما وقتي كميسيون، درخواست استيناف را مجاز نشناسد و آن را رد كند، حاكي از اين است كه حكم صادره، بسيار محكم است و بهسادگي نميشكند. مرجع بالاتر قضايي نيز طبعاً به اين نكته توجه دارد كه آيا كميسيون، استينافخواهي دولت انگليس را پذيرفته و اجازه داده و يا با آن مخالفت كرده و آن را مجاز نشناخته است، و اين همان كاري است كه دو هفته بعد از صدور حكم، انجام شد.
در روز 23آذر، كميسيون، درخواست اجازه دولت انگليس براي استيناف را رد كرده و چند روز بعد به طرفين دعوا اطلاع داده دلايلي را كه وزير كشور انگليس براي استيناف ارائه كرده است، گزينشي و بيربط ميداند. مهمتر اينكه عقيده دارد كه وزير كشور هيچ چشمانداز منطقي براي موفقيت در استينافخواهي و شكستن حكم صادره ندارد.
اينجا بود كه رئيس كميته پارلماني بريتانيا براي ايران آزاد، از طرف، 200نفر از اعضاي مجلس اعيان و اكثريت مجلس عوام، اعلام كرد: «اكنون وزير كشور بايستي اشتباه خود را بپذيرد و حكم كميسيون استيناف سازمانهاي ممنوعه را اجرا كند و نام سازمان مجاهدين خلق ايران را از ليست سازمانهاي ممنوعه خود خارج نمايد»(لرد كوربت ـ 23آذر86).
*****
با اين وصف، اگر دولت انگليس باز هم ميخواهد موضوع را به دادگاه بعدي و مراجع بالاتر قضايي بكشاند، چه باك! ؟ همچنانكه در موضعگيري رئيسجمهور برگزيده مقاومت آمده بود «شكستي ديگر» را بهجان خواهد خريد.
گفته بوديم كه: «مبارزه بر سر حذف ياوههاي تروريستي، اكنون مبارزهيي است با پيروزي محتوم. برچسب زنان، هركه هستند، محكوم بهشكست هستند. صبركنيد ببينيم اين نامگذاري پوسيده و در هم شكسته، چه مدت ديگر دوام ميآورد» (12تير1386).
از اينرو باز هم تكرار ميكنيم كه: «براي ما مهم، ملت ايران است. حرف اول و آخر از آن اين ملت است و بس. همانها كه از خميني نپذيرفتند كه مجاهدين و مقاومت ايران دزد و جاسوس و منافق و بدتر از كافر و عوامل استكبار جهاني و ستون پنجم و آلت دست عراق هستند، برچسب سخيف تروريستي را هم بهسرعت برق و باد، دود كردند.
اكنون بگذاريد هر كه ميخواهد، با اين قبيل برچسبها، گلو پاره كند و سر خود را بهصخرههاي دماوند بكوبد» (31خرداد 1381).
*****
لابد شنيديد كه چند ساعت پس از صدور حكم در روز نهم آذر، دبير شورايعالي امنيت آخوندها، كه در لندن بود، به صحنه آمد و بهموضعگيري شديد و غليظي مبادرت كرد. پاسدار جليلي، دبير نيمه جان امنيت رژيم آخوندي، كه به سياق ديگر پاسداران دورهديده در كارگاههاي نمدمالي اطلاعات و سپاه آخوندها، پيشوند دكتر را هم به او چسباندهاند، ناشيانه آنچه را كه نبايد ميگفت، لو داد و در كنفرانس مطبوعاتي خود گفت: «البته دولت بريتانيا ديشب در ملاقاتي كه ما داشتيم اظهار ميداشتند كه اين موضعِ آنها نيست و حتماً نسبت به اين موضوع، واكنش خواهند داشت. آنها تلاش خواهند كرد كه اين را تصحيح كنند. ما اميدواريم كه بههرحال واكنش دولت بريتانيا منجر به اين بشود كه يك همچين ركورد بدي در تاريخ بريتانيا در حمايت از تروريسم ثبت نشود. البته حتماً رسانههاي بريتانيا هم از چنين دادگاهي سؤال خواهند كرد كه چگونه يك گروهك تروريستي را از تروريست بودن، خارج ميكند. و حتماً اين دادگاه بايد به افكار عمومي مردم خودش و جهان و بهخصوص مردم ما پاسخ بدهد…» (سي.ان.ان ـ 30نوامبر2007).
