
هستي خود را مديون مردمي هستم
كه دانستند زندگي حاوي چيست
من مديون همة شورشياني هستم
كه ابزارها و دل خود را آزمودند
و دست يكديگر را فشردند.
پل الوار از تاثيرگذارترين شاعران معاصر، برشعر جهان است. او با بينش وسيع و روشن، شعرش را با مردم و محيطش منعكس ميكند. هواي غنايي جاري در شعرش بازتابي از ارزشهاي معنوي، نيكي، و صداقت، ايمان و عدالت، عشق و آزادي و احساسات والا و شريف انساني است.
او از تمامي پديدههاي طبيعت، زيباييها و زشتيهاي زندگي، ناهنجاريها، تداعيها و مضامين حماسي و ... درشعرش كمك ميگيرد، به اشيا جان ميدهد و آنان را به حركت وا ميدارد. شعرهاي الوار تصويري پرشكوه از چشمانداز روشن فرداست:
بنام مردان دربند
بنام زنان تبعيدي
همة رفقا
شهدا وكشته شدگاني كه
تيرگي را گردن ننهادند
بايد خشم را رهبر شويم
«الوار» در سال1895 محلهيي فقير و تهيدست در پاريس متولد شد. تمايل بهانزوا و گوشهنشيني در او قوي بود. گاه چيزهايي براي خود يادداشت ميكرد «وظيفه و اضطراب» اولين مجموعة شعري اوست كه در دوران جنگ جهاني اول درسال 1917 منتشر شد.
سپس اشعاري رئاليستي با محتوايي اجتماعي و ساده سرود و مجموعة «اشعار براي صلح» را به چاپ رساند:
«از شهر آفتاب باز ميگردند
وگرمي با خود ميآورند
پيش از آن كه يارخويش را ببوسند
خنده ميزنند و سلام ميگويند»
با پديد آمدن جنبش «سورئاليسم» الوار نيز به آن ميپيوندد. مجلهيي به نام «ادبيات» را بنيان مينهد و شعرهاي شاعران سورئاليست در آن منتشر ميكند.
درسال 1936 در بحبوحة جنگهاي داخلي اسپانيا به آنجا سفر ميكند و در يك سخنراني اعلام ميكند: «شعر بايد مردم را ياري دهد تا آزاد شوند و با هم يگانه گردند»
«مردن از نمردن» «گل سرخ همگان» و«پايتخت درد» از ديگر مجموعه اشعار اوست. «پايتخت درد» به نظر منتقدان و صاحبنظران شاهكار ادبي وي محسوب ميشود و او را بهعنوان نمايندة شعر نو در صدر قرار ميدهد.
در آستانة جنگ دوم جهاني «الوار» با پيوستن به جنبش مقاومت وارد فعاليتهاي پنهاني و مخفي ميشود. درهمين احوال اشعار و نوشتههاي او تكثير و دست به دست به ميان مردم ميرود:
آخرين بهار، آخرين حرف
نبرد آخرين
براي آنكه نميرم
…
من تنها نيستم
هزار نور تصويرم را تكثير ميكند
پرنده و كودك و سنگ و دشت
به ما ميپيوندند