مترجم: كريم قصيم

كنفرانس سـران در آخرت(۱)

مؤلف: ابرهارد ريشتر
مترجم: كريم قصيم

مطالب:
ـ آيا اين كنفرانس اصلاً فايده‌يي دارد؟…
ـ ماركس، اينشتين، آگوستين: اوضاع هيچوقت تا اين حد جدي نبوده است…
ـ كنفوسيوس و بودا چشمانداز را گسترش مي‌دهند…
ـ به‌نوبت برصندلي اتهام: افلاتون، آگوستين، دكارت، ماركس، فرويد، اينشتين…
ـ آيا راه نجات دست زنهاست؟…
ـ كداميك از پيش بينيها درست از آب درمي‌آيند؟…
ـ دكارت: قطار به‌سمت دنياي سحرانگيزي در حركت است…
ـ فرويد: بدبيني و يأس زمينة سقوط را فراهم مي‌كند…
ـ ماركس: اولترا سرمايهداري جهان را به‌سمت آتش و خون سوق مي‌دهد…
ـ فرويد و دكارت: آيا مشت آهنين بديل موجود است؟…
ـ اينشتين و بودا: اميد خفيف به‌نيروهاي پالايش دهندة دروني…
ـ آگوستين: مي‌شود اطمينان به‌نفس تازه‌يي به‌دست آورد…
ـ جمعبندي مورد اختلاف
ـ مؤخره
* * *
اينشتين: دوستان ارجمند با وجودي كه زمان درازي نيست كه در اين مكان آسماني به‌سر مي‌برم، به‌خودم اجازه دادم از ارواح جاودانة شما جهت شركت در اين گردهمايي فوقالعاده دعوت به‌عمل آورم. گمان مي‌كنم اكثر شما نيز صرفاً با اضطراب و نگراني مي‌توانيد به‌اين وضعي چشم بدوزيد كه آخرين نسل اعقاب ما با بيفكري براي خودشان و هرچه حيات و هستي است به‌وجود آورده‌اند. مگر اين واقعيت نيست كه درست همان مللي كه خود را از ديگران پيشرفته‌تر مي‌دانند، در ايجاد اين وضعيت وخيم سهم بيشتري داشته‌اند؟ مگر نه اين است كه همه در لبة پرتگاه قرار گرفته‌اند و از اين مرحله تا متلاشي‌كردن قطعي خانه و كاشانة خودشان فاصلة زيادي باقي نمانده است؟ آيا به‌نظرتان نمي‌رسد كه دارند هرگونه فهم و شعور سنجيدن را از دست مي‌دهند و اصلاً حواسشان نيست چقدر به‌همديگر، به‌نياكانشان، به‌نسلهاي آينده و تمامي محيط طبيعي دور‌و‌برشان مديون هستند و مي‌بايد حرمت آنها را نگهدارند؟
به‌نظر من اين‌طور مي‌آيد كه رفته رفته شمار انسانهايي كه وحشتزده متوجه اين آشفتگي و بي‌مسئوليتي مي‌شوند رو به‌افزايش است. منتها مانده‌اند چه كنند و نمي‌دانند چگونه مي‌شود روند اين مصيبت را متوقف كرد.
