كاظم مصطفوي
باغ، پر از پرنده، پرنده در پرنده،
يك آسمان پرنده،
يك آسمان پرنده.
لب، پر از سخن بود.
چشم پر از طرب بود.
سينه پر از شرر بود،
سينه پر از شرر بود.
صبح پر از صدا بود.
ترانه اش ندا بود.
ندا، صداش، صدا بود،
ندا، صداش، صدا بود.
رنگ پر از رنگ اميد،
اميد همه اش نور سفيد،
ترانه اش عشق و اميد،
ترانه اش عشق و اميد.
دست پر از تفنگ بود.
تفنگ صداي شب بود.
شب، پر از سحر بود،
شب، پر از سحر بود.
راه پر از خطر بود.
خطر همان جرس بود.
سحر، سحر، سحر بود،
سحر، سحر، سحر بود.
صبح پر از ترانه،
يك باغ پر ترانه،
ترانه با ترانه در ترانه،
ترانه با ترانه در ترانه،
صدا همان صدا بود.
صداي او، صدا بود.
ندا پر از صدا بود،
ندا پر از صدا بود.
ندا خودش صدا بود.
تفنگ پر از صدا بود.
تفنگ همه اش ندا بود،
تفنگ همه اش ندا بود.
باغ، پر از پرنده،
پرنده در پرنده،
يك آسمان پرنده،
يك آسمان پرنده



