ضربالمثلي است كه ميگويد طرف رل نعش را بازي ميكرد. منظور نقشي است كه نيازمند هيچ استعداد هنري نباشد. بهعبارت ديگر تأكيد بر غيرمؤثربودن آن نقش است.
مدتي است و بهويژه از هنگاميكه حدس و گمانها درمورد ارجاع پرونده ديكتاتوري آخوندي به شوراي امنيت ملل متحد به يقين نزديك ميشد، سردار دكتر سرلشكرهاي شكنجهگر و جلاد، نظير پاسدار وعيدي، پاسدار لاريجاني و پاسدار احمدينژاد، هم در اظهارات خود و در دفاع از پرونده هستهيي مدعي «ملي»گرايي و «استقلال»طلبي ميشدند و با گستاخي و با قياس معالفارق، تلاش نظام ننگ و نكبت آخوندي براي دستيابي به سلاح اتمي را با كارزار مصدق كبير براي مليكردن نفت مقايسه ميكردند و حتي شيادانه نام «نهضت ملي فنآوري هستهيي» را بر آن نهادند. تلاش آخوندها و حاميان داخل و خارج كشوريشان اين است كه زير پوشش برانگيختن احساسات ملي مردم «انرژي هستهيي حق مسلم ماست» را پيش ببرند. همانها كه كينه اسلافشان به مصدق اگر از دربار بيشتر نبود، قطعاً كمتر نبود. مگر از ياد ميرود كه شخص خميني دجال در همان آغاز حكومت ننگينش، با بخل و كينهورزي حيواني نسبت به برگزاري بزرگداشت رهبر نهضت مليشدن صنعت نفت، از او به عنوان مشتي «استخوان» بيروح و جان ياد كرد و يكبار ديگر هم از «سيلي»خوردن مصدق بهدست شاه و شيخ و استعمار با وجد و شادماني ياد ميكرد. حالا اما از پاسدار سردار دكترهاي جلاد و شكنجهگر گرفته تا آخوندهاي عمامهدار و بيعمامه در اينجا و آنجا بدون اينكه به روي نامبارك خود بياورند، تب «ملي» ميگيرند و تلاش ميكنند اميال ضدبشري و ضدملي خود را تحت عنوان «منافع ملي»، «استقلال ملي» قالب كنند. اما جديدترين نمونه مضحك و چندشآوري را كه البته بايد در رديف لطيفهها قرارش داد، اظهارات خامنهاي، وليفقيه نظام در مشهد است. او ضمن دفاع از پروژه ويرانگر و خانمانبرانداز اتمي، آنرا نشانه «استقلال ملي» توصيف كرد و با اشاره به بحرانسازيهاي گماشته خود پاسدار احمدينژاد و پاسدار لاريجاني پيرامون پروژه هستهيي، گفت: «ميبينيم و حس ميكنيم كه اين دولت بنا دارد عزت و استقلال ملي را آنچنانكه شأن ملت ايران است حفظ كند». اگر از لوسبودن چنين لطيفه بيمزهيي، همانند لوسبازيهاي عارفمسلكي، شعرخواني و تارزدن و پيپدودكردنها و بقيه بشكن و بالابندازيهايش بگذريم، خلاصه كلام دجالگريهايي از نوع ملينمايي، ناشي از اين است كه كفگير دجالگريهاي پيشين آخوندي تحت نام اسلام به ته ديگ خورده و حتي براي مزدوران و مزدبگيرانشهم چنگي به دل نميزند. اما فراتر از اينها، هم در عالم نظر و هم در صحنه عمل «ملي»انديشيدن و «ملي»عملكردن در اين رژيم ضدملي و ضدبشري كه از آغاز بنا و اساسش را بر تعارض و ضديت با اين مقوله بنيان نهاد، ازجمله موضوعاتي است كه مطلقاً هيچ سنخيتي با يكديگر ندارند. در اين زمينه بسيار ميتوان گفت اما عجالتاً به ذكر چند نكته بسنده ميكنم.
