حميد نصيري(ح.اختر)
پيش پاي نو بهارم، با من از گلها بگو
پشتِ پرچينهاي باغ از رقصِ بلبلها بگو
از شميمِ لشكرِ گلها ز باغستانِ دل
از شقايقهايِ عاشق، عطرِ سُنبلها بگو
از شكست و از پريشان حاليِ سرماي بد
از غرورِ غنچة اميدِ اين دلها بگو
با من از رگبارِ باران، بيقراريهاي ابر
از تلاطمهاي دريا، صبرِ ساحلها بگو
گرچه پرپر شد هزاران گل در اين خاكِ اسير
باز هم از ريشة جوشانِ اين گلها بگو
سوت و كورِ خانه ها را پركن از نور و عسل
از لبِ خندانِ قفلِ بازِ منزلها بگو
آب و جارو كن تمامِ كوچه را با اشكِ شوق
كاروان گل رسيد، از عشقِ محملها بگو
خصلتِ روداست اگر برپا كند يك فاصله
همسفر! از لهجة وصلِ دلِ پلها بگو
از گُلِ سرخي كه ميراند مرا تا خاطره
از من و ما، شعلة جانسوزِ محفلها بگو