معلوم ميشود دولت انگليس كه بهاصرار از دادگاه خواسته بود حكم را براي آمادهسازيهاي لازم، پنج روز قبل از اعلام علني حكم دادگاه، دريافت نمايد، موضوع را قبل از اعلام حكم، با رژيم آخوندي به لطايفالحيل در ميان گذاشته تا شوكه و سرخورده نشوند. همچنين به آنها وعده «واكنش» و «تصحيح» داده است. آنقدر كه قره پاسدار ولايت، آنقدر جري ميشود كه به تهديد دادگاه ميپردازد و ميگويد، دادگاه حتماً بايد (به رژيم) پاسخ بدهد. بدون اينكه به درجه دكترا نيازي باشد، مختصر سواد ابتدايي كافي بود كه دبير شورايعالي امنيت نظام بداند در دنياي متمدن، حكم دادگاه پاسخ به همه سؤالات و بحث و جدلهاي قبلي پس از استدلالات لازم و كافي است. بهنحوي كه بعد از اين پاسخ، ديگر هيچ آدم با شعور و متمدني، ولو با اين پاسخ مخالف باشد، نميگويد كه دادگاه حتماً بايد به او و رژيمش در مورد اين پاسخ، پاسخ بدهد! مگر اينكه از سنخ دادگاههاي وحوش ولايت با قضاوت دژخيم اژهاي يا سعيد مرتضوي باشد.
*****
موضعگيري همريشهاي اينان در باند ورشكسته خاتمي هم شنيدني است.
جبهه مشاركت خاتمي پس از صدور حكم دادگاه انگلستان «هر گونه مماشات با گروهك تروريستي (منافقين) را محكوم» كرد و «خواستار جلوگيري از عملي شدن اين حكم» و «بازدارندگي دولتهاي غربي» در برابر آن گرديد (خبرگزاري رسمي رژيم ـ 11آذر86).
به اين ميگويند اينهماني«تمدنها» در ولايت وحوش!
يك بار هم كه اصلاحطلبان نظام از كلمه «مماشات» در فرهنگ سياسي خود استفاده كردند، چپه وارو و براي «بازدارندگي دولتهاي غربي» در برابر حكم دادگاه غربي بود!
ميگويند دانشآموزي كه هيچ وقت نمره قبولي نداشت، يكبار تصادفاً در ديكته و املا نمره 13 گرفت. ميگريست و از معلم نمره10 ميخواست و ميگفت: مادرم گفته اگراين بار نمره10 نگرفتي، به خانه راهت نميدهم!
بهنظر ميرسد اينبار خاتميچيها هم به نسبت سعيد جليلي، نمره13 گرفتهاند!
با اين همه بعيد است كه وليفقيه ارتجاع آنها را چنانكه ميخواهند به انتخابات و مجلس بعدي نظام، راه بدهد!
*****
دليل ترس شديد باند خاتمي از حذف برچسب تروريستي عليه مجاهدين از سوي دولتهاي غربي، بسيار واضح و قابلفهم است. به ياد«كِشته»هاي خود هنگام «درو» در برابر مردم ايران ميافتند.
يك بار در جريان جنگ گرگها و دعواهاي درون حاكميت آخوندي، يك مديركل راديو وتلويزيون رژيم (آخوند حسين اربابيفر) فاش كرد:
«اين آقاياني كه در دوره گذشته يا معاون وزير اطلاعات بودند يا مديركل وزارت اطلاعات بودند، افرادي را هم دستگير كردند، پروندهسازي كردند و خودشان عامل اصلي بودند. يكي از كساني كه دم از صلح، حقوق بشر، دموكراسي و مردمسالاري ميزند و به مغز متفكر اصلاحات معروف است، در همين شيراز يكي از منافقين را بازجويي ميكرد، اين آدم را به درخت بست و دستش را با طناب به تراكتور بست و با تراكتور حركت كرد تا بازوي اين فرد كنده شد، در آن زمان متدينان اعتراض كردند كه اين چه وضع برخورد است، اين كار را كسي كه اكنون مخالف خشونت است، انجام داد…»(حسين اربابيفر، خبرگزاري حكومتي ايسنا ـ اول مهر81).