نخست اينكه در جوهر، اين دو موضوع دو ارزش به كلي متفاوت هستند و هيچ شباهتي حتي ظاهري به يكديگر ندارند. نهضت مليشدن صنعت نفت، به اين دليل نهضت ملي نام گرفت و مردمگير و مردمگرا بود و شد كه چون طرف مقابل استعمار پيري بود كه به دنبال خيانت حكومتهاي فاسد پيشين در عقد قراردادهاي ننگين، سالها نفت مملكت ما، اين منبع سرشار ملي را به يغما ميبرد، در همان حاليكه مردم ايران در فقر و فاقه زندگي ميكردند. مصدق بزرگ همه توش و توان خود را بهكار گرفت تا دست استعمار را از تجاوز به حقوق و منافع مردم ايران كوتاه كند و كرد. اما، در قضيه پرونده اتمي نهتنها طرف مقابل استعمار نيست، بلكه به عكس قبل از هركس اين اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران هستند كه برخلاف ادعاي آخوندها، در مقابل آن قرار دارند و حتي رگهيي از منافع و مليگرايي در اين پروژهيي كه تماماً در خدمت بقاي اين نظام است، نميبينند. اگر آخوندها راست ميگويند به اين سؤال ساده جواب دهند، چرا نزديك به هيجده سال اين پروژه را از مردم پنهان كردند و يك كلمه راجع به آن و ميلياردها دلار كه از جيب همين مردم هزينه آن كردهاند حرفي نزدند؟ چرا به مردم راجع به سود و زيان و معايب و محاسن آن و هزاران مسائل حاشيه آن ازجمله پيامدهاي ويرانگر زيست محيطي و تهديدات مرگباري كه متوجه سلامت فيزيكي ميليونها ايراني است، نه تنها يك كلمه سخن نميگويند بلكه با دستور سانسور هر نوع ورود به اين مقولات و هر نوع ابراز نظري را حتي در مطبوعات خودي و براي آدمها و كارگزارانشان نيز بستهاند؟ در حاليكه فريادهاي مصدق در دفاع از مليشدن نفت، اگر در مجلس گوش شنوايي پيدا نميكرد، خيابان و ميدانها برايش حكم پارلمان پيدا ميكردند و مستقيماً مردم را در جريان امور نهضت مليشدن نفت قرار ميداد و از آنها براي پيشبرد منافعشان ياري ميطلبيد.
وانگهي چه كسي نميداند كه مصدق در دوران دو ساله زمامداري خود، قبل از هرچيز بر آزادي مردم تأكيد ميكرد و به همين دليل شاه و شيخ كه هردو دشمن ديرينه آزادي و دموكراسي بودند، در يك جبهه عليه او قرار گرفتند. از قضا مليشدن صنعت نفت را از بابتي ميتوان محصول ارزشهاي دموكراتيك و آزادي دانست كه با تلاش پيگير پيشواي نهضت ملي طي اين دوسال به سرعت ريشه دواند و بهبار نشست. زير چتر چنين فضا و آزادي بود كه مردم و نمايندگان آنها توانستند نسبت به نهضت مليشدن صنعت نفت آگاه شوند، ابرازنظر كنند و به دفاع از آن برخيزند. بنابراين تلاش آخوندها براي ارجاع حافظه نسل كنوني ايران به دوران نهضت مليشدن صنعت نفت، نتيجهيي جز تف سربالا برايشان نخواهد داشت. چرا كه در اين صورت اولين سؤال اين خواهد بود، «منافع ملي» كدام مردم؟ مردمي كه حتي حق انتخاب يك زندگي بي دغدغه هم از آنها سلب شده و بايد همواره در اضطراب و دلهره حمله و هجوم وحشيانه نيروي انتظامي در شب و نيمه شب بهسر برند؟ مردمي كه از ترس گزمهها و دژخيمان پاسدار و بسيجي حتي نميتوانند بر سر قبر عزيزانشان كه بهدست همين جلادان بهخون درغلتيدند، جمع شوند و فاتحهيي بخوانند و گلي بگذارند؟ مردمي كه حتي از داشتن حق انتخاب پوشش و لباس هم برخوردار نيستند چه برسد به ابراز نظر تمايلات سياسي و آزاديخواهانه؟
گذشتگان ما ديدند و نسل بعد هم خواندند و شنيدند كه رهبر نهضت ملي ايران شكست و پيروزي را با مردم تقسيم ميكرد و از آن آنها ميدانست. اگر نفت را ملي كرد نه به عنوان ابزاري براي سركوب و تداوم قدرت، بلكه هم به عنوان منبعي براي پيشرفت و رفاه اجتماعي، يعني برخورداري مردم از حاصل درآمد آن در زندگي و هم گسترش و تداوم آزاديها و دموكراسي ميخواست. در حاليكه آخوندهاي ضدبشر همچنان كه خود به زبانهاي گوناگون ميگويند پروژه هستهيي را «تضمين امنيت» نظام ميدانند و بس.