من از شما دوستان گرامي خواهشمندم همراهي كنيد و بنشينيم به‌اتفاق هم بررسي كنيم ببينيم وضعيت واقعي كره زمين از چه قرار است. آيا ارزيابي كه من مي‌كنم تا حدودي به‌واقعيت نزديك است يا اين كه من دارم زيادي سياه مي‌بينم؟ و اگر بر فرض شما هم در اين تحليل نگران‌كننده با من هم‌عقيده باشيد، آيا در اين صورت نمي‌بايد از خودمان بپرسيم هركداممان در به‌وجود آوردن اين وضعي كه پيش آمده چه سهمي داشته‌ايم؟ آيا ما خودمان، چه بسا، تا اندازة زيادي باعث و باني فكري اين فاجعة آخرالزماني كه ظاهراً در شرف تكوين است به‌شمار نمي‌رويم؟
فرويد: دوست گرامي اينشتين، شايد بهتر باشد نخست به‌ما توضيح دهي كه چطور تو (از بين اين همه آدم) درست ما را ـ يعني كنفوسيوس، بودا، افلاتون، اگوستين قديس، دكارت، ماركس و مرا ـ دستچين كرده‌يي؟ فكر نمي‌كني در بين ساكنان آسماني هنوز عدة زيادي شايستة حضور و شركت در اين كنفرانس باشند؟ مثلاً كساني از طراحان اقتصادي، كارشناسان تكنولوژيك و يا پيامداران سياسي كه اخيراً به‌اين جا وارد شده‌اند؟
اينشتين: در‌مورد شمار شركت‌كنندگان، خود تو دوست عزيز بهتر از من مي‌داني كه يك گروه كوچك خيلي سهلتر مي‌تواند در تعمق مشترك توفيق يابد تا اين كه بيست سي نفر و بيشتر باشند. و اما اين كه چرا از بين همه شما را گلچين كردم؟ بايد بگويم شما به‌لحاظ شهامت خاصتان، كه به‌كٌلّ وجود و كليتها پرداخته‌ايد، متمايز از ديگران هستيد. در بين اين تازه‌واردان مغزهاي متفكر اصيل به‌چشمم نمي‌آيند، كساني كه علاوه بر پيگيري پروژة تخصصي، در بادي امر پرسشهاي مقدمتري را هم پيش بكشند. مثلاً چرا وضع به‌اين صورت درآمده كه با آن روبه‌رو هستيم و چرا انسانها دست به‌كارهاي نادرست مي‌زنند، با وجودي كه از نادرستي آنها باخبرند. يك نقص ديگر اكثر تازه‌رسيده‌ها در اين است كه از خود غريبه‌اند. اگر چه خيلي خوب مي‌توانند حساب و كتاب كنند و در باب امور مالي و مسائل پول تعمق و تدبير كنند. اين تازه‌واردان از اشتغالات متعدد خود دقيق سردر مي‌آورند و نيز مي‌دانند به‌چه كارهايي در آينده مايلند بپردازند. ولي دربارة خودشان چيز زيادي نمي‌دانند و يا اين كه اصلاً نمي‌خواهند از راز و رمز حضور در اين جهان سردر بياورند و يا بفهمند كه روال طبيعت چه رفتار و ملاحظه‌يي را از آنها طلب مي‌كند. پرسش مورد نظرشان اين است كه چگونه بايد با اشيايي كه مي‌سازند مطابقت پيدا نمود، نه اين كه آخر اين اشياء چه تناسب و مطابقتي دارند با آن غناي مطلوب زندگي‌شان.
شما شايد در اين‌جا مأيوسانه دنبال اين و آن بنيانگذار ارتدكس ديني هم بگرديد و كسي را پيدا نكنيد. چون من مي‌خواستم از بروز هرگونه مجادله دربارة اصول ديني پرهيز شود. حال برفرض كه كلي بحث و اختلاف هم بين ما درگيرد. مثلاً بودا براي انكشاف چندگانه و پلوراليستي آموزه‌هاي خاص، خودش جا باز كرده و اين مكتب نسبت به‌اديان و مذاهب ديگر مدارا نشان داده است. كنفوسيوس و اگوستين هم سواي وجه ديني، بيشتر به‌مثابه آموزگاران فلسفي برجسته‌اند. همين‌طور ماركس، كه به‌نظر من بسا بيش از اندازه‌يي كه خودش مقر مي‌آيد سرشت فلسفي دارد. گيريم كه مبشر جزمگراي قانونمنديهاي جبري هم باشد.
