یگانگی در جهان
یگانگی مفهومی است که میتوان از زاویههای گوناگون به آن نگریست: فلسفه، مذهب و علم. هر کس میتواند برداشتی متفاوت از کلمه یگانگی داشته باشد، و بنا به تعبیر خود از این کلمه آن را به گونهیی دیگر تعبیر و تفسیر کند. سؤال این است که وقتی در علم بهطور عام، و فیزیک بهطور خاص صحبت از یگانگی میکنیم، منظور ما چیست؟
در طول این مقالات به طور مکرر در مورد قوانین خاص یا پدیدهیی و تفاوت آنها با قوانین عام صحبت کردهایم. هرگاه که علم بتواند قوانین عام را جایگزین قوانین خاص و پدیدهیی کند به موفقیتی مهم دست یافته است. مثلاً به جای قوانین خاص کپلر در مورد مدار حرکت سیارات به دور خورشید، قانون جاذبه عمومی نیوتن جایگزین میشود و این قانون عام از آن قانونمندی خاص نتیجه گرفته میشود. علم به دنبال آن است که قانون عام اصلی و توضیحدهنده تنوعات گوناگون را کشف کند. به هر میزان که یک فعالیت علمی در این امتداد موفقتر باشد، اهمیت آن کار علمی بیشتر است. یعنی حصول به قوانین عام، بالاترین هدف علم و والاترین ارزش میان دانشمندان است. با این کوشش، قوانین متعدد و خاص جای خود را به «یک» قانون عام میدهد، یعنی قوانین خاص در پروسه تحقیق و تکامل، تبدیل به قانون عام میشوند. نیروها و ذرات متنوع جای خود را به «یک» نیروی اصلی و یگانه میدهند. این که قانونی از خصلت عام برخوردار باشد، ادعایی بزرگ است و نمونههای آن در تاریخ علوم نادر است. از این جهت آن دسته از دانشمندانی که به آن دست یافتهاند در تاریخ علم جایگاه خاص دارند. قانون جاذبهعمومی که نیوتن آن را فرموله کرد از آن جمله است. قوانین نیوتن که مبنای فیزیک کلاسیک است از گردش اجرام آسمانی تا حرکت سیالات را توضیح می دهد. بدین جهت است که برای آن مصداق عام برگزیده شده است. قوانین عام در تمامی علوم یافت میشود، مثلاً قانون انتخاب طبیعی داروین (Natural Selection) که مبنای توضیح تکامل در زیستشناسی است از آن نمونه قوانین عام است. از یک ویروس و باکتری ناچیز تا حیوانات بسیار پیچیده، همگی از این قانون تبعیت میکنند. اهمیت قوانین عام تا آن جاست که نام دانشمندانی که این قوانین را کشف کردهاند با آن علم عجین شده است. همانطور که نام نیوتن با فیزیک و نام داروین با زیستشناسی مترادف است.
پس علم در مسیر حصول به قوانین عام، که هدفی ارزشمند است، به یگانگی دست مییابد. البته متوجه هستید که میتوان در مسیر یگانگی حرکت کرد بدون آن که هیچ اعتقادی به آن داشت.
بیشتر دانشمندان با هدف کشف ناشناختهها و دستیابی به توضیح و قانونمندی پدیده مورد نظر به راه علم پیوستهاند. برای بسیاری اگر بتوانند قدمی در راه گذار از قوانین خاص به قوانین عام بردارند، مسلماً مطلوبتر است. یگانگی که بدین گونه حاصل میشود به واسطه یک اعتقاد نیست بلکه نتیجه طبیعی گذار از قوانین خاص به قوانین عام است. اگر دانشمندان به ستارگان دور دست مینگرند به جهت کشف ناشناختههاست. کنجکاوی و روحیه اکتشاف هم از آن جمله ارزشهای فطری انسان است که به شکلی اعجابآور تاریخ بشر را شکل داده است. حاصل این گونه اکتشافات معمولاً مشاهده تنوعات بیشتری است که دوباره دانشمندان را به کشف نظم و قانونمندی میطلبد. میبینید که مفهوم یگانگی چگونه با مفهوم شناخت و درک واقعیت گره خورده است. حصول به یک درک عام در بطن خود پیام یگانگی را در بردارد. برای فیزیکدانها هیچچیز ناشناختهتر از شرایط اولیه جهان نیست. به همین دلیل است که در آزمایشهای خود سعی بر آن دارند که شرایط اولیه جهان را ایجاد کنند و به مشاهده خواص آن بپردازند. هر قدر که بتوان دو ذره را با سرعت و انرژی بیشتر به یکدیگر کوبید، آن گاه به شرایط اولیه پیدایش جهان نزدیکتر میشویم و یا هر قدر بتوانیم به اعماق کهکشانهای دور دست بنگریم، آن گاه به لحظه تولد جهان نزدیکتر میشویم. دانشمندان معتقدند که با فهم این ناشناختهترین ناشناختهها خواهند توانست به درکی عام از همه قوای طبیعت دست یابند. این درک عام همان مقصود علم در مسیر یگانگی است.
