گرامي باد سي و ششمين سالگرد شهادت اولين گروه از مسئولان سازمان مجاهدين خلق
30فروردين، روز فداها و نويدها
به مناسبت سيوششمين سال شهادت اولين دسته از اعضاي مركزيت سازمان مجاهدين خلق ايران در 30فروردين 1351
علي ميهندوست: «ما پذيرفتهايم كه تنها با فدا كردن جان خود ميتوانيم در اين راه قدم برداريم. ما دانستهايم كه نهضت قربانيهاي فراوان ميطلبد؛ و خود آمادهايم كه از اولين قربانيان آن باشيم…» ناصر صادق «ما بهاتهام كوشش براي سرنگوني رژيم محاكمه ميشويم، باكمال افتخار اين اتهام را قبول ميكنيم، ما ميدانيم كه نهضت قرباني ميطلبد و حاضريم خودمان اولين قربانيان آن باشيم»محمد بازرگاني: «از اين پس ميان خلق و رژيم جز دريايي از خون چيزي وجود نخواهد داشت»مسعود(رجوي): «ما را اعدام كنيد، اين بالاترين افتخار ماست، منطق ما با جانبازي و ازخودگذشتگي شروع ميشود… پيروزي نزديك است، ما قيمت آن را پذيرا هستيم و اين شعله خاموش نخواهد شد»سردار شهيد خلق موسي خياباني: «برادر شهيدمان باكري… براي ما مظهر اخلاق انقلابي و يك فرد تشكيلاتي حلشده در انقلاب و تشكيلات بود… او مظهر احساس مسئوليت بود… سعي ميكرد از لحظههاي وقت و زندگيش در پيشبرد اهداف سازمان استفاده كند. هميشه از مسائلي كـه پيش ميآمـد به ما درسها و آموزشهايي ميداد. اين خصيصه را آنهايي هم كه در زندان با او بودند، به ياد دارند…»
در صبحگاه30فروردين51، دژخيمان رژيم شاه، اولين گروه از اعضاي كادر مركزي سازمان مجاهدين خلق ايران را به جوخههاي تيرباران سپردند.
اولين گروه از مسئولان مجاهدين كه در اين بهاصطلاح دادگاههاي علني محاكمه شدند، مجاهدان شهيد علي باكري، ناصر صادق، علي ميهندوست، محمد بازرگاني و برادر مجاهد مسعود رجوي بودند. مجاهد شهيد منصور بازرگان و برادران مجاهد محمود احمدي و مهدي فيروزيان نيز در همين دادگاه محاكمه شدند.
در آن صبحگاه خونين، چهار تن از پاكبازترين و آگاهترين فرزندان خلق كه عليه ديكتاتوري شاه شوريده بودند، پذيرفتند كه از نخستين راهگشايان راه آزادي خلق باشند و با چشماني باز و سري افراشته در برابر رگبار مسلسلهاي دژخيمان ايستادند تا سرو آزادي ببالد و برسر همه مردم ايران سايهگستر گردد. مجاهد پاكباز و سرفراز علي ميهندوست در بيدادگاه شاه گفته بود: «ما پذيرفتهايم كه تنها با فدا كردن جان خود ميتوانيم در اين راه قدم برداريم. ما دانستهايم كه نهضت قربانيهاي فراوان ميطلبد؛ و خود آمادهايم كه از اولين قربانيان آن باشيم…» و ناصر صادق با اشاره به جو يأس ناشي از اختناق حاكم بر جامعه خطاب به خلق محبوبش فرياد برآورده بود: «اي تودههاي خلق! اگر امروز فرزندان شما… در زير رگبار گلولهها جان ميسپارند و يا در زير شلاقهاي رژيم به فرياد درآمدهاند، اگر شرايط موجود بسيار سخت و غمافزاست، اما ما به شما نويد ميدهيم، ما به شما طلوع فجر را در شب تاريك مژده ميدهيم، ما دماغه كشتي پيروزي را در افق اقيانوس خلقها ميبينيم، ما طلوع صبح را ميبينيم، ما پيروزي توحيد را ميبينيم». و مجاهد دلير محمد بازرگاني حرف ديگر برادران مجاهدش را تكميل كرد و خطاب به قاتلان و دژخيمان گفت: «از اين پس ميان خلق و رژيم جز دريايي از خون چيزي وجود نخواهد داشت» و بعد هم با شجاعت بسيار به همرزماني كه رسالت ادامه راه دشوار آزادي را داشتند سفارش كرد: «تا زماني كه تفنگ وجود دارد و دشمن آن را بهدست ميگيرد، شما هم تفنگ را بهزمين نگذاريد».
