نمای صفحه

پرنده‌یي فاتح دلها

(دربارة آنتوان دو سنت اگزوپري)
علاءالدين توران

ـ دموكراسي، قبل از هر چيز بايد برادري باشد، وگرنه شيادي است

ـ برادرم، اگر تو با من اختلاف داري، بيش از اين‌كه به من خدشه وارد كني مرا غنا مي‌بخشي


ـ زماني به كمال مي‌رسيد كه ديگر چيزي براي دور ريختن وجود نداشته باشد؛ نه آن‌كه چيزي براي اضافه كردن وجود داشته باشد


ـ كسي كه مي‌خواهد با خوشحالي سفر كند، بايد سبك باشد


ـ ارزش گل تو به قدرِ عمري است كه به پايش صرف كرده‌اي

شاهنامه فردوسي

عبدالعلی معصومی
در سال346 هـ كه شاهنامة ابومنصوري نوشته شد، فردوسي شانزده‌ـ‌هفده ساله بود و هنوز به سرودن داستانهاي رزمي نپرداخته بود. از اين سال تا 369 يا 370، كه با دسترسي يافتن به شاهنامة ابومنصوري به‌جدّ به سرودن داستانهاي كهن تاريخ ايران پرداخت، جز داستان بيژن و منيژه و يكي دو داستان ديگر طبع‌آزمايي بيشتري در اين زمينه نداشت.
از سال370هـ كه فردوسي وقت خود را يكسره در كار نظم شاهنامه نهاد، سلطان محمود غزنوي بيش از ده سال نداشت و سه سال پيش از اين تاريخ، پدرش، سبكتكين ـ‌كه غلام و داماد الپتكين، حاكم غزنين، بودـ پس از مرگ او، حكومت اين شهر را به‌دست گرفت و سلسلة غزنوي را پايه‌نهاد. در اين‌صورت گفتة كساني كه مي‌گويند فردوسي به فرمان سلطان محمود غزنوي كار نظم شاهنامه را آغاز كرد، بي‌پايه مي‌نمايد. ارادة او و تشويق يكي از دوستان همدل و همراه، او را به اين كار بزرگ برانگيخت:

زمانه سرايي پر از جنگ بود
به جويندگان بر، جهان تنگ بود
به شهرم يكي مهربان دوست بود
تو گفتي كه با من به يك پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين راي تو
به نيكي گرايد همي پاي تو

نوشته من اين نامة پهلوي
به پيش تو آرم مگر نَغنوي
گشاده زبان و جوانيت هست
سخن گفتنِ پهلوانيت هست
شو اين نامة خسروي بازگوي
بدين جوي نزد مِهان آبروي