
يادآوري ضروري: يكي از مهمترين ويژگيهاي شعر برشت چندوجهي بودن آن است. نكات و دقايقي در شعر او موج مي زند كه براي خوانندگان و حتي مترجمان فارسيزبان شعر او اغلب نامفهوم و پنهان ميباشد. من با كمك پرفسور ساندك كه استادي بسيار ارزشمند و فاضل ميباشد و سالهاي متمادي روي آثار برشت كار كردهاست دست به ترجمه چند شعر او زدهام. به سفارش پرفسور ساندك سعي شدهاست كه در ترجمه بيشتر به محتواي كار برشت توجه شود تا ترجمه مستقيم لغات.
بهخوبي آگاهم كه دريايي همچون برشت آنقدر ژرف است كه ترجمة آثارش كاري بسيار مشكل است.
شعر «به آلت دستان مصرفي» را برشت در سال1935 خطاب به خائنان و چاپلوسان نوشته است:
به آلت دستان مصرفي
در زمانهيي كه اختناق افزايش مي يابد
براي آن كه نانش را از دست ندهد
حقيقت را پنهان مي دارد
جنايتهاي رژيم را براي توجيه استثمار
عليه حاكم هيچ نگفتن،اما
با توجيه اين كه من دروغهاي رژيم را هم تبليغ نميكنم،
بدين گونه چيزي را افشا نكردن
با توجيه عدم لاپوشاني
رفتاري است كه تأكيد مي كند
او تصميم گرفته كه
حتي در زمانه افزايش اختناق حفظ چهره كند
اما در حقيقت
او فقط مصمم است
كه نانش را از دست ندهد.
بله اين است تصميم نهايي او
اين كه «جز حقيقت نگفتن»
در خدمت آن قرار ميگيرد
كه او از اين لحظه به بعد
حقيقت را پنهان كند.
اين حرفها براي اندك مدتي مي تواند گفته شوند.
ولي در همين زمان
در تمامي اداره ها، و هيأت تحريريهها، و آزمايشگاهها و كارخانه ها
وقتي از دهان انسانها هیچ «واقعيت»ي خارج نمي شود
جز آنچه كه حاكمان ساخته اند
آثار زيان آور آن شروع مي شود.
آن كس كه بي هيچ مژهزدني
در نگاه به جنايت خونين، سريع ميگذرد
اين پيام را مي دهد
كه آن جنايت چيزيست طبيعي .
او اعمال فجيع را طبيعي مي نماياند
مثل طبيعي بودن قطرات باران
و آنقدر غير قابل اجتناب
كه باريدن باران
و بدين گونه است كه او با سكوتش حمايت ميكند
جنايت را.
بقيه در صفحة بعد
اما به زودي
او خواهد فهميد كه اين گونه نيست كه
براي از دست ندادن نانش فقط حقيقت را بپوشاند
زيرا بزودي سركوبگران از او ابتدا محترمانه خواهند خواست
كه بايد دروغ بگويد
چرا كه او فقط ميخواهد
نانش را از دست ندهد
البته كه اعمال او مثل كسي نيست كه خريده شده باشد
به او هيچ چيز داده نشده
بلكه تنها از او چيزي گرفته نشده
وقتي سخنران خريده شدة چاپلوس
از سر ميز حاكمان بر ميخيزد
دهان ميگشايد براي تملق
در لابه لاي دندانهايش
آدمي باقي مانده غذاي سر ميزخورده را ميبيند
آدمي با ترديد سخنان چاپلوس خريده شده را ميشنود
اما كسي كه حتي ديكتاتور برايش ارزشي قائل نشده
تا كه به او امتياز دعوت به ضيافت پيروزي را بدهد
با اين حال از حاكمان تعريف و تمجيد ميكند.
به اشتباه تصور مي شود كه او هنوز رفيق سركوب شدگان است.
مردم ميشناسند او را
كه گويا افكار مستقلي دارد
براي همين مي شود به او اطمينان كرد
هر چيزي كه او ميگويد،
هست
و هر چيزي را كه او نميگويد، نيست
« اختناق وجود ندارد»
در بهترين شكل قاتل مي فرستد
برادر خريده شدة مقتول را
تا شهادت بدهد برادرش را
يك تكه كنده شدة سفال سقف كشته
و نه قاتل
يك دروغ مختارانه
براي كسي كه همة هدفش اين است
كه فقط نانش را از دست ندهد.
