صفحه اول ندا ۱۴

نگاهي ديگر به انديشه شعري فروغ فرخزاد

فروغ، طغياني در انديشه شعري

حميد نصيري (ح.اختر)


شايد زندگي، فشار محيط و فشار زنجيرهايي كه به دست و پايم بسته بود و من با همة نيرويم براي ايستادگي در مقابل آن تلاش مي‌كردم خسته و پريشانم كرده بود. من مي‌خواستم يك «زن» يعني يك «بشر» باشم. من مي‌خواستم بگويم كه من هم حق نفس كشيدن و حق فرياد زدن دارم و ديگران مي‌خواستند فريادهاي مرا بر لبانم و نفسم را در سينه‌ام خفه و خاموش كنند».
(فروغ فرخزاد: از خاطرات سفر به ايتاليا)

در مورد فروغ فرخزاد و جايگاه شعرش در ادبيات معاصر، بسيار گفته‌اند و البته كم هم گفته‌اند. اما قصد اين نوشته پركردن اين خلاء نيست. جستاريست كوچك در انديشه فروغ. با استناد و برداشتي از گفته‌ها، نوشته‌ها و شعرهاي خودش. آري، در مورد فروغ زياد گفته‌اند، اما در همين گفته‌هاي زياد، به‌عمد يا به‌سهو حتي يك فصل در مورد آن‌چه كه فروغ خود «فرياد»ش مي‌نامد نگفته‌اند. در عوض تا بخواهيم كوشيدند او و شعر او را به دليل «بي‌پروايي» در ارائه تصويرهاي اروتيك و عاشقانه در شعرهاي اوليه‌اش، در محدوده و حصار «زنانگي» «عشقي» و ... بسته‌بندي كنند. هم در حياتش و هم بعد از مرگش، راجع به همه چيز او گفته‌اند. از شكل ظاهري و لباس‌پوشيدنش تا خصوصي‌ترين مسائل زندگيش. در بي‌غرض‌ترين حالت، وقتي كوشيده‌اند از سادگي و بي‌آلايشي او بگويند، چنان است كه گويي بي‌اعتنايي به ظواهري كه جهان‌بيني خود گويندگان را بازتاب مي‌دهد، براي «زن»ي مثل فروغ پسنديده نيست. چون او از دنياي انديشة آنها نفرت داشت و از آن دوري مي‌جوييد. «بوي ادرار» كوچه پس كوچه‌هاي فقير را به «عطرهاي» شيك‌پوشان فلان كافه نشينان ترجيح مي‌داد.. بقيه در صفحه3

برگرفته از سخنرانی ارنست همينگوی به مناسبت دريافت جايزة نوبل.

نوشتـن، نوعـي زيستـن

نوشتن در بهترين حالت، زيستنی تنها است. انجمنها و مجامع نويسندگان، اين تنهايی را تقليل می‌دهند ولی شک دارم که کمکی به نوشتن بکنند. نويسنده هرچه از تنهايی خود دورتر می‌ شود، موقعيت والاتری در جامعه پيدا می‌کند، ولی کارش انحطاط پيدا می‌کند. زيرا کار نويسنده در تنهايی انجام می‌گيرد و اگر نويسنده خوبی باشد، بايد هر روز در مقابل ابديت –يا فقدان آن- بايستد. برای نويسنده حقيقی، هر کتاب بايد شروع تازه‌يی باشد که در آن، مجدداً دست به سوی چيزی دراز می‌کند که غيرقابل حصول است. بايد هميشه برای چيزی بکوشد که قبلاً انجام نگرفته، يا چيزی که ديگران در انجامش کوشيده و شکست خورده‌اند.
چنين است که گاهی بخت يار او می‌شود و پيروز می‌شود. چقدر ادبيات ساده می‌بود اگر صرفاً لازم بود آن‌چه که قبلاً به خوبی نوشته شده است، به شکل ديگری بازنويسی می‌شد. چون در گذشته نويسنده‌های بزرگی داشته‌ايم، نويسنده کنونی مجبور است به مراتب از توان خود فراتر رود، به جايی برسد که کسی در آن‌جا يارای کمک رسانی به او را ندارد. بيش از حد سخن گفتم؛ نويسنده بايد حرفهايی را که دارد بنويسد، نه اين که درباره آنها سخن بگويد.