دوشنبه، ۱۵ اسفند، ۱۳۸۴ صفحه ۱۷ هفته نامه مجاهد شماره 790

مـروری برشعبات «بانک مـرکزی تروريسـم» آخونـدی (2)

م. مسعودي
«بانک مرکزی تروريسم» آخوندی تنها بانک منحصر به‌فردی است که فقط جريانات معينی می‌توانند در آن شماره حساب داشته و يا ازآن وام بگيرند؟! اين بانک که از سال‌57 به‌دست رژيم خمينی تأسيس گرديد، چندين شعبه اصلی و تعدادی شعبات فرعی در اقصی نقاط دنيا دارد و از پشتوانه چند ميليارد دلاری سرمايه‌های چپاول‌شده و به غارت رفته مردم ايران که تحت کنترل رژيم آخوندی می‌باشد، برخوردار است.
در واقع هر‌کجا که رژيم آخوندی سفارت و يا وابستگانی دارد، اين بانک نيز دائر بوده وخدمات ويژه خود را ارائه می‌کند. البته دفتر مرکزی آن در تهران است.
به گزارش سايت حكومتي آفتاب 23‌بهمن‌84، فرمانده نيروهاي استشهادي ايران اعلام كرد: «حال كه آمريكا در مقابل نظام مقدس جمهوري اسلامي در حال يارگيري است و مي‌خواهد مقدسات ما را تحت هجمه قرار دهد، نيروهاي لشكرهاي استشهادي در سراسر جهان به حال آماده‌باش درآمده‌اند. فرمانده قرارگاه عاشقان شهادت ادامه داد: نيروهاي استشهادي با دريافت فرمان عمليات قابل‌كنترل نيستند و ممكن است سالهاي سال جنگهاي چريكي در مناطق مختلف ادامه يابد».

شعبه اصلی بانک مرکزی تروريسم آخوندی!
اصليترين وفعالترين شعبه بانک مرکزی تروريسم آخوندی در عراق است. ميزان سرمايه‌گذاريهای اين بانک در عراق بالاترين و بزرگترين پروژه تروريسم آخوندی تا امروز بوده است و برای گسترش و ادامه فعاليت آن در عراق، طرحها و برنامه‌های متنوعی در نظر گرفته شده که از حيث مالی بخش اعظم اندوخته نقدی وغيرنقدی رژيم در امر تروريسم در اين کشور مصرف می‌شود.
رژيم ملايان از ديرباز عراق را برای خود به‌عنوان «دروازه امپراتوری ولايت‌فقيه آخوندی» محسوب كرده است. دخالت در امور داخلی عراق و حمايت از جريانات بنيادگرا و تروريستی در آن‌جا و ايجاد احزاب دست‌ساز خود در اين کشور قدمتی بيش از دو دهه دارد و تقريباً از بدو حکومت آخوندی در ايران به اين کار اشتغال داشته‌اند. اما اگر حتی در يک نظر اجمالی به نيات پليد وتروريستی آخوندها بعد از اشغال عراق توجه کنيم، بالغ بر هزاران نمونه و فاکت از فعاليت شعبه اصلی همين بانک مرکزی تروريسم آخوندی و دخالتهای خشونت‌بار و… ملايان را در آن‌جا به‌روشنی خواهيم ديد.
روزنامه حكومتي شرق30‌بهمن‌84 طي مقاله‌يي طرح آخوندها براي بلعيدن عراق را آشكارا بيان كرد و نوشت: «با روي كارآمدن ابراهيم جعفري و تدوين قانون اساسي عراق و آرايش جديد سياسي شيعي در اين كشور ما در آينده شاهد فشارها براي خروج نيروهاي آمريكايي از عراق خواهيم بود و ايران خواهد توانست نوعي سكان امنيتي جديد را بين تهران بغداد بنا نهد.
خوب پس قصد آخوندها از اشغال پنهان (و بعد از احمدی‌نژاد آشکار) عراق با همين فاکت بالا روشن است ونياز به توضيح بيشتری ندارد. در زمينه تروريسم خلص آخوندی نيز کافی است به آخرين اظهار‌نظرهای مقامات و شخصيتهای عراقی وغير‌عراقی و گزارشهاي خبرگزاريها طی چند ماه اخير اکتفا نموده تا بحث را بتوانيم ادامه دهيم:
خبرگزاري فرانسه 20‌آذر84: منتظر السامرايي، ژنرال سابق نيروهاي ويژه عراق، روز يكشنبه به خبرگزاري فرانسه گفت كه شاهد رفتار وحشيانه و شكنجه زندانيان عراقي بوده است. وي شبه‌نظاميان شيعه عراقي را مسئول اين رفتار وحشيانه معرفي كرد. سامرايي افزود: بيان جبر، وزير كشور عراق، 17‌هزار عضو سازمان بدر را در وزارت كشور به خدمت گرفته بود. آنها از سوي دولت تهران حقوق مي‌گرفتند و به زبان فارسي در بين خود صحبت مي‌كردند. وي افزود: تمامي فرماندهان و مقامات ارشد وزارت كشور عراق از اعضاي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي يا حزب‌الدعوه هستند.