همان طور که گفتیم عدهیی از دانشمندان در این مسیر قدم میزنند بدون آن که نیازی به اعتقاد به یگانگی داشته باشند. منظور ما از اعتقاد این است که یگانگی را فرض بگیریم و بر پایه این فرض جلو برویم. ولی بسیاری از فیزیکدانها بر این اعتقاد و فرض هستند که در شرایط اولیه جهان تمامی نیروها و ذرات از «یک» نیرو منشعب شدهاند. بدین جهت کشف و فهم شرایط اولیه جهان، نه تنها پرده از روی دنیایی ناشناخته و مرموز برمیدارد بلکه یگانگی را برملا کرده و سبب کشف قوانین عام میشود.
پیشرفت و رشد علم با حرکت در این مسیر یگانگی عجین است. این پیشرفت را ما به دو گونه میبینیم.
شکل اول همان شیوهیی است که از ابتدای تولد علم دنبال شدهاست. تجربه و آزمایش مصالح لازم برای تدوین نظم و قانونمندی را در سطح تئوریک فراهم میآورد و پیشرفتهای تئوریک سعی در عمومیت دادن به قوانین خاص کرده و با درکی عام به پیشبینیهایی دست زده که توسط آزمایشها به ثبوت میرسد. این یک دور تسلسل علمی است که کار علم را به جلو میبرد، و موارد بسیاری که منجر به تدوین مدل استاندارد(Standard Model) در فیزیک شده به همین روش شکل گرفته است. در این شیوه نیازی به اعتقاد و فرض یگانگی وجود ندارد. ولی نفس گذر از قوانین خاص به سمت قوانین عام خود پیام یکانگی در بر دارد.
علاوه بر این فیزیک نو نشان داده است که گاه اعتقاد به فرض یگانگی برای علم راهگشا بوده است و این شکل دوم رشد فیزیک در مسیر یگانگی است. مثلاً در مدل استاندارد نمونههای آن را در توضیح یگانگی نیروی ضعیف و نیروی الکترو مغناطیسی میبینیم. و یا تئوری تارها اساساً بزرگترین موفقیت خود را در این میداند که یک مبنای تئوریک غنی برای یگانهسازی تمامی نیروها در طبیعت را دارا میباشد . پس میبینید که نه تنها پیشرفت علم منجر به درکی یگانه از جهان میشود بلکه فرض یگانگی باعث پیشرفت علم میشود. در مقالات گذشته اشارهیی به رودررویی عملگرایان و واقعگرایان در قرن بیستم کردیم. برای عملگرایان اعتقاد به یگانگی دگم فلسفی به شمار نمیآید چرا که چراغ راه است و برای پیشرفت علم مفید است. برای واقعگرایان این اعتقاد حاصل واقعیت جهان بیرون است و گریزی از آن نیست. توازنی که بین عملگرایان و واقعگرایان حول موضوع یگانگی حاصل شده یکی از مشخصات فکری و فلسفی حاکم بر فیزیک در دوران معاصر است. بدون شک این طرز تفکر و فلسفه، وسیعتر از فیزیک و علم است و آثار خود را در تمامی شئون انسانی بر جای خواهد گذاشت
فیزیک ذرات اولیه
در اینجا میخواهیم تاریخچه کوتاه و فشردهیی از فیزیک ذرات اولیه که بخش زیادی از داستان یگانگی فیزیک در قرن بیستم است یادآور شویم.
