سمر آزاد

در يكصدمين سال تولد قمـر


بلبل پربسته زكنج قفس درآ
نغمة آزادي نوع بشر سـرا

هنر گوياترين بيان حقيقت است، آن حقيقتي كه در زبان نمي‌گنجد باهنر به‌سادگي بيان مي‌شود. ازاين روست كه ياد هنرمندان متعهد، همواره درحافظة تاريخي ملتها ماندگارترين است.
شايد بتوان گفت : هنر زبان قلبهاست، و يا زبان يكسان همة انسانهاست،
هرگز لازم نيست همزبان لئوناردو داوينچي بود تا راز نهفته در لبخند و نگاه موناليزا را دريافت و يا هموطن اديت پياف بود تا بر بال صداي او به‌عرش پروازكرد.
و اكنون ما از قمر، اين ماه آسمان هنر ايران، اين زن شگفت‌آور سخن مي‌گوييم و به‌بهانة صدمين سال تولد او يادش را گرامي مي‌داريم.
براي فهم شگفتي قمر بايد كمي با شرايط زماني كه او از قفس اسارت اجتماعي زنان در ايران پريد وخواندن راآغاز كرد، آشنا شد.
صد سال پيش بسيار بيشتر از اين روزها، زنان از حضور علني در عرصه هنر محروم بودند. و اين قمر بود كه همراه تار استاد ني‌داود، سدآن زمان را شكست و به‌عنوان اولين خوانندة زن ايراني جاي ويژة خود را در آسمان هنر ايران زمين باز كرد.
او تنها 13سال يا به‌روايتي 16سال داشت كه براي آزادي زنان به‌جان آمده در اندرونيهاي شيخ و شاه، با جسارت فرياد زد:



بلبل پربسته زكنج قفس درآ
نغمة آزادي نوع بشر سرا
درنفسي، عرصة اين خاك توده را
پر شرر كن!

آري، درصد سال پيش زنان تنها در گوشة اندرونيها براي شاهان و اربابانشان مي‌خواندند چرا كه خواندن نيز بخشي از اسارتشان بود.
در چنان ايامي اين دختر نوجوان، در جشني در باغ عشرت‌آباد تهران، براي اولين بار به‌طور علني وخارج از اندروني آواز خواند و همه را غرق شگفتي كرد.
در آن شب مرتضي خان ني‌داود استاد توانمند موسيقي اصيل ايراني، آواز اين دختر شجاع نوجوان كه جسورانه از اوخواسته بود برايش ساز بزند درحالي‌كه با نگاهي تحسين‌برانگيز مي‌نگريست، با تارش همراهي كرد.
چنين بود كه قمر كوچك ما به‌همراهي استادي بزرگ، آن شب شگفتي آفريد.
اين حركت قمر آغازي بود برمبارزة علني و گستردة زنان براي آزادي درايران، زناني كه قرنها تحت ستم و محصور در همة سنتهاي ارتجاعي و مرد سالارانة آن زمانه بودند و قمر به‌قول خودش جانش را بركف دست گرفته و قدم در راه گسستن همة بندهاي انقياد و ستم گذاشت.
اين زن بزرگ تا آن‌جا با سنتهاي دست و پا گير زنان درافتاد كه حتي نام فاميلش را خود انتخاب كرد و با زدودن نام پدر و همسر از شناسنامه‌اش و براي اداي احترام به‌استاد بزرگش كلنل تقي‌خان وزيري نام او را در شناسنامة خود به‌ ثبت رساند.
و باز اين قمر بود كه با صداي آسمانيش سكوت قرنها اسارت و سركوب خانگي زنان را بر سر بازار و در هر كوي و برزن شكست:
دختران سيه روز تا به‌كي در افسوس
زير دست مردان تا به‌چند محبوس
.......
چند در حجابي تا به‌كي بخوابي
از وجود شيخ است اين چنين خرابي
مملكت خراب است،
ملتش به‌خواب است
اي زنان ايران وقت انقلاب است
.......
تابه‌كي خموشي اي زنان ايران
هيچ‌كس خبر نيست، فكر خيرو شر نيست
اي رجال ايران، زن مگر بشر نيست؟
با اين حساب آيا تعجب‌برانگيز است كه فيلم مستند ساخته‌شده از زندگي او از طرف وزارت ارشاد آخوندي مجوز نمايش نگيرد؟