به اين ميگويند مماشات نكردن با مجاهدين به سبك و سياق اصلاحطلبان خطامامي! طبيعي است كه ميترسند كه بعد از برداشتهشدن راهبندها، زمان افشاي جنايتهايشان بر ضدبشريت فرا برسد و آمران و عاملان روزي بهدادگاه فراخوانده شوند.
به همين خاطر است كه با تاكتيك «بازدارندگي پيشدستانه»، براي محاكمه كردن مجاهدين از فرانسه تا عراق، دست پيش ميگيرند!
*****
چنين است كه سردمداران رژيم آخوندي از ترس فراخواندهشدن به دادگاههاي بينالمللي نعل وارونه ميزنند. يك روز بر روي كاغذهاي فرم انترپل براي ما حكم جلب مينويسند! يك روز در ميان در پي محاكمه ما در عراق هستند و هرازگاهي در فرانسه ناپرهيزي نموده و در مورد صياد شيرازي و ديگر عمليات اعلامشده ستاد فرماندهي مجاهدين در داخل كشور، عرضحال ميدهند. گمان ميكنند كه مجاهدين را از دادرسي و دادگاه هراسي است. از اين حقيقت و از اين قانونمندي بهكلي غافلند كه هر كجا قطرهيي قانون و ذرهيي عدالت و انصاف وجود داشته باشد، و در هر دادگاهي كه بهطور نسبي هم كه شده، دادگري و قانون حكومت كند، بدون ترديد، مجاهدين و مقاومت ايران برندهاند.
بله، به آخوندها و پاسداران دور و نزديكشان ميگويم كه در تاراج و تجارت شما برندهايد اما در قانون و عدالت ما برندهايم. به تاراج دادن بيتالمال ملّت ايران و تجارت نفت و خون حيطه شما و انصاف و قانون قلمرو ماست.
مگر رئيسجمهور برگزيده مقاومت در اين سالها، در هر مناسبت و در هر اجتماعي، درخواست برگزاري دادگاه نكرده است؟
مگر مريم در برابر هزاران نفر و در برابر خبرنگاران و رسانهها بارها با صداي بلند اعلام نكرده است كه اگر مقاومت براي آزادي جرم است، ما به آن افتخار ميكنيم؟
مگر مجاهدين و خانوادههاي شهيدان، بغايت از دادگاه رسيدگي به موضوع صياد شيرازي در فرانسه استقبال و براي حضور در آن، اعلام آمادگي ننمودهاند؟
*****
مگر بارها اعلام نكرديم كه حاضريم با سران اين رژيم در هر دادگاه بينالمللي رو در رو شويم؟ براي فرار از همين فراخوان است كه چهار سال و اندي است در پي محاكمه ما در عراق هستند. دو سال پيش وكلاي عراقي و فرانسوي فاش كردند كه رژيم آخوندي در جريان محاكمه مقامات سابق عراق، در امان پايتخت اردن و همچنين پاريس با آنها تماس گرفته و در مجموع پيشنهاد 120ميليون دلار رشوه داده است تا بمباران شيميايي حلبچه و مصرف گاز سيانيد را كه فقط طرف ايراني در اختيار داشت، كار مجاهدين خلق قلمداد كنند. وكيل فرانسوي فاش كرد كه سفير رژيم در پاريس (صادق خرازي) حتي به او گفته است كه «ما يك سند داريم كه ميخواهيم در اختيار شما قرار دهيم كه اثبات ميكند كه مجاهدين خلق اين كار را كرده اند» (تلويزيون ابوظبي 29بهمن84ـ تلويزيون آرته 5مهر86).
هم اكنون نيز آخوندها عناصر دست چين شده خود را از ارگانهاي قضايي عراق در پوشش انواع و اقسام هيأتها و سفرها به ايران دعوت ميكنند، ميچرانند و ميچلانند، خانه و خودرو و خوراك و پول فراوان ميدهند تا شايد عليه مجاهدين آبي گرم شود. نميدانند كه مقاومت ايران از داخل ايران گزارش اين قبيل تشبثات كثيف را گاه روز به روز دريافت ميكند و با وكلا و ارگانها و مراجع ذيربط در ميان ميگذارد. آنكس كه توانست ليست 32هزار مزدور سپاه قدس را با شماره حسابها و مستمري ماهيانه هر يك افشا كند، در يك دادگاه بينالمللي با دعوت از وكلا و شهود، اسناد مربوطه را با تمام جزئيات ارائه خواهد كرد.

