زنوبيا، زنوبيا مي شنوي؟ اي زنوبيا ميشنوي؟
شيپورهاي روم است كه پايان تدمر را اعلام ميكند
تدمر اي ستارة سرزمينهاي شرقي
روم تو را محاصره كرده است و قهرمانانت به شهادت رسيدهاند
چشم باز كن و يا كه گوش كن اي گل سرسبد سرزمينها....
فرار كن! زنوبيا فرار كن! فرار كن!
كجاست ارابه ام؟ كجاست؟ معبر مخفي كجاست؟
سخاوت درويشان كجاست؟
- روم ترا تحقير نكند، فرار كن زنوبيا
نه! حتي اگر من بگريزم، زمين كه نخواهد گريخت
هيچ چيز نخواهد گريخت
سرزمين خوشبخت من كه سرآمد ممالك است از دستان ما به در آمده است
×××
- پنج سال زنوبيا حكمروايي كرد و تمدني را بنا نهاد كه در برابر روم به پا خاست
- پنج سال، چقدر كه زود گذشت، چشم برهم زدني بود اين پنج سال
- پنج سال و صد سال مانند پرندهيي بود كه پريد و رفت
زمان آنها را مي خورد آنگونه كه زمان استخوانواره نهنگان را ميبلعد
تنها و تنها چيزي كه باقي ميماند، موضع شرافتمندانه و فريادي است كه عليه ستم بركشيده مي شود.
برجها ويران گشتند، قلعهها در هم شكسته شدند، سپاهيان به قصر پادشاهي حملهور گشتند
آنگونه كه كودكان ميكوشند در بازيهاي خود، بازيچهيي را از بقيه بربايند......
- فرار كن زنوبيا! فرار كن زنوبيا!
و آنوقت شماها چطور؟
- ما اينجا مي مانيم، ما علفهاي زميني هستيم
- توفان در بلنديها ميوزد و بالاترين گل شاخسار را ميشكند
- اين گل تو هستي و توفان آمده است تا تو را بربايد
×××
من زنوبيا ملكه سرزمين اصيل هستم، بهخاطر آزادي، مرگ را برميگزينم، جام مرگ را به من دهيد
- ملكة بزرگ ستم را نپذيرفت و مرگ را برگزيد و فراموشي را انتخاب كرد
- در فصل اشك، با زنوبيا وداع كنيد با آوايي شادمانه و با برگهاي انار
اي مرگ، اي شكوفة قهرماني و اي تاج زندگي، اي هدية شرمگينانة عشاق
اي مرگ، دستم را بگير و مرا به سوي گذرگاههايي از خواب و خوشبختي راهنمايي كن
اي اهالي تدمر، پنج سال از زندگاني خويش را همچون آزادگان زندگي كرديد
شما داراي آسمان و داراي هويت خويش بوديد
و آن كس كه روز يا نيمروزي را در آزادي زندگي كند، ديگر روم توانايي آن را ندارد كه آزادي را از او بستاند
پس جام مرگ را به من دهيد
- اورليانوس امپراتور
- زنوبيا براي تو گريزگاهي از روم حتي با مرگ هم نيست
اي اورليانوس من عليه روم و سلطه روم برشوريده ام
- پس تو يك سركش هستي!
ما كساني هستيم كه مي خواهيم آزاد باشيم
- و آيا مي داني سرنوشتات چه خواهد بود؟
سرنوشتم را مي دانم: با دستاني بسته به آهن در ميدانهاي روم
يك شكست خوردة اسير، كه در خيابانها راه ميرود تا مردم تماشاگر ملكهيي اسير باشند
هرچه ميخواهد پيش آيد، ديگر مهم نيست، من نقش خويش را ايفا كردم، نقش مهمي را
- مردم را فريب نده، با صراحت به مردم بگو كه شكست خوردي
اي اورليانوس، شكست گذراست، پيروزي گذراست
و در فرداي روزگاران، تدمري كه شكست خورده است و رومي كه پيروز شده، هر دو سنگوارهيي خواهند بود
و تو و من دو تنديسي در آثار برجاي مانده
اما در هر زمان و هر كجا كه باشد، اين روم است كه سركش وستمگر ديده ميشود و اين تدمر است كه در مخالفت با ستم ديده خواهد شد.