الکترون در اواخر قرن نوزدهم کشف شد و وجود پروتون در هسته اتم با آزمایشهای راترفورد پیشنهاد شد. راترفورد متوجه شد که تنها به فرض وجود ذرات مثبتی در هسته اتم که با الکترونهای منفی احاطه شده است میتواند آزمایشهای خود را توضیح دهد. این ذرات با بار الکتریکی مثبت پروتون نامیده شد. با این کشف این سؤال پیش آمد که چگونه تعداد زیادی پروتون که همگی بار مثبت دارند میتوانند در هسته کوچک اتم جمع شوند و به واسطه نیروی دافعه الکتریکی متفرق نشوند؟ پس میبایست نیروی دیگری که پروتونها را در هسته اتم کنار هم نگاه میدارد وجود داشته باشد. فیزیکدانها این نیرو را نیروی قدرتمند(Strong Force) نامیدند. این نیرو نیز به همراه نیروی جاذبهعمومی و نیروی الکترومغناطیسی به جمع نیروهای طبیعت پیوست. در اوایل قرن بیستم دانشمندان با مطالعه تجزیه مواد رادیواکتیو نشان از وجود نیرویی دیگر دادند که بسیار ضعیفتر از نیروی قدرتمند بود. مواد رادیواکتیوی که به واسطه نیروی قدرتمند تجزیه میشوند با سرعت بسیار بیشتری عمل میکنند. در حالی که تجزیه بتا(Beta Decay) با سرعت بسیار کمتری صورت میگیرد. در ضمن این نیرو بر خلاف نیروی الکترومغناطیسی فقط زمانی که فاصله دو ذره به کوچکی فواصل داخل هسته اتم میشود، تأثیرگذار است و در فاصله دورتر احساس نمیشود. این در حالی است که نیروی الکترومغناطیسی در فواصلی بسیار بزرگتر تأثیرپذیر است. بیجهت نیست که اثر نیروی الکترومغناطیسی به طور روزمره قابل مشاهده است. پس این نیروی جدید بسیار ضعیف و فقط در فواصل بسیار کوچک داخل هسته اتم قابل احساس است. فیزیکدانها این نیرو را نیروی ضعیف(Weak Force) نامیدند. با مطالعه تجزیه بتا، پاولی متوجه شد که مجموع انرژی اجزای مشاهده شده از این تجزیه از انرژی ذره اولی کمتر است. به نظر میآمد که اصل بقای انرژی نقض شده است. ولی برای پاولی اصل بقای انرژی استثناپذیر نبود. پاولی پیشبینی کرد که «انرژی از دست رفته» توسط ذرهیی که هیچگونه بار الکتریکی نداشته و فقط با نیروی ضعیف با دنیای خارج تداخل میکند حمل شده است. پاولی این ذره را نوترینو(Neutrino) نامید. به دنبال این پیشبینی، بعد از مدت کوتاهی این ذره کشف شد. خورشید در مرکز خویش دائماً این ذرات را تولید میکند. اکنون که این نوشته را میخوانید میلیونها نوترینو از بدن شما عبور میکند بدون این که اثری به جای بگذارند. پس با نیروی ضعیف تعداد نیروهای طبیعت به چهار نیرو رسید. 1- نیروی جاذبه عمومی 2- نیروی الکترومغناطیسی 3- نیروی قدرتمند 4- نیروی ضعیف. این نیروها تفاوت زیادی با یکدیگر داشتند و به نظر نمیآمد که یگانگی قابل حصول باشد. هنوز هم با گذشت نزدیک به صد سال از اعلام این چهار نیرو، یگانگی در این مورد به طور کامل حاصل نشده است.
دوشنبه، ۱۵ اسفند، ۱۳۸۴ صفحه ۱۸
آیا آینده به آسیا تعلق دارد؟
برگرفته از: هفتهنامه اکونومیست

دیدار بوش از هندوستان پنجمین دیدار یک رئیسجمهور آمریکا از این کشور است
هندوستان در بین چین و خاورمیانه واقع شدهاست که هر دو مایه نگرانی استراتژیک آمریکا هستند
در هفته گذشته جرج بوش، رئیسجمهور آمریکا از هندوستان دیدار نمود. هفته نامه اکونومیست در باره این دیدار نوشت: اولین باری که یک رئیسجمهور آمریکا از هندوستان دیدار کرد در سال 1959 بود. دیدار بوش، پنجمین دیدار رئیسجمهورهای آمریکا از این کشور است.
اکونومیست می افزاید: هندوستان دومین کشور پرجمعیت جهان است و با این چشمانداز روبهروست که در این زمینه نیز از چین پیشی گیرد. اقتصاد به شدت رشدیابنده هندوستان را جذاب کرده است.
