دوشنبه، ۳ بهمن، ۱۳۸۴ صفحه ۴ ضمیمه فرهنگی و ادبی ندا شماره 11

سه شعر از لورکا

ترجمه : دکتر زری اصفهاني

آن‌گاه...
کودکان خیره می‌نگرند
به نقطه‌يی دردوردست
چراغها خاموشند
دختران کور
از ماه می‌پرسند
و مارپیچ هق هق‌ها
درهوا برمی‌خیزند
کوهها خیره می‌تگرند
به‌نقطه‌يی دردوردست
سپس
دهلیزهای حلزونی
که زمان می‌آفریندشان
محومی‌شوند
تنها بیابان می‌ماند

قلب،
فوارة خواهشها
محو می‌شود
تنها بیابان می‌ماند
اوهام سپیده‌دم
وبوسه‌ها
محو می‌شوند
تنها بیابان می‌ماند،
بیابان مواج

زمین خشک
زمین بی‌صدا
از شبهای بیکران

باد درزیتون‌زار
باد درکوهستان

زمین پیر
از چراغهای روغنی
و سوگ
زمین سردآبهای عمیق
زمین مرگ بدون چشم
و خدنگها
باد درامتداد جاده‌ها
نسیم در سپیدارها