آشنايي با قمر
امروز ما در صدمين سال تولد قمر هستيم. صد سالي كه تنها 54 سال آن را قمر زندگي كرد و بسيار زود هنگام در نهايت فقر و تنگدستي در گمنامي بدرود حيات گفت.
يادم مي‌آيد، كلاس دوم دبستان بودم، يك روز وقتي از مدرسه برگشتم، پدرم را در ايوان حياط در حالي‌كه راديويش باز بود و به‌شدت گريه مي‌كرد، ديدم. تا آن روز گريه پدرم را نديده بودم.
لحظه‌يي قلبم فروريخت و فكر كردم شايد بلايي بر سر مادرم آمده اما صداي مهربان مادر كه از داخل اتاق به‌پدر دلداري مي‌داد خيالم را راحت كرد. مادر مي‌گفت: «مرد گريه نكن، جلو بچه‌ها خوب نيست، ناراحت مي‌شوند، خوب خدا رحمتش كند، او كه قبل از رفتن از اين دنيا بهشت را براي خودش خريده بود»!
راستي چه كسي بود كه قبل از مرگ بهشت را براي خودش خريده بود و اكنون مرگ او پدرم را اين‌چنين پريشان كرده است؟
اولين بار نام قمر را آنجا شنيدم و اين نامي بود كه همراه با بزرگ شدن من هرلحظه در ذهنم بزرگتر و برجسته‌تر مي‌شد.
بعد از آن هربار كه فرصتي دست مي‌داد از پدر دربارة قمر مي‌پرسيدم. و او از مهرباني و روح بزرگ و گشاده دستي قمر داستانها برايم مي‌گفت.
چه شبهاي درازي را در كنسرتهاي او گذرانده و ديده بود! شبهايي كه پول و سكه‌هاي طلايي كه به‌پاي او ريخته مي‌شد و كف سن را پر مي‌كرد.
اما ازاين ميان يكي ازهمه بيشتر در ذهنم نقش بست، داستان اولين ديدارش با قمر.
پدر مي‌گفت شبي بعد از برنامه تنها سيني نقره‌يي باقيمانده ارث پدري را به‌قمر هديه كردم و او لب سن آمد و خم شد درگوشم آهسته گفت بعد از برنامه پشت سن بيا با تو كار دارم و من بي‌قرار تا پايان برنامه در اين فكر كه با من چه كاردارد، منتظر ماندم. برنامه تمام شد و من درحالي‌كه سرازپا نمي‌شناختم خودم را به‌پشت سن رساندم و او را منتظر خودم در آنجا ديدم. به‌او تعظيم كردم و ايستادم. او درحالي‌كه با تواضع زيادي از من تشكر مي‌كرد يك تكه كاغذ كوچك را كف دستم گذاشت و گفت
اين هديه را فردا صبح زود ازطرف من به‌اين آدرس برسان.
من آن شب ديگر خواب به‌چشمم نرفت.
صبح زود با خوشحالي از اين كه هديه‌ام مورد توجه او قرار گرفته آن را برداشتم و به‌دنبال آدرس رفتم. آدرس، خانه مخروبه‌يي در جنوب تهران بود، وارد خانه شدم زن جواني را درحالي‌كه دو كودك دركنارش بود در بستر بيماري يافتم. هديه را به‌او دادم وگفتم قمر برايش فرستاده است و زن كه رمقي براي حرف زدن نداشت لبخندي زد و به‌زحمت گفت خدا او را بزرگتر از اين كه هست بكند...
و اين چنين بود نحوة آشنايي من با زني جسور كه نه فريادي بود عليه خاموشي و بي‌پناهي زنان ميهنم. بعدها هرچه او را بيشتر مي‌شناختم احترام بيشتري در قلب و ذهنم نسبت به او احساس مي‌كردم. چرا كه قمر فقط ماه آسمان هنر و موسيقي اصيل ايراني نبود بلكه زن مبارزي بود كه تمام هنر را در دو كلمة مقدس انسانيت و آزادي براي من معني مي‌كرد.
اگرچه ماه اين آسمان در تاريكيهاي استبداد شاه و شيخ در محاق فرو رفت ولي هر بار با طلوعي تابنده درقلب و روح هر ايراني آزاده تابيدن گرفت.
از روحيات انساني و گشادگي قلب و روح قمر داستانها گفته‌اند. دراين داستانها آن‌چه كه حتي شخصيت هنري او را بعضاً تحت الشعاع قرار مي‌دهد همين ويژگيهاي انساني و مبارزاتي اوست.
او زني بود كه با شهامت بي‌نطيري ترانة مارش جمهوري ساخته عارف قزويني را خواند. ازآن‌جا كه جمهوري‌خواهي و دموكراسي‌طلبي آن روزها هم مثل امروز جرم بود صفحة اين ترانه ازطرف نظميه رضا‌خاني جمع‌آوري و ضاله اعلام شد.
مي‌گويند يك جوان قهوچي به‌نام فتحعلي يك صفحه از اين ترانه را پنهان كرده و براي دوستانش مخفيانه در قهوه‌خانه‌اش پخش مي‌كرد. خبرتوسط خائنين و خبرچينهاي حكومتي به‌نظميه درز مي‌كند. فتحعلي دستگير و زنداني مي‌شود. خبر زنداني شدن فتحعلي به‌گوش قمر مي‌رسد. كمي بعد از اين ماجرا كنسرت بزرگي براي قمر در همدان تدارك مي‌بينند. قمر در برابر انبوه تماشاچيان مشتاق و منتظر روي صحنه ظاهر مي‌شود. همه بي‌صبرانه منتظرند كه او خواندن آغاز كند. اما قمر وقتي كه لب باز مي‌كند مي‌گويد: «تا فتحعلي در زندان است من نخواهم خواند». آنگاه خطاب به‌رئيس نظميه كه در كنار ديگر دولتمرادن درآن جمع بوده است مي‌گويد: «يا اورا آزاد مي‌كنيد و به‌اين‌جا مي‌آوريد يا من امشب هرگز نخواهم خواند». رئيس شهرباني كه رويارويي با جمعيت عظيمي كه براي شنيدن صداي قمر آن‌جا گرد آمده‌اند را درتوان خود نمي‌بيند دستور آزادي فتحعلي را صادر كرده و او را از زندان به‌كنسرت مي‌آورند و قمر با ديدن او شادمانه كنسرتش را آغاز مي‌كند.
درهمين شب شاعر آزاده، عارف قزويني كه مدتهاي مديدي در تبعيد توسط رضا خان به‌سر برده بود، در كنسرت حضور مي‌يابد. در پايان كنسرت برگزاركنندگان يك گلدان بزرگ نقره‌يي به‌قمر هديه مي‌دهند و او بدون لحظه‌يي ترديدو در برابر چشمان حيرت‌زده تماشاچيان گلدان را با دست خود به‌عارف اين شاعر برزگ تقديم مي‌كند.
شايد تصور اين كه اين گونه كارهاي قمر در70ـ80 سال قبل و در زمان حاكميت رضا‌خاني دل شير مي‌خواست، براي ما كه امروز در سختترين دوران ديكتاتوري رژيم ضد‌زن و آزادي‌كش ملاها بسر مي‌بريم كار دشواري نباشد.
آري، به‌راستي كه قمر جرأت و جسارت شير و تردي و لطافت گل و خوش نوايي بلبل را همه يك جا در خود داشت و به‌دوستدارنش عرضه مي‌كرد.
يادش جاودانه وگرامي باد.