به گزارش يونايتدپرس 23‌آذر84، در جريان انتخابات پارلماني عراق، سراسر اين كشور صحنه رويارويي عوامل رژيم ايران با مردم عراق به ويژه هواداران سازمانها و احزاب سياسي اين كشور بود. يكي از برجسته‌ترين موارد دخالت و تقلب رژيم آخوندي در اين انتخابات كاميونها و تانكرهاي مملو از برگه‌هاي آرا بود كه از ايران به عراق فرستاده شده بود.
روزنامه السياده 28‌آذر‌84: منابع مطبوعاتي مطلع مي‌گويند، 13‌افسر وزارت كشور كه 7 نفرشان متهم به شكنجه بازداشت‌شدگان در بازداشتگاههاي وابسته به وزارت كشور هستند دو روز قبل، از راه زميني به ايران فرار كردند. اين منبع توضيح داد كه وزارت كشور از ديروز خالي شده است و اضافه كرد كه مسئول مالي وزارتخانه آخرين كسي است كه با دزديدن 500‌هزار دلار آمريكايي از روز دوشنبه گذشته به ايران فرار كرده است».
خبرگزاري فرانسه 25‌آذر‌84، واشينگتن: روز جمعه فرمانده ارشد آمريكايي، رژيم ايران را به دخالت در انتخابات عراق متهم نمود و گفت كه روي احزاب سياسي در جنوب به‌صورت سنگيني سرمايه‌گذاري كرده است و به‌دنبال نفوذ در تشكيل دولت جديد مي‌باشد.
روزنامه نيويورك‌تايمز نوشت: تنها يك روز مانده به انتخابات پارلماني عراق، پليس مرزي در شهر بدره تانكرهايي پر از هزاران برگة تقلبي رأي را كه از ايران وارد عراق شده بود، توقيف كرد. راننده تانكر توقيف شده اعتراف كرد كه حداقل سه تانكر ديگر پر از برگه‌هاي تقلبي از مرزهاي مختلف عبور كرده و وارد عراق شده‌اند.
خبرگزاريها 23آذر84: وزير امور خارجه آمريکا: مشکل وقتی است که ايران، به گونه‌يی از بعضی تروريستها حمايت مي‌کند. به‌عنوان مثال بريتانيايیها ضمن ابراز نگرانیهايشان گفته‌اند که ايرانیها ممکن است تأمين‌کنندة انواعی مشخص از تکنولوژیهايی باشند که بر توانايیهايی حملات در منطقه می‌افزايد.
سايت الملف 25‌آذر‌84، نوشت: يك كميته امنيتي ويژه براي تعقيب علاوي و به شكست‌كشاندن وي در انتخابات و يك مركز دولتي براي فرستادن اطلاعات محرمانه به وزارت اطلاعات رژيم ايران در نزديكي دفتر حزب‌الدعوه عراق درحومه القادسيه، راه‌اندازي شده است.
به گزارش روزنامه الشرق 14‌دي‌84، عدنان پاچه‌چي، رئيس جنبش تجمع دموكراتهاي مستقل عراق و عضو ليست العراقيه ملي، بر ضرورت جلوگيري از تشكيل يك حكومت مذهبي در عراق تأكيد كرد و گفت: رژيم ايران از طريق احزاب مذهبي دخالت آشكاري در حيات سياسي عراق دارد. اين احزاب داراي نيروهاي مسلح شبه‌نظامي بوده و تشنج ايجاد مي‌كنند.
به گزارش روزنامه الشرق‌الاوسط 18‌بهمن‌84، چاپ عراق، سفيرانگلستان در سفارت آن كشور در منطقه الخضراي بغداد، به خبرنگاران گفت: رژيم ايران در جنوب عراق نفوذ كرده است.
تلويزيون الحره 18‌بهمن‌84، به نقل از روزنامه نيويورك تايمز، گفت: وزارت دفاع آمريكا در نظر دارد هزينه پروژه خنثي‌سازي بمبهاي محلي در عراق را به سه برابر آن‌چه كه هست افزايش دهد و اين مبلغ را به سه ميليارد و نيم دلار برساند. مقامهاي وزارت دفاع آمريكا معتقدند كه بيشتر اين بمبها در ايران ساخته و سپس به عراق منتقل مي‌شود.
تلويزيون العربيه اول اسفند‌84: زالمای خلیلزاد، سفیر آمریکا در بغداد، روز دوشنبه گروهی از شبه‌نظامیان عراقی را متهم کرد که در ایران آموزش نظامی می‌بینند و از رژيم ايران، پول می‌گیرند. این نخستین باری است که زالمای خلیلزاد با چنین صراحتی از آموزش نظامی شبه‌نظامیان عراقی در ایران یاد می‌کند.