*****
اگر سردمداران و سركردگان رژيم جرأت دارند، يكبار ديگر از آن 13 مرد خبيث دعوت ميكنيم كه همراه با تمام ادله و دعاوي خود، عليه مجاهدين و مقاومت ايران، با ما در يك دادگاه بينالمللي حاضر شده و به دفاع از خود بپردازند. هركس ديگري را هم كه ميخواهند با خود بياورند تا عليه ما هر چه ميخواهد بگويد. مگر از شيعيان و اكراد عراقي براي خود پيراهن عثمان درست نكردهايد؟! مگر مدعي بمباران حلبچه و پيادهكردن و فروش قطعات هواپيماهاي عراقي توسط مجاهدين نيستيد؟! مگر نميگوييد كه از كركوك تا نجف و ناصريه و از انبار تا شهرك صدر و خانقين را مجاهدين يكبار در گذشته و يكبار هم حالا با آمريكاييها، سركوب و كشتار و قتلعام كردهاند؟ مگر نميگوييد كه يك سوم درآمد نفت عراق را مجاهدين ميگرفتند؟! مگر نميگوييد كه ماهانه 30ميليون دلار از سعودي ميگيرند؟! مگر نميگوييد كه اسرائيل و آمريكا اطلاعات هستهيي و تأسيسات اتمي شما را چونكه خودشان شرم حضور داشتهاند، به مجاهدين دادند تا افشا كنند؟! مگر مدعي بمبگذاري در قطارها و فروش خون آلوده و توزيع هروئين در فرانسه و اروپا توسط مجاهدين نبوديد؟! مگر نميگفتيد كه زندانهاي عراق آكنده از مجاهدين ناراضي (!) بوده و مجاهدين بيش از هزار و ششصد نفر از اعضاي خودشان را هم در زندانهاي خودشان محبوس و شكنجه كرده و بسياري را هم كشتهاند؟!
بسيار خوب، بفرماييد دادگاه بينالمللي و شهود خود را هم بياوريد!
خرج اين دادگاه را هم هواداران مجاهدين و پشتيبانان مقاومت خواهند داد تا شما به اين بهانه جا نزنيد! لطفاً به بهانه اينكه يك زن هم ممكن است در دادگاه بينالمللي، قاضي باشد و قضاوت بر زنان حرام است، اين دادگاه را رد نكنيد!
اگر دادگاه جنايات جنگي و جنايت عليه بشريت در لاهه را دوست نداريد و در انگليس پشتتان گرمتر است، اين دادگاه ميتواند در انگلستان باشد و آقاي جك استرا هم بيايد! خانم امانيكلسون هم كه رد تسليحات كشتار جمعي را كه مجاهدين زير هورها در جنوب عراق مخفي كردهاند، دارد، بيايد! اگر ميخواهيد همه صلحطلبان با نظام آخوندي را هم به كمك بياوريد! اگر هم نميخواهيد اين دادگاه بهقول خودتان نزد «استعمار پير» باشد، جواني مثل آقاي دوويلپن را بياوريد!
مگر شما خليفه خدا بر روي زمين و سراپا روحانيت و معنويت و مهرورزي و رأفت و عدالت اسلامي وسراپا صلح طلب نيستيد؟! و مگر ما سكتِ نفاق و ترور و استكبار و جنگافروزي و سركوب مسلمانان از عراق تا الجزاير نيستيم كه بيخود و بيجهت به شما اتهامات هستهيي چسباندهايم؟! پس چه پيشنهادي بهتر از اين، تا در انظار جهانيان از دست ما براي هميشه خلاص شويد؟ پس بفرماييد دادگاه بينالمللي! مطمئناً هركسي كه فكر ميكند حق با اوست، حتماً از چنين پيشنهادي استقبال ميكند، مگر اينكه پيشاپيش يقين داشته باشد كه به ضررش تمام ميشود.
*****
بنابراين به آخوندهاي سفله ميگويم، نعل وارونه و ترساندن ما از محاكمه و دادگاه فايده ندارد. مجاهدين بهقدر كافي در بيدادگاههاي شيخ و شاه آزمايش پس دادهاند.
