به همراه دخترم به تماشای فیلم آکسیونهای اعتراضی در کشورهای مختلف از تلویزیون سیمای آزادی نشسته بودم. دخترم در خارج از کشور بزرگ شده و فارسی خوب نمیداند یا من اینطور فکر میکنم و بعضی اوقات واقعاً مرا شگفتزده میکند. آنروز هم یکی از آن روزها بود.
ایرانیان در سرمای طاقتفرسای کشورهای مختلف در اعتراض به اعدام آقای حجت زمانی، شعار میدادند و مجری از آنچه بر سر این کوه استقامت در زندان رژیم آمده بود، میگفت. دخترم علاقهيی به تماشای تلویزیونهای فارسی زبان ندارد به همین دلیل آنروز که در کنارم نشسته بود کمی احساس غرور میکردم.
به ناگهان از من پرسید: چگونه میشود تحمل کرد؟
با تعجب نگاهش کرده و گفتم: چی را؟
ـ شکنجه؟ چگونه میشود زیر شکنجه بود و طاقت آورد؟ این غیرممکن است.
هاج و واج نگاهش میکردم. حسابی غافلگیرم کرده بود. گفتم: غیرممکن که نیست ولی خوب خیلی مشکل است. بستگی دارد چقدر به آرمانهای خودت باور داشته باشی.
او که از این جواب من قانع نشده بود گفت: باشد، باز خیلی سخت است که کسی شکنجه شود و اطلاعاتی را که دارد لو ندهد.
با او بسیار از وضعیت ایران و سرکوب وحشتناک آخوندی حرف زدهام. گاهی اوقات فکر میکنم شاید زیادهروی هم کردهام. بهخوبی میداند که چرا از ایران بیرون آمدهایم و چرا علیه رژیم فعالیت میکنیم.
منتظر جواب من نشد.
گفت: من که اصلاً تحملش را ندارم و با همان ضربه اول همه چیز را میگویم.
گفتم: رژیم هم به این دلیل زندانیان مقاوم را اعدام میکند چون نمیتواند استقامتشان را درهم بشکند و آنان را بهزانو در آورد.
دیگر حرفی نزد و اتاق را ترک کرد. به صورتش نگاه کردم و غم را در چشمانش دیدم.
گفتههای دخترم تا شب مرا در فکر فرو برد. با خودم میگفتم هدف رژیم از اعدامهای دستجمعی، در زندان و خیابان و کوچه و راهانداختن کاروان شلاق، سنگسار، روی الاغ گرداندن و… عادیکردن این صحنههای غیرانسانی و شنیع بوده و هست.
رژیم میخواهد به قول معروف رگ گردن ایرانیان با غیرت بیرون نزند، تا در برابر این جنایات سکوت کنند و تنها آه بکشند و در خفا گریه کنند. قصد داشت چشمه مقاومت را بخشکاند.
حجت زمانی اما با ایستادگیاش در برابر ددمنشان، به الگویی از اعتراض بدل شد. چه در درون سیاهچالهای رژیم که بارها شجاعانه دست به اعتصاب غذا زد و چه با جاودانه شدنش.
عکسش را اینروزها به هر سایت اینترنتی که مراجعه کنیم میبینیم. گرچه که قیافهاش آرام است ولی نگاهی بسیار عمیق دارد.
رژیم بزدلانه بعد از چهار سال ونیم شکنجه فیزیکی و روحی حجت او را اعدام کرد اما تأثیری که حجت بر دیگر زندانیان داشته و دارد با اعدام او از بین نمیرود و تنها نفرتشان از رژیم و انگیزهشان برای مبارزه بیشتر میشود.
نماد زندانی سیاسی در سالهای اخیر تفاوت عمدهيی پیدا کرده است. وقتی در سیاهچال زندانی باشی، هرروز شکنجه فیزیکی و روحی شوی و ناسزا و… بشنوی، اقدام به اعتصاب غذا و نوشتن نامه به سازمان ملل در آن وضعیت امری است که تا بهحال در ایران دیده نشده است.