اين فاکتها و هزاران مورد ديگر، در طول اين چند سال که از اشغال عراق می‌گذرد، فقط ثابت می‌کند که تروريسم آخوندی علاوه بر عنصر ماهوی رژيم ملايان، بدون دليل و بر‌حسب اتفاق رشد نکرده و بدون داشتن امکان و فرصت و ميدان جولان نمی‌توانست در عراق اين‌چنين نا‌امنی و بی‌ثباتی و خشونت را به امری يوميه تبديل نمايد؟! و حتی خيز خود برای تسلط بر کل منطقه را پس از بلعيدن عراق معين کند؟!
روزنامه حكومتي شرق30‌بهمن‌84: در بعد منطقه‌يي با روي كار‌آمدن شيعيان هوادار ايران در عراق، ايران در آينده خواهد توانست ژئوپولتيك مدرني را براي رفع نقصان و استحاله ژئوپولتيك شمالي و شرقي خويش برگزيند كه در بعد منطقه‌يي داراي نتايج ذيل خواهد بود:
ـ به استيصال‌كشيدن هرگونه تهديدات اسرائيل عليه ايران.
ـ پيوند مجدد استراتژيك بين سوريه، ايران و عراق و شايد لبنان در آينده.
اين روزنامه حكومتي كه اين مقاله را با عنوان «مديريت فرصتها در عراق نوين»، درج كرده، به مطامع آخوندها براي گسترش يك امپراتوري ارتجاعي در منطقه نيز اذعان كرد و نوشت: «باروي كار‌آمدن شيعيان در عراق و پس از آن پيروزي نسبي اخوان‌المسلمين در مصر و حماس در فلسطين، منطقه به دومينوي خاورميانه بزرگ اسلامي تبديل شده است و ايران مي‌تواند با درك فرصتها، از اين موقعيت استراتژيك حداكثر استفاده را ببرد و گفتمان حداكثري خويش را بر نوعي ديپلوماسي پويا بنا نهد».
تحولات چند ساله اخير در منطقه، به‌ويژه در عراق و ايران ثابت کرد که آن‌چه باعث گرديد تا آخوندها بتوانند در پهنه تروريسم و صدور بنيادگرايی گسترش يافته و توانايیها وسرمايه‌گذاريهای ساليان قبل را کامل به‌کار گيرند و اينک نيز برای به‌دست‌آوردن يک پشتوانه غير‌متعارف و سلاح بقا‌ي خود به خواست جامعه جهانی پشت کرده و يکطرفه همه چيز را زير پا بگذارند، بدون کمترين مبالغه و ملاحظه سياسی بايد گفت که فقط و فقط به‌خاطر سياست استمالت از رژيم آخوندها طی قريب به دو دهه گذشته بوده است. آنهايي‌که تصور می‌کنند صرفاً اشغال نظامی عراق و مقدمتاً حضور نظامی نيروهای ائتلاف دليل اصلی تيغ‌کشیهای آخوندی است، سخت در اشتباه می‌باشند. دليل اصلی آنست که وقتی به‌جای قرار‌دادن رژيم بنيادگرا و تروريست ملايان در کرسی تهديد اصلی جهان و خطر بالفعل قرن جديد، با آن به مماشات واستمالت وگفتگو می‌پردازند، همان رخ خواهد داد که اينک در عراق و کل منطقه هر‌روز با تحريک آخوندها بلوايی و خشونتی و جنگی به‌وقوع می‌پيوندد!؟ اما يک طرف ديگر اين خطای استراتژيک نيز آنست که بنا بر قانونمنديها و آرايش قوای سياسی منطقه، هر‌گاه که تهديد اصلی به‌عنوان درد اصلی و تضاد و مشکل اصلی درست تشخيص داده نشود، به تبع آن درمان، راه‌حل و جواب اصلی نيز قابل‌تشخيص نخواهد بود. در حالي‌که مقاومت ايران و به‌طور‌خاص مجاهدين خلق به‌وضوح ثابت نموده‌‌اند که تنها پاسخ واقعی و قطعی به بنيادگرايی و تروريسم آخوندی بوده و هستند و اگر تعادل‌قوايی در برابر صدور بنيادگرايی و تروريسم ملايان تا مقطع اشغال عراق در منطقه برقرار بود و رژيم ميدان جولان دادن و گسترش نداشت به‌دليل حضور آزادانه و مستقل آنها در مقابل دروازه ورودی رژيم (يعنی عراق) برای برقراری امپراتوری بنيادگرانه خودشان بود. خيلیها براين باور بودند (و شايد هنوز هم هستند) که با قدرت نظامی دولت سابق عراق تعادل قوای منطقه در برابر رژيم آخوندی و صدور بنيادگرايی اسلامی و تروريسم دولتی ملاها حفظ می‌شد؟! و حالا با حضور نظامی قدرتهای جهانی؟! در‌حالي‌که اين تفکر کاملاً غير‌تخصصی، غير‌کارشناسانه و تهی از کمترين آگاهی عميق از کل آرايش سياسی و اجتماعی منطقه و ايضاً عدم‌شناخت از ماهيت و ويژگيهای اساسی رژيم آخوندی و نيروهای مقاومت