كيست كه باور كند، رژيمي كه حاضر نيست ابتداييترين نيازهاي روزمره مردم مثلاً دوا و داروي هزاران بيماري كه در راهروها و دالانهاي تاريك بيمارستانهاي فرسوده جان ميدهند را حل كند، اما به فكر نياز انرژي آينده آنهاست؟ كي باور ميكند مردمي كه سالهاست براي تهيه يك سرنگ يا آمپول نجات زندگي خود يا بيمارشان بايد روزها در خيابان ناصر خسرو بگردند آنهم به صورت قاچاق با پرداخت چند برابر قيمت به دست آورند، به اين ادعاي دجالگرانه آخوندها وقعي مينهند كه «انرژي هستهيي حق مسلم ماست»؟ كي باور ميكند مردمي كه نان ندارند تا انرژي نفس كشيدشان تأمين شود به دعاوي دجالگرانه آخوندها چشم دوخته باشند؟
چگونه است كه همين الان نيز كشوري كه بر روي دريايي از نفت خوابيده، مردمش براي تهيه چند ليتر بنزين مورد نياز خود، علاوه بر تحمل هزينههاي كمر شكن، بايد ساعتها در صف باشند، در حاليكه مطابق گزارش مطبوعات حكومتي، ميلياردها دلار بابت واردكردن بنزين از خارج هزينه ميشود اما آخوندها حاضر نيستند، براي ساخت و ساز پالايشگاههاي جديد يا نوسازي پالايشگاههاي قديم كمترين هزينه را متقبل شوند تا پاسخگوي حداقل نيازهاي جاري مردم باشند. در عوض صدها برابر آن را بابت ساخت و ساز چندين و چند سايت زيرزميني هزينه ميكنند به اين بهانه كه مردم در آينده به انرژي نيازمندند.
چگونه است در روز عيد كه خامنهاي دجال مدعي ميشود پاسدار گماشتهاش تلاش ميكند «با همه توان خود، گرههاي زندگي مردم را باز كند»، در حاليكه هزاران كارگر محروم حتي از دريافت حقوق يكسال گذشته خود محروم شدند، اما در همين ميلياردها دلار از جيب و سرمايه همين مردم بابت پروژهيي شود كه جز در خدمت نظام ننگينشان نيست. اين نمونهها و هزاران نمونه ديگر نشانگر اين واقعيت كه پروژه هستهيي رژيم نه تنها هيچ ربطي به ملت و منافع مردم ندارد، بلكه پروژهيي است تماماً سياسي و امنيتي كه تنها و تنها براي تضمين بقا و تداوم حكومت ننگين آخوندي طراحي و اجرا شده و به همين دليل بر ادامه آن اصرار ميورزند. بنابراين بر خلاف تصور آخوندها ادعاي «نهضت ملي فنآوري» در نظر مردم همانقدر مؤثر و جدي است كه رُل نعش در يك نمايشنامه.
