۴۱۵۲ حـركت اعتـراضي و درگيـري مـردم با نيروهـاي سركوبـگر رژيـم در سـال‌۸۴ - در سال۸۴ كارگران و زحمتكشان محروم ايران، نيروي اصلي




در سال84 كارگران و زحمتكشان محروم ايران، نيروي اصلي اعتراضهاي ضدحكومتي بودند

افزايش چشمگير سازمانيافتگي و تداوم اعتراضها و همبستگي اقشار مختلف و درگيريهاي مسلحانه مردم با نيروهاي سركوبگر
بعد از روي‌كار‌آمدن احمدي‌نژاد حركتهاي اعتراضي 4برابر شد و از متوسط روزانه 3حركت به متوسط روزانه 12حركت اعتراضي رسيد
30درصد اعتراضهاي سال‌84 توسط كارگران صورت گرفت




نگاهي به آمار و ارقام مربوط به حركتهاي اعتراضي مردم ايران، تا آن‌جا كه توسط گزارشگران مقاومت در داخل كشور ثبت شده نشان مي‌دهد، در سال‌84 به‌رغم آن كه ديكتاتوري ولي‌فقيه براي غلبه بر بحرانهايش رژيم را منقبض و يكپايه كرد و خفقان و سركوب را تشديد نمود، مردم ايران و به‌ويژه كارگران محروم و زحمتكش و دانشجويان آگاه و مبارز و زنان شجاع و غيور اين ميهن نه تنها مرعوب آخوندها نشدند بلكه بر‌دامنه اعتراضهايشان افزودند.
از مجموع 4152 حركت اعتراضي ثبت شده در سال گذشته، 1383حركت اعتراضي را كارگران، 737مورد را دانشجويان، فرهنگيان و اساتيد دانشگاهها و 1774حركت اعتراضي را نيز ساير اقشار مختلف مردم كشورمان سازمان داده‌اند. تا مردادماه سال گذشته، يعني مقارن نمايش انتخابات رژيم و روي‌كارآمدن احمدي‌نژاد به‌طور متوسط روزي 3حركت اعتراضي جريان داشت، اما پس از آن، به روزي 12حركت اعتراضي رسيد.
از اعتصاب غذاي طولاني زندانيان سياسي تا اعتصاب و تحصن و تظاهرات و بستن جاده‌ها توسط كارگران و از فريادهاي هزاران زن در مراسم 8مارس و اعتراض دختران در پشت استاديومهاي ورزشي و تا قيامهاي مردم در شهرهاي مهاباد و قشم و پيرانشهر تا جشن چهارشنبه‌سوري، رژيم آخوندها را به‌ستوه آوردند. آن هم در شرايطي كه احمدي‌نژاد جنايتكار در همين مدت رسماً از برگزاري هر‌گونه مراسم براي روزهاي ملي و تاريخي مثل 16آذر روز دانشجو و 8مارس، روز جهاني زن جلوگيري كرده بود.
همبستگي اقشار مختلف در حركتهاي اعتراضي و تلاش براي پيوند‌زدن اعتراضها برجسته‌ترين ويژگي اعتراضهاي سال‌84 بود. حركت اعتراضي كارگران مورد حمايت زندانيان سياسي و دانشجويان قرار گرفت و اعتصاب غذاي زندانيان سياسي از جانب دانشجويان آگاه حمايت شد. دانشجويان هم‌چنين از تظاهرات زنان حمايت كردند.


قهرمانان در زنجير

زندانيان سياسي مجاهد و مبارز در طول سال‌84 به چندين حركت اعتراضي دست زدند و به‌خصوص با اعتصابهاي جمعي خود موضوع نقض حقوق‌بشر در حاكميت آخوندها را در برابر انظار بين‌المللي قرار دادند. زندانيان سياسي زندان گوهردشت كرج ازجمله در يك مورد 9هفته در اعتصاب غذا به‌سر بردند و در هر فرصتي با اعتصاب غذا از حركتهاي كارگران و زنان نيز حمايت كردند.