سمر آزاد

گفتـگو با خانم فريـده گلدره

به مناسبت يكصدمين سال تولد قمر و بازخواني برخي ترانه هاي او
يادآوري:
در صدمين سال تولد قمر، خانم فريده گلدره، ترانه‌هاي قمر را بازخواني كرده و در يك سي دي منتشر كرده است. ما ازايشان دعوت كرديم كه دربارة قمر و انگيزه‌اش براي اين كار تحسين برانگيز گفتگويي داشته باشيم. خانم گلدره، با فروتني هميشگي خودشان اين دعوت را پذيرفتند و آن‌چه در زير مي‌خوانيد حاصل اين گفتگو است.
سمر آزاد


چه شد كه ياد قمر افتاديد و ترانه‌هاي او را بازخواني كرديد؟
سه ماه قبل يكي ازدوستانم كه يك انجمن فرهنگي موفق را اداره مي‌كند، پيشنهاد بازخواني ترانه‌هاي قمر را براي شركت دركنسرتي كه به مناسبت بزرگداشت صدمين سال تولد قمر برگزار مي شد به من داد.
با شنيدن اين پيشنهاد احساس عجيبي داشتم . ازآن‌جاكه قدر و شأن هنري قمر بر هيچ ايراني هنرمندي پوشيده نيست لحظه‌يي ترسيدم كه نتوانم به‌خوبي نسبت به اين زن پيشتاز اداي دين كنم. ولي ازآن‌جا كه انجام دادن اين كار را با هر كم وكاستي وظيفة خودم ديدم، قبول كردم.

