شنبه، ۲۶ فروردين، ۱۳۸۵ صفحه ۷ ضمیمه فرهنگی و ادبی ندا شماره 18

هفت شعر کوتاه

رحمان کریمی

لغوه‌گی آفتابی
که نشسته برکاکل وقت
به هیچ می‌انگارم
این حفره‌یی که گرفته وسعت فردا را
آن آتشفشانی ست
که امروزه
ساکت است چنین.

ــ 2 ــ
از شکنج خراب طالعت
می‌خوانم ای خصم
که به فردایت
پذیرا نشود لاشة تورا
مردابی.
تو خود ای فقیه شقی
آبگند اعصاری.

ــ 3 ــ
از اجاق سرد کوردلان بگذر
بنشین کنار آتش یاران عصرما
اینان سیاوش‌اند
در سوزان‌ترین معابر روز.

ــ 4 ــ
ایستاده برتارک توأم
ای آفتاب منتظر!
جام آخرم بریز
که
خراب‌تراز روزگار خویشتنم.

ــ 5 ــ
رفیق راه تویی
کم بهانه بگیر
میان این ویرانة ظلمت
با چراغ دل
باید رفت.

ــ 6 ــ
ارواح شرور
چون از گور خویش برخیزند
هرسنگفرش را به خون تازه‌یی
رنگ خواهند زد.
ای زنده گان ساکن دیارعشق
شما نیز
از خفته‌گان آن خاک آتش‌اید ؟

ــ 7 ــ
پیچنده‌گاه، پیچیدند
گرد هر درخت مرده‌یی
این تناور درختان سرفراز را بنازم
که بی‌نیاز
از عصای دست.