ضد‌بنيادگرايی در ايران بوده و هست. به‌نحوی که اين تفکر و ديدگاه صرفاً نظامی‌گرايانه وقتی پا به عرصه سياسی گذاشت تبديل به استمالت وسازش و تسليم در برابر ملايان گرديد. رژيم خمينی آرزو داشت که مجاهدين بعد از خارج‌شدن از فرانسه به هر کشور ديگری حتی همسايگان ايران نقل مکان بکنند اما به عراق نروند ولو اين‌که عمليات نظامی آنها از مرزهای کشور مفروض هزار بار بيشتر از مجموع عمليات ارتش آزاديبخش از طريق مرزهای عراق باشد زيرا ورود مجاهدين به عراق قبل از اين‌که برای رژيم در صحنه نظامی کابوس‌آفرين باشد در پهنه قفل‌شدن، مانع به‌وجود‌آمدن و بسته‌شدن راه رژيم برای صدور بنيادگرايی و تروريسم، ادامه جنگ و بلعيدن عراق و… مصيبت‌بار بود که در اولين رويکرد آن لاجرم از نوشيدن جام زهر آتش‌بس و پايان‌دادن به عامل تداوم بقاي خود در آن شرايط گرديد که قيمتش را با تن‌دادن به شقه درونی نظام هنوز دارد می‌پردازد و «عطای بلعيدن عراق را به لقای سرنگونی کل رژيمش» برای سالهای متمادی بخشيد و تن به عقب‌نشينی از ادامه جنگ خانمانسوز هشت ساله ايران و عراق داد. لذا هم‌اينك نيز برای ورشکسته‌نمودن و از دور خارج‌کردن و از کارانداختن سرمايه‌های اين شعبه اصلی بانک مرکزی تروريسم آخوندی در عراق، پاسخ نهايی از قطع کامل شريان حياتبخش به آخوندها يعنی دفن سياست استمالت شروع می‌شود وراه‌حل اصلی نيز با به‌رسميت‌شناختن مقاومت مشروع مردم ايران ورفع تمامی محدوديتهای ضد‌دموکراتيکی که به آنان تحميل شده است تسريع می‌گردد. به گواهی ميليونها شهروند شريف عراقی و شخصيتهای ملی و مذهبی و لائيک و آکادميک عراق، بدون شک نمی‌توان شکست طرحهای اساسی آخوندها در شرايط عراق بعد از اشغال را بی‌رابطه با ادامه حضور مجاهدين در اين کشور ارزيابی نمود. چون، حضور آنها ولو بدون سلاح و بدون امکانات، بر هم‌زننده و افشا‌کننده خطوط تبليغاتی و بنيادگرايانه و عوامفريبانه آخوندها در عراق می‌باشد لاکن بيهوده نيست که برای نابودی و اخراج مجاهدين از عراق، آخوندها سر به ديوار می‌کوبند. چرا که پايداری و مقاومت باشکوه مجاهدين در عراق و پيوندهای روز‌افزون آنها با مردم آن کشور نه تنها چشم دول دنيا و نيروهای ائتلاف را به واقعيت نفوذ رژيم ملايان در عراق باز نموده، بلکه زمينه‌ساز شکل‌گيری دموکراتيک‌ترين وگسترده‌ترين جبهه ضد‌بنيادگرايی در تاريخ معاصر عراق نيز گرديده است.
جمهوري اسلامي 26بهمن‌84 (15فوريه): «در نگرشي كلي‌تر به تحولات عراق، مسائل و نشانه‌هايي مشاهده مي‌شود كه خوش‌بينيهاي موجود را با ترديد مواجه مي‌سازد… پس از برگزاري انتخابات مجلس عراق كه مشخص گرديد ائتلاف شيعه به پيروزي چشمگير و غيرمنتظره‌يي دست يافته است اشغالگران تلاش پشت پرده و در عين‌حال گسترده‌يي را آغاز كردند تا به هر صورت ممكن از شكل‌گيري دولتي با ماهيت شيعي كه خارج از كنترل آنها باشد جلوگيري نمايند… گروههاي اقليت عراقي كه به‌رغم سابقه طولاني در قدرت، در انتخابات اخير به ناكامي بزرگ تبديل شدند، تلاش كردند با توسل به حربه‌هاي مختلف تغييري كلي در نتيجه انتخابات ايجاد نمايند. گروههاي شكست‌خورده و عصباني عراقي، در چارچوب همين ترفند، ادعاي تقلب گسترده در انتخابات را مطرح ساختند. اين گروههاي ريز و درشت كه تعداد آنها به سرعت به 40‌رسيد حتي براي خود تشكيلاتي موسوم به «مرام» راه انداختند… درحالي‌كه نتايج اوليه حاكي از كسب 138‌كرسي توسط ائتلاف يكپارچه بود در ليست نهايي اين رقم به 128 كاهش پيدا كرد و به اين ترتيب، اين نتيجه، شيعيان را از اكثريت مطلق انداخته و مانع امكان تشكيل دولت مستقل از شيعيان شد. براساس شرايط جديد، شيعيان مجبور مي‌شوند براي تشكيل دولت، با گروههاي اقليت، دولت ائتلافي تشكيل دهند».