برای همین از حجت به بعد زندانی سیاسیبودن، مسئولیت سنگینتری از گذشته دارد و این را همبندان او بهخوبی میدانند. همانهایی که به مناسبت شهادتش در زندان گوهردشت گردهم آمدند و بیاعتنا به هشدارها و تهدیدات زندانبانان، یاد حجت قهرمان را گرامی داشتند، همانهایی که در پیامهایی که بیرون میدهند، اعدام سبعانه حجت را محکوم میکنند.
حجت زمانی، به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران در سال80 دستگیر و زندانی و به مدت چهار سال و نیم شکنجه شد. وی سرانجام در 18بهمن ماه84 در اوج مقاومت و سرافرازی اعدام گردید.
هر چند این رژیم منحوس حاکم بر ایران بود که حجت را اعدام کرد اما کشورهای مماشاتگر بهاندازه رژیم در این قتل دست داشته و مسئولند که در آینده باید پاسخگو باشند. ازجمله دولت ترکیه که حجت را در سال82 بعد از فرار از زندان به ایران بازگردانید.
آنچه که اینروزها نگرانی هر انسان آزادهيی را دو چندان کرده، ترس از تکرار قتلعام زندانیان سیاسی سال 67 میباشد. باید بکوشیم تا این واقعه دردناک تاریخی دوباره تکرار نشود. نامهنگاری به کانونهای مدافع حقوقبشر، عفو بینالملل، سازمان ملل، مسئولین کشورهایی که در آن زندگی میکنیم و شرکت در آکسیونهای اعتراضی کمترین کاریست که در افشای جنایات رژیم در حق هموطنانمان میتوانیم انجام دهیم. کوشش کنیم تا رژیم نتواند نسل دیگری از فرزندان این آب و خاک را زیر خاک مدفون کند.
زمانی که حجت در زندان بود و حکم اعدامش را گرفته بود بسیاری از مجامع حقوقبشری جهانی خواستار آزادی او شدند. هرچند این فعالیتها نتوانست جان حجت را نجات دهد اما این اقدامات چهره کریه آخوندهای عمامهدار و بیعمامه حاکم بر ایران را شفافتر از همیشه به معرض نمایش گذاشت. حجت در پاسخ به سؤال همبندان خود که چرا حکم (اعدام) شما اجرا نشده گفته است: «هر روزی که رژیم پایان خویش را ببیند ما را اعدام خواهد نمود». آری رژیم پایان خویش را میبیند که وحشیانه و در عینحال بزدلانه، اسرا را به قتل میرساند. رژیم در صحنه بینالمللی با فشارهای روزافزون روبهروست. مسأله اتمی رژیم، قدرت مانور را از آن گرفته است. در صحنه داخلی اقشار مختلف مردم روزانه به خیابانها ریخته و به حکومت نامشروع آخوندها معترضند. در عراق هم که شکستها یکی پس از دیگری رژیم را به عقب میرانند. بحران سراپای رژیم را فرا گرفته و ناقوس مرگ این رژیم بهگوش میرسد و دقیقاً به همین دلیل ملاها هارتر از همیشه به کشتار و قلع و قمع مشغولند. یک روز حجت زمانی را پس از سالها شکنجه اعدام میکنند، روزی دیگر دختر نویسنده جوان را آنقدر زجر و شکنجه میدهند تا به «سرنوشت زهرا کاظمی دچار شود» و روزهایی تمامنشدنی، خیابانهای شهرهای ایران باید ناخواسته، شاهد حلقآویزشدن جوانان ما باشند.
ایرانی همیشه در برابر ظلم و جور به هرطریق که توانسته از خود ایستادگی و مقاومت نشان داده و تاریخ این را به ثبت رسانده است. این رژیم ضدانسان هم بهدست ایرانی و تنها ایرانی سرنگون خواهد شد. باشد تا شکوفههای خوشبوی درخت آزادی که با خون جوانان میهن سالهاست آبیاری شده بهزودی زود شکوفا شوند.