اين اعدام ظالمانه و ددمنشانه در واقع ادامه يورشي بود كه شش ماه قبل از آن، در شهريور50، توسط ساواك به چند پايگاه مجاهدين صورت گرفته بود. مجاهدين اسير ماهها زير شكنجه قرار گرفتند تا دست از آرمان رهاييبخش خود بردارند و پيشاني تسليم به خاك ذلت شاه بسايند؛ اما آنان سختترين شرايط شكنجههاي جسمي و روحي را با صبري جميل و عزمي استوار تحمل كردند و از كوره گدازان آزمايشي صعب سرفرازتر از قبل بيرون آمدند. اين مجاهدين پر افتخار درست آن گاه كه رژيم شاه زير فشارهاي بينالمللي كه بهخصوص با تلاشهاي پيگير شهيد بزرگ حقوقبشر، دكتر كاظم رجوي، بالا گرفته بود، و مجبور شد براي محاكمه مجاهدين يك دادگاه علني با حضور خبرنگاران داخلي و خارجي برپا كند با دلاوري تمام به صحنه آمدند و دستشسته از تمامي هست و نيست خود فرياد آرمانخواهي خود را بلند كردند و ميز توطئه را در هم شكستند.
اين دادگاه تحت كنترل شديد امنيتي تشكيل شد و در آن اولين گروه از اعضاي مركزيت سازمان مجاهدين كه برادر مجاهد مسعود رجوي، در ميان آنها بود بهعنوان متهمان اصلي همراه با تعداد ديگري از برادران مجاهد محاكمه شدند.
خواهر مجاهد سهيلا صادق كه خود به خاطر قرابت نسبي با مجاهد قهرمان ناصر صادق در دادگاه حضور داشت، درباره تأثيرات و اهميت اين دادگاه ميگويد: «توطئه و ترفند تبليغاتي شاه اين بود كه درست درحاليكه مجبور به برگزاري يك دادگاه علني شده بود، از اين دادگاه در جهت بدنام كردن قهرمانان مجاهد و جنبش انقلابي استفاده كند. اما كاري كه اين شهيدان و برادر مجاهد مسعود رجوي در بيدادگاه شاه كردند، نقش سياسي و اجتماعي بيبديلي در ارتقاي جنبش ايفا كرد. بهرغم ضربه وسيعي كه در شهريور50 به تشكيلات سازمان وارد شده بود، در اثر هوشياري و فداكاري اين مجاهدين، جنبش انقلابي وارد مرحله نويني شد و ارتقاي كيفي پيدا كرد. آنها ترفند دشمن و شرايط را درست تشخيص دادند و سعي كردند از كاري كه رژيم براي قدرتنمايي كرده بود، بيشترين استفاده را ببرند و اين بازي را برسر خود رژيم خراب كنند».
روحيه محكم مجاهدين در برابر دژخيمان و كارگزاران نظامي شاه در اين دادگاه بسيار چشمگير بود. مجاهدان قهرمان بدون لحظهيي درنگ با صراحت تمام از افكار و آرمانشان دفاع كردند و با شجاعت بسيار قدرت پوشالي شاه را به سخره گرفتند. در اين دادگاه بود كه براي اولينبار در تاريخ ايران پديده مبارزه حرفهيي معرفي و از آن به صورت ايدئولوژيك دفاع شد. مجاهدان قهرمان در مقابل سؤال رسمي دادگاه كه پرسيد شغلتان چيست؟ بهصراحت گفتند «مجاهد» و دربرابر اين سؤال كه تبعه كدام دولت هستيد، بهصراحت گفتند «خلق ايران».
خواهر مجاهد سهيلا صادق در اين باره توضيح ميدهد: «رئيس دادگاه ميگفت بايد مشخص كنيد كه تابع كدام دولت هستيد؟ چرا تابعيت خودتان را ”خلق ايران” ذكر كردهايد؟ اين جنبه از دفاع، يعني رد صلاحيت و دفاع از تابعيت، را برادر مسعود با تسلط سياسي و علمي و حقوقي، خيلي مستدل بيان كرد. استدلال ميكرد كه دولت در مفهوم علمي خودش از 3جزء تشكيل ميشود: 1ـ قلمرو 2ـ جمعيت 3ـ قدرت. از آنجا كه دولت شاه، از ديدگاه يك مجاهد خلق نماينده مردم نيست. لذا ما با پذيرش دوزمينه ديگر يعني جمعيت، ”خلق” و قلمرو، ”ايران”، تابعيت خودمان را، براساس اعتقادمان، ”خلق ايران” اعلام ميكنيم».
مجاهد خلق ناصر در اين بيدادگاه گفت «ما بهاتهام كوشش براي سرنگوني رژيم محاكمه ميشويم، باكمال افتخار اين اتهام را قبول ميكنيم، ما ميدانيم كه نهضت قرباني ميطلبد و حاضريم خودمان اولين قربانيان آن باشيم».
و علي ميهندوست فرياد برآورد «اگر اسلحه داشتم همينجا دادستان را بهخاطر بيعدالتيهايش ميكشتم» روزنامههاي رژيم شاه با تصور اين كه چنين حرفهايي داراي دافعه اجتماعي است آن را در روزنامههاي خود تيتر كردند. اما اين جمله بين جوانان انقلابي انعكاس بسيار گسترده يي يافت. به خصوص وقتي كه مسعود(رجوي) در دادگاه فرياد زد: «ما را اعدام كنيد، اين بالاترين افتخار ماست، منطق ما با جانبازي و ازخودگذشتگي شروع ميشود… پيروزي نزديك است، ما قيمت آن را پذيرا هستيم و اين شعله خاموش نخواهد شد». راه جديدي براي همه روشنفكران و آزاديخواهان گشوده شد. بسياري از كساني كه در روزها و سالهاي بعد به انقلاب كشانده شدند با همين دادگاه و تحت تأثير همين حرفها به مسير مبارزه آمدند و از ثمره كار آنها استعدادهاي انقلابي بسياري شكفت.