اين ترانه‌ها را خودتان انتخاب كرديد ؟
بله

چگونه و چطور ترانه‌ها را انتخاب كرديد؟
به قول معروف مي‌گويند از كوزه همان برون تراود كه دراوست. لابد مي‌دانيد كه قمر علاوه بر قطعات بیشمار آوازی، نزديک به ۲۰۰ تصنيف را درازای زندگی ۵۴ ساله خود به ضبط در آورده که متا سفانه بسياری از آنها از ميان رفته‌اند.
معمولاً يك هنرمند درزندگيش دورانهاي مختلفي دارد كه نشان از تحولات دروني خود او يا اجتماعي و سياسي دورانش هست . ظهور قمر هم در آن روزگار كه تازه مشروطه پاگرفته بود به نظر من ناشي ازهمين تحول بزرگ بود و قمر با هوشياري و جسارت خاص خودش اهميت اين شرايط تاريخي رو خيلي خوب درك كرده بود و سعي داشت با هنرش آن‌چه را كه در اين باره با زبانهاي ديگر نمي‌شود بيان كرد، بر سركوي وبرزن فرياد بزند. صداي قمرصدايي بود كه به‌خوبي شنيده شد. اما براي رساندن باز هم بيشتر صداي قمر من هم شعرهايي را انتخاب كردم كه اساساً مضمون انساني و اجتماعي عميقي دارند و به‌خصوص به بيان درد و رنج زنان محروم ايراني تحت شرايط مرد‌سالارانه زندگي مي‌كنند، اختصاص دارد.
از آن‌جا كه من خودم هم با تمام وجودم هرگونه اسارت اجتماعي ، فرهنگي و سياسي انسانها به‌ويژه زنها را نفي مي ‌كنم وقتي براي اين برنامه دنبال شعرهاي قمر رفتم با شگفتي به ترانه‌هايي از او برخورد كردم كه به واقع درد و رنج مردم ايران و به‌خصوص زنان را در همين دوران ما بيان مي‌كند.
مثلاً آن‌جايي كه در ترانة «اي نوع بشر» هرگونه سلطة ظالمانة استثمارگرانه را نفي مي‌كند و مي‌گويد: «گرسنه گروهي به قرض جوي جان سپرند، گروه دگر حاصل عمر آنان شمرند». به نظر شما همين دو خط از اين تصنيف آيا بيان روشن و بسيار ساده‌يي از فقر خانمانسوزي كه امروز در اثر حاكميت آخوندهاي دزد و چپاولگر، گريبانگير مردم ايران است، نمي‌باشد.

موقع خواندن اين ترانه‌ها چه احساسي داشتيد؟
من با همة وسع ضعيفي كه در كار تصنيف‌خواني دارم اين ترانه‌ها را با تمام احساسم مي‌خواندم و آرزو داشتم كه بتوانم با الهام از بانوي هنر ايران، يعني قمر، درد و رنج زنان ميهنم را منعكس كنم. اين آرزو را داشتم كه ذره‌يي ازعظمت اين استاد بزرگ ترانه و آواز اصيل ايراني را به نمايش بگذارم.
اين را هم اضافه كنم كه در حين تمرين و اجراي هرترانه بارها و بارها ياد شادروان امير جاهد افتادم. ترانه‌سراي مترقي و پيشتازي كه اكثر ترانه‌هاي قمر را سروده و خودش دراين باره گفته: بزرگترين افتخار من همين است كه همة ترانه‌هاي مرا قمر خوانده است. من وقتي ترانه‌ها را خواندم در دلم هزار بار به او آفرين گفتم كه در 70-80 سال قبل اين‌گونه آگاهانه به روشنگري در مورد مظالم اجتماعي و سركوبي به امان زنان داد سخن سر داده است.