ودر پايان و در انتهاي پهنههاي زمان، اين تدمر است كه پيروز مي شود، تدمر آزادي، تدمر فريادي كه در قلب انسان است،
- زنوبيا را به زنجير كنيد، او را به سوي روم ببريد
×××
پيكرهاي ما جلو ميآيند تا شمشيرهاي دروكنندة آنها را دريابند
روزهاي ما ادامه مييابند تا زمان كمين گرفته، آنها را بربايد
اما در هر حال، ما زنوبيا و فرياد زنوبيا را فراموش نخواهيم كرد
دستهايتان را تكان دهيد و با زنوبيا وداع كنيد
به شاعران بگوييد كه اشعارشان را كامل كنند
به انقلابيون بگوييد كه انقلابي باقي بمانند
سرزمين تدمر من اكنون در زمين به پايان رسيده است
اينك در قلبها جاي گرفته است، اينك در زمان جاري شده است
اكنون فرياد گشته است اكنون آتش گشته است
اورليانوس، شتاب كن، مرا به روم ببر، فريادها برخاسته است و بر مرگ پيشي گرفته است
اورليانوس، نه سپاهيانت، ونه قدرت روم و نه هر روم ديگري در دنيا، نخواهد توانست اين صدا را خاموش سازد....
برگرفته از:
ـ تاريخ عرب باستان : دكتر توفيق برو دار الفكر دمشق
ـ مشاهير در كتاب واژه نامه: ترجمه شده، بخش سوم انتشارات دارالعلم براي مليونها انسان
ـ تاريخ عرب پيش از اسلام: دكتر سيد عبدالعزيز سالم موسسه جوانان دانشگاه
ـ مشاهير زن بخش دوم: عمر رضا كحاله مؤسسه رسالت بيروت
ـ برادران رحباني: يك گروه موسيقي لبناني به رهبري منصور رحباني كه آهنگ بيشتر ترانهها وسمفونيهاي فيروز خواننده مشهور لبنان را ساخته و اجرا كرده اند.
شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ صفحه ۵
زنوبيا، گل بالاترين شاخسار… در گذر توفان زمان،در قلب تاريخ و فرهنگ شرق
ترجمه و تدوين: فرزاد افشاري
«...من ملكهيي بركنار شده هستم، زني از صحرا، وتا اين لحظه در اسارت امپراتور اورليانوس بسر مي برم، به آب رودخانه التيبور مينگرم وآن را دنبال ميكنم كه تا اعماق مرطوب دوردست، جاري است، و روم را به آهستگي در شب و در يخبندان زمستان، ذوب ميكند. من در سرزمين تِدْمُر به دنيا آمدم در قلب شرق درخشنده، من با خود، گذشتة پيروزمندم را حمل ميكنم. اكنون زنداني سرنوشتي هستم كه در من تبلور يافته است تا توانم را به پايان برد و سرانجام تاريكي مرگ را برگزينم...»در قرن سوم پس از ميلاد، زنوبياي جوان كه كفالت پادشاهي تِدْمُر را برعهده داشت، عليه روم شوريد و پيروزيهايي را از مديترانه تا دجله و از آسياي ميانه تا مصر، نصيب خويش ساخت.

زنوبيا، اصليت عربي داشت و از يك شخصيت قوي برخوردار بود، بهخوبي تربيت يافته بود و زبان يوناني و آرامي را بهخوبي ميدانست و با اين دو زبان با همان بلاغتي كه زبان عربي را صحبت ميكرد، سخن ميگفت. وي با زبان لاتين ناآشنا نبود و از تاريخ غرب مطلع بود. افزون براين او «خلاصة تاريخ شرق» را تدوين كرد كه نشاندهندة وسعت اشراف او بر اين تاريخ است...