در روزگاري كه شما و همگنان شما در حاكميت نبوديد و دعاگو و سپاسگزار شاه بوديد. مجاهدين شكنجهگاهها و بيدادگاهها و ميدانهاي تير و اعدام را در نورديدند. امامتان هم در برابر شاه هيچگاه فتواي جهاد نداد. در همان زمان هم، چشم به انگليس و گوش به بي.بي.سي داشت و خود را با اين شاقول تراز ميكرد. جزئيات امر و روابط خميني با مظفر بقايي و حسن آيت از سالهاي نخستوزيري مصدق تا سال39 و 42 را حاج مهدي عراقي در زندان قصر براي مجاهدين به تفصيل شرح داده است. حاج عراقي كه بعد از بازگشت خميني از پاريس در بسياري صحنهها با او بود و در سال58 توسط گروه فرقان ترور شد، قبل از ضربه اپورتونيستهاي چپنما، در فاصله سالهاي 51 تا54 در زندان قصر، شيفته مجاهدين، بهويژه موسي و كاظم ذوالانوار بود و از مجاهدين حرفشنوي داشت.
قسمت دوم ـ برآورد جامعه اطلاعاتي آمريكا
خواهران و برادران عزيز،
جوانان مجاهد و مبارز،
دانشجويان انقلابي،
برچسبها و شعبدهها و ترفندها و توطئههاي رژيم آخوندي عليه مجاهدين و مقاومت مردم ايران يكي پس از ديگري رنگ ميبازد و در هم ميشكند. قرآن ميگويد: «مكر و نيرنگ زشت، جز بر صاحبش فرود نميآيد» لَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
سلسله زنجير تحولات، شتابان فاشيسم ديني را در هم ميپيچد و شرايط اضمحلال و سرنگوني آن را تكميل ميكند. در يكسال آينده تحولات تعيين كنندهيي در عراق و ايران قابل پيشبيني است. اگر رژيم آخوندي به «زهر خوردن» و عقبنشيني زنجيرهيي تن بدهد، مانند رژيم شاه در واپسين مرحله حياتش، طلسم اختناق درهم ميشكند: چيزي كه آخوندها از آن مانند مردمك چشم مراقبت ميكنند چرا كه بهفضيحترين صورت پايين كشيده ميشوند.
حال اگر اين رژيم كماكان «بيدنده و ترمز» حركت كند، لاجرم به مانع ميخورد و در تصادم سخت از دست ميرود. پس با همه فراز و نشيبها نتيجه در هر حال يكي است. عهد آخوندها و فاشيسم ديني بهسر آمده است.
*****
يك نمونه آشكار و در عينحال آموزنده و بسيار شايان تأمل، برآورد اخير جامعه اطلاعاتي آمريكا در باره وضعيت اتمي رژيم است و بهخوبي نشان ميدهد كه اوضاع از هر طرف كه بچرخد، نتيجه نهايي يكي است و اي بسا كه براي رژيمي درحال سقوط، حتي بدتر هم باشد.
وقتي گزارش جامعه اطلاعاتي بيرون آمد، ابتدا ذوق زده شدند. اما اندك اندك به خود آمدندو بقول خودشان به وجوه منفي آنهم توجه كردند. به يكديگر هشدار و اخطار دادند و بعضاً حتي از يك «داماستراتژيك» سخن گفتند.
بررسي جامع در باره اين گزارش و حفرهها و تناقضات و اما و اگرها و قسمتهاي نادرست آن، بهويژه در سال انتخابات در آمريكا كه همه چيز تحتالشعاع آن است، نيازمند بحث جداگانهيي است. بنابراين بهبيان چند نكته ضروري بسنده ميكنم:

*****
1ـ آخوند حسن روحاني، دبير پيشين شوراي عالي امنيت رژيم، يكبار در باره دوره تعليق غنيسازي گفت:
«ما وقتي تعليق را پذيرفتيم اصلا UF6 در اختيار نداشتيم که بخواهيم آن را غنيسازي کنيم. ما تعليق داوطلبانه و موقت را به اين دليل پذيرفتيم که با تعليق موقت يک بخش، و آرامکردن فضاي بينالمللي، بقيه زيرساختهاي هستهيي کشور را تکميل کنيم…
سال82 زماني بود که آمريكا بر افغانستان و عراق پيروز شده و در انديشه حمله به ايران بود ناگهان با کشف مسأله نطنز و سپس آلودگي سطح بالا به وسيله آژانس، سروصداي زيادي ايجاد شد. تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شوراي امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله نظامي را شروع کنند. تمام اقتصاد کشور قفل و نفسها در سينهها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنيا از آمريكا و اسرائيل گرفته تا تمام کشورهاي اروپايي، همه، ما را به فعاليت مخفيانه براي ساخت بمب اتمي متهم ميکردند. در آن شرايط، ما تهديدات را رفع کرديم و پرونده را از پشت در شوراي امنيت، به شوراي حکام بازگردانديم. در همين فضا، اصفهان را کامل و UF6 را توليد کرديم. ما در آن مقطع تازه داشتيم اصفهان را ميساختيم. در فضاي تعليق بود که اصفهان کامل و تأسيسات آب سنگين اراک ساخته شد. در همين فضاي تعليق، نطنز را کامل کرديم» (روزنامه آفتابـ 20آذر86).
