چند روزي بود كه خبرهاي ضد و نقيضي از ناپديدشدن و يا شهادت مجاهد قهرمان حجت زماني ميرسيد. اين خبرها نگرانم ميكرد و در درونم بههم ميريختم ولي باز بهخودم تسلي ميدادم و دعا ميكردم كه خبر نهايي را كه حتماً حضور حجت در زندان است بشنوم.
سيماي آزادي را مطابق معمول در ساعت14 باز كردم تا در جريان آخرين خبرها قرار بگيرم. بغض در گلو شكسته و اشكهاي پنهان در چشمان گوينده سيماي آزادي، قلبم را لرزاند و ناخودآگاه اشك از چشمانم جاري شد و فهميدم كه دشمن ضدبشري بازهم سر كينه خون مجاهد ديگري را بر زمين ريخته است.
خبر مثل هميشه تكاندهنده بود. سروي سرفراز و يلي قهرمان از خطة قهرمانان ايلام، از تبار شيران قهرماني همچون علياكبر اكبري و پهلوان خزئل زماني در خون خود خفته بود.
اينك حجت با خون پاك و سرخ خويش، پيوندش با مردم و آرمان آزادي را ابدي نموده است.
لحظات متناقضي بهذهنم هجوم ميآورد.از يك سو دلم ميخواست حجت زنده باشد و ضربان قلب و نبضش را در مبارزة هر روز خودمان، اگر چه از راه دور، حس كنم و از سوي ديگر او را بهخاطر حماسة پايداريش، رشادت و جسارتش تحسين ميكردم و در برابر آن سر تعظيم فرود ميآوردم.
اينك پس از گذشت 3سال از پايداري پرشكوه مجاهدين در سختترين و پر پيچترين شرايط تاريخ، حجت به سمبل و بينة آن تبديل شده است و چه افتخاري بالاتر از اين؟
با گذشت هرثانيه، خودم را به راه و آرمان حجت قهرمان، برادر عزيزم كه اينك مايه غرور هر مجاهد شده است، نزديكتر مييافتم. خون او را در رگان خودم جاري ميديدم و پرچم هيهات منالذله كه او به دوش كشيده بود را بر دوش خودم مييافتم.
قطعاً حجت قهرمان آخرين شهيد اين مسير پرشكوه نخواهد بود. اما خون به ناحق ريخته او كه بهدست دژخيمان ارتجاع بر زمين ريخته شد، به ثمر خواهد نشست.
حجت، تنها قهرمان هفتچشمه نبود. اينك از خون او نه هفت چشمه كه هفتاد چشمه جوشان و خروشان، سر برخواهد آورد و به سيل بنيانكني تبديل خواهد شد كه ريش و ريشه آخوندها را از بن بركند.
حجت طي چهار سال و نيم اسارت خود، با پايداري و استقامت در برابر حمله و هجوم و فشار و شكنجههاي رژيم قرونوسطايي آخوندي، آنان را به خاك ذلت و خواري نشاند. اين حجت بود كه با سري پرشور و قلبي مالامال از عشق به مردم در هراعتراض و اعتصابي در زندان در كنار ساير زندانيان سياسي حضور مييافت و عرصه را بر دژخيمان زندان تنگ مينمود.
حجت با شهادت خود يك پيام روشن و واضح به دشمن داد: مجاهد خلق هيچگاه تن به سازش و تسليم و توبه و ندامت نخواهد داد.
حجت تنها يك قهرمان مجاهد كه به اسارت كشيده شده، نبود.حجت عصيانگري بود به تقدير و سرنوشت. او با هرگام و با هر اعتراض خويش در زندان و با بياعتنايي به تهديدات ايادي رژيم براي اعدام، برگهاي زرين مقاومتش را مينگاشت.
گرد گردنفرازي كه مرگ را به سخره گرفت و دشمن را به زانو درآورد.
آنچه مجاهد شهيد حجت زماني را با هرمجاهدي پيوند ميدهد و بر عزم و اراده آنان در پيمودن راهي كه او بر آن سر و جان نهاد، مصممتر ميكند، چيست؟ چه رمز و رازي در خون اين مجاهد نهفته است؟ بهنظر من رمز و راز و پيام حجت براي هركدام ما در صبر و پايداري و شكيبايي اوست.
مجاهدي كه هيچگاه لب به اعتراض نگشود و شكوه شهادتش را نيز خود تعيين نمود.
حجت زماني، دليل و بينهاي درخشان است بر كارنامه سراسر افتخار مقاومت مردم ايران.
برادر شهيدم، حجت زماني، با درود، بدرود