زنوبيا كه بود؟
الزباء دختر عمرو بن الظرب بن حسان همسر أذينه (أودنائوس) پسر السميدع السميعه كه در دوران جاهليت مشهور بود، مي باشد. وي ملكه كشور تِدْمُر و منطقة شام و شمال شبه جزيرة عربستان بود. در غرب او را زنوبيا ميناميدند. مادر وي يوناني و از خاندان كلئوپاترا ملكة مصر بود.
شخصيت زنوبيا
زنوبيا ملكهيي بود با چهرهيي زيبا و گندمگون، با نگاهي قوي و مسحوركننده. صدايي قوي و پرطنين داشت و لبخند از لبانش جدا نميشد...او نه تنها عاشق ماهيگيري و شكار بود. كه سرشار از علوم و معارف دوران خود. از انديشه و منطق و تعقل وسياست و موشكافي و جوانمردي و قاطعيت برخوردار بود.
داستان حكمروايي زنوبيا
همسر زنوبيا، آذينه (أودنائوس) ، سالار روم شرقي ملقب به شاه شاهان بود و قلمروش در سوريه و مناطق پيرامون آن قرار داشت. بخاطر سلطه اش بر سوريه و ديگر مناطق آسيايي متعلق به روم، مورد حمله قرار ميگرفت و با پارسها بسيار ميجنگيد و آنها را از كشورش دور ميساخت. وي هرگاه براي جنگي ميرفت، همسرش زنوبيا در غياب او، عهده دار جانشيني او در حكومت تدمر بود. حتي گفته اند كه علت مهارت و درايت آذينه در فرماندهي و لشكركشيها، به زنوبيا برميگردد. هنگامي كه آذينه كشته شد، زنوبيا به نام پسرش وهب اللات بر تخت سلطنت نشست و تلاش كرد تا موقعيت پسرش را در سلطنت تثبيت نموده و دولت تدمر را تقويت كند. امپراطور روم برخي يگانهاي رومي را براي برقراري مجدد نفوذ روم فرستاد. اما زنوبيا شكست سنگيني به آنها تحميل كرد و بسياري از آنان را از بين برد.
وي از ناآراميهايي كه در روم وجود داشت، بهره جست و رهسپار مصر، كشوري كه بهلحاظ غلات ثروتمند بود گشت و در كمال قدرت آنجا را بهتصرف خويش در آورد. با اين پيروزي موقعيت تجاري تدمر را تقويت كرد و روابط بازرگانياش را تا حبشه وشبه جزيرة عرب گسترش داد. وي به مصر هم قناعت نكرد بلكه شروع به كشورگشايي كرد و سرزمينهاي زيادي را فتح نمود و ارتشهاي متعددي را شكست داد تا اين كه قلمرو فرمانروايياش بسيار گسترش يافت و مرزهاي آن از سواحل بسفر تا رود نيل رسيد. اين قلمرو، امپراتوري شرق ناميده مي شد.
در روم حكومت به امپراتور اورليانوس رسيد و او بيدرنگ اقدام به مذاكره با زنوبيا كرد و خواستار توقف پيشروي ارتش زنوبيا در ازاي امتيازات بزرگي به او گرديد. اورليانوس لقبهاي پسر زنوبيا وامتيازات او را به رسميت شناخت. زنوبيا در انتاكيه و اسكندريه سكههايي زد كه در يك سوي آن تصوير وهباللات و در سوي ديگر آن تصوير اورليانوس بود. در گام بعد پسرش را وليعهد مصر اعلام نمود و از روي سكهها تصوير امپراتور را پاك كرد و خواستار استقلال كامل گرديد.
هنگامي كه اورليانوس از اقدام زنوبيا با خبر شد از او خشمگين گشت و با خود عهد بست كه او را از پاي در آورد و دولت تدمر را نابود كند. وي ارتش بزرگي را آّماده ساخت و فرمانده بروبوس را در رأس آن قرار داد و او را در سال 271 ميلادي به مصر فرستاد وخود نيز فرماندهي ارتش ديگري را بهعهده گرفت و رهسپار آسياي ميانه شد تا اين دو ارتش در تدمر به هم بپيوندند. اين طرح با موفقيت پيش رفت و بروبوس مصر را بدون اين كه زياد مقاومت كند، تصرف كرد، اورليانوس هم توانست به انتاكيه رسيده و نيروهاي تدمر در يك نبرد خونين بزرگ شكست دهد و زنوبيا ناچار گرديد به تدمر عقب نشيني كند.