اعتراضهاي كارگري

كارگران محروم ميهنمان در سال‌84 با 1383حركت، گسترده‌ترين و بزرگترين سهم اعتراضهاي ضدحكومتي را به دوش كشيدند.
كارگران زحمتكش در روز 11‌ارديبهشت (روزجهاني كارگر) بزرگترين اعتراض و تجمع كارگري را با حضور 12000نفر در ورزشگاه آزادي برگزاركردند.
ـ در بهمن ماه كاركنان شركت واحد كه سالها از تنگناهاي معيشتي، كمبود دستمزدها، شرايط طاقت‌فرساي شغلي و فقدان حداقل امتيازات حرفه‌يي و سياستهاي سركوبگرانه رژيم آخوندي رنج مي‌بردند، سرانجام با يك تصميم قاطع مبني بر اعتصاب سراسري، رژيم آخوندي را به وحشت انداختند.
در حمايت از اين اعتصاب كنفدراسيون بين‌المللي اتحاديه‌هاي كارگري كه 155ميليون عضو در سراسر جهان دارد و هم‌چنين كنفدراسيون اتحاديه‌هاي كارگري نروژ كه 850هزار كارگر را نمايندگي مي‌كند، از كاركنان اعتصابي ايران حمايت كردند.


خيزشهاي مردمي

ـ از مهمترين درگيريها بايد از خيزش مردم مهاباد در واكنش به قتل وحشيانه يك جوان مهابادي به‌نام سيد كمال قادري، معروف به شوانه نام برد كه از چهره‌هاي محبوب و مردمي مهاباد بود و هميشه در مقابل كارگزاران رژيم ظلم و ستم آنان مي‌ايستاد. در جريان اين درگيريها 4‌نفر از جوانان به شهادت رسيدند. در حمايت از مردم مهاباد نيز شهرهاي استان كردستان مانند پيرانشهر، بوكان، سقز و سنندج به‌پا خواسته و به‌تظاهرات عليه رژيم پرداختند.
ـ روز شنبه 23‌مهر مردم قشم در اعتراض به سركوب و ضرب و شتم جوانان توسط مأموران نيروي انتظامي، با حمله به پليس 8 نفر از آنان را زخمي و بقيه را فراري دادند. فرمانده نيروي انتظامي قشم به نام پيشوايي نيز كتك مفصلي از مردم خشمگين خورد. جوانان به اماكن عمومي و ادارات دولتي حمله برده شيشه‌ها را شكسته و با ايجاد راهبندان و آتش‌زدن لاستيك مانع پيشروي مأموران سركوبگر شدند.
ـ روز 20 اسفند سال84 پس از به‌قتل رسيدن يكي از اهالي زحمتكش كرد به‌دست نيروهاي انتظامي در پيرانشهر، مردم به خيابانها ريخته و با نظاميان درگير شدند. در اين اعتراضات كه سه روز پي در پي ادامه داشت، نيروهاي حكومتي با اعزام نيروهاي ويژه و گارد ضدشورش از شهرهاي ديگر به مقابله با مردم پرداختند، در اين درگيريها چندين بانك و ادارات دولتي، كه ستاد عملياتي انتظامي و اداره اطلاعات و كلانتري‌12 اين شهر را شامل مي‌شد مورد تهاجم مردم قرار گرفت و تخريب شد و بخشهايي از ستاد نيروي انتظامي به آتش كشيده شد و چندين خودرو انتظامي در آتش خشم مردم سوخت.
يكي از وجوه بارز و باارزش حركتهاي مردمي، اعتراض به نمايشهاي نفرت‌انگيز اعدامها و مجازاتهاي قرون‌وسطايي در ملأعام بود. تا آن جا كه طي سال گذشته در چند مورد آدمكشان رژيم مجبور شدند در وحشت از اعتراضهاي مردمي بساط كشتارشان را از خيابانها جمع كنند.


