من اهل كرمانشاه هستم. وقتي چهار سالم بود برادر 16سالهام بهنام مجاهد شهيد جمشيد قبادي در سال 65 توسط اين رژيم پليد بهشهادت رسيد. او فقط آزادي و رهايي خلقش را ميخواست و در دفاع ازحق مردم ستمديدهاش جان بر سر پيمان خود با خدا و خلق نهاد و اينچنين مسير رهايي را به من و خواهرانم نشان داد.
از نزديك ستم مضاعف را با گوشت و پوستم در مردم، و بهويژه زنان دردمند كرد حس كردهام، و بارها درمقابل اين حد ستم و سركوب نااميد شده و از زن بودن و كرد بودن وحتي ايراني بودنم متنفر ميشدم.
واقعيتهايي كه درجامعه ميديدم حتي گفتن و يا تصورش برايم بسيار سخت است. وضعيت دختران و زنان همسايه و همكلاسيهايم را هرگز فراموش نميكنم. من براي مبارزه عليه اين دجالان و رهايي از دنياي سياه و نكبتبار ستم مضاعفي كه بر آنان تحميل شده بود، به شهر اشرف و آغوش مجاهدين پناه آوردم.
وقتي وارد مناسبات مجاهدين شدم احساس رهايي و نفس كشيدن داشتم. اتفاقاً ماه رمضان بود و من مسلمان نبودم مترصد بودم كه كسي در مورد نماز و روزه چيزي به من ميگويد يا نه؟ نه از موضع فشار، حتي فقط تشويق به نماز خواندن. اما عجيب بود كه كسي به من دراين باره چيزي نگفت و اتفاقاً تمام امكانات صنفي و ... را در اختيار من و دوستانم گذاشتند. من از آن همه رسيدگي و ارزشهاي والاي انساني احساس شرم كردم كه خواهران روزهدار به ما چقدر رسيدگي ميكردند.
درشب قدر هم فقط به ما گفته شد كه برنامه است و اگر خواستيم ميتوانيم شركت كنيم. من لازم ديدم براي قدرداني از زحمات آنها در آن مراسم شركت كنم. با ديدن اين برخوردها خودم تصميم گرفتم كه ده روز آخر ماه رمضان را روزه بگيرم، بدون اينكه نماز بلد باشم.
من از قرآن و دين اسلام به خاطر آخوندهاي رذل بسيار دافعه داشتم. فجايعي با نام اسلام درجامعه تحت حاكميت خميني ديده بودم. اما در مناسبات مجاهدين بعد از مدتي بهخوبي تفاوت زمين تا آسمانِ دو اسلام كاملا متضاد را فهميدم و در آگاهي كامل با درخواستهاي مكرر و اصراري كه به خواهران مجاهدم كردم نماز را ياد گرفتم. و اكنون افتخار ميكنم كه اسلام و قرآن و حتي ايراني بودنم را از مجاهدين و نام رجوي گرفتهام وخوشحالم و خدا را شكر ميكنم كه از نحوست آخوندهاي دينفروش بهدور ماندهام.
اما در مورد كردبودن من در درون مناسبات مجاهدين و بيرون از آن، يك تفاوت وجود داشت. آنهم اين بود كه به طور ويژه براي من و دوستانم كه در زير يوغ اين رژيم جنايتكار بيسواد مانده بوديم و يا سوادمان كم بود، انرژي ميگذاشتند كه مبادا در كنار ديگر همرزمانمان احساس كمبود كنيم. در اينجا هم وضعيت ما را درك كرده و رعايت حالمان را ميكردند. و با صبر و حوصلة عجيبي با ما تنظيم رابطه ميكردند. من در خودم چنين صبر و توانايي را نديده بودم و واقعاً با محبتِ گرمِ خودشان؛ ما را با ديگران همرنگ و يكدل ميكردند.
مسئوليتهايي كه به من داده شد برايم عجيب است. چون اكنون امور فني و برق قرارگاهي درشهر اشرف به من سپرده شده است .چيزي كه درگذشته حتي تصوري از آن نداشتم. اكنون در سطح يك تكنسين خوب برق درحال انجام مسئوليتم هستم. درحاليكه در جامعة عادي، كارهايي مانند برق وكارهاي مهندسي مربوط به مردان با تحصيلات بالا است اما در مجاهدين زن بودن، كرد بودن، و كمسوادي مانع من نشد.
من افتخار ميكنم كه بهعنوان رزمندة ارتش آزاديبخش، در هر مسئوليتي كه لازم باشد كارم را انجام بدهم. زيرا ميدانم تاريخ خلقي اسير و دردمند، لحظه به لحظه در شهر اشرف ساخته ميشود، حقانيت اين حرف را درسوز و گداز آخوندهاي دجال ميشود خوب فهميد. باشدكه روز رهايي براي خلق اسيرم و خودمختاري براي مردم دردمند كردستان، طبق اساسنامة شوراي ملي مقاومت تحت رهبري اين مقاومت فرا رسد.
(خودفروختگان زبوني كه در سنندج براي عوامفريبي گرد آمده بودند اين حقيقت را نميتوانند پنهان كنند كه جوانان كرد در سازمان مجاهدين به آمال و آرزوهاي ديرينة يك خلق دست يافتهاند و هر مجاهد كردي، احياي شرف ملي و ايراني خود را در سازمان بازيافته و دردهاي تحقير ناشي از جامعه التيام يافته است).
بهراستي كه رژيم رو به سقوط آخوندها چقدر مفلوك است كه به اين خس و خاشاكها چنگ ميزند .و اين خائنان را گواه ميگيرد براي تهمت ناروا زدن به مجاهدين. البته به عنوان يك كرد ميدانم كه مردم كردستان از اين رژيم متنفر هستند. حتي كساني كه با مجاهدين رابطه و آشنايي ندارند، هر چيز را باور كنند اين رژيم و خائنان پيوسته به وزارت را باور نميكنند. تكليف مردم كردستان بعد از 27سال ظلم و جور ستم از طرف آخوندهاي رذل روشن است. برگزاري اين خيمهشببازيهاي مضحك در خطة كردستان، ننگ شما در اين سرزمين را پاك نميكند و بر انبوه جنايتهاي گذشتة شما ميافزايد. هر زن و مرد و پير و جوان كرد، از ستم شما زخمي بر جان و روان خويش دارد. اين خشمهاي فرو خورده بهزودي بر سرتان فرود خواهد آمد.
بهعنوان يك مجاهد ميگويم: كسي كه سوگند جلاله را ميشكند هرگز پاي عهد ديگري هم نميماند. و خوشا به حال مردم ايران كه پايداران و سرفرازاني در شهر اشرف و در تاريخ مبارزات خود عليه اين رژيم دجال و ضدبشر دارند. تاريخ به مظلوميت و حقانيت مجاهدين گواهي ميدهد و آنوقت خائنان در نزد مردم و خلق كرد روسياه و سرافكنده خواهند شد.
