دوشنبه، ۱۴ آذر، ۱۳۸۴ صفحه ۵ ضمیمه فرهنگی و ادبی ندا شماره 8

كوچكهاي كامل

7شعر كوتاه از مجموعه شعر «پايتخت درد» اثر پل الوآر

روي خانة خنده
پرنده‌يي در پر خود مي‌خندد
جهان اگر سبك است
ديگر در جاي خود قرار ندارد
و اگر شاد و گشاده روست
چيزي كم ندارد

2
چرا زيبا هستم؟
زيرا كه سَروَرم شستشويم مي دهد.

3
با چشمهاي تو
مثل ماه خودم را عوض مي كنم
و در حلقه‌يي از خواب و پر
يك پرندة مرموز و سياه
در موهاي تو پيروزي كوچكت را در آغوشش دارد.

4
ناشناس،
شكل مورد علاقة من بود
كسي كه دغدغة مرا براي انسانيت بيدار كرد
مي بينمش، گمش مي كنم و تحملش مي كنم
دردم، مثل كمي خورشيد در آب سرد.

5
براي خنداندن قطعيش
اگر او از سنگ بوده؟
فرو خواهد ريخت

6
هيولاي فرار حتي
بوي پرهاي پرندههاي سوخته از آتش تفنگ را ميدهد
ناله اش در طول ديواري از اشكها مي لرزد
و قيچي چشمها
ملوديهايي را كه در قلب شكارچي جوانه زدند
قطع مي كند.

7
طبيعت رشتة زندگيت را بنا كرده
درخت، سايه تو
تن عرش او را نشان مي دهد
آسمان
صداي شن و حركت باد را دارد
و همه آن چيزي كه مي‌گويي در پشت سرت تكان ميخورند