علاوه بر این هندوستان یک دموکراسی است که بین دو نقطه از جهان که مایه نگرانی استراتژیک آمریکا هستند، واقع شده است: چین و خاورمیانه. یک مقام آمریکایی میگوید ما پیش از این میباید نزدیکتر میشدیم.
اکونومیست اضافه میکند دو دلیل دیگر برای در آغوش گرفتن هندوستان از سوی آمریکا، توجهات را جلب میکند. هندوستان با داشتن بیش از 150 میلیون مسلمان، بعد از اندونزی در جهان از بالاترین رقم جمعیت مسلمان برخوردار است.
دومین دلیل آن نیاز فزاینده اقتصاد هندوستان به انرژی است که به خاطر اتکای بیش از حد آن به ذغال سنگ به قول ژاک شیراک، رئیسجمهور فرانسه، این تهدید رابه وجود آورده است که هندوستان را به «دودکش گازهای گلخانهیی» در جهان تبدیل کند.
«غیرمتعهد» بودن هندوستان در دوران جنگ سرد و تمایل به سوی مسکو همگام با تلاش برای دستیابی به اقتصاد خودکفا و همبستگی با جهان سوم، این دو «متعهد طبیعی» را برای دههها از هم دور نگه داشته است. اما دو تحول اخیر نیز امیدها را برای همکاری نزدیکتر استراتژیک افزایش دادهاند. اول این که هندوستان و پاکستان دو سال است که پیمان صلح رسمی دارند. این باعث میشود که اتحاد آمریکا با پاکستان را به مانع کماهمیتتری در روابط آمریکا با هندوستان تبدیل کند.
دومین تحول تمایل دولت بوش برای یافتن روشهایی است که بتوان بزرگترین موانع قانونی و سیاسی برای اشتراک مساعی کامل دو کشور را از میان برداشت.
دولت بوش تلاش میکند کنگره را به تصویب تبصرهیی تشویق کند که موانع قانونی «همکاری کامل در زمینه انرژی هستهیی» با هندوستان را از میان بردارد. هندوستان متقابلاً باید مراکز هستهیی نظامی خود را از مراکز غیرنظامی تفکیک کند و آنها را تحت نظارت بینالمللی قرار دهد.
اکونومیست افزود: تلاشها در این زمینه با موانعی روبه رو شد زیرا که این موضوع به برنامه هستهیی رژیم ایران ربط داده شد. اما بالاخره هندوستان در اجلاس شورای حکام آژانس انرژی اتمی به ارجاع پرونده رژیم ایران به شورای امنیت ملل متحد رأی مثبت داد. این رأی با مخالفت احزاب چپ در هندوستان روبهرو گردید ولی این مخالفت بخشاً به خاطر مسائل سیاسی بوده است. زیرا که در دو ایالت هندوستان که از جمعیت مسلمان بالایی برخوردارند به زودی انتخابات برگزار میشود.
اکونومیست اضافه میکند تلاش دو کشور برای دستیابی به روابط نزدیکتر کاهش نخواهد یافت. زیرا که در طرف آمریکا یک موضوع حساس وجود دارد و آن چین است. دولت آمریکا نه قصد دارد چین را محدود کند و نه تصور میکند که امکانپذیر است، اگرچه که برخی اعضای کنگره تمایل دارند آن را آزمایش کنند. اما آمریکا منافع خود را درممانعت از تسلط یافتن ابرقدرتی در آسیا میبیند که جمعیتش از دیگران بیشتر است.
اکونومیست مینویسد مطمئناً هندوستان قصد ندارد به محور ضد چین بپیوندد و در حال حاضر نیز در نقطه انتخاب بین دو قدرت بزرگ قرار ندارد.
از طرفی سرمایهگذاران آمریکایی در مورد هندوستان به میزان چین هیجان زده نیستند و دلیل آن روشن است زیرا که اقتصاد چین دو و نیم برابر اقتصاد هندوستان است و با سرعت بیشتری رو به گسترش است و در مقایسه با اقتصاد هندوستان بیشتر در اقتصاد جهانی تلفیق شده است.
اما سرمایهگذاران آمریکایی به خوبی از جاذبههای هندوستان مطلع هستند. بخش اعظم آن به خاطر نیروی متخصص این کشور در زمینه نرمافزار و دیگر خدماتی است که تولید آنها را میتوان به هندوستان منتقل کرد.