ماركس: طبعاً تو آزادي نظرات مرا به‌اين صورت كه گفتي تعبير كني، با اين حال مي‌خواهم بدانم از اين كنفرانسِ ما چشم انتظار چي هستيد؟ تازه هرچه هم از آن در بيايد، از دست ماها كه ديگر كاري ساخته نيست.حرف ما كه به‌گوش منتقدان و شارحان ساكن كرة زمين نمي‌رسد كه برفرض اگر نتايجي هم در اين بحث داشته باشيم، بردارند اين دستاورد را بين مردم رواج دهند.
فرويد: راستي اين روايت درست است كه تو و انگلس در زمان انتشار «سرمايه» اكثر نقد و تقريظها را خودتان مي‌نوشتيد؟
ماركس: چاره چه بود؟ جز اين چكار مي‌توانستيم بكنيم؟ پنج سال طول كشيد تا هزار نسخه از اين اثر به‌فروش رسيد. به‌هرحال سؤال خودم را از اينشتين تكرار مي‌كنم: فايدة اين كار كه ما اين‌جا بنشينيم و راجع به‌مسائل كنوني زمينيها سرمان را به‌درد بياوريم چه خواهد بود؟ هيچ‌كس كه صداي ما را نمي‌شنود. وانگهي حالا شما خودتان خواهيد ديد كه سرمايهداري‌ـ چه ما در اين بالا نگران آن باشيم يا نه‌ـ خودش رأساً وسايل تخريب و تلاشي خود را فراهم خواهد كرد.
افلاتون: فعلاً كه هواداران تو همه جا ناكام از ميدان بيرون رفته‌اند، چون هركجا كه توانستند طبقة حاكمه را از مسند قدرت بيرون اندازند، در پايان كار خودشان در آن‌جا به‌صورت نيروي ستمگر در‌آمدند. بگذريم، اما اين نكتة درستي است كه چه بهتر همة ما ابتدا روشن بگوييم نظرمان راجع به‌تصميم اينشتين چيست؟ خود من نه‌تنها پيشنهادش را مي‌پسندم، بلكه آن را نسخة بسيار مؤثر و بارآوري مي‌دانم. يعني در وهلة اول وسيلة تسلي و شفاي درد خودمان است. آخر من جزو آنهايي هستم كه اين بالا به‌طور دائم خود را به‌بازنگري و سنجش انتقادي خويش نيازمند مي‌بينند. يحتمل شما هم به‌چنين حالي گرفتاريد و پيوسته سر در جبين تفكر داريد كه در آن پائين، من كدام خبط و اشتباهي را مرتكب شدم و چه سخن نادرستي را منتشر كردم؟ كارها و حرفهايم در بد فهميده‌شدن مقاصد و منظورهاي نيك، چه نقشي داشتند؟ در چه زمينه‌يي، گرفتاريهاي كاملاً شخصيام را به‌جاي دشواريهاي عمومي عوضي گرفته‌ام؟ من افلاتون، فيالمثل در اين كه هيچ‌گاه بردهداري را مورد شك و ترديد قرار ندادم، موجب چه لطماتي شدم؟
اگر من بتوانم راجع به‌تمام سركوفتهايي كه به‌خود مي‌زنم با شما درد دل كنم، طبعاً حالم بهتر خواهد شد. چه بسا به‌حال شما هم مفيد باشد كه در چنين جمعي به‌زبان آييد و بتوانيد از ترديدها و سرزنشهاي دروني‌تان صحبت كنيد.
آگوستين: براي من كه حتماً خوب است. وقتي به‌خاطر مي‌آورم با آن تئوري معصيت كه وضع كردم باعث شدم انسانها چقدر از خودشان احساس بيزاري كنند و چه بار نفرتي برخاطرشان سنگيني كند، سخت خودم را گناهكار مي‌يابم. وجود همين‌بار خاطر خلقالله بود كه كليسا توانست بهبهانة تزكية نفس بساط تفتيش عقايد بهراه اندازد و از نياز بهسبك شدن آن فشار سنگين سوءاستفاده نمايد و تا همين روزگار كنوني پيوسته با احساس گناه مردم بازي كند و با دستكاري و مانيپولاسيون، اين احساس گناه را وسيلة استيلاي خود قرار دهد.
