دربارة آنتوان دو سنت اگزوپري
علاءالدين توران
روز 7آوريل 2004، مقامات فرانسوي تأييد كردند دو قطعه از يك هواپيماي پ38 متعلق به دوران جنگ جهاني دوم كه در درياي مديترانه يافتشده متعلق به آنتوان دو سنت اگزوپري است.اگزوپري آخرين بار شب 31ژوئيه1944،در يك مأموريت شناسايي هوايي براي آمادهسازي ورود نيروهاي متفقين به جنوب فرانسه، كه تحت اشغال نازيها قرار داشت، بر فراز مديترانه بهپرواز درآمده بود. از آن پس معلوم نبود كه او در ميان كهكشانها به سفر خود ادامه ميدهد يا در قعر اقيانوسها. اما درهرحال او از همان سالها به اسطورهیي در ذهن ميليونها خواننده آثارش تبديل شدهبود.
آنتوان دو سنت اگزوپري در 29ژوئن1900 در خيابان پيرا در شهر ليون، كه امروزه خيابان آنتوان دو سنت اگزوپري ناميده ميشود، متولد شد. آنتوان سومين فرزند خانواده بود و در چهارسالگي پدرش را از دست داد. تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسهیي مسيحي شروع كرد. سپس بهدرخواست پدربزرگش همراه برادرش در مدرسه ژزوئيت لومان ثبتنام كرد و تا سال1914 در اين مدرسه به تحصيل ادامه داد.
در همين سال بهخاطر نوشتن يك مقاله ادبي بنام «سرگذشت يك كلاه شاپو» موفق به دريافت يك جايزة ادبي شد. سال بعد دوبرادر در مدرسهیي در سوئيس ثبتنام كردند. آنتوان جوان در سال1917 موفق به دريافت ديپلم خود شد. در تابستان همان سال، برادرش را كه از كودكي همپا و همراهش بود ازدست داد. مرگ برادر، آنتوان را بهشدت افسرده ساخت و مدتها سكوتي دردناك پيشهكرد. با اين حال سال بعد تلاش كرد در مدرسة دريانوردي سنلويي در پاريس ثبت نام كند، ولي در امتحان شفاهي مردود شد. بههميندليل بهعنوان مستمع آزاد در مدرسه هنرهاي زيبا در قسمت معماري ثبتنام كرد. در ماه آوريل همان سال به خدمت زيرپرچم احضار شد، و بهعنوان سرباز ساده در تيپ هوايي استراسبورگ وارد خدمت نظام شد. در همين دوران خلباني آموخت و در ماه دسامبر گواهينامة خلباني غيرنظامي دريافت كرد، و در كنكور مدرسه افسري پذيرفته شد. در همين ايام يادداشت «اگر شما اشتياق بيحد و حصر من براي پرواز را ميدانستيد» را نوشت. در ماه فوريه گواهينامة خلباني نظامي دريافت كرد و در گروهان34 هوايي بورژه بهكار مشغول شد. در ماه ژانويه سال1923 اولين سانحة هوايي خود را در همين محل تجربه كرد. وي در سال1925، با گاستون گاليمار، ناشر، و آندره ژيد و ژان شلومبرگر آشنا شد. ژان پروه، كه شيفتة استعداد آنتوان جوان شده بود، از وي خواست يكي از نوشتههايش را ويراستاري كند.
در آوريل1926، «هوانورد»، اولين كتاب سنت اگزوپري منتشرشد. در سال بعد در يك كمپاني خدمات پستي هوايي استخدامشد و پروازهاي پستي بين شهر تولوز فرانسه و شهر كازابلانكا در مراكش را بهعهده گرفت. بعد از يكسال بهعنوان رئيس ايستگاه «كپ ژوبي» تعيين شد. اين شهر در مراكش، يك نقطه استراتژيك درپروازهاي بين تولوز و داكار محسوب ميشد. اگزوپري در خلوت شبهاي اين شهر، كتاب «پست جنوب» را نوشت. او در پست جنوب شهامت خلبانان اوليهیي را بهتصوير ميكشد كه در لبة پرتگاه فاجعه اقدام به پرواز ميكنند تا پست هوايي را بهعنوان رقيبي براي پست زميني بهثبت دهند، و در عينحال نشاني از عشق شكستخوردة نويسنده با لوئيز دو ويلمورن نيز درخود دارد. «همانند زائري بودم كه يك دقيقه دير به بيتالمقدس رسيدهاست. او شاهد مرگ اشتياق وايمان خود ميباشد: او فقط سنگ پيدا ميكند».
