من باشم و تو ماني. اي ناجي شبانه !
عشقت مگرچهها کرد. درهر هزار و يک شب
کاين شعله ميکشد باز، درجان ما زبانه
خاتونِ قصههايم!، سرکن دوباره قصه
ـ اسب و من و ره و ماه ـ ، ما را تويي نشانه
دريا و صخره و کوه، برف است و درّه و رود
راه است و ميشود باز، اين کاروان روانه
اين راه و جستجو را، اين عشق و گفتگو را
پايان نباشد و نيست، در دفتر زمانه
عشقت هزارويک شب از خاک تا زُحَل رفت
باز آسمان ببارد، صد کهکشان ترانه
7 مرداد84

طرح از استاد بهرام عاليوندي