2ـ آخوند روحاني همچنين تأكيد كرد: «در بحث هستهيي توانمندي در چرخه سوخت، تقريباً مساوي است با توانمندي يك كشور براي ساخت سلاح هستهيي در زماني كه اراده سياسي آن كشور بر آن تعلق بگيرد» (خبرگزاري فارسـ 2اسفند1384).
3ـ پس از انتشار اين اظهارات، يك مهره امنيتي رژيم بهنام عليرضا اكبري (مدير مؤسسه راهبردي)، بهشدت به روحاني اعتراض كرد و نوشت كه او با افشاي اطلاعات «داراي طبقهبندي خاص (كه) ازجمله اطلاعات امنيت ملي محسوب ميشود»، «آرايش ديپلوماتيك ايران را بههم ريخت» و «خود را تطهير نموده و غسل تعميد داده است». چرا كه «دبير پيشين شورايعالي امنيت ملي، اذعان ميكند كه ايران فعاليتهايي داشته كه از آژانس مخفي نگه داشته كه در ادبيات حقوقي آژانس به آن جلوگيري از دسترسي ميگويند و اين يكي از تخلفاتي است كه ميتوانند كشوري را به خاطر آن به شوراي امنيت ارجاع كنند».
عليرضا اكبري، همچنين خاطرنشان كرد كه پس از افشاگري مقاومت ايران در باره نطنز «ابتدا محمد البرادعي نامهيي خطاب به ايران نوشت و به استناد اظهارات منافقين، خواست كه ايران اعلام كند كه آيا فعاليتهاي مخفي هستهيي دارد و اقداماتي را از آژانس پنهان نگه داشته است؟»
4ـ گزارش جامعه اطلاعاتي آمريكا به صراحت ميگويد كه رژيم از قبل، دستاندركار ساختن بمب اتمي بوده اما در پاييز2003 آن را بهخاطر بازرسي و فشارهاي بينالمللي، قطع كرده و درحالحاضر بمب اتمي ندارد. اگر هم ساختن بمب را امروز شروع كند و كارش بدون مانع پيش برود، دست كم دوسال طول ميكشد تا به بمب اتمي برسد. اما ديرترين زمان تخميني سال2015 ميلادي خواهد بود.
آنچه مسلّم است اينكه، رژيم كماكان ظرف و ظرفيت و ساختار و شعار اتمي را حفظ كرده و طبق نظر كارشناسان حرفهيي، زمانيكه به اورانيوم غنيشده بالاي 90درصد برسد در 45روز ميتواند با آن بمب بسازد.
5ـ اما در پاييز2003 بهدنبال افشاي مركز شيان در لويزان از سوي مقاومت ايران، رژيم از ترس بازرسي با شتاب بسيار اين مركز را بهكلي منهدم كرد. عكسهاي هوايي قبل و بعد از انهدام اين مركز بسيار گوياست. اين همانجاست كه بعداً بازرسان از روي آثار باقيمانده، به بسياري چيزها پي بردند.
واضح است كه از همين زمان رژيم دست و پايش را جمع كرده و با پراكندهسازي و اختفاي هر چه بيشتر، يا حتي با محدودكردن و كنارگذاشتن كارهايي مانند ساختن كلاهكهاي اتمي، بغايت تلاش كرده است دُم به تله ندهد.

*****
6ـ كمتر كسي باور دارد كه اين رژيم از فريبكاري و فعاليت پنهان براي دستيابي بهسلاح اتمي دست شسته و توبه كرده باشد.