اکونومیست مینویسد بیش از نیمی از 500 شرکت مهم آمریکا بخشی از تکنولوژی اطلاعاتی خود را به هندوستان منتقل کردهاند و بقیه نیز باید به سهامداران خود توضیح دهند که چرا این کار را نمیکنند.
اکونومیست در مورد جاذبههای هندوستان مینویسد: انتظار میرود در سال 2006 اقتصاد آن کشور برای چهارمین سال متوالی تا 7در صد رشد کند. طبقه متوسط آن به سرعت روبه گسترش است و دولت به لیبرالیزهکردن اقتصاد متعهد است اگرچه که به حد درد آوری کند است.
اکونومیست به چالشهای احتمالی در مسیر رشد اقتصاد چین و تأثیرات آن بر گسترش تضادهای اجتماعی پرداخته و مینویسد: به هرحال در طولانی مدت هندوستان دو جاذبه بزرگ دارد. یک جاذبه ثبات است. هندوستان ثابت کرده است که از مکانیسمی برای انتقال صلحآمیز قدرت حتی در هنگام شدیدترین درگیریهای داخلی برخوردار است. در صورتی که انتقال چین به دموکراسی میتواند به جراحتهایی منجر شود. جاذبه دیگر چین ترکیب جمعیت هندوستان است. سیاست چین مبنی بر محدود کردن خانوادهها به داشتن یک فرزند به کهولت چین قبل از ثروتمندشدن آن منجر خواهد شد. این درحالی است که هندوستان تا اواسط قرن بیست و یکم جوان خواهد ماند.
اکونومیست با اشاره به این که روابط بهتر بین هندوستان و آمریکا هم اشتیاق برانگیز است و هم غیرقابل اجتناب، مقاله خود را با این عبارت خاتمه میدهد: آینده به آسیا تعلق دارد.
الویتهای جدید دیپلوماتیک، تصویری از تحول در نظام جهانی
برگرفته از: سایت گاردین، 13 اسفند 84
آمریکا تنها کشوری نیست که به تغییر الویتهای دیپلوماتیک مجبور شده است. اروپای قدیم نیز اساساً در واکنش در مقابل بنیادگرایی اسلامی الویتهای خود را تغییر داده است.
ماه گذشته یک دیپلومات آمریکایی که برای مدت پنج ماه دوره آموزش زبان لهستانی را میگذارند و به تازگی داشت بر افعال بیقاعده مسلط میشد یک تماس تلفنی از وزارت خارجه کشورش دریافت کرد. به او گفته شد آموزش خود را متوقف کند، زیرا که در السالوادور، محل مأموریت جدید به زبان لهستانی نیاز ندارد.
او یکی از دهها افسر وزارت خارجه آمریکا بود که از تحولات گسترده در دیپلوماسی آمریکا تأثیر پذیرفته است. این تحولات در ماه ژانویه آغاز شد، زمانی که کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا آن چه را که «دیپلوماسی متحولکننده» خواند، اعلام کرد.
این تحول بدین معنی است که تعداد دیپلوماتهای کمتری وقت خود را در کافهها و اتاقهای پذیرایی اروپایی که با دوران جنگ سرد آشنا هستند خواهند گذارند و بسیاری از آنها به منظور جلب حمایت برای «جنگ جهانی با ترور» به مکانهایی ناخوشایند و خطرناک فرستاده میشوند.
15 پست جدید در سفارت آمریکا در چین و 12پست جدید در هندوستان، غول در حال ظهور در آسیا، ایجاد شده است. در کل 74پست جدید ایجاد شده است که اکثر آنها در کشورهای در حال توسعه ا ست. در مقابل 61پست در کشورهای مختلف از جمله 10پست در روسیه، 7 پست در آلمان و بالاخره در کشورهای بلژیک و لهستان و ایتالیا و اسپانیا و ژاپن و برزیل هرکدام 2 تا 3 پست تخلیه شدهاند.
این در زمینه دیپلوماتیک زلزله تلقی میشود. آن چه را که این تغییرات میرساند این است که چگونه تحول در تعامل آمریکا با جهان غیرقابل اجتناب و ضروری است حتی در زمانی که این کشور درگیر جنگ است.
فقط آمریکا نیست که مجبور شده است الویتهای خود را تغییر دهد. اروپای قدیم نیز به این تغییرات دست زده است که اساساً در واکنش در مقابل بنیادگرایی اسلامی است که بیش از آمریکا برای این قاره تهدیدی بالقوه است.
