اعدام حجت زمانی هر چند که از سبعیت و ماهیت سرکوبگرانه و فاشیستی رژیم نشان دارد و قبل از هر چیز یک عمل ضدانسانی ست اما نشانگر تغییر و تحولات برخی معادلات در عرصه سیاسی ایران نیز میباشد.
یکم: رژیم ایران و بهطور مشخص وزارت اطلاعات منحوس آن برای توافقات پنهانی انجام شده با طرف حسابهای خارجی برای بمباران ارتش آزادیبخش در عراق و حمله به دفاتر و فعالان شورای ملی مقاومت در خارج کشور، بهخصوص در فرانسه، کیسهيی گشاد دوخته و پیشاپیش طرحهای امنیتی معینی را برای شرایط بعد از بمباران و حمله به مقر شورا نیز آماده کرده بود تا با استفاده از عملیات ویژه امنیتی بتواند به زعم خود تتمه کار مقاومت را یکسره نماید. پس از آنکه بمباران و فشارها نتوانست نتیجه مورد نظر، که همانا خاتمهدادن به حضور تشکیلاتی جنبش مقاومت، هم در بال نظامی و هم بال سیاسی بود را بر آورده کند سعی کرد با استفاده از طرحهای امنیتی از پیش تعیینشده و تاکتیک فشار سهمگین از یک طرف و تطمیع و تحمیق از طرف دیگر اعضاي ارتش آزادیبخش و فعالان مقاومت را به بریدگی کشانده و بدین وسیله عنصر رزمنده را خنثی سازد. در همین رابطه به اقدامات متعددی دست زد که برخی از آنها به قرار زیر است.
الف ـ فعالکردن یک بخش امنیتی به ظاهر مستقل تحت عنوان «انجمن نجات» که هدفش کارکردن روی اعضای خانوادهها و بسیج آنها برای رفتن به عراق و به بریدگی کشاندن فرزندانشان بود. در این رابطه رژیم با استفاده از اطلاعات غلط و شایعات عجیب و غریب سعی میکرد به نگرانی خانوادهها از وضعیت فرزندانشان دامن زده و خودش را به عنوان ناجی و نجاتدهنده آنها معرفی نماید و از آنان نیز بخواهد با او برای این عمل خیر و مهرورزانه!! همراهی کنند.
ب ـ فعالکردن «انجمن نجات» در عراق و همزمان استفاده حداکثر از نیروهای وابسته عراقی برای نامساعد و بدون چشمانداز نشاندادن ماندن در عراق با هدف به استیصال و بریدگی کشاندن اعضاي ارتش. در این رابطه میتوان از عملیات روانی از قبیل؛ راهانداختن کاروانهای خانوادهها از ایران برای رفتن به اشرف، تظاهرات در بغداد و ورودی اشرف تحت نام خانوادهها، صدور بیانیه شورای حکام مبنی بر اخراج و استرداد مجاهدین و کمپین وسیع شیطانسازی برای چرخاندن افکار عمومی عراقیان و عملیات ایذایی علیه مجاهدین نام برد.
پ ـ تلاش برای جذب و بهکارگرفتن افرادی که در دوران پس از بمباران و شرایط نامتعین پس از بیانیه شورای حکام عراق در رابطه با اخراج و استرداد مجاهدین از عراق، به نزد نیروهای آمریکایی رفته سپس در شرایطی نامساعد و بدون چشمانداز به استیصال کشیده شده بودند و استفادههای چندگانه زیر از آنها:
1 ـ انتقال به ایران وآنتنیکردن آنان در رسانهها ی داخلی بهمنظور دامنزدن به جو بریدگی و پاسیویسم در افکار عمومی بهطورعام و در بین هواداران و حامیان مجاهدین بهطور خاص.
2 ـ دامن زدن به جو بریدگی و شکستن قبح رفتن به زیر عبای ملا در بین چند صد نفری که در «تیف» زندگی میکردند.
3 ـ استفاده از عناصر جذب شده در «تیف» برای زدن کانال به شهر اشرف به منظور به بریدگی کشاندن عناصر سر موضع مستقر در آنجا.
4 ـ انتقال از ایران به خارج پس از تخلیه اطلاعاتی و استفادههای مورد نیاز در داخل و وصلکردن آنان به شبکههای موجود در خارج و آنتنیکردن آنها به قصد پخش اطلاعات غلط، بهراهانداختن کمپین شیطانسازی، دامنزدن به جنگ روانی و عملیات ایذایی از قبیل تظاهرات و… برای برگرداندن برگ حقوقبشر علیه مجاهدین مستقر در اشرف و محکمکردن چفت و بست برچسب تروریستی با همکاری رسانهها، برخی سرویسهای اطلاعاتی و دیگر طرف حسابهای خارجی.