شما چند ترانه خوانديد و ازكدام بيشتر خوشتان آمد؟
من دراين پروژه 4 ترانه ازقمر ازجمله «اي نوع بشر»، «دختران سيه‌روز»، «مرغ سحر» و «ز فروردين» را دوباره‌خواني كردم. اما از بين آنها، ترانة «دختران سيه‌روز» بيشتر نظرم را جلب كرد. ترانه‌سرا در اين ترانه خيلي روشن و بسيار جسورانه تحت‌ستم بودن زنان آن هم به بهانة دين را مورد تهاجم قرار مي‌دهد و از زنان ايران مي‌خواهد كه براي احقاق حقوقشان بلند شوند. چيزي كه يك دگرگوني اساسي است و خودش به آن لقب انقلاب ميدهد.
نكته‌يي هم در اين ترانه داشتم كه بد نيست بيان كنم. ترانه‌سرا در قسمتي ازاين ترانه خطاب به زنان ايران مي‌گويد: «دختران ملت تا به كي به ذلت؟ بركنيد از سر چادر مذلت». اما به‌نظر من منظوراز چادر مذلت همان روسري و چادر نيست، چرا كه ما به‌خصوص بعد از ظهور ناميمون خميني ديديم كه در صفوف مقاومت ايران، زنان مجاهد خلق در سازمان مجاهدين و به‌رغم حجابي كه دارند چگونه بار عظيمي از مبارزه براي آزادي زن و مرد ايراني را شجاعانه به دوش كشيدند. همين زنان حجاب‌دار مجاهدين بودند كه در اوايل روي كار آمدن خميني در سال 58 عليه شعار ضد زن ياروسري يا توسري ايستادند و با تمام قوا از آزادي زنان حمايت كردند.
به نظرمن چادرو روسري يك انتخاب شخصي هر زن است ولي آن‌چه كه در27سال اخير به بهانة اين پوشش بر زنان تحميل شده است همان ذلت و خواري و درجه دوم تلقي شدن زنان است. با اين برداشت از اين شعر، من به جاي كلمه «چادر» «ريشه» را گذاشتم و خواندم «بركنيد از بن ريشة مذلت».

شما دركمتر از دو هفته دو برنامه براي فرانسويان داشتيد درمورد واكنش فرانسويان به ترانه‌هاي شما صحبتي چه بود؟
والله دراين دو برنامه مضمون و محتواي عالي اين ترانه‌ها نه تنها فرانسويها بلكه ايرانيهايي كه با قمر كم و بيش آشنا هستند دچار شگفتي مي‌كرد به‌طوري كه همه از من سؤال مي‌كردند كه اين اشعار واقعاً مال قمر است يا شما روي آهنگهاي او شعر گذاشتيد؟
در اين‌جا من بايد تشكر كنم از برگزاركنندگان اين كنسرتها كه حق را درباره قمر به كمال ادا كردند و متون فرانسوي زندگي قمر و اين اشعار را به صورت مكتوب يا دكلمه همراه با ترانه‌خواني من به شركت كنندگان فرانسوي ارائه كردند و توجه آنها را نسبت به ارزش كار قمر كه نزديك به 80‌سال پيش اين چنين فرياد آزادي‌خواهانة زنان را بلند كرده است برانگيختند.