سر مایکل جی، رئیس سرویس دیپلوماتیک انگلستان که در سفری به غنا به سر میبرد گفت «منافع تجاری، اقتصادی و سیاسی انگلستان در جهان بیش از هر زمان دیگر پراهمیت است. جهان در حال تغییر است. جهان پیچیدهتر و نامتعینتر شده است و به طور فزایندهیی سیاست خارجی و داخلی به هم ربط پیدا کردهاند.
او گفت «ما میخواهیم مطمئن شویم که امکاناتمان در مکانهای مناسب بهکار گرفته میشود تا منافع انگلستان در جهان را، در میان مدت تأمین کند. همچنین به این معنی است که امکانات ما از شبکه اروپایی به آسیا منتقل میشود.
وزارت خارجه که 153 سفارت، 10 نمایندگی در ارگانهایی مانند سازمان ملل و 70 کنسولگری دارد برای اولین بار الویتهای خود را در دسامبر 2004 منتشر کرد. در پایان ماه جاری میلادی همه سفرا برای بررسی این الویتها به لندن باز میگردند.
جابهجاییها در مورد دیگر متحدین اروپایی انگلستان نیز صادق است.
از بعد از 11 سپتامبر، آلمان 200پست جدید ایجاد کرده است که یک سوم آن در برلین و بقیه در آفریقای شمالی و خاورمیانه و در کشورهایی مانند اندونزی، پاکستان و افغانستان هستند. یک دیپلومات گفت »ما بودجه بیشتری برای جنگ با تروریسم و تعامل با جهان اسلام دریافت کردهایم».
بنا به گفته یک دیپلومات فرانسوی، پاریس نیز در حال بررسی شبکه دیپلوماتیک خود است و انتظار میرود در سال آینده اعلام کند. پاریس نیازی به گسترش شبکه خود در خاورمیانه ندارد زیرا که مانند انگلستان به طور تاریخی در این منطقه از جهان به خوبی نمایندگی میشود. اما فرانسه میلیونها دلار صرف امنیت سفارتهایش درسرتاسر جهان کرده است و کارمندانی که اساساً روی تروریسم کار میکنند را در پاریس و در خارج از فرانسه گسترش داده است.
اما تحولات دیپلوماتیک به سوی شرق فقط در غرب نیست که صورت میگیرد. شرق نیز در تمامی جهات در حال تغییر است. از آفریقا تا آمریکای لاتین و از پیونگ یانگ تا واشینگتن دیپلوماتهای چینی بیش از هر زمان در تاریخ این کشور به دیدارهای عالیرتبه میپردازند.
چین یکی از معدود کشورهای جهان است که تقریباً در تمام کشورهای جهان سفارت دارد و از روابط دیپلوماتیک با آنها برخوردار است.
جریان پول نقد نیز بیانگر الویتهای استراتژیک است. پاکستان که به عنوان نقطه تعادلی در مقابل نزدیکی آمریکا به هندوستان تلقی میشود فقط در یکی از بنادر خود از یک سرمایهگذاری 44میلیون پوندی چین برخوردار است.
این جابهجایی دیپلوماتیک تشدید رقابت بین قدرتهای بزرگ برای گسترش نفوذ خود در کشورهای در حال ظهور را نشان میدهد.
آن چه که دستاورد حتمی این بازی خواهد بود این است که کلاسهای زبان در پایتختهای جهان برنده اصلی خواهند بود.
آمریکا تنها کشوری نیست که به تغییر الویتهای دیپلوماتیک مجبور شده است. اروپای قدیم نیز اساساً در واکنش در مقابل بنیادگرایی اسلامی الویتهای خود را تغییر داده است.
ماه گذشته یک دیپلومات آمریکایی که برای مدت پنج ماه دوره آموزش زبان لهستانی را میگذارند و به تازگی داشت بر افعال بیقاعده مسلط میشد یک تماس تلفنی از وزارت خارجه کشورش دریافت کرد. به او گفته شد آموزش خود را متوقف کند، زیرا که در السالوادور، محل مأموریت جدید به زبان لهستانی نیاز ندارد.
او یکی از دهها افسر وزارت خارجه آمریکا بود که از تحولات گسترده در دیپلوماسی آمریکا تأثیر پذیرفته است. این تحولات در ماه ژانویه آغاز شد، زمانی که کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا آن چه را که «دیپلوماسی متحولکننده» خواند، اعلام کرد.