رئيسجمهور آمريكا پس از انتشار گزارش، گفت كه اين رژيم كماكان خطرناك بوده و هست و خواهد بود و ديروز هم تأكيد كرد: «اين گزارش، وقتي كه آنرا بهطور دقيق بخوانيد، ميگويد؛ ايران تهديد بوده است، ايران اكنون هم يك تهديد عليه صلح است، و اگر ما نتوانيم غنيسازي آنها را متوقف كنيم، تهديد عليه صلح خواهد بود. زيرا، برنامه تسليحات اتمي سه جزء دارد. جزء اول، داشتن مواد لازم براي توليد بمب است… اين قسمت از برنامه (رژيم ايران) بهرغم اين كه اكثر جهان به آنها گفتهاند غنيسازي خود را متوقف كنيد، ولي هنوز فعال است.
توانمندي براي بهكارگيري اين مواد در توليد سلاح، به عبارت ديگر اينكه آنرا به صورتي درآوريم كه منفجر شود، اين قسمت ديگري از برنامه است كه جامعه اطلاعاتي تصور ميكند قبلاً (در ايران) وجود داشت و فعال بود، ولي متوقف شده.
و سرانجام براي اين كه بتوان گفت به قدرتي مجهز به تسليحات هستهيي تبديل شدهايد، بايد بتوانيد اين بمب را با موشك حمل كنيد. آنها زمان زيادي براي آزمايشهاي موشكي خود صرف كردهاند.
بنابراين دو جزء از سه جزء ضروري از اين كه بتوانند به يك نيروي هستهيي با بمب اتمي تبديل شوند، وجود دارد و فعال است».
7ـ با اينهمه، بسياري تحليلگران ميگويند كه برآورد جامعه اطلاعاتي، در هر حال فيوز راهحل جنگ (جنگ خارجي) با رژيم ايران را بيرون كشيده و هدف سياسي اين نحوه نگارش گزارش اطلاعاتي در سال رقابتهاي انتخاباتي امريكا نيز همين بوده است.
ما از پسرفت راهحل جنگ خارجي با رژيم آخوندي بغايت استقبال ميكنيم. بهخصوص كه دود و دم صلح و سازش با فاشيسم ديني با دستاويز جنگ را هم فرو مينشاند. از اين پيشتر هم گفته بوديم:
«تغيير و سرنگونكردن فاشيسم مذهبي، در آينده نيز مانند گذشته، به پاي هيچكس جز مردم و مقاومت ايران نوشته نشده است. حتي وقوع جنگ و حمله هوايي به مراكز پاسداران و سايتهاي اتمي رژيم، اين معادله را تغيير نميدهد. يعني كه در هر حال، سرنگوني و تغيير دموكراتيك در ايران، منحصراً در ظرفيت و صلاحيت و توانمندي مردم و مقاومت ايران است. كافي است ممنوعيتها و محدوديتهاي اين مقاومت كه بهدرخواست آخوندها برقرار شده، برداشته شود.
درعينحال خاطرنشان ميكنيم كه امروز صورت مسأله، باز هم سياست تغيير رژيم و بلوغ آن است و نه چيز ديگر. برخي سادهلوحانه گمان ميكنند تهديد جامعه بينالمللي، «جنگ» با اين رژيم است. اما بنا بر سه دهه تجربه، ما قاطعانه برآنيم كه تهديد واقعي در رابطه با اين رژيم، «نه جنگ» است. يعني كه نگراني عمده پيوسته در صلح و سازش با رژيمي است كه بالمآل جنگ را در تقدير دارد و روزي آن را براي جامعه بينالمللي اجتنابناپذير ميكند. رژيم جنگافروزي كه بيدريغ ساز و برگ و اسباب جنگ تدارك ميبيند. زيرا بقاي خود را تنها در «توسعه» و جنگ و بحران و سلاح اتمي ميبيند» (7آبان86).
*****
8ـ اگر اين گزارش، موجب تضعيف كيفي راهحل جنگ شده است، خواه و ناخواه باعث تقويت كيفي راهحل سوم خواهد شد. ولو اينكه جناح مشخصي باز كردن راه معامله با رژيم را در نظر داشته باشد.
