دكتر محمد قرايي

فضيلت دست

دست، آيينة درون است
آنگاه كه رو به رخسار، نگاهش ميداري
تا شعاع نگاهت درآن
به بينهايت پركشد
و خدا
درآن، قلبت را بنگرد.
دستهايت را
از فضيلت آئينه شدن، محروم مساز
در جهاني كه تباهي
دست را، به كار شقاوت
شمشيري از ظلم ميدهد.

دست آيينهٴ قلب توست
و آرزو شعاعي
كه دست آن را انعكاس ميدهد، تا خدا.

همهٴ عشق خويش را
بر اين آيينه، تابان كن!
تا خدا را
در پيشگاه فرشتگانش
فخري باشد
كه انسانش
بر ابليسان شقي
هنوز ظفرمند است.

اما در نظرگاه خداي
آيينهٴ مقعر دستانت
ظرفيست
كه او، عاشق بودن را
اكرامي خواهدت داد.
فضيلت دستهايت را درياب!
كه مظلومان سرزمينت را
دستان تو، ريسمانيست از نجات
دستاويزي براي گريز
از دوزخ زميني شقاوتپيشگان

فضيلت دستانت را پاس دار
كه قلم را نيز
از آن شرفي خواهد بود
آنگاه كه حقيقت را مينگارد

و سپر را
او شرافتي ميبخشد
آنگاه كه به مدافعت محرومان بكارش برد
و نيز شمشير را
صولت و احترام
از دستي است كه به عدل ميجنگد

فضيلت دستانت را پاس دار
همچنان
دو آيينه
روي به آسمان پاك خدا.


30/7/84

دکترزری اصفهانی

ترانه های سوگ ( برای شهید حجت زمانی )


رنگین کمانی در سرمای جهان

آنجا که ابرها به زمین ریخته اند
و بادهای سرد
سر برقاب پنجره میکوبند
چکاوکی شتابناک میگذرد
پرنده بهاری درکوچ
رنگین کمانی در سرمای جهان

برشاخه های یخ زده

برشاخه های یخ زده گلی روئید
تابناک و سرخ
چون شکوفه ای از آتش
یا پرنده ای از نسیم
رقصان درخون خویش
آنچنان
که گویی عقابی
درباران اردیبهشتی
پرمیشوید

کبوتری مقتول

ترا کشتند!
صدای آوار آسمان را شنیدم
صدای سرد فروریختن ستاره ها را
صدای شکستن جام های زرین ماه را
ای غروب دلانگیز
بیهوده ایستاده ای!
ا ی زمرد خیس کاج
رهایم کن

ا ای پرنده های مهاجر
با آوازهایتان مرا کاری نیست
چشم هایم غرقه در اشک اند
وقلبم فانوس خاموش آرزو هاست
هنوز زمین می چرخد
این سنگ قتلگاه !
این صخره چرخان
در خون!
این تاریک خانه پلشت بی جان !
هنوز باد میوزد
با سبدی از خاکستر شادیها ی آسمانی
با سبدی از پرهای سپید پرندگان مقتول
شاخه های کاج سنگین از ابرند
و چشم های من غرقه دراشک
رهایم کنید

كار سلا آذري