خواست حداکثر رژیم از مجموعه این طرحهای امنیتی در وهله اول پاککردن صورت مسأله سرنگونی یعنی از سر راه برداشتن کامل مقاومت میبود. با توجه به زدوبندهای وسیعی که در پشت پرده انجام شده بود و با توجه به جبهه وسیع و قدرتمندی که رژیم در این رابطه در سطح جهانی با کشاندن حداقل نه کشور به صحنه نبرد با مقاومت تشکیل داده بود، امیدوار بود که در یک نبرد نابرابر بتواند کار مقاومت را به دست دیگران یکسره نماید تا بعد بتواند ـ پس از آنکه بمبارانها در عراق و حملات به دفاتر و فعالین مقاومت در اروپا و آمریکا شیرازه و اساس مقاومت را در هم کوبید ـ خود در چهره یک ناجی ظاهر شده و بهعنوان دایه دلسوزتر از مادر نیروهای پراکنده باقیمانده را نیز به سمت خود کشانده و جذب یا منفعل نماید. به همین دلیل رژیم تلاش داشت که نقش خود در بندوبستهای پنهانی را کاملاً مخفی نگه داشته کار نابودی مقاومت را به عوامل خارجی خود اعم از عراقی یا غربی واگذارد.
وقتی حوادث پس از بمباران و حمله به مقر شورا نتیجه مطلوب را بهدست نیاورد و ایستادگی و مقاومت ارتش آزادیبخش در عراق و ایرانیان خارج کشور رشتههای رژیم را پنبه کرد. به مرور زمان و با تثبيتشدن یکی پس از دیگری مواضع مقاومت، رژیم علاوه بر استفاده از شیوه مهرورزی!! تحت عنوان انجمن نجات که برای شرایط بعد از حمله، از قبل سازماندهی کرده بود، به شیوههای متداول سرکوبگرانه و همیشگی روی آورد که نشاندهنده این بود که از بهدستآوردن خواست حداکثر نا امید شده و مجبور است به همان شیوههای عملیاتی گذشته برای بهدستآوردن خواستهای حداقل، یعنی ضربات کوچک و تاکتیکی و ایذایی قانع باشد، هر چند برای فرار از هزینهپردازی سعی نمود حتی همان عملیات را نیز به شکل غیرمستقیم و توسط عوامل خارجی خود انجام دهد. در همین رابطه با ربودن دو مجاهد خلق در عراق، سر فصل جدیدی از عملیات تروریستی را آغاز نمود.
اگر اعدام حجت زمانی را در چنین بستری قرار دهیم میتوان گفت که این اعدام نه تنها تیر خلاصی است به تمام معادلات و طرحهای امنیتی چند ساله اخیر رژیم، به خصوص طرح «انجمن نجات» و تنظیم رابطه با خانوادهها از موضع مهرورزی و دجالیت، بلکه خود گویای اعتراف به شکست، بهدامافتادگی و از دستدادن تعادل رژیم نیز میباشد. رژیم آمده بود که با سوءاستفاده از شرایط پس از جنگ عراق سورچرانی کند ولی یک مرتبه چشم باز کرد و دید که مثل یک گرگ وحشی در قفس اتمی و بحران عراق به دام افتاده و ناچار برای انتقام از عامل ناکامیاش به این جنایت دست زد هرچند که میدانست این اقدام بهگور سپردن تمامی طرحهایی است که طی چند سال اخیر برایش آنقدر هزینه برداشته بود. بنابراین، این اعدام به عنوان یک سمبل، پایانبخش یک مرحله رویارویی و نشانه تغییر تعادلقوا و تثبيت نهایی مواضع مقاومت در مقابل رژیم پس از حمله آمریکا به عراق میباشد.
دوم: رژیم برای به هرز دادن پتانسیل مبارزاتی نسل پس از انقلاب و به قصد جلوگیری ازپیوستگی این نسل به نسل انقلاب، با استفاده از یک پروژه کلان فرهنگسازی، برای ساختن نوعی فرهنگ شبهروشنفکرانه و ضدمبارزاتی و تزریق آن به محیطهای آموزشی و دانشگاهی تلاش وافر نمود تا با ایجاد یک فضای فرهنگی منفعل و ضدمبارزاتی، بین نسل انقلاب و فرهنگ مبارزاتی آن و نسل بعد از انقلاب چنان فاصله ذهنی ایجاد کند که رابطه این دو نسل غیرممکن گردد و بدین وسیله سعی نمود حلقه اتصال تاریخی جامعه ایران را از هم بگسلد و نسل انقلاب را سرکوب و نسل پس از انقلاب را در هزارتوی فرهنگ شبهروشنفکرانه و ضدمبارزاتی گیج، منفعل، تسلیمطلب و در چارچوب نظام نگه دارد. در همین رابطه برای نسل پس از انقلاب هم تئوریسین سیاسی تولید کرد هم نظریهپرداز فلسفی، هم زندانی سیاسی و هم رهبر اپوزیسیون و…
حجت زمانی چه در دوران اسارت و چه پس از اعدام به همراه همرزمان دیگرش در زندانها تبدیل به حلقه اتصال و بههم پیوستگی دو نسلی که رژیم اینقدر برای جداییشان هزینه کرده بود، شد وبا مقاومت و ایستادگیاش بر سر اصول مبارزاتی، مبارزات نسل پس از انقلاب را در کاکل خودش ـ یعنی جنبش دانشجویی ـ به نسل انقلاب پیوند زد و بدین وسیله تمامی معادلات و رشتههای فرهنگی رژیم و خوابهای پنبهدانه آن را هم روی سرش خراب کرد. با توجه به مجموعه شرایط مبارزاتی که میهن ما در آن قرار دارد حجت بهراستی یک تنه نقش بسیار مهمی را در معادلات سیاسی ایران ایفا نمود و به سمبلی از توانایی انسان تبدیل شد. یاد و راهش گرامی باد.