سركوبيهاي گسترده‌تر

در سال‌84 دژخيمان حكومت ولي‌فقيه حلق‌آويز 182تن را به‌طور رسمي در رسانه‌هايشان اعلام كردند (84 نفر در ملأعام و 98تن در زندانها كه 7تن از آنها بين 18تا 20ساله بودند و شماري در زمان وقوع جرمشان 18سال نداشتند)، هم‌چنين 123حكم اعدام ديگر صادر كردند. بستن 63روزنامه يا رسانه خبري را بستند. هم‌چنين در ميان انبوه مجازاتهاي قرون وسطايي قضاييه آخوندي، اجراي حكم قطع عضو 8تن را در رسانه‌هايشان اعلام نمودند. در سال گذشته طبق آمار رسمي اعلام شده 123287تن را به زندانها انداخته‌اند كه از ميان آنها بنا به اعلام رسانه‌هاي رژيم، 6959تن به‌خاطر اتهامهاي سياسي و اعتراضهاي ضدحكومتي دستگير شده‌اند.

سامرا از پشت پلكهاي من ـ علي خلخالي ـ اشرف



صبح يك روز تابستان سال1365، هنوز آفتاب هرم گرمايش را بر دشت غبارآلود و صاف پهن نكرده بود. محكم به فرمان كاميون چسبيده بودم و پدال گاز را تا انتها فشار مي‌دادم… مي‌خواستم زودتر به سامرا برسم و قبل از اين‌كه خورشيد بر طاق آسمان خيمه زند از طريق يك راه ميانبر صحرايي از مسير سامرا به‌بغداد بروم، هم زيارت كرده باشم و هم مأموريتم را در بغداد انجام دهم. لحظه‌هايي را كه در چندقدمي سراپردة اسرار دوازدهمين پيشوايم و هم‌چنين پدر و جد و مادر و عمة بزرگوارشان يعني دختر امام جواد گذراندم در ذهنم هميشه زنده و تازه مانده‌اند.
جلوة تابناك و دلاويز گنبد طلايي رنگ در ميان دو گلدسته هم‌چون تاج مرصع كه حالا خورشيد بر آن مي‌تابيد و روح مرا در رويايي ملكوتي جذبه و شور و عشق به پيشوايان عقيدتيم به‌پرواز درمي‌آورد. طبيعت بكر اين دشت وحشي، با باد ملايمي از دجله صورتم رانوازش مي‌داد ،هم‌چنان‌كه از ميان شهر قديمي ولي مدفون در شنهاي روان مي‌گذشتم تلاش مي‌كردم كه آن‌چه درتاريخ در باره اين شهر كه در حاشيه شرقي دجله واقع شده بياد بياورم، از خرابه‌هاي آن پيدا بود كه در سالهاي دور شهر آبادي بوده است. اسكلت و اسلوب شهر در وراي فرسودگيها كاملاً قابل‌رؤيت است خيابانها و كوچه‌هاي مركز شهر، قصر ييلاقي در كنار دجله و دژ مستحكم كنار جاده، همه و همه از قدمتي بسا فراتر از سامراي كنوني حكايت مي‌كند.
مي‌گويند متوكل (232 تا 247) معروفترين خليفة عباسي كه دهمين خليفة اين سلسله بود، دستور داده بود براي رونق اين شهر سرو كاشمر را كه قدمت تاريخي داشته و به باور ايرانيان آن‌را زرتشت كاشته بود. از ريشه در بياورند و سامرا بفرستند.
