بيقرار،
فواره وار،
چشمه شهامت بود.
او كه نه در«هفت چشمه»،
اينك در«هفتاد ميليون چشمه»
تكثير گشته است.
بنگرش بربال سپيد رشادت!
چگونه اعماق كينه غول مرداب را،
دگرباره عريان كرده است؟!
بنگرش تقديرخويش را خود،
با خطي خوانا نوشته است!
بي هيچ اعتراضي
–از آن گونه اعتراض!-
اگرچه عمر را در اعتراض زيسته است.
واژهيي ميخواهم
تا او را بنامم
باشد كه چشمهسارسرشارشرف!
گوهري كه او را برانگيخته است.
فواره وار،
چشمه شهامت بود.
او كه نه در«هفت چشمه»،
اينك در«هفتاد ميليون چشمه»
تكثير گشته است.
بنگرش بربال سپيد رشادت!
چگونه اعماق كينه غول مرداب را،
دگرباره عريان كرده است؟!
بنگرش تقديرخويش را خود،
با خطي خوانا نوشته است!
بي هيچ اعتراضي
–از آن گونه اعتراض!-
اگرچه عمر را در اعتراض زيسته است.
واژهيي ميخواهم
تا او را بنامم
باشد كه چشمهسارسرشارشرف!
گوهري كه او را برانگيخته است.
