فرهنگ موميايي شده پژواكي ندارد. چون خود را با گذشته هاي دور پيوند میزند. هراسي در دل اربابان ايجاد نميكند، چون بازدارندة آگاهي تودهها بهحق خويش است. لال و مجسمهوار است زيرا كه تنها بهدرد تزيين و اثبات بيريشه بودن محرومان و پرتاب آنان به اعماق قرون میآيد.
ضربالمثلي داريم كه ميگويد: «چوب بهمرده زدن كار درستي نيست» كار سوداگران حرفهيي هم تجليل از مردگان است. از سنتها و اخلاق و آثار و بناهاي مخروبة آنها. سوداگران حرفهيي كفشهاي از پاي مانده را چنان مرمت و دوباره سازي ميكنند كه ارزش قرارگرفتن در پشت ويترين را بهآن ميبخشد
بناي فرهنگ مومياييشده از خشتهاي هميشه شكل ميگيرد. خشتهاي بزك شده و ميان تهي، كه همه سر از يك قالب در ميآورند. اين خشتها هريك بهنوعي و در لحظهاي در دريچهها و روزنههايي كه گذرگاه نسيم انديشههاي مترقي است، قرار ميگيرند. با گرفتهشدن موقتي اين دريچهها و روزنهها فرهنگ موميايي شده شكل دستهگلي را بهخود ميگيرد كه هم بهجشن برده ميشود و هم بهعزا. اين خاصيت دو گونه، ديرباوران را دچار ترديد ميكند و خوشباوران را شيفتة سوادگران حرفهیي، فرهنگ موميايي شده را در هر زمينه جاسازي ميكنند. از آموزش تا اخلاق، از هنر و ادبيات و... تا هرزمينهیي كه در تحميق تودهها مؤثرتر و كاريتر باشد.
در جوامعي كه سوداگران حرفهیي در پشت فرهنگ موميايي شده چونان گرگي هار موضع گرفتهاند، هر بخشي از فرهنگ در اين جوامع مفهومي خاص دارد و پيشبرد و نوگرايي فرهنگ جامعه مفهومي ديگر...