سرانجام زنوبيا
اورليانوس نيروهاي زنوبيا را تا شهر حمص كه زنوبيا به آنجا عقبنشيني كرده بود، تعقيب نمود و شكست ديگري به ارتش او وارد آورد. اين وضعيت كه مشابه وضعيت نبرد انتاكيه بود به سرزمين تدمر رسيد. اورليانوس آنجا را بهصورت كامل به محاصره در آورد به نحوي كه تمامي آذوقه اهالي تدمر به پايان رسيد. زنوبيا تمامي امكانات و الزامات را براي دفاع فراهم كرده بود. در هر برج از برجهاي قلعه پيرامون شهر دو يا سه منجنيق قرار داده بودند تا كه مهاجمان را با پرتاب سنگ و گلوله هاي نفتي آتش مورد حمله قرار دهند، زنوبيا با شجاعت و قهرماني تصميم به مقاومت گرفت و اعلام كرد اگر كه حكمروايي او به پايان رسيده، بايد كه همراه با پايان زندگي اش باشد.
اورليانوس به زنوبيا پيشنهاد تسليم در برابر شروط معتدلي كرد: يك عقبنشيني آبرومندانه را بپذيرد و امتيازات قبلي را براي شهروندانش حفط كند. اما زنوبيا با سربلندي و عزت، شروط را رد كرد و حتي اين مخالفت را با توهين تؤام نمود. زنوبيا پس از آن كه دچار نااميدي گرديد، تلاش نمود فرار كند و به رودخانه فرات رسيد اما به اسارت در آمد و او را در صحنة جنگ به نزد اورليانوس آوردند. او با زنوبيا خوشرفتاري كرد (سال 282 ميلادي). سپس او را با خود به روم برد اما او را نكشت بلكه برخي از سركردگان و فرماندهان و مشاوران او را بعد از محاكمهيي كه در شهر حمص برايشان برگزار نمود، به قتل رساند.
آنچنان كه اكثر مورخان گفتهاند، زندگاني او در كلبهيي در تيبور كه اورليانوس برايش تهيه كرده بود، بهپايان رسيد. نحوة مرگش مشخص نشده است. به روايتي او زهر خورده و بر اثر آن درگذشته است (در سال 277 ويا به روايتي 285 ميلادي). ...
پس از اسارت زنوبيا، شهر تدمر تسليم نيروهاي اورليانوس شد. هنگامي كه اهالي تدمر در سال 273 دست به شورش زدند، روميها اين شهر را ويران نمودند.
زنوبيا همچون قهرمانان ميزيست، هيچگاه از محمل كه زنان و نخبگان در آن مي نشستند، استفاده نميكرد وتنها بر اسب سوار ميشد. به هنگام سان ديدن از سربازانش، لباس رزم پوشيده و كلاه خود رومي مرصعي بر سر مي نهاد و سوار بر اسب از برابر صفوف آنها عبور مي كرد...با فرماندهان ودستياران آنها به گفت وشنود مي پرداخت و به هنگام مجادله، با استدلال و بلاغت بر آنها چيره مي شد. در مجلس او مردان بسياري از ملل مختلف از جمله هيأتهايي از پادشاهان فارس و ارمن حضور داشتند. وي با اتباع خويش و بهويژه با اتباع عرب خويش به عدالت رفتار ميكرد...
آثار باقيمانده از سرزمين تِدْمُر نشاندهندة شكوه، سربلندي، ثروتمندي و ابهتي است كه در زمان رهبري زنوبيا از آن برخوردار بوده است، هم چنين از او آثاري در لبنان بر جاي مانده است. از جملة آنها ميتوان از كانالها و راهآبهايي كه از رود ابراهيم به منطقه جبيل و نيز از رود قديشا به طرابلس و از رود بيروت به شهر بيروت كشيده شده است نام برد.