در دوران المعتمد، پانزدهمين خليفه (256 تا 279) كه شهادت امام حسن عسكري و غيبت امام دوازدهم شيعيان (ع) در دوران او اتفاق افتاد و حوادث مهم تاريخي در دورة همين خليفه بخشي از تاريخ مدون شيعه است. سامرا تختگاه امپراتوري بزرگ اسلامي بوده است(1). آن‌چه كه امروز به‌نام صحن حرم امام الهادي و امام حسن عسكري(ع) وجود دارد گويا محل سكونت خاندان آل عصمت بوده و سرداب يعني محلي كه آخرين بار حضرت مهدي در آن مشاهده شده در همين صحن مطهر مي‌باشد. بسياري مورخان برآنند كه صحن كنوني حرم، محل زندان و پادگان نظامي محل سكونت امامان شيعه بوده است. برخي مورخان وجه تسميه «عسكري» را نيز به‌همين دليل مي‌دانند(2).
جعفر كذاب هم در همين دوره دكان دينفروشي‌اش رونق داشته است. اين سؤال حتي از نوجواني كه تاريخ اسلام و امامان شيعه را مرور مي‌كردم، هميشه در ذهنم وجود داشت كه چه كساني از زنده‌بودن امام هادي و امام حسن عسكري ترس داشته‌اند؟ همانهايي كه به ظاهر همه امكانات و قواي نظامي و سياسي و اقتصادي را در يد قدرت داشته‌اند.
و اما امروز بعد از سالها فراز و فرود و مبارزه با دو ديكتاتوري نيز اين سؤال مطرح است كه چه كساني از مراقد اين امامان و پيشوايان راه آزادي بيش‌از‌همه وحشت دارند؟ آنها هنوز هم همان شاخصهايي هستند كه پرده از چهره كساني برمي‌دارد كه دكان دينفروشي باز كرده‌اند.
روز چهارشنبه سوم اسفند85 در يك عمل جنايتكارانه، مرقدهاي متبرك امام هادي و امام حسن عسكري حتك حرمت قرار گرفت و گنبد طلايي آن و بخش عمدة حرم با مواد قوي انفجاري تخريب گرديد. بلافاصله بعد از انفجار انگشتها در سراسر دنيا به‌سوي رژيم بنيادگرا و ضدبشر آخوندها نشانه رفت.
حرفي كه در اخبار رژيم بارها تكرار شد و تمام مقامات رژيم از كاردار سفارت آخوندها در بغداد تا شخص ولي‌فقيه ارتجاع آتش فتنه را باد زدند و آشكارا پرده‌ها راكنار زده به‌تصريح گفتند اين‌كار واكنشي است در مقابل اين كه دولت آيندة عراق را دربست در اختيار وابستگان آخوندها قرار نمي‌دهند. الله‌كرم گفت: ما سفير آمريكا را مي‌كشيم.
در تمام اين آشوبها و انهدام مساجد وكشتار بيگناهان نقش پليس ويژه وزارت كشور و سياه‌جامگان مسلح برجسته وچشمگير بوده است. به مصداق ضرب‌المثلي كه مي‌گويد: «دندان مار دسته خنجر نمي‌شود…»، پليسي كه به‌طور مستقيم از عوامل رژيم دستور مي‌گيرد و وزارت كشوري‌كه از سپاه قدس و رژيم ولايت‌فقيه دستور مي‌گيرد، كارشان نتيجه‌‌يي جز اين نمي‌تواند بدهد.
اين كشتار به‌مثابه آخرين حربه در طراحي اشغال پنهان عراق توسط رژيم ايران، از آغاز وجود داشته كه اگر آن‌چه كه انجام شده وآن بخش كه انجام نشده بايد به اين حساب گذاشت كه رژيم بيشتر از اين نتوانسته وگرنه كه رژيم جنايتكار الگوي 30خرداد سال60 را بسا سبعانه‌تر در به‌دست‌گرفتن تمام قدرت در محاسبه‌اش وارد كرده بود.
انتخاب سامرا به‌دليل بافت اجتماعي آن كه در مركز اهل تسنن عراق واقع شده است مؤيد همين برداشت است كه مي‌تواند جنگ حيدري نعمتي را در شكل ديگري در عراق با بلوا و آشوب به‌پيش براند و ميز مذاكراتي را كه رژيم آخوندي دينفروش در آن بازنده هستند. برهم بزند. همه دلايل و شواهد يك فلش را نشان مي‌دهد كه سامرا براي آتش تهيه كاملاً مستعد بوده است. اما رژيم به‌اين دليل موفق نشد. كه طرف عراقي به اين آشوب پاسخ مثبت نداد و در چاه رژيم نيفتادند.
