نوشتـن، نوعـي زيستـن

نوشتن در بهترين حالت، زيستنی تنها است. انجمنها و مجامع نويسندگان، اين تنهايی را تقليل می‌دهند ولی شک دارم که کمکی به نوشتن بکنند. نويسنده هرچه از تنهايی خود دورتر می‌ شود، موقعيت والاتری در جامعه پيدا می‌کند، ولی کارش انحطاط پيدا می‌کند. زيرا کار نويسنده در تنهايی انجام می‌گيرد و اگر نويسنده خوبی باشد، بايد هر روز در مقابل ابديت –يا فقدان آن- بايستد. برای نويسنده حقيقی، هر کتاب بايد شروع تازه‌يی باشد که در آن، مجدداً دست به سوی چيزی دراز می‌کند که غيرقابل حصول است. بايد هميشه برای چيزی بکوشد که قبلاً انجام نگرفته، يا چيزی که ديگران در انجامش کوشيده و شکست خورده‌اند.
چنين است که گاهی بخت يار او می‌شود و پيروز می‌شود. چقدر ادبيات ساده می‌بود اگر صرفاً لازم بود آن‌چه که قبلاً به خوبی نوشته شده است، به شکل ديگری بازنويسی می‌شد. چون در گذشته نويسنده‌های بزرگی داشته‌ايم، نويسنده کنونی مجبور است به مراتب از توان خود فراتر رود، به جايی برسد که کسی در آن‌جا يارای کمک رسانی به او را ندارد. بيش از حد سخن گفتم؛ نويسنده بايد حرفهايی را که دارد بنويسد، نه اين که درباره آنها سخن بگويد.