در مارس1929 درحاليكه به طرفحساب مورد علاقة قبایل محلي تبديل شدهبود به فرانسه برگشت و با گاستون گاليمار قراردادي براي انتشار هفت رمان امضا كرد. در سپتامبر همان سال، بهعنوان رئيس پستهوايي آرژانتين، به آمريكاي لاتين رفت. در سال1930 بهخاطر خدماتش در كپ ژوبي نشان لژيون دونور دريافت كرد. در 13تا18 ژوئن همان سال كوههاي آند را در جستجوي دوست خلبانش كه در يك توفان مفقود شدهبود درنورديد. در ژانويه سال بعد با پيش نويس كتاب «پرواز شبانه» به پاريس بازگشت. اين كتاب كه در پاييز منتشر شد، جايزه فمينا را ازآن خود ساخت.
وي در آوريل همان سال با كنسوئلو گومز كاريو ازدواج كرد. اين زن كه در ميان دوستانش موريس مترلينك و گاربيل دانونزيو بهچشم ميخوردند، در كتاب «خاطرات گل سرخ» در مورد اگزوپري نوشت: «او مثل ساير افراد نبود. بلكه شبيه به يك كودك يا شبيه به فرشتهیي بود كه از آسمان نزول كرده باشد».
در سال1933، با يكي شدن كمپانيهاي كوچك هوايي و تشكيل ايرفرانس، سنت اگزوپري از كار كنارگذاشتهشد. وي بعد از يك سانحه خطرناك با هواپيماهاي آبنشين، شغل خلبان آزمايشی را كنار گذاشت. سال بعد در يك مأموريت براي ايرفرانس به سايگون پرواز كرد، ولي بهخاطر نقصفني ناچار بر فرود برروي آب در دهانة رود مكونگ شد. وي سرخورده و بيمار به مارسي بازگشت. در ماه آوريل همان سال سنت اگزوپري از طرف روزنامه «پاري سوار» راهي مسكو شد، جايي كه با نوشتن شش مقاله موفقيت بزرگي كسب كرد.
در ماه نوامبر يك پرواز 11هزار كيلومتري حول مديترانه به منظور معرفي كمپاني ايرفرانس انجام داد. پس از آن در يك پرواز بين پاريس و سايگون كه قرار بود در كمتر از 5روز انجامشود شركت كرد، ولي در ليبي دچار سانحهشد و همراه كمكخلبان بعد از سقوط هواپيمايشان در صحراي آفريقا گم شدند. بعد از سه روز سرگرداني در بيابان، نهايتاً يك كاروان دو خلبان را نجات داد و به قاهره برد.
در ژوئيه1936 با شروع جنگ داخلي اسپانيا، سنت اگزوپري براي تهية گزارش از جنگ به صحنه فرستادهشد. وي بهخاطر صحنههاي تكاندهنده اين جنگ شديداً منقلبگرديد. وي سال بعد به اسپانيا بازگشت و اينبار در كنار ارنست همينگوي، دوس پاسوس، هانري جانسون و جوزف كسل در كنار جمهوريخواهان درجنگ شركتكرد. وي در سفر كوتاهي به آلمان در ماه اوت همين سال با نازيسم بهعنوان پديدهیي «بسيار خطرناك كه بايد از آن دوري گزيد» آشنا شد.