مردم سامرا بعد از نماز جمعه و پس از شنيدن سخنان شيخ احمد حسن طه كه گفت: «بمبگذاري نمي‌تواند كار هيچ عرب و يا عراقي باشد»‌، در خيابان به تظاهرات پرداختند و فرياد مي‌زدند «ايران برو بيرون»!
نزديك به هزار و دويست‌سال است كه مردم اين منطقه و حتي كل اعراب اعم از شيعه و سني در مسالمت باهم زندگي مي‌كنند و تاكنون در هيچ كجاي تاريخ اين سرزمين حتي در جدال خونين معتزله و اشاعره در هنگام روي كار‌آمدن متوكل، خليفة عباسي‌(4) نيز چنين جناياتي ثبت نشده است.
ولي همين قدرت شيطاني كه به‌ظاهر همة كارتهاي سياسي را در اختيار داشته چرا از شاخصهاي ايدئولوژيك وحشت دارد؟ نه فقط زنده‌بودنشان، بلكه از جسم بي‌جان و آثار و مراقد و مشاهدشان لرزه براندام كثيف اين رژيم و اياديش مي‌افكند. بي‌دليل نيست كه قبر شهداي ما را هم خراب مي‌كند يا آنها را بي‌نام و نشان در گورهاي جمعي دفن مي‌كند. اين نشان زوال و لرزش دورني اين رژيم است. يكي از هواداران كه از داخل كشور به اشرف آمده بود مي‌گفت: نوزده سال است كه رژيم به‌دليل اين‌كه پاي يك مجاهد خلق به‌چارچوب خانه ما رسيده مرا ول نمي‌كند و هر‌‌از‌چندگاهي مرا احضار مي‌كنند و خط و نشان مي‌كشند. كه برو آنهايي كه در ارتش هستند قانعشان كن تا برگردند‌… و در تمام اين نوزده سال من در ساواك رژيم شاهد صحنه‌ها و صحبت و مكالمات و لحظه‌هايي بودم كه عناصر اطلاعاتي كه به‌ظاهر بر همه چيز مسلط‌اند. ولي اسم يك مجاهد را كه مي‌شنوند گويي كه عزرائيل را در حضور خود ديدند و چنان سراسيمه به‌هم مي‌ريزند و دست و پاي خود را گم مي‌كنند كه يارب!!! لحظه مرگشان فرارسيده اين حقيقت را به‌چشم ديدم كه اينان فقط و ‌فقط از مجاهد خلق مي‌ترسند و نه چيز ديگر.
براي نمونه هنوز محل دفن پسر مجاهدم جليل كه سال65 در زير شكنجه و پسرعموي قهرمانم مجاهد خلق محمد كه در قتل‌عام67 به‌شهادت رسيدند را به‌خانواده‌هايشان نشان نداده‌اند.
چه به‌جاست كه شهادت مجاهد قهرمان حجت زماني هم كه از نظر زماني مقارن آشوبهاي عراق بود، مقارن محتوايي آن مورد ارزيابي قرار بگيرد. حجت خود در مدت زندانش بارها مورد شكنجه قرار گرفت تا از مقاومت كوتاه بيايد و خيلي براي رژيم به‌صرفه‌تر بود كه او را در پهنة عقيده و آرمانش از پا در بياورد. اما مجاهد خلق كه باخدا و رهبريش پيمان بسته «بيمش ز دار و تازيانه و زندان نمي‌رسد». به‌همين دليل شهادت حجت زماني در اين مرحله هم براي رژيم و هم براي مقاومت مردم ايران، پرچمي و شاهدي است كه مجاهد مي‌ميرد، ذلت نمي‌پذيرد «هيهات منا‌الذله»…