در پايان اين قسمت لازم است روشن بگوييم، تا زمانی که اين معادله درست وکامل برقرار نشود، رژيم آخوندی از هيچ جنايتی در حق مردم ايران و منطقه و جهان پرهيز نخواهد نمود و مردم دنيا تا چند نسل درگير آن‌چنان جنگ و خشونت تحميلی خواهند گرديد که دهها بار بدتر از جنگهای اول و دوم جهانی می‌باشد، در حالي‌که امروز کم‌هزينه‌ترين راه برای ممانعت از وقوع چنان فاجعه بشری و برقراری صلح و ثبات و امنيت در منطقه و کل جهان در دسترس می‌باشد.

عراق شعبه اصلي «بانك مركزي تروريسم» آخوندي!
قصد داشتيم كه در بخش سوم، شعبه ديگري از «بانك مركزي تروريسم» آخوندي را بررسي كنيم اما هنوز شروع نكرده آخوندهاي سفاك، تيغ زهرآگين از نيام حكومت منقبض شده خود بر كشيدند تا در آخرين روزهاي عمر خلافت سفياني خويش بنا بر آيين ضد‌خدايي ملايان كه خصم هر‌آن‌چه نيكي و پاكي است و دشمن هر‌آنكس كه انسانها را به آزادي و عدالت و عشق و برادري فرا مي‌خواند، قصد خود را بر همه عالم عيان سازند و جهان نيز اجباراً تعيين و تكليف آنها را در دستور کار قرار دهد؟ چون كه رژيم را فرصت هيچ‌گونه تعلل و تأخير نمانده و همه شواهد گواه بر ورود به دوران تعيين‌تكليف نظام آخوندي به‌عنوان تضاد اصلي زمانه ماست. اين شقاوتي كه رژيم در سامرا انجام داد در هيچ مكتب و آييني كه ذره‌يي از انسانيت بهره برده باشد جاي نداشته و ندارد. داستان منهدم‌كردن مرقدين دو امام مسلمانان در سامرا و بلافاصله حملات به مساجد اهل تسنن و قتل و كشتارهاي سازمانيافته پس از آن كه به‌دست ايادي آخوندي در سرتاسر عراق به‌وقوع پيوست و در پي آن آه و ناله‌هاي سران رژيم، فقط ثابت نموده است كه: «نه علت آن، نه موعد آن، نه محل آن ونه سوژه و ابعاد آن، هيچ‌كدام بر سبيل اتفاق نبوده» و نه هيچ «جناح» و «محفل خودسر» و يا «گروه افراطي» و… به‌جز تماميت منقبض‌شدة نظام بنيادگرا و تروريست آخوندي در اين نوع جنايت و نظاير آن دخالت نداشته ودر آينده هم دخيل نخواهد بود.
اما اين واقعه را نمي‌توان و نبايد در مقياسهاي قبلي و گذشته مورد تحليل و بررسي قرار داد؟ هرچند كه از نظر كيفيت و ميزان جسارت به ساحت مقدس اديان الهي و هتك حرمت وكرامت انساني، آخوندهاي حاكم در طول حكومت استبداد مطلقه ولايت‌فقيه خودشان تا به‌حال بارها دست به اين‌چنين جناياتي زده باشند كساني كه مي‌توانند 120000‌نفر را شكنجه و اعدام كنند، خانه خدا را هم به آتش مي‌كشند، آخوندهايي كه حرث و نسل يك ملتي را نابود كرده‌اند، قطعاً از انفجار حرم امام رضا باكي نخواهند داشت. رژيمي كه براي ادامه بقاي خودش عشق را به مسلخ كينه برده، حجتها را نيز اعدام مي‌كند و گنبد پيشوايان مردم مسلمان را نيز منفجر مي‌سازد و درصورت دستيابی به سلاح اتمی کمترين محذوريت و محدوديتی را در به‌کارگيری آن برای حفظ رژيمش بر خود نخواهد پذيرفت. آخوندهايي كه براي حفظ قدرت خود بندگان خدا را مي‌كشند، راهي جز سر بريدن خدا و رسولان و امامانش ندارند انفجار مرقد آنها كه جاي خود دارد. دولت «امام زمان» براي ظهور «حضرتش» مرقد پدر و جد او را منفجر مي‌كند، اي ننگ بر دجاليت آخوندي.