درود بر حجت زمانی
زنده باد آزادی
ایرانیان در سرمای طاقتفرسای کشورهای مختلف در اعتراض به اعدام آقای حجت زمانی، شعار میدادند و مجری از آنچه بر سر این کوه استقامت در زندان رژیم آمده بود، میگفت. دخترم علاقهيی به تماشای تلویزیونهای فارسی زبان ندارد به همین دلیل آنروز که در کنارم نشسته بود کمی احساس غرور میکردم.
به ناگهان از من پرسید: چگونه میشود تحمل کرد؟
با تعجب نگاهش کرده و گفتم: چی را؟
ـ شکنجه؟ چگونه میشود زیر شکنجه بود و طاقت آورد؟ این غیرممکن است.
هاج و واج نگاهش میکردم. حسابی غافلگیرم کرده بود. گفتم: غیرممکن که نیست ولی خوب خیلی مشکل است. بستگی دارد چقدر به آرمانهای خودت باور داشته باشی.
او که از این جواب من قانع نشده بود گفت: باشد، باز خیلی سخت است که کسی شکنجه شود و اطلاعاتی را که دارد لو ندهد.
با او بسیار از وضعیت ایران و سرکوب وحشتناک آخوندی حرف زدهام. گاهی اوقات فکر میکنم شاید زیادهروی هم کردهام. بهخوبی میداند که چرا از ایران بیرون آمدهایم و چرا علیه رژیم فعالیت میکنیم.
منتظر جواب من نشد.
گفت: من که اصلاً تحملش را ندارم و با همان ضربه اول همه چیز را میگویم.
گفتم: رژیم هم به این دلیل زندانیان مقاوم را اعدام میکند چون نمیتواند استقامتشان را درهم بشکند و آنان را بهزانو در آورد.
دیگر حرفی نزد و اتاق را ترک کرد. به صورتش نگاه کردم و غم را در چشمانش دیدم.
گفتههای دخترم تا شب مرا در فکر فرو برد. با خودم میگفتم هدف رژیم از اعدامهای دستجمعی، در زندان و خیابان و کوچه و راهانداختن کاروان شلاق، سنگسار، روی الاغ گرداندن و… عادیکردن این صحنههای غیرانسانی و شنیع بوده و هست.
رژیم میخواهد به قول معروف رگ گردن ایرانیان با غیرت بیرون نزند، تا در برابر این جنایات سکوت کنند و تنها آه بکشند و در خفا گریه کنند. قصد داشت چشمه مقاومت را بخشکاند.
حجت زمانی اما با ایستادگیاش در برابر ددمنشان، به الگویی از اعتراض بدل شد. چه در درون سیاهچالهای رژیم که بارها شجاعانه دست به اعتصاب غذا زد و چه با جاودانه شدنش.
عکسش را اینروزها به هر سایت اینترنتی که مراجعه کنیم میبینیم. گرچه که قیافهاش آرام است ولی نگاهی بسیار عمیق دارد.
رژیم بزدلانه بعد از چهار سال ونیم شکنجه فیزیکی و روحی حجت او را اعدام کرد اما تأثیری که حجت بر دیگر زندانیان داشته و دارد با اعدام او از بین نمیرود و تنها نفرتشان از رژیم و انگیزهشان برای مبارزه بیشتر میشود.
نماد زندانی سیاسی در سالهای اخیر تفاوت عمدهيی پیدا کرده است. وقتی در سیاهچال زندانی باشی، هرروز شکنجه فیزیکی و روحی شوی و ناسزا و… بشنوی، اقدام به اعتصاب غذا و نوشتن نامه به سازمان ملل در آن وضعیت امری است که تا بهحال در ایران دیده نشده است.
