ترجمه و تدوين: فرزاد افشاري
«...من ملكهيي بركنار شده هستم، زني از صحرا، وتا اين لحظه در اسارت امپراتور اورليانوس بسر مي برم، به آب رودخانه التيبور مينگرم وآن را دنبال ميكنم كه تا اعماق مرطوب دوردست، جاري است، و روم را به آهستگي در شب و در يخبندان زمستان، ذوب ميكند. من در سرزمين تِدْمُر به دنيا آمدم در قلب شرق درخشنده، من با خود، گذشتة پيروزمندم را حمل ميكنم. اكنون زنداني سرنوشتي هستم كه در من تبلور يافته است تا توانم را به پايان برد و سرانجام تاريكي مرگ را برگزينم...»در قرن سوم پس از ميلاد، زنوبياي جوان كه كفالت پادشاهي تِدْمُر را برعهده داشت، عليه روم شوريد و پيروزيهايي را از مديترانه تا دجله و از آسياي ميانه تا مصر، نصيب خويش ساخت.

زنوبيا، اصليت عربي داشت و از يك شخصيت قوي برخوردار بود، بهخوبي تربيت يافته بود و زبان يوناني و آرامي را بهخوبي ميدانست و با اين دو زبان با همان بلاغتي كه زبان عربي را صحبت ميكرد، سخن ميگفت. وي با زبان لاتين ناآشنا نبود و از تاريخ غرب مطلع بود. افزون براين او «خلاصة تاريخ شرق» را تدوين كرد كه نشاندهندة وسعت اشراف او بر اين تاريخ است...
زنوبيا كه بود؟
الزباء دختر عمرو بن الظرب بن حسان همسر أذينه (أودنائوس) پسر السميدع السميعه كه در دوران جاهليت مشهور بود، مي باشد. وي ملكه كشور تِدْمُر و منطقة شام و شمال شبه جزيرة عربستان بود. در غرب او را زنوبيا ميناميدند. مادر وي يوناني و از خاندان كلئوپاترا ملكة مصر بود.
شخصيت زنوبيا
زنوبيا ملكهيي بود با چهرهيي زيبا و گندمگون، با نگاهي قوي و مسحوركننده. صدايي قوي و پرطنين داشت و لبخند از لبانش جدا نميشد...او نه تنها عاشق ماهيگيري و شكار بود. كه سرشار از علوم و معارف دوران خود. از انديشه و منطق و تعقل وسياست و موشكافي و جوانمردي و قاطعيت برخوردار بود.
داستان حكمروايي زنوبيا
همسر زنوبيا، آذينه (أودنائوس) ، سالار روم شرقي ملقب به شاه شاهان بود و قلمروش در سوريه و مناطق پيرامون آن قرار داشت. بخاطر سلطه اش بر سوريه و ديگر مناطق آسيايي متعلق به روم، مورد حمله قرار ميگرفت و با پارسها بسيار ميجنگيد و آنها را از كشورش دور ميساخت. وي هرگاه براي جنگي ميرفت، همسرش زنوبيا در غياب او، عهده دار جانشيني او در حكومت تدمر بود. حتي گفته اند كه علت مهارت و درايت آذينه در فرماندهي و لشكركشيها، به زنوبيا برميگردد. هنگامي كه آذينه كشته شد، زنوبيا به نام پسرش وهب اللات بر تخت سلطنت نشست و تلاش كرد تا موقعيت پسرش را در سلطنت تثبيت نموده و دولت تدمر را تقويت كند. امپراطور روم برخي يگانهاي رومي را براي برقراري مجدد نفوذ روم فرستاد. اما زنوبيا شكست سنگيني به آنها تحميل كرد و بسياري از آنان را از بين برد.
وي از ناآراميهايي كه در روم وجود داشت، بهره جست و رهسپار مصر، كشوري كه بهلحاظ غلات ثروتمند بود گشت و در كمال قدرت آنجا را بهتصرف خويش در آورد. با اين پيروزي موقعيت تجاري تدمر را تقويت كرد و روابط بازرگانياش را تا حبشه وشبه جزيرة عرب گسترش داد. وي به مصر هم قناعت نكرد بلكه شروع به كشورگشايي كرد و سرزمينهاي زيادي را فتح نمود و ارتشهاي متعددي را شكست داد تا اين كه قلمرو فرمانروايياش بسيار گسترش يافت و مرزهاي آن از سواحل بسفر تا رود نيل رسيد. اين قلمرو، امپراتوري شرق ناميده مي شد.
در روم حكومت به امپراتور اورليانوس رسيد و او بيدرنگ اقدام به مذاكره با زنوبيا كرد و خواستار توقف پيشروي ارتش زنوبيا در ازاي امتيازات بزرگي به او گرديد. اورليانوس لقبهاي پسر زنوبيا وامتيازات او را به رسميت شناخت. زنوبيا در انتاكيه و اسكندريه سكههايي زد كه در يك سوي آن تصوير وهباللات و در سوي ديگر آن تصوير اورليانوس بود. در گام بعد پسرش را وليعهد مصر اعلام نمود و از روي سكهها تصوير امپراتور را پاك كرد و خواستار استقلال كامل گرديد.