بايد ديد وقتي فيوز جنگ و بمباران بيرون كشيده ميشود، بين راهحل مماشات و معامله از يك طرف و راهحل سوم از طرف ديگر، كداميك تقويت ميشود؟
الزام معامله در اين شرايط، توقف غنيسازي است كه سران رژيم بارها به آثار زنجيرهيي آن اذعان كرده و گفتهاند به تماميت هستي رژيمشان راه ميبرد. در طرف ديگر، نه دولت آمريكا و نه جامعه بينالمللي (مشخصاً شوراي امنيت) از خط قرمزها و قطعنامههاي خود دررابطه با اين رژيم، عدول نكردهاند و كوتاهآمدن به نفعشان نيست.
مقامات ارشد آمريكايي از مفاد گزارش جامعه اطلاعاتي از تابستان گذشته خبر داشتند. اما با اينحال، 40روز قبل از انتشار گزارش، وزارت دفاع و سپاه و نيروي تروريستي قدس و مهمترين بانكهاي رژيم را وارد ليست سياه اشاعه تسليحات كشتار جمعي و تروريسم كردند و دستگاه تنظيم خود با رژيم آخوندي را از اين جهت آببندي نمودند.
به اين ترتيب جاي چنداني براي مماشات و معامله با اين رژيم باقي نميماند.
9ـ رژيم تاكنون با سر و صدايي كه حول چرخه سوخت صنعتي و ورود به باشگاه اتمي بهپا ميكرد، غيرمستقيم چنين القا مينمود كه ممكن است هم اكنون در زير عبا بمب اتم داشته باشد. اما اكنون در تعادل قواي سياسي، در فقدان بمب نقد اتمي، يك مدار كيفي ضعيفتر و در نتيجه در افتادن با آن، داراي ريسك كمتر ميشود. بسياري هم كه از بابت بمب نقد يا سريعالحصول در ترس و وحشت بودند، ديگر رژيم را دست بالا و تثبيتشده، نميگيرند.
نتيجه نهايي اين گزارش، بالمآل، پسرفت راهحلهاي جنگ و مماشات بهسود راهحل سوم و تقويت كيفي آن است. حال اگر در اين ميان پنهانكاريهاي رژيم هم برملا شود، چرخش اوضاع عليه فاشيسم مذهبي شتاب ميگيرد.
10ـ بهراستي كه مقاومت ايران چه خطر عظيم و هولناكي را نه فقط از سر مردم ايران بلكه از سر جامعه بشري بهطور نسبي و مقطعي هم كه شده، دور كرده است. بمبسازي اتمي از سوي آخوندها در اثر ضربات افشاگرانه و روشنگرانهيي كه از سوي مقاومت دريافت كردند، به تأخير افتاده است. اين براي ما يك وظيفه ملي و ميهني و در عينحال بالاترين خدمت به صلح جهاني و سزاوار سپاسگزاري از سوي جامعه بينالمللي است.
با اينهمه، از آنجا كه اين فاشيسم ديني و رژيم دجال و ضدبشري، با غصب حاكميت و با سركوب و كشتار و قتلعام، سه دهه متوالي به جنگ آشتيناپذير با مردم ايران برخاسته و سراپا در جنگ با خلق ماست، تأكيد ميكنيم كه: «زن و مرد جنگيم». جنگ و مقاومت در برابر اين رژيم وظيفه و حق مسلم ماست. با او در جنگ بوده و هستيم. با غنيسازي، بي غنيسازي. با اتمي و بدون اتمي. اعم از اينكه دولتهاي جهان، از كوچك تا بزرگ، با آن در صلح و سازش باشند يا در جنگ وتضاد و دعوا. نبرد و مقاومت براي آزادي حق مسلم مردم ايران در هر وضعيتي است.
درعينحال خوب ميدانيم كه تا اين رژيم در ميهن ما حاكميت دارد، آفت و تهديد، براي همگان، بدون استثنا، نجنگيدن و قيمت ندادن است؛ تن دادن است؛ وا دادن است. اين سادهترين و بيدردسرترين انتخاب است. بارخدايا ما را از اين ننگ و ذلّت مصون دار. هيهات مِنّا الذّله.
از اينرو به خلق محبوب و مظلوممان، به سنت زيارت در آستان خون خدا، سيدالشهدا ميگوييم:
حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمُْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ
در جنگ با هر آنكه با شما در جنگ است
و دوستدار هر آنكس كه شما را دوست دارد
و دشمن هر آنكس كه با شما دشمني ميورزد.
سلام بر خلق ـ سلام بر آزادي
مسعود رجوي
28 آذر1386
28 آذر1386