این تحول بدین معنی است که تعداد دیپلوماتهای کمتری وقت خود را در کافهها و اتاقهای پذیرایی اروپایی که با دوران جنگ سرد آشنا هستند خواهند گذارند و بسیاری از آنها به منظور جلب حمایت برای «جنگ جهانی با ترور» به مکانهایی ناخوشایند و خطرناک فرستاده میشوند.
15 پست جدید در سفارت آمریکا در چین و 12پست جدید در هندوستان، غول در حال ظهور در آسیا، ایجاد شده است. در کل 74پست جدید ایجاد شده است که اکثر آنها در کشورهای در حال توسعه ا ست. در مقابل 61پست در کشورهای مختلف از جمله 10پست در روسیه، 7 پست در آلمان و بالاخره در کشورهای بلژیک و لهستان و ایتالیا و اسپانیا و ژاپن و برزیل هرکدام 2 تا 3 پست تخلیه شدهاند.
این در زمینه دیپلوماتیک زلزله تلقی میشود. آن چه را که این تغییرات میرساند این است که چگونه تحول در تعامل آمریکا با جهان غیرقابل اجتناب و ضروری است حتی در زمانی که این کشور درگیر جنگ است.
فقط آمریکا نیست که مجبور شده است الویتهای خود را تغییر دهد. اروپای قدیم نیز به این تغییرات دست زده است که اساساً در واکنش در مقابل بنیادگرایی اسلامی است که بیش از آمریکا برای این قاره تهدیدی بالقوه است.
سر مایکل جی، رئیس سرویس دیپلوماتیک انگلستان که در سفری به غنا به سر میبرد گفت «منافع تجاری، اقتصادی و سیاسی انگلستان در جهان بیش از هر زمان دیگر پراهمیت است. جهان در حال تغییر است. جهان پیچیدهتر و نامتعینتر شده است و به طور فزایندهیی سیاست خارجی و داخلی به هم ربط پیدا کردهاند.
او گفت «ما میخواهیم مطمئن شویم که امکاناتمان در مکانهای مناسب بهکار گرفته میشود تا منافع انگلستان در جهان را، در میان مدت تأمین کند. همچنین به این معنی است که امکانات ما از شبکه اروپایی به آسیا منتقل میشود.
وزارت خارجه که 153 سفارت، 10 نمایندگی در ارگانهایی مانند سازمان ملل و 70 کنسولگری دارد برای اولین بار الویتهای خود را در دسامبر 2004 منتشر کرد. در پایان ماه جاری میلادی همه سفرا برای بررسی این الویتها به لندن باز میگردند.
جابهجاییها در مورد دیگر متحدین اروپایی انگلستان نیز صادق است.
از بعد از 11 سپتامبر، آلمان 200پست جدید ایجاد کرده است که یک سوم آن در برلین و بقیه در آفریقای شمالی و خاورمیانه و در کشورهایی مانند اندونزی، پاکستان و افغانستان هستند. یک دیپلومات گفت »ما بودجه بیشتری برای جنگ با تروریسم و تعامل با جهان اسلام دریافت کردهایم».
بنا به گفته یک دیپلومات فرانسوی، پاریس نیز در حال بررسی شبکه دیپلوماتیک خود است و انتظار میرود در سال آینده اعلام کند. پاریس نیازی به گسترش شبکه خود در خاورمیانه ندارد زیرا که مانند انگلستان به طور تاریخی در این منطقه از جهان به خوبی نمایندگی میشود. اما فرانسه میلیونها دلار صرف امنیت سفارتهایش درسرتاسر جهان کرده است و کارمندانی که اساساً روی تروریسم کار میکنند را در پاریس و در خارج از فرانسه گسترش داده است.
اما تحولات دیپلوماتیک به سوی شرق فقط در غرب نیست که صورت میگیرد. شرق نیز در تمامی جهات در حال تغییر است. از آفریقا تا آمریکای لاتین و از پیونگ یانگ تا واشینگتن دیپلوماتهای چینی بیش از هر زمان در تاریخ این کشور به دیدارهای عالیرتبه میپردازند.
چین یکی از معدود کشورهای جهان است که تقریباً در تمام کشورهای جهان سفارت دارد و از روابط دیپلوماتیک با آنها برخوردار است.