عوامل حصول يقين نسبت به شرايط نوين
راستي چرا و به چه دليل اقدام اخير رژيم در عراق را نشاني قطعي و كامل از ورود به يك دوران جديد به‌شمار مي‌آوريم؟ چه پارامترها و مشخصه‌هايي را شاخص قرار مي‌دهيم؟ مگر بار اول است كه رژيم دست به چنين جنايتي مي‌زند؟ يا مگر بار اول است كه در عراق نفوذ كرده و در آن‌جا دخالت مي‌كند؟ چه اتفاقي رخ داده و چه تغيير كرده؟ نقطه اين چرخش كيفي كجاست؟ آيا وقتي مي‌گوييم كه رژيم بنيادگرا و تروريست ولايت‌فقيه تهديد و تضاد اصلي مردم ايران و دنياست، يك تاكتيك تبليغاتي است و يا اين‌كه واقعاً همين‌طور است؟ راه‌حل آن چطور؟
براي شروع اين بحث مي‌توان به دوران حكومت آخوندي اشاره نمود و ديد که رژيم چگونه برای بقای خود تلاش کرده است. اساساً از بدو بر سر كار‌آمدن ملايان مردم ايران شاهد اين سياست رژيم بوده‌اند كه حكومت آخوندي از صدر تا ذيل آن دائماً خود را از قرار‌گرفتن در نقطه مسؤل اصلي براي پاسخگويي به تضادها در مي‌بردند و يا با شبيه‌سازي و به‌كارگيري حداكثر دجاليت ويژه آخوندي هميشه در آن واحد چند تضاد را باهم و به‌طور موازي در صحنه سياسي عمده مي‌كردند تا معلوم نشود كه بالاخره كدام مشكل و مانع تضاد اصلي مردم مي‌باشد؟ از آن‌جايي كه به‌طور واقعي تضاد اصلي جامعه آزاديهاي فردي و اجتماعي بود كه با ماهيت نظام حاكم در تضاد مطلق قرار داشت و هر روز هم از اين بابت بر آگاهي مردم و خواسته آنها افزوده مي‌شد، دجاليت آخوندي ديگر پاسخگو نبود و به‌موازات بالا‌بردن و افزايش سركوب عمومي و وارد‌كردن پارامتر جنگ عملاً تضاد اصلي مردم را دور زده و شرايط سياسي را به‌سود خود قفل نمود؟ در اين راستا در واقع تضاد اصلي را از روي خودش برداشت و از تبعات تعيين‌تكليف‌شدن به‌دست مردم خود را مصون (براي يك دوره) كرد
در حقيقت، رژيم که بنا به‌دلايل ماهوی به‌عنوان سرچشمه و علت اصلی محروميت مردم ايران از آزادی و دموکراسی پس از انقلاب 22‌بهمن بود، از 30‌خرداد60 به بعد خودش به‌عنوان تضاد و سد اصلی جامعه ايران و به‌طريق اولی، به‌حق در جايگاه دشمن اصلی مردم ايران جای گرفت. اين تشخيص و تحليل را مجاهدين به اشکال گوناگون از روز اول بيان نموده‌اند. بدين روال می‌توان گفت تا سر فصل آتش‌بس، در صحنه داخلی جنگ آخوندخواسته ايران و عراق را به‌عنوان تضاد اصلی جا زده و تمامی مسائل ديگر را پشت اين موضوع قفل کرده بود. رژيم خمينی قبل از نوشيدن جام زهر آتش‌بس به اين نتيجه رسيده بود که چاره بقای خود را در افزايش سرکوب عمومی و به‌خصوص قتل‌عام زندانيان سياسی می‌ديد، لذا بلافاصله از مدتی قبل از قبول آتش‌بس برنامه افزايش سرکوب و قتل‌عام اسيران و… را آماده کرده بودند. يعنی وقتی فرماندهان سپاه و ارتش امکان ادامه جنگ را ناميسر و شکست در تمامی جبهه‌ها را قطعی ارزيابی نموده ودر نامه‌يی به خمينی نيز آن‌را متذکر شدند، خط تشديد سرکوب را آغاز کردند. در همين احوال و پس از آتش‌بس در صحنه خارجی نيز رژيم با علم‌کردن قضيه سلمان رشدی و دامن‌زدن به اين قبيل بحران‌سازیها عملاً اوضاع را به روال سابق قفل نگهداشت و با رياست‌جمهوری رفسنجانی و راه‌اندازی خط استمالت در داخل ايران به‌دست ميانه‌بازان داخلی و تتمه 28‌مرداديهای خارج کشوری و ايادی ساواک شاه و محافل استعماری ضد‌ايرانی توانست مانع از اوجگيری اعتراضات اجتماعی که پس از پايان جنگ حلقه محاصره را بر گردن آخوندها هر روز تنگتر می‌کرد گردد. در اين مقطع حاميان خط استمالت واستحاله‌چيان درون و بيرون نظام که منافع خود را در ادامه حکومت