اين دروغ او را البته كمك ميكند
اما زياد طول نمي كشد كه
آدمهاي زيادي نظير او يافت شوند
و او براي عرضه خود با كساني كه نظير خود او
نمي خواهند نانشان را از دست دهند
در بازار رقابت سختي وارد مي شود
ديگر در اينجا فقط دروغ گويي كافي نخواهد بود
اين را هر وقت لازم باشد انجام ميدهد
فريفته حاكم بودن از او خواسته ميشود
و انگيزه اين كه نانش را از دست ندهد نيز البته در ذهنش است
او بايد به اين خواست زورگو تن دهد
كه با هنري خاص
به بي وزن و قافيهترين چرنديات ممكن معنا بخشد
و هر مزخرف غير قابل گفتن را بگويد.
و اينطور پيش مي آيد كه او
در رقابت در بازار عرضه كردن خود براي چاپلوسي
و پيشي گرفتن از ديگران
بايد هرچه مي تواند از حاكم تعريف كند
چرا؟
چون به او با وجود همه كارهايي كه ميكند
ظن اين مي رود
كه در گذشته
گويا يكبار به سركوبگر فحشي داده است
و اينطور است كه «حقيقت گويان سابق»
به دورغگويان وحشي تبديل مي شوند
و همه اين كارها به روزي ختم خواهد شد
كه كسي از سوي ديكتاتور بيايد
و آنها را به جرم صداقت گذشتة دور
و وقار پيشين محكوم كند
و آنگاه آنها نان شبشان را نيز از دست خواهند داد.
اما به زودي
او خواهد فهميد كه اين گونه نيست كه
براي از دست ندادن نانش فقط حقيقت را بپوشاند
زيرا بهزودي سركوبگران از او ابتدا محترمانه خواهند خواست
كه بايد دروغ بگويد
چرا كه او فقط ميخواهد
نانش را از دست ندهد
البته كه اعمال او مثل كسي نيست كه خريده شده باشد
به او هيچ چيز داده نشده
بلكه تنها از او چيزي گرفته نشده
وقتي سخنران خريده شدة چاپلوس
از سر ميز حاكمان بر ميخيزد
دهان ميگشايد براي تملق
در لابه لاي دندانهايش
آدمي باقي مانده غذاي سر ميزخورده را ميبيند
آدمي با ترديد سخنان چاپلوس خريده شده را ميشنود
اما كسي كه حتي ديكتاتور برايش ارزشي قائل نشده
تا كه به او امتياز دعوت به ضيافت پيروزي را بدهد
با اين حال از حاكمان تعريف و تمجيد ميكند.
به اشتباه تصور مي شود كه او هنوز
رفيق سركوبشدگان است.
مردم ميشناسند او را
كه گويا افكار مستقلي دارد
براي همين مي شود به او اطمينان كرد
هر چيزي كه او ميگويد،
هست
و هر چيزي را كه او نميگويد، نيست
« اختناق وجود ندارد»
در بهترين شكل قاتل مي فرستد
برادر خريده شدة مقتول را
تا شهادت بدهد برادرش را
يك تكه كنده شدة سفال سقف كشته
و نه قاتل
يك دروغ مختارانه
براي كسي كه همة هدفش اين است
كه فقط نانش را از دست ندهد.
اين دروغ او را البته كمك ميكند
اما زياد طول نمي كشد كه
آدمهاي زيادي نظير او يافت شوند
و او براي عرضه خود با كساني كه نظير خود او
نمي خواهند نانشان را از دست دهند
در بازار رقابت سختي وارد مي شود
ديگر در اينجا فقط دروغگويي كافي نخواهد بود
اين را هر وقت لازم باشد انجام ميدهد
فريفته حاكم بودن از او خواسته ميشود
و انگيزه اين كه نانش را از دست ندهد نيز البته در ذهنش است
او بايد به اين خواست زورگو تن دهد
كه با هنري خاص
به بي وزن و قافيهترين چرنديات ممكن معنا بخشد
و هر مزخرف غير قابل گفتن را بگويد.
و اينطور پيش مي آيد كه او
در رقابت در بازار عرضه كردن خود براي چاپلوسي
و پيشي گرفتن از ديگران
بايد هرچه مي تواند از حاكم تعريف كند
چرا؟
چون به او با وجود همه كارهايي كه ميكند
ظن اين مي رود
كه در گذشته
گويا يكبار به سركوبگر فحشي داده است
و اينطور است كه «حقيقت گويان سابق»
به دورغگويان وحشي تبديل مي شوند
و همه اين كارها به روزي ختم خواهد شد
كه كسي از سوي ديكتاتور بيايد
و آنها را به جرم صداقت گذشتة دور
و وقار پيشين محكوم كند
و آنگاه آنها نان شبشان را نيز ازدست خواهندداد.
