حسین پويا
بزرگان و اندیشمندان ما از قدیمالایام فرمودهاند که انسان در جریان تجربه و در کوران مبارزه ساخته میشود. و چه خوش گفتهاند و دمشان گرم. خود اینجانب در همین کوران مبارزه است که ساخته شدهام و امروز میتوانم ادعای حضور در میان رهبران اپوزیسیون را داشته باشم که البته تعدادمان، متاسفانه شاید کمتر از مجموع انگشتهای دست و پای هزار سرباز باشد. همانطور که در مکتوبات قبلی خدمت شما سروران عرض کردم؛ بنده و دوستانم در راستای یک مبارزة فرهنگی و برای زنده نگهداشتن سنتهای ایرانی هر دوشنبه اول ماه بهيک چلوکبابی رفته و ضمن انجام بحث سیاسی و دادن تحلیلهای لازم، با خوردن غذا، در مبارزه برای زندهنگهداشتن سنتهای وطنی شرکت فعال میکنیم. بهقول شاعر:
من اگر برخیزم / تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
و همانطور که عرض شد در کوران همین مبارزه است که بنده ساخته شدهام و معتقدم که مجاهدین از زیر با آخوندها همدستند. بهعلاوه بنده امروز میتوانم بهراحتی تشخیص بدهم که کدام چلوکباب اصالت وطنی و ملی دارد و کدام یکی در راه باطل قاطی شدن فرهنگها قدم گذاشته و عامل تهاجم فرهنگی شده و میبایستی افشا شود. در جریان همین کسب تجربه مبارزاتی است که بنده معتقدم که خوردن یک چلوکباب غیراصیل، انسان را بیتفاوت و بیغیرت میکند و در مقابل، یک پرس سلطانی اصیل با کوبیدة اضافی که کرة حیوانی اصل در زیر پلوی داغ آن گذاشته شده و سماق بر آن پاشیده شده و با ماست و موسیر همراه شده، باعث باز شدن رگهای مبارزاتی و برجسته شدن رگهای غیرت می شود و فرد تبدیل بهمبارزی ملی و میهنی میشود. و بنابراین همانطور که یک چلوکباب غیر اصیل و غیر ملی میبایستی افشا شود، اصیلش هم باید مورد تشویق قرار گیرد. همانطور که هر چلوکبابی غیر اصیل باید تکفیر و بایکوت شود، اصیلش هم باید بهدوستان معرفی و بلکه در رسانههای جمعی و اینترنت معرفی شود. تا اینجا را داشته باشید تا بقیهاش را عرض کنم.
به حضور انور دوستان عارضم که همین دوشنبه قبل که موعد ماهانة تجمع دوستان همفکر برای دادن تحلیلهای سیاسی و شرکت فعال در مبارزات فرهنگی و زنده نگهداشتن سنتهای ایرانی بود، بهپیشنهاد یکی از دوستان بهمنزل دوست ایشان که باوجود پناهنده سیاسی بودن؛ بهتازگی بهایران رفته و برگشته و مقادیر قابل توجهی از خوراکیهای وطنی بههمراه خود آورده رفتیم و جای شما خالی از چلوکباب دستساز آن بزرگوار میل کردیم. و چه چلو کبابی. حقیقتاً چشم و دلمان را روشن کرد. اما در واقع دلیل اصلی ذکر این خاطره، اتفاق مهمی است که در حین خوردن چلو کباب پیش آمد. یک اتفاق باورنکردنی. هنوز نیمی از سیخ چهل سانتی سلطانی پایین نرفته بود که من بهدلیلی؛ شاید پرکردن لیوان از دوغ، سرم را بلند کرده و نگاهم بهچهرة صاحبخانه افتاد. دیدم که چهرة ایشان کاملاً نورانی شده و انگار که هالهيی از نور دور سر ایشان را گرفته. درست شبیه حالتی که برای آقای دکتر احمدینژاد در سازمان ملل پیش آمده بود. دیدم که من که تا قبل از خوردن چلو کباب توی دلم فکر میکردم که صاحبخانه در واقع بهحق مقدس پناهندگی سیاسی خیانت کرده، و نسبت بهاو باید کینهيی هم داشته باشم، حالا با خوردن فقط نصف چلوکباب چنان مهرش در دلم افتاده که میل دارم همانجا برخاسته و او را بغل کرده و ببوسم. البته جلو خودم را گرفتم که مایة آبروریزی نشود و بهخوردن ادامه دادم. آخرین قطعة کوبیدة اضافی که از گلویم پایین رفت دیگر طاقت نیاورده و از جا بلند شده و صاحبخانه را بغل کرده و حالا نبوس، کی ببوس. بلافاصله بقیه دوستان هم بدون این که بههمدیگر علامتی داده باشیم از جا برخاسته و کار مرا تکرار کردند. و بهاین ترتیب معلوم شد که اینها همه آثار چلوکباب برگ اعلا با کوبیده اضافی است. یکی از دوستان که طبع شعری دارد فیالبداهه شروع بهسرودن قصیدهيی در وصف صاحبخانه کرد و دوست دیگری که دارای دو دانگی صداست یک دو بیتی بهصاحبخانه تقدیم کرد. جانمی جان چلوکباب اصل و مایهدار که چه معجزهيی کرد. بنده بهصاحبخانه قول دادهام که تا یکسال در هر مقالهيی که بنویسم از ایشان بهنیکی یاد کنم و ایشان هم قول داده است که جبران بفرماید.
چه کسی میخواهد/ من و تو ما نشویم
خانهاش ویران باد
در کوران کسب همین تجربه دریافتم که چلوکباب برگ چه تاثیرات سازندهيی بر ذهن و روان آدمی دارد و در پای همان سفره توانستم درک کنم که چلوکبابهای بسیار پرمایهتر و چرب و چیلیتر از این هم وجود دارد که حتی دیدن عکسشان هم چشم و گوش آدم را باز میکند تا چه برسد بهتناولشان. زیرا مثلاً کسانی که سالها در کنار مجاهدین با آخوندها جنگیدهاند و مدعی بودهاند که آخوندها موجودات فلان و بهمانی هستند ناگهان پی بردند که خیر، اگر قتل و شکنجه و دزدی و جنایتی در همة این سالها در ایران رخ داده هیچ ربطی بهامثال خامنهای و رفسنجانی و وزارت اطلاعات و غیره ندارد و احتمالاً کار کار "انگلیسیا" و شاید هم خود مجاهدین بوده که برای بدنام کردن آقایان آن کارها را کردهاند. این افراد سپس از بابت قدردانی، دست خود را در دستان آخوندها گذاشته و برای از میان برداشتن مجاهدین فعال شدهاند. و بهاین ترتیب ثابت میشود که یک چلوکباب برگ خوب که کوبیدة اضافی و گوجه هم در کنارش داشته باشد میتواند چشم و گوش آدم را باز کند و حقایق را جلو چشم آدم روشن کند و آدم بفهمد که پانزده بیست سال گمراه بوده و مجاهدین در همة آن سالها او را شکنجه میکردهاند و او حواسش نبوده. بهعلاوه مجاهدین هم تروریست هستند و هم نوکر آمریکاییها هستند و هم از زیر دستشان در دست انگیس است و هم از فرانسه پول میگیرند.