آخوندها می‌ديدند، با ارائه خط استحاله رژيم واصلاح‌طلبی از درون نظام، بالاترين کمک را به رژيم نمودند که تا به امروز باعث ريختن خون دهها هزار ايرانی گرديده وزمينه‌ساز سرکوب عريان و صدور بنيادگرايی و تروريسم آخوندی به خارج از ايران نيز گرديده است. همين خط آخوند‌پسند وشرکای فاشيسم ملايان در صحنه جهانی با استفاده از حربه‌های اقتصادی و سياسی، در آن شرايطی که اروپا و آمريکا بر سر مسأله حقوق‌بشر و تروريسم آخوندی می‌خواست رژيم را در معرض تعيين‌تکليف قرار دهد وآن‌را به انزوا بکشاند، فتنه مذکور را پيش کشيده ورژيم را از زير تيغ خارج نمودند و تلاش کردند تا با جايگزين‌کردن تهديد و تضادهای ديگری به‌جای رژيم در مقياس منطقه‌يی و جهانی، برای ادامه حيات ننگين رژيم زمان خريده و البته منافع اقتصادی و سياسی خود را نيز از اين طريق دنبال نمايند. همزمان با پايان گرفتن جنگ سرد، خاورميانه بار ديگر در رأس مناطق متحول قرار گرفت و به اين ترتيب با خطای محاسبه فاحش و مورد تشويق و تأييد آخوندها! دولت سابق عراق با حمله به کويت و اشغال آن بزرگترين فرصت را به رژيم آخوندی تقديم نمود. اول اين‌که رژيم در صحنه جهانی خود را از جذامی‌بودن خارج کرد و به تضاد فرعی تبديل شد. دوم اين‌که با گسترش خط استمالت و فتنه استحاله‌پذيری رژيم، تمامی شرايط سياسی را به‌سود خود قفل نمود. از آن موقع به بعد، هيچ‌کس در اروپا و آمريکا گوشش به افشای جنايات خمينی در درون ايران، صدور بنيادگرايی و تروريسم آخوندی و حتی تلاش رژيم برای دستيابی به تسليحات کشتار‌جمعی و اتمی بدهکار نبود و اصلاً کسی آن‌را تهديد منطقه‌يی هم به‌حساب نمی‌آورد! چه برسد به تهديد بالفعل جهانی و ورود به عرصه تعيين‌تکليف با آن؟! در اين پروسه، هر چه زمان تعيين‌تکليف دولت سابق عراق نزديکتر می‌شد رژيم روی دو مسأله بيشتر کار می‌کرد:
الف ـ همان اتهامات غرب‌پسند را در قالب طرح شيطان‌سازی به مجاهدين و مقاومت ايران به‌عنوان عامل اصلی سرنگون‌کننده کل رژيم نسبت می‌داد و در اين کار از تمامی مأموران و پاسداران سياسی خود در داخل و خارج و اضداد مقاومت حداکثر استفاده و مزدوری را نمود و از آنها سواری گرفت. محور اصلی و کد مشترک رژيم و ديگر اضداد ملت ايران، نسبت‌دادن مجاهدين و ارتش آزاديبخش به دولت سابق عراق بود تا از اين طريق همان شرايط قفل‌شده‌يی که روی عراق به‌وجود آمده بود را روی تهديد اصلي سرنگونی خودش يعنی مجاهدين قرار دهد. اما در عين‌حال، آخوندها بنا به شم ضد‌انقلابی خود که از خمينی به ارث برده بودند، خوب می‌دانستند که اوضاع به هر‌سمتی که بچرخد در نهايت روزگار تعيين‌تکليف و نوبت آنها نيز فرا خواهد رسيد و چنان‌چه از فرصت به‌دست‌آمده که در اثر خطای فاحش و استراتژيک دولت سابق عراق برايشان فراهم شده حداکثر بهره را برای نابودی مجاهدين و مقاومت سازمانيافته آنها که از دام آتش‌بس نيز با فروغ جاويدان به‌سلامت عبور کرده بودند استفاده ننمايند. لاجرم از انتخاب ميان مرگ و خودکشی خواهند شد؟! پس در يک کلام تضاد اصلی که در حقيقت رژيم بود با کمک استمالت‌چيان و ديگر حاميان رژيم در داخل و خارج به سمت عراق و دولت آن از مقطع جنگ کويت چرخانده شده بود و به اين ترتيب برای رژيم زمان خريد. بر خلاف امروز، در آن سالها هيچ‌کسی در غرب نبود که مدعی باشد که «دموکراسی و صلح و امنيت در منطقه و جهان از تغيير دموکراتيک در ايران می‌گذرد؟!» بلکه همه عراق را نشانه می‌رفتند؟! وآن‌را تهديد اصلی جهانی قلمداد می‌کردند و آخوندها را از زير تيغ در می‌بردند؟!