اگر نكته ديگري درياره ترانه‌هاي قمر داريد خودتان بفرماييد؟
وقتي كه من تصميم به اين كار گرفتم تقريبا 4ماه روي شناخت قمر كار كردم و همة كتابها و متوني را كه دربارةاو و ترانه‌سراي توانمندش امير جاهد نوشته شده بود خواندم.دراين كار تحقيقي، مشخص شد كه به‌دليل شرايط اختناق زمان شاه و خميني اساساً در برخي ازترانه‌هاي قمركه به‌كرات توسط برخي از خوانندگان هم بازخواني شده است، يك كم وكسريها و تحريفهايي صورت گرفته است.
براي نمونه دراصل ترانة معروف مرغ سحر دو خط آن اساساً خوانده نشده است. آنجا كه ميگويد:
دوستي و مهر و محبت فسانه شد، قول و شرافت همگي از ميانه شد
از پي دزدي وطن دين بهانه شد، ناله سر كن، ناله سركن
اگر چه اين شعر 80‌سال قبل سروده شده است ولي مگر نه اين‌كه همين الان در مملكت قمر براي دزدي و نابودي حرث و نسل مردم ايران دين را بهانه كرده‌اند؟
به‌راستي كه دزدي وطن در بي‌سابقه‌ترين شكلش كه در تاريخ كنهسال ما هرگز نمونه نداشته است درايران آخوند‌زده اكنون جاري است؟
كشتن بيش از 120‌هزار نفر از بهترين جوانان اين مردم، به مزايده گذاشتن نجابت زنان و دختران ما را در بازارهاي كشورهاي همسايه، همة توانمندي و اعتماد به‌نفس جوانان را با سركوب و يا اعتياد از آنان گرفتن، گسترش فقر تا آن‌جا كه به فروش و يا كرايه كودكان توسط پدر و مادرهايشان منجر شده است، گستردن، همة ثروت و امكانات مملكت را در جنگ و ساختن سلاح اتمي به منظور قدرت‌نماييهاي پوشالي منطقه‌يي، به باد فنا دادن، آيا بيان عيني و مادي همين دوخط شعر حذف شده ازاين ترانه نيست؟


در بين ترانه هايي كه خوانديد سه تا يك مضمون و يكي ديگر با محتوي ديگر است، منظورم ترانه« زفروردين» است. اين ترانه را چرا انتخاب كرديد؟
اين ترانه را به يا د شهداي قتل عام سال 1367 خواندم. چند سال قبل از يكي از دوستانم كه از زندانهاي رژيم آخوندي بعد ازمدتهاي طولاني اسارت، جان سالم به‌در برده و به خارج آمده بود خاطره‌يي شنيدم كه همواره در ذهنم بود .
اين دوست مي‌گفت در سالهاي اسارت در زندان وقتي كه تنها با ورود دزدانة نسيم بهار از پنجره‌هاي كوچك سلولها مي‌شد بهار را حس كرد، همة زندانيها در زندان ترانة زفررودين را دسته جمعي خواندند. اين خاطره آن‌گونه در ذهنم برجسته بود كه تصميم گرفتم دراين برنامه روي ترانة زفررودين شد شكفته چمن ... كار كنم و آن‌را به شهداي قتل‌عام وحشيانة سال 1367 كه همه ساله در نوروز اين ترانه را مي‌خوانده اند، هديه نمايم.

خوب خانم گل دره با تشكر از قبول مصاحبه اگر حرف ديگري داريد بفرماييد؟
حرف زيادي ندارم چون همة حرفها را درهمان ترانه‌هاي قمر گفتم. ولي مي‌خواستم تأكيد كنم اگر‌چه من در ميهن اسير خودم مثل ساير زنان ايراني اجازة آواز خواندن براي مردمم را ندارم ولي همة افتخارم اين است كه دركنار مقاومت ايران وسازمان مجاهدين خلق ايران فريادي هرچند بسيار كوچك ولي براي آزادي باشم.
به همين دليل است از وقتي كه از ايران خارج شده‌ام تصميم گرفتم دركنار مقاومت ايران باشم و براي مقاومت ايران آواز مي‌خوانم تا مظلوميت مردمم و به‌ويژه زنان ايراني را درهمه جا منعكس كنم.
من اين كار را تا سرنگوني رژيم ضد‌بشري حاكم بر ايران ادامه خواهم داد و بسيار اميدوارم كه جنبش آزاديخواهانه زنان ايران به رهبري خانم مريم رجوي سرانجام رهايي و آزادي همه زنان و مردان ايراني را به‌بار خواهد آورد.

سراينده: امير جاهد

دختـران ايران

خواننده: قمر الملوك وزيري
سراينده: امير جاهد

دختران سيه‌روز تا به كي در افسوس
زير دست مردان تا به چند محبوس
عزيز من،
زير دست مردان تا به چند محبوس

د رچينن محيطي دختران ساسان
تا به كي خموشي اي زنان ايران
عزيزمن،
تابه كس خموشي اي زنان ايران
هيچ‌كس خبر نيست، فكر خيرو شر نيست
اي رجال ايران، زن مگر بشر نيست

اي هموطن
زن مگر بشر نيست
چند در حجابي تا به كي بخوابي
ازوجود شيخ است اين چنين خرابي
مملكت خراب است،
ملتش به خواب است
اي زنان ملت وقت انقلاب است