در سال1938 درجريان يك پرواز ديگر، بين گواتمالاسيتي و نيويورك، بهخاطر سنگين بودن، هواپيما دچار سانحه شد و يك ماه در بيمارستان بستري گرديد. در بهار همان سال در نيويورك بهتشويق آندره ژيد، نوشتن كتاب «زمين انسانها» را آغاز كرد. اين كتاب در ماه فوريه منتشرشد و جايزه بزرگ رمان آكادميك فرانسه را ازآن خود ساخت. اين كتاب در آمريكا نيز با نام «باد، شن و ستارگان» جايزة ملي كتاب سال1939 را ربود: «زمين به ما بيش از كتاب ميآموزد، زيرا در مقابل ما مقاومت ميكند. انسان زماني خود را كشف ميكند كه با مانعي محك زده ميشود».
در سپتامبر همان سال، بهدنبال اعلام جنگ از جانب فرانسه و انگلستان عليه آلمان، سنت اگزوپري در تولوز بهخدمت زير پرچم فرا خوانده شد و بهعنوان مربي بهكارپرداخت. ولي بهخاطر تمايلش به شركت در جنگ، بهعضويت يك گروه شناسايي منصوبشد و مدال صليب جنگ را از آن خود ساخت. بعد از تسليم فرانسه در ماه ژوئن، سنت اگزوپري پرواز را كنار گذاشت و به نوشتن كتاب «صومعه» پرداخت. وي در سال1940 وارد نيويورك شد تا آمريكاييها را ترغيب به شركت در جنگ كند، ولي جامعة فرانسويان ساكن آمريكا با احتراز از موضعگيري بين دوگل و پتن آب سردي بر سر آنتوان ريخت. كتاب «خلبان جنگي» كه با نام «پرواز به آراس» نخستين بار در سال1942 در آمريكا منتشر شد، تصويرگر پرواز نوميدانة وي بر فراز خطوط دشمن ميباشد، بعد از اين كه فرانسه در جنگ شكست را پذيرا شدهبود. اين كتاب تكان شديدي در آمريكا ايجاد كرد، ولي در فرانسه توسط حكومت ويشي ممنوعاعلام شد.
گفته ميشود اين كتاب كه به بيش از 150زبان ترجمه شده، بعد از انجيل و كاپيتال ماركس پرتيراژترين كتاب جهان محسوبميشود. داستان كتاب از زبان خلبان هواپيمايي بيان ميشود كه در صحرا سقوط كرده و با پسركي برخورد ميكند كه بعد روشن ميشود شاهزادهیي از كرهیي ديگر ميباشد. شاهزاده كوچولو ماجراهايي كه در كره زمين برايش رخ داده را تعريف ميكند، و از گل سرخ پر ارزش خود سخن ميراند. وي بعد از اين كه درمييابد گل سرخ در كرة زمين بهوفور يافت ميشود دچار سرخوردگي ميشود. ولي يك روباه وي را متقاعد ميكند كه بايد فرا بگيرد گل سرخ خود را دوست بدارد. او ميگويد: «ارزش گل تو بهقدرِ عمري است كه به پاش صرف كردهاي.» شاهزاده كه بدين ترتيب اميد خود را باز يافته به خانهاش مراجعت ميكند. وي هنگام خداحافظي با روباه ميگويد:«خداحافظ، روباه. راز من اين است، خيلي ساده: تنها با قلب ميشود خوب ديد. ديدنيها به چشم نميآيند».
وي در پايان نوامبر، در «نامة سرگشاده به فرانسويان در هر كجا» هموطنانش را به اتحاد بهمنظور بازسازي كشورشان بعد ازخروج اشغالگران آلماني فرا ميخواند.
6آوريل1943، شازده كوچولو در نيويورك منتشر ميشود. سنت اگزوپري در آوريل همان سال آمريكا را ترك ميكند و وارد الجزيره ميشود. وي در كنار ژيد، امانوئل بووه، ماكس پول فوشه و ژان امروش به نوشتن كتاب «صومعه» ادامه ميدهد.
در اين ايام اگزوپري بهدليل بالا بودن سن ديگر اجازه پرواز نداشت. اما با اصرار بسيار خودش در سال1944 اجازه پرواز با يك گروه شناسايي دريافت كرد. اين گروه در17 ژوئيه در بورگو در كرس مستقر شد. اينجا همان ايستگاهي بود كه آنتوان دو سنت اگزوپري آخرين پروازش را در 31ژوئيه1944 از آنجا انجام داد.