نخست اينكه در جوهر، اين دو موضوع دو ارزش به كلي متفاوت هستند و هيچ شباهتي حتي ظاهري به يكديگر ندارند. نهضت مليشدن صنعت نفت، به اين دليل نهضت ملي نام گرفت و مردمگير و مردمگرا بود و شد كه چون طرف مقابل استعمار پيري بود كه به دنبال خيانت حكومتهاي فاسد پيشين در عقد قراردادهاي ننگين، سالها نفت مملكت ما، اين منبع سرشار ملي را به يغما ميبرد، در همان حاليكه مردم ايران در فقر و فاقه زندگي ميكردند. مصدق بزرگ همه توش و توان خود را بهكار گرفت تا دست استعمار را از تجاوز به حقوق و منافع مردم ايران كوتاه كند و كرد. اما، در قضيه پرونده اتمي نهتنها طرف مقابل استعمار نيست، بلكه به عكس قبل از هركس اين اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران هستند كه برخلاف ادعاي آخوندها، در مقابل آن قرار دارند و حتي رگهيي از منافع و مليگرايي در اين پروژهيي كه تماماً در خدمت بقاي اين نظام است، نميبينند. اگر آخوندها راست ميگويند به اين سؤال ساده جواب دهند، چرا نزديك به هيجده سال اين پروژه را از مردم پنهان كردند و يك كلمه راجع به آن و ميلياردها دلار كه از جيب همين مردم هزينه آن كردهاند حرفي نزدند؟ چرا به مردم راجع به سود و زيان و معايب و محاسن آن و هزاران مسائل حاشيه آن ازجمله پيامدهاي ويرانگر زيست محيطي و تهديدات مرگباري كه متوجه سلامت فيزيكي ميليونها ايراني است، نه تنها يك كلمه سخن نميگويند بلكه با دستور سانسور هر نوع ورود به اين مقولات و هر نوع ابراز نظري را حتي در مطبوعات خودي و براي آدمها و كارگزارانشان نيز بستهاند؟ در حاليكه فريادهاي مصدق در دفاع از مليشدن نفت، اگر در مجلس گوش شنوايي پيدا نميكرد، خيابان و ميدانها برايش حكم پارلمان پيدا ميكردند و مستقيماً مردم را در جريان امور نهضت مليشدن نفت قرار ميداد و از آنها براي پيشبرد منافعشان ياري ميطلبيد.
وانگهي چه كسي نميداند كه مصدق در دوران دو ساله زمامداري خود، قبل از هرچيز بر آزادي مردم تأكيد ميكرد و به همين دليل شاه و شيخ كه هردو دشمن ديرينه آزادي و دموكراسي بودند، در يك جبهه عليه او قرار گرفتند. از قضا مليشدن صنعت نفت را از بابتي ميتوان محصول ارزشهاي دموكراتيك و آزادي دانست كه با تلاش پيگير پيشواي نهضت ملي طي اين دوسال به سرعت ريشه دواند و بهبار نشست. زير چتر چنين فضا و آزادي بود كه مردم و نمايندگان آنها توانستند نسبت به نهضت مليشدن صنعت نفت آگاه شوند، ابرازنظر كنند و به دفاع از آن برخيزند. بنابراين تلاش آخوندها براي ارجاع حافظه نسل كنوني ايران به دوران نهضت مليشدن صنعت نفت، نتيجهيي جز تف سربالا برايشان نخواهد داشت. چرا كه در اين صورت اولين سؤال اين خواهد بود، «منافع ملي» كدام مردم؟ مردمي كه حتي حق انتخاب يك زندگي بي دغدغه هم از آنها سلب شده و بايد همواره در اضطراب و دلهره حمله و هجوم وحشيانه نيروي انتظامي در شب و نيمه شب بهسر برند؟ مردمي كه از ترس گزمهها و دژخيمان پاسدار و بسيجي حتي نميتوانند بر سر قبر عزيزانشان كه بهدست همين جلادان بهخون درغلتيدند، جمع شوند و فاتحهيي بخوانند و گلي بگذارند؟ مردمي كه حتي از داشتن حق انتخاب پوشش و لباس هم برخوردار نيستند چه برسد به ابراز نظر تمايلات سياسي و آزاديخواهانه؟
گذشتگان ما ديدند و نسل بعد هم خواندند و شنيدند كه رهبر نهضت ملي ايران شكست و پيروزي را با مردم تقسيم ميكرد و از آن آنها ميدانست. اگر نفت را ملي كرد نه به عنوان ابزاري براي سركوب و تداوم قدرت، بلكه هم به عنوان منبعي براي پيشرفت و رفاه اجتماعي، يعني برخورداري مردم از حاصل درآمد آن در زندگي و هم گسترش و تداوم آزاديها و دموكراسي ميخواست. در حاليكه آخوندهاي ضدبشر همچنان كه خود به زبانهاي گوناگون ميگويند پروژه هستهيي را «تضمين امنيت» نظام ميدانند و بس.