ب ـ آخوندها پشتوانه بقا و ادامه حکومت خود را در دستيابی به سلاح اتمی و تبديل‌شدن به قدرت اتمی ارزيابی نموده تا هم از نظر داخلی بتوانند بدون بازخواست مردم را سرکوب نمايند و هم در خارج صدور بنيادگرايی و تروريسم خود را از موضع برتر دنبال کنند. لذا در اوج اين‌که رژيم از طريق ايادی و مزدرورانش در داخل و خارج و وابستگان و ايادی عراقی خود دائماً روی کشتارهای قومی از اکراد و حلبچه تا شيعيان در جنوب عراق دم می‌زد، سرکوب و ترور مردم و مخالفان در داخل و خارج ايران را باشدت تمام انجام می‌داد و يا درست زماني‌که از تهديد اتمی‌شدن عراق و پنهان‌کردن مواد و تجهيزات اتمی عراق در پايگاههای مجاهدين و سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط عراق با القاعده دم می‌زد، خودش زير چتر حفاظتی سياست استمالت و استحاله‌پذيری از درون رژيم، فعالانه و بدون کمترين درنگ در حال راه‌اندازی سيستمها و مراکز اتمی اراک و نطنز و اصفهان و… بود ! و هم‌چنين با تمام توان در حال گسترش و تقويت و تجهيز گروههای مختلف تروريستی در خاورميانه و ديگر نقاط دنيا بود!
معهذا شرايط منطقه‌يی و بين‌المللی به‌نفع آخوندها حول تضاد ديگری به‌نام عراق قفل شده بود و تمامی واکنشها روی آن دور می‌زد حتی وقتی رژيم ايران جزء محور شياطين معرفی شد، در سطح تهديد اصلی و بالفعل مطرح نگرديد بلکه در کنار دو محور ديگر هنوز در کادر سياست استمالت از آخوندها و… قابل مذاکره و توافق معرفی شد؟ و درست بعکس به‌خواست آخوندها مقاومت ايران زير فشار و محدوديت و حتی بمباران‌شدن قرار گرفت. لذا تا آن‌جايی که به‌طور واقعی و در راستای منافع ملی مردم ايران قرار دارد، بايد گفت که پس از اشغال عراق و سقوط دولت سابق آن، دنيا تازه دارد متوجه می‌شود که رژيم آخوندی نه تنها استحاله‌پذير نيست بلکه بيش از دو دهه است که به‌عنوان تهديد و تضاد اصلی جهان عمل می‌نموده و اين تنها مجاهدين بوده‌اند که آن‌را مطرح کرده و تشخيص داده‌اند.
يک پايه‌شدن و انقباض درونی رژيم و انتصاب احمدی‌نژاد هم درست در اين نقطه است که معنی واقعی خود را پيدا می‌کند و اصلاً بحث بر سر اين‌که کدام جناح آمده يا رفته نيست، زيرا دوران تعيين‌تکليف رژيم از انتخاب ميان فروپاشی و سرنگونی می‌گذرد واحمدی‌نژاد بيانگر انتخاب راه سرنگونی است و نه خودکشی يا همان فروپاشی. فقط اين راه به تشخيص سران رژيم، با اعلام جنگ به مردم ايران و دنيا، کمی طولانی‌تر از راه ديگر است. به‌شرطی که به‌عنوان مبنا در عراق، دولت دست‌پرورده خود را مستقرکند و بنيادگرايی و تروريسم دولتی خودش را در آن‌جا به‌دنيا آورد! و هم بتواند به سلاح اتمی به‌عنوان شرط بقا و پشتوانه سرکوب داخلی و صدور بنيادگرايی و تروريسم به خارج از مرزها دست پيدا کند!
حالا بايد ديد که فاشيسم مذهبی ـ تروريستی ملايان در اين استراتژی خودش چقدر موفق بوده و آيا توانسته به آن دست پيدا کند؟
تا اين جا وقتی از «باز‌شدن قفل اوضاع سياسی مربوط به ايران و رو‌شدن تضاد اصلی» و آغاز دوران «تعيين‌تکليف رژيم» بحث می‌کنيم، سعی کرديم که به عامل تعيين‌کننده مقاومت و به‌طور خاص مجاهدين ورهبری آن، برای درک شرايط نوين وارد نشويم به اين دليل که نقش اين مقاومت بدون درک درست از مختصات و شرايط موجود، و تشخيص دشمن و تضاد اصلی دوران يعنی رژيم آخوندی به‌طور استراتژيک برجسته و بارز نمی‌شود. بدين سبب دقيقاً بايد عملکرد و تاکتيکها و استراتژی مقاومت را در علت‌يابی وضعيت کنونی رژيم، از روز اول غصب قدرت سياسی تا به امروز که حاصل 27‌سال نبرد بی‌امان ايدئولوژيک، سياسی، نظامی و استراتژيک ميان اين دو قطب متضاد در عرصه داخلی و بين‌المللی است، مد نظر قرار داد. اما به‌عنوان مقدمه بخش بعدی بايد گفت: روز حساب است امروز، اشرف ايستاد تا امروز، جهان بيدار شد امروز، جنايت آخوندي در سامراست امروز.