شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ صفحه ۴ ضمیمه فرهنگی و ادبی ندا شماره 5

هارولد پينتر، هنرمند متعهد انگليسي جايزة ادبي نوبل 2005 را برد

جايزة ادبي نوبل سال 2005 به هارولد پينتر، نمايشنامه‌نويس، شاعر و نويسندة انگليسي، تعلق گرفت. هنرمند 75سالة ضدجنگ و فعال خستگي‌ناپذير حقوق‌بشر، مهمترين جايزة ادبيات جهان را به‌خود اختصاص داد. پينتر كه به‌خاطر نمايشنامه‌ها و آثار بزرگ هنريش از قبيل ميهماني روز تولد، خيانت و سرايدار در جهان شهرت يافته است، يك هنرمند سياسي است كه بيش از 50سال به‌نوشتن و فعاليت براي حقوق‌بشر و جلوگيري از جنگ مشغول بوده است. وي پس از شنيدن خبر بردن جايزة نوبل به‌خبرنگاران گفت من در تمام اين سالها عميقاً در هنر و عميقاً در سياست غوطه مي‌خوردم. گاهي اين دو با هم مطابقت داشتند و برخي مواقع هم چنين نبود. اما در هرحال اين شيوة زندگي برايم بسيار جالب و دوست‌داشتني بود. سر‌پيتر هال، كارگردان معروف تئاتر كه 40سال با هارولد پينتر كار كرده است گفت: اين جايزه‌يي بزرگ براي هنرمندي بزرگ و شاعري اصيل در رشتة تئاتر است. من از اين خبر بسيار حوشحالم.
هوريس انگدال، دبيركل آكادمي نوبل، هنگام اعلام جايزة ادبي نوبل گفت: آثار پينتر پرتگاه حرفهاي مفت انسانها و نيروهايي كه درهاي بستة سركوبي را مي‌شكافند، عريان مي‌سازد.
هارولد پينتر، كه هفتة گذشته هفتادو‌پنجمين سال تولدش را جشن گرفت، از سال 2002 به‌مرض سرطان مبتلا شده است، اما فعاليتهاي حقوق‌بشري و مخالفتهايش با جنگ‌طلبي را كه عليه دولت رونالد ريگان و مارگارت تاچر آغاز كرده بود، ترك نگفته است. پينتر آثار بسيار ارزشمندي در شعر، نويسندگي، داستان فيلم، كارگرداني سينما و تئاتر و تلويزيون، هنرپيشگي در سينما، تئاتر، تلويزيون و راديو از خود به‌جاي گذاشته و بيش از 20جايزة مهم هنري دنيا را به‌خود اختصاص داده است و به‌عنوان بزرگترين هنرمند زندة انگليسي در جهان مشهور شده است.
شعر زير ترجمة يكي از شعرهاي اوست.

سلولهاي سرطاني

سلولهاي سرطاني آنهايي هستند که فراموش [کرده‌اند چگونه بميرند
آنها فراموش کرده اند چگونه بميرند.
و به اين خاطر زندگي کشنده شان را گسترش  مي دهند
من و تومورم به‌شدت مي‌جنگيم
بگذار اميدوار باشيم که يک مرگ دوگانه  وجود ندارد
من نياز دارم که تومورم را مرده ببينم
توموري که فراموش کرده است که بميرد
اما نقشه مي‌کشد که مرا به جاي خودش  به‌قتل برساند
اما من به‌خاطر مي آورم که چگونه بميرم
هرچند همه شاهدان من مرده اند
اما به ياد مي آورم که آنها چه گفتند
از تومورهايي که آنها را به تسليم کشاندند
همانگونه کور و بي‌حس آن‌چنان که آنها بودند
پيش از تولد اين بيماري
که تومور را به درون نمايش آورد
سلولهاي سياه خشک مي شوند و مي ميرند.
يا مي‌خوانند با لذت و راهشان را مي‌يابند
آنها رشد مي‌کنند به آرامي شب و روز
تو هيچ‌گاه نمي داني. آنها هرگز