كيست كه باور كند، رژيمي كه حاضر نيست ابتداييترين نيازهاي روزمره مردم مثلاً دوا و داروي هزاران بيماري كه در راهروها و دالانهاي تاريك بيمارستانهاي فرسوده جان ميدهند را حل كند، اما به فكر نياز انرژي آينده آنهاست؟ كي باور ميكند مردمي كه سالهاست براي تهيه يك سرنگ يا آمپول نجات زندگي خود يا بيمارشان بايد روزها در خيابان ناصر خسرو بگردند آنهم به صورت قاچاق با پرداخت چند برابر قيمت به دست آورند، به اين ادعاي دجالگرانه آخوندها وقعي مينهند كه «انرژي هستهيي حق مسلم ماست»؟ كي باور ميكند مردمي كه نان ندارند تا انرژي نفس كشيدشان تأمين شود به دعاوي دجالگرانه آخوندها چشم دوخته باشند؟
چگونه است كه همين الان نيز كشوري كه بر روي دريايي از نفت خوابيده، مردمش براي تهيه چند ليتر بنزين مورد نياز خود، علاوه بر تحمل هزينههاي كمر شكن، بايد ساعتها در صف باشند، در حاليكه مطابق گزارش مطبوعات حكومتي، ميلياردها دلار بابت واردكردن بنزين از خارج هزينه ميشود اما آخوندها حاضر نيستند، براي ساخت و ساز پالايشگاههاي جديد يا نوسازي پالايشگاههاي قديم كمترين هزينه را متقبل شوند تا پاسخگوي حداقل نيازهاي جاري مردم باشند. در عوض صدها برابر آن را بابت ساخت و ساز چندين و چند سايت زيرزميني هزينه ميكنند به اين بهانه كه مردم در آينده به انرژي نيازمندند.
چگونه است در روز عيد كه خامنهاي دجال مدعي ميشود پاسدار گماشتهاش تلاش ميكند «با همه توان خود، گرههاي زندگي مردم را باز كند»، در حاليكه هزاران كارگر محروم حتي از دريافت حقوق يكسال گذشته خود محروم شدند، اما در همين ميلياردها دلار از جيب و سرمايه همين مردم بابت پروژهيي شود كه جز در خدمت نظام ننگينشان نيست. اين نمونهها و هزاران نمونه ديگر نشانگر اين واقعيت كه پروژه هستهيي رژيم نه تنها هيچ ربطي به ملت و منافع مردم ندارد، بلكه پروژهيي است تماماً سياسي و امنيتي كه تنها و تنها براي تضمين بقا و تداوم حكومت ننگين آخوندي طراحي و اجرا شده و به همين دليل بر ادامه آن اصرار ميورزند. بنابراين بر خلاف تصور آخوندها ادعاي «نهضت ملي فنآوري» در نظر مردم همانقدر مؤثر و جدي است كه رُل نعش در يك نمايشنامه.