برادر مجاهد محمود احمدي كه خود از مجاهديني بود كه در آن دادگاه محاكمه ميشد درباه اين دادگاه گفته است: «توطئه رژيم اين بود كه ميخواست با ظاهرسازي در آن دادگاه بهعنوان دادگاه علني، بنيانگذاران سازمان را در پشت درهاي بسته بهاعدام محكوم كند.
اين 4قهرمان مجاهدي كه در اين دادگاه وظيفه دفاع از ايدئولوژي و سياست سازمان را برعهده داشتند، درواقع از برجستهترين مسئولان سازمان و اعضاي كادر مركزي بودند. در مقابل ژنرالهاي شاه ميخروشيدند و مثل كوه استوار بودند.
رژيم شاه كه ميخواست برگزاري اين دادگاه را به توطئهيي عليه مجاهدين تبديل كند براثر دفاعيات شجاعانه مجاهدين شكست خورد.
پس از شكست كامل توطئه ساواك، دادگاه رأي خود را مبني بر اعدام ناصر صادق، علي ميهندوست، محمد بازرگاني و مسعود رجوي صادر كرد. نفس صدور چنين حكمي پيروزي بزرگي براي سازمان بود. زيرا پيام دفاعيات آنان به اقصي نقاط ميهن پر كشيد و توجه اقشار وسيعي از جوانان و روشنفكران را به خود جلب كرد. متقابلاً مجاهدين قهرمان آماده شهادت شدند تا با خون خود آخرين پيمان خود را به خلق برسانند. در بيرون از دادگاه موج بسيار گسترده اجتماعي و روشنفكري و سياسي به راه افتاد تا ساواك را تحت فشار قرار داده و مانع از اجراي اين حكم ظالمانه گردند. در اين ميان فعاليتهاي دكتر كاظم رجوي در سطح بينالمللي از ابعادي بسيار فراگير برخوردار بود. بهطوري كه شاه مجبور به عقب نشيني شد و حكم اعدام مسعود رجوي را تحت فشار شديد بينالمللي با يك درجه تخفيف به حبس ابد تبديل كرد. اما با قساوت و ناجوانمردي تمام مجاهد بزرگوار علي باكري، يكي ديگر از مسئولان ارزنده مجاهدين را در ليست اعدام قرار داد و آنان را به جوخه هاي تيرباران سپرد.
مجاهد قهرمان علي باكري(بهروز) از شايستهترين مسئولان مجاهدين بود كه در ميان مجاهدين به عنوان سمبل نظم و انضباط تشكيلاتي معروف بود. سردار شهيد خلق موسي خياباني در باره سجاياي اخلاقي اين مجاهد والامقام گفته است: « برادر شهيدمان باكري… براي ما مظهر اخلاق انقلابي و يك فرد تشكيلاتي حلشده در انقلاب و تشكيلات بود… او مظهر احساس مسئوليت بود… سعي ميكرد از لحظههاي وقت و زندگيش در پيشبرد اهداف سازمان استفاده كند. هميشه از مسائلي كـه پيش ميآمـد به ما درسها و آموزشهايي ميداد. اين خصيصه را آنهايي هم كه در زندان با او بودند، به ياد دارند…»
عاقبت روز بزرگ وفاي به عهد فرارسيد. مجاهدان قهرمان كه دماغه كشتي پيروزي را در ظلمانيترين روزهاي تاريخ ميهن بهروشني ديده بودند با سري افراشته و قامتي استوار بر تيرك تيرباران بوسه زدند.
مسعود رجوي در توصيف برخورد اين مجاهدان قهرمان به هنگام شنيدن حكم تيرباران مشاهدات خود را اينگونه بيان كرده است: «يادم هست، اواخر بهمنماه سال50، ساعت 30/2 نيمهشب كه ما را از اوين ميبردند براي قرائت حكم اعدام، هر يك از شهيدان كه حكم اعدامش را ميشنيد، بهصداي بلند آيهيي را از قرآن ميخواند. ناصر گفت: «بسمالله القاصم الجبارين…» شهيد محمد بازرگاني گفت: «جاءالحق و زهقالباطل، انالباطل كان زهوقاً» وقتي كه نوبت شهيد ميهندوست رسيد، بههمين ترتيب فرياد زد: «فاماالزبد فيذهب جفاء». كف روي آب برطرف خواهد شد. و اينطور بود كه بهقول پدر طالقاني راه جهاد گشوده شد و باز هم گشادهتر خواهد شد، چون ما باز هم آماده هستيم، از اين شهيدان تقديم بكنيم، اگر داستان، داستان مكتب است و انقلاب، داستان خلق است و رضاي خدا، بگذار از خونهاي ما رودهاي خروشان جاري شود. (مسعود رجوي ـ فروردين1359)