هنگامي كه اورليانوس از اقدام زنوبيا با خبر شد از او خشمگين گشت و با خود عهد بست كه او را از پاي در آورد و دولت تدمر را نابود كند. وي ارتش بزرگي را آّماده ساخت و فرمانده بروبوس را در رأس آن قرار داد و او را در سال 271 ميلادي به مصر فرستاد وخود نيز فرماندهي ارتش ديگري را بهعهده گرفت و رهسپار آسياي ميانه شد تا اين دو ارتش در تدمر به هم بپيوندند. اين طرح با موفقيت پيش رفت و بروبوس مصر را بدون اين كه زياد مقاومت كند، تصرف كرد، اورليانوس هم توانست به انتاكيه رسيده و نيروهاي تدمر در يك نبرد خونين بزرگ شكست دهد و زنوبيا ناچار گرديد به تدمر عقب نشيني كند.
سرانجام زنوبيا
اورليانوس نيروهاي زنوبيا را تا شهر حمص كه زنوبيا به آنجا عقبنشيني كرده بود، تعقيب نمود و شكست ديگري به ارتش او وارد آورد. اين وضعيت كه مشابه وضعيت نبرد انتاكيه بود به سرزمين تدمر رسيد. اورليانوس آنجا را بهصورت كامل به محاصره در آورد به نحوي كه تمامي آذوقه اهالي تدمر به پايان رسيد. زنوبيا تمامي امكانات و الزامات را براي دفاع فراهم كرده بود. در هر برج از برجهاي قلعه پيرامون شهر دو يا سه منجنيق قرار داده بودند تا كه مهاجمان را با پرتاب سنگ و گلوله هاي نفتي آتش مورد حمله قرار دهند، زنوبيا با شجاعت و قهرماني تصميم به مقاومت گرفت و اعلام كرد اگر كه حكمروايي او به پايان رسيده، بايد كه همراه با پايان زندگي اش باشد.
اورليانوس به زنوبيا پيشنهاد تسليم در برابر شروط معتدلي كرد: يك عقبنشيني آبرومندانه را بپذيرد و امتيازات قبلي را براي شهروندانش حفط كند. اما زنوبيا با سربلندي و عزت، شروط را رد كرد و حتي اين مخالفت را با توهين تؤام نمود. زنوبيا پس از آن كه دچار نااميدي گرديد، تلاش نمود فرار كند و به رودخانه فرات رسيد اما به اسارت در آمد و او را در صحنة جنگ به نزد اورليانوس آوردند. او با زنوبيا خوشرفتاري كرد (سال 282 ميلادي). سپس او را با خود به روم برد اما او را نكشت بلكه برخي از سركردگان و فرماندهان و مشاوران او را بعد از محاكمهيي كه در شهر حمص برايشان برگزار نمود، به قتل رساند.
آنچنان كه اكثر مورخان گفتهاند، زندگاني او در كلبهيي در تيبور كه اورليانوس برايش تهيه كرده بود، بهپايان رسيد. نحوة مرگش مشخص نشده است. به روايتي او زهر خورده و بر اثر آن درگذشته است (در سال 277 ويا به روايتي 285 ميلادي). ...
پس از اسارت زنوبيا، شهر تدمر تسليم نيروهاي اورليانوس شد. هنگامي كه اهالي تدمر در سال 273 دست به شورش زدند، روميها اين شهر را ويران نمودند.
زنوبيا همچون قهرمانان ميزيست، هيچگاه از محمل كه زنان و نخبگان در آن مي نشستند، استفاده نميكرد وتنها بر اسب سوار ميشد. به هنگام سان ديدن از سربازانش، لباس رزم پوشيده و كلاه خود رومي مرصعي بر سر مي نهاد و سوار بر اسب از برابر صفوف آنها عبور مي كرد...با فرماندهان ودستياران آنها به گفت وشنود مي پرداخت و به هنگام مجادله، با استدلال و بلاغت بر آنها چيره مي شد. در مجلس او مردان بسياري از ملل مختلف از جمله هيأتهايي از پادشاهان فارس و ارمن حضور داشتند. وي با اتباع خويش و بهويژه با اتباع عرب خويش به عدالت رفتار ميكرد...
آثار باقيمانده از سرزمين تِدْمُر نشاندهندة شكوه، سربلندي، ثروتمندي و ابهتي است كه در زمان رهبري زنوبيا از آن برخوردار بوده است، هم چنين از او آثاري در لبنان بر جاي مانده است. از جملة آنها ميتوان از كانالها و راهآبهايي كه از رود ابراهيم به منطقه جبيل و نيز از رود قديشا به طرابلس و از رود بيروت به شهر بيروت كشيده شده است نام برد.