فرويد: بله، من هم از وضعي كه پيدا كردهام سخت بيمناكم. مثل اين است كه در قفسي از خبط و خطاهاي دورة حيات زميني خودم اسير شدهام. بنابراين من نظر افلاطون را تأييد ميكنم. بايد اين امكاني را بهيمن دعوت اينشتين پيش آمده جدي بگيريم و دست كم بهمثابه يك گروه خودياري روانكاوي از آن بهرهمند شويم. هريك از ما سفرة دلش را پهن كند و با صداقت بهسياهة اعمال خود بپردازد. و همهمان در اين كار شركت كنيم. هرچه نباشد، بهانتقادات تند و تيز ديگران گوش سپردن بسا بهتر از آن است كه تا ابد فقط تنها و ناراضي بمانيم و با خودمان كلنجار رويم. براي همين بود كه سابق يك جايي گفته بودم مؤمن‌بودن سهلتر از تحمل احساس گناه است.
اينشتين: اصطلاح «گروه خودياري» را ميپسندم. در عين‌حال بهنظرم ميرسد بهتر است از صرف بازبيني و كند‌وكاو جمعي خودمان فراتر رويم و با طرح و تعاطي فكري، در مسائل بحران موجود تعمق كنيم ببينيم شايد ساكنان كرة زمين هنوز هم براي خروج از مخمصه‌يي كه گرفتارش هستند امكاني داشته باشند. ما با ارزيابيهاي غلط سابقمان هرچقدر هم در كجرويهاي آنها مؤثر بوده باشيم، با اين حال انديشههاي خوبي هم در اختيار بشر قرار داديم. افكاري كه بهحالشان مفيد ميافتاد ولي آنها از بخت بد يا اصلاً بدانها اعتنا نكردند و يا فقط چند صباحي اين راهنماييها را بهگوش گرفتند. خوب چرا نبايد بتوانيم راه‌حلهاي تازه‌يي كشف كنيم؟
ماركس: كه بعداً، وقتي كه جماعت آن پايين رو بهنابودي رفتند، بدانيم براي ممانعت از آن ميبايستي چه ميكرده اند. آيا در اين كار يك طنز تلخي حس نميكنيد؟
فرويد: نخير، من بهقضيه اين‌طوري نگاه نميكنم، البته بهشرطي كه بتوانيم نكته‌يي را رعايت كنيم. اگر مقصود كشف اهدافي است كه فقط ما خوشمان ميآيد ملتها مشتاق حصول آنها باشند، در اين صورت چه بهتر كه بههمان جنبة خودياري كارمان قناعت كنيم. منتها ما مي‌توانيم بهروش كار كنيم و دنبال كشف آن تلاشهاي نويد بخشي باشيم كه هم‌اكنون نيز در جامعة زميني بالقوه موجود و آمادهاند و صرفاً براي فعال‌شدن به«كاتاليزاتور» و پشتيبان نيازمندند. نقش شما در برانگيختن برخي از جنبشهاي ثمربخش دنيا در همين عامل كاتاليزاتوري بوده است و اگر شما نبوديد كس ديگري اين كار را بهعهده ميگرفت. زيرا هميشه كسي هست كه مانند يك زلزله‌سنج از پيش برآورد مي‌كند و حس مي‌كند فردا مردم بهچه منوالي همديگر را خواهند فهميد. شايد در تجزيه و تحليل خودمان اين‌جا و آن‌جا به‌گرايشهاي سالم و برانگيزندهيي برخورديم كه فقط بهسوكي و تلنگري محتاج باشند. در اين صورت بهزودي كسي، يا تني چند خواهند آمد و روند مطلوب را بهجريان خواهند انداخت. و ما هم آرامشي پيدا خواهيم نمود. بنابراين بياييد جستجو را شروع كنيم.
ادامه دارد