برای همین از حجت به بعد زندانی سیاسیبودن، مسئولیت سنگینتری از گذشته دارد و این را همبندان او بهخوبی میدانند. همانهایی که به مناسبت شهادتش در زندان گوهردشت گردهم آمدند و بیاعتنا به هشدارها و تهدیدات زندانبانان، یاد حجت قهرمان را گرامی داشتند، همانهایی که در پیامهایی که بیرون میدهند، اعدام سبعانه حجت را محکوم میکنند.
حجت زمانی، به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران در سال80 دستگیر و زندانی و به مدت چهار سال و نیم شکنجه شد. وی سرانجام در 18بهمن ماه84 در اوج مقاومت و سرافرازی اعدام گردید.
هر چند این رژیم منحوس حاکم بر ایران بود که حجت را اعدام کرد اما کشورهای مماشاتگر بهاندازه رژیم در این قتل دست داشته و مسئولند که در آینده باید پاسخگو باشند. ازجمله دولت ترکیه که حجت را در سال82 بعد از فرار از زندان به ایران بازگردانید.
آنچه که اینروزها نگرانی هر انسان آزادهيی را دو چندان کرده، ترس از تکرار قتلعام زندانیان سیاسی سال 67 میباشد. باید بکوشیم تا این واقعه دردناک تاریخی دوباره تکرار نشود. نامهنگاری به کانونهای مدافع حقوقبشر، عفو بینالملل، سازمان ملل، مسئولین کشورهایی که در آن زندگی میکنیم و شرکت در آکسیونهای اعتراضی کمترین کاریست که در افشای جنایات رژیم در حق هموطنانمان میتوانیم انجام دهیم. کوشش کنیم تا رژیم نتواند نسل دیگری از فرزندان این آب و خاک را زیر خاک مدفون کند.
زمانی که حجت در زندان بود و حکم اعدامش را گرفته بود بسیاری از مجامع حقوقبشری جهانی خواستار آزادی او شدند. هرچند این فعالیتها نتوانست جان حجت را نجات دهد اما این اقدامات چهره کریه آخوندهای عمامهدار و بیعمامه حاکم بر ایران را شفافتر از همیشه به معرض نمایش گذاشت. حجت در پاسخ به سؤال همبندان خود که چرا حکم (اعدام) شما اجرا نشده گفته است: «هر روزی که رژیم پایان خویش را ببیند ما را اعدام خواهد نمود». آری رژیم پایان خویش را میبیند که وحشیانه و در عینحال بزدلانه، اسرا را به قتل میرساند. رژیم در صحنه بینالمللی با فشارهای روزافزون روبهروست. مسأله اتمی رژیم، قدرت مانور را از آن گرفته است. در صحنه داخلی اقشار مختلف مردم روزانه به خیابانها ریخته و به حکومت نامشروع آخوندها معترضند. در عراق هم که شکستها یکی پس از دیگری رژیم را به عقب میرانند. بحران سراپای رژیم را فرا گرفته و ناقوس مرگ این رژیم بهگوش میرسد و دقیقاً به همین دلیل ملاها هارتر از همیشه به کشتار و قلع و قمع مشغولند. یک روز حجت زمانی را پس از سالها شکنجه اعدام میکنند، روزی دیگر دختر نویسنده جوان را آنقدر زجر و شکنجه میدهند تا به «سرنوشت زهرا کاظمی دچار شود» و روزهایی تمامنشدنی، خیابانهای شهرهای ایران باید ناخواسته، شاهد حلقآویزشدن جوانان ما باشند.
ایرانی همیشه در برابر ظلم و جور به هرطریق که توانسته از خود ایستادگی و مقاومت نشان داده و تاریخ این را به ثبت رسانده است. این رژیم ضدانسان هم بهدست ایرانی و تنها ایرانی سرنگون خواهد شد. باشد تا شکوفههای خوشبوی درخت آزادی که با خون جوانان میهن سالهاست آبیاری شده بهزودی زود شکوفا شوند.
درود بر حجت زمانی
زنده باد آزادی