جریان پول نقد نیز بیانگر الویتهای استراتژیک است. پاکستان که به عنوان نقطه تعادلی در مقابل نزدیکی آمریکا به هندوستان تلقی میشود فقط در یکی از بنادر خود از یک سرمایهگذاری 44میلیون پوندی چین برخوردار است.
این جابهجایی دیپلوماتیک تشدید رقابت بین قدرتهای بزرگ برای گسترش نفوذ خود در کشورهای در حال ظهور را نشان میدهد.
آن چه که دستاورد حتمی این بازی خواهد بود این است که کلاسهای زبان در پایتختهای جهان برنده اصلی خواهند بود.
دانشمندان در جستجوی نشانههایی از تولد منظومه شمسی

دانشمندان اعلام کردند آنها کار روی اولین ذرههای میکروسکوپی را که از زمان تولد منظومه شمسی بدون تغییر باقی ماندهاند، آغاز کردهاند.
در اواخر ماه ژانویه سال جاری میلادی یک سفینه متعلق به سازمان فضایی آمریکا پس از سفری چهار میلیارد و پانصد میلیون کیلومتری، که هفت سال طول کشید، با محمولهای از ذرّات یک ستاره دنبالهدار کهن، به کرهزمین بازگشت.
براونلی، یکی از دانشمندانی که روی این ذرات کار میکنند اعلام کرد: نتایج مقدماتی نشان میدهد که ذراتی که توسط سفینه استارداست در ژانویه 2004 با عبور از نزدیکی یک ستاره دنبالهدار گردآوری گردید، بدون تردید به این ستاره دنبالهدار تعلق دارد.
به گفته دانشمندان این ذرات نمونهیی از مواد اولیهیی است که خورشید و 9 سیاره دیگر منظومه شمسی و بشر از آن بوجود آمدهاند.
براونلی، دانشمند اصلی این پروژه 212 میلیون دلاری، در اجلاس سالیانه انجمن دانشمندان برای پیشرفت علوم که در ماه فوریه برگزار شد گفت «ما معتقدیم که ذرات گردآوری شده از همان موادی هستند که در 5/4میلیارد سال پیش وجود داشتهاند».
براونلی گفت کار اولیه روی مواد نمونه نشان میدهد که در این مواد کریستال شکل، عناصر اولیه متعددی وجود دارند. او گفت هر ذره را با برشهای کوچک تکه تکه کرده و برخی اوقات برای بررسی جزئیات آنها را به صدها تکه تقسیم کردهاند. او گفت این در حالی است که هر ذره 4میکرون قطر دارد. به این معنی که هنگامی که 25تکه در کنار هم قرارگیرند به قطر یک تار مو میرسند.
ویلسون، اختر شناس دانشگاه آیوا گفت « این ذرات کوچک و به ظاهر بیاهمیت نقش بسیار مهمی در تولد و مرگ منظومهها داشتهاند».
براونلی گفت سفینه استارداست که این ذرات فضایی گردآوری نموده است آنها را در موادی به نام اروژل قرار داده است.
اروژل که «دود آبی» نیز نامیده میشود مادهیی است شفاف و اسفنجی که بیش از 90درصد حجمی که اشغال میکند خالی است. سرعت اصابت ذرات در هنگام گردآوری 6برایر سرعت یک گلوله بوده است و به منظور ممانعت از تغییر شکل یافتن و یا تبخیر شدن آنها، از این ماده استفاده شده است.
وی گفت یافتن ذرات در این ماده که بسیار شفاف است کار سادهیی نیست. جدا کردن یک ذره ساعتها کار بوسیله سوزنهای را میطلبد که به وسیله کامپیوتر کنترل میشوند.
براونلی گفت هر ذره اطلاعاتی درباره تولد آنها در میلیاردها سال قبل، در دوران مرگ ستارگان و این که چگونه آنها با گردهم آمدن به تولد ستارگان جدیدی منجر شدند، در اختیار دانشمندان قرارمیدهد.
مطالعه مستقیم نمونهها به اخترشناسان اجازه میدهد که فرضیهها درباره چگونگی شکلگیری و از هم گسستن کهکشانها را مورد تأیید قراردهند.
زنان در کسب کرسی پارلمانها پیشرفت میکنند
خبرگزاری آسوشیتدپرس روز دوشنبه، اول اسفند 84، از مقر ملل متحد در نیویورک گزارش داد: اتحادیه بینالمجالس که یک گروه بینالمللی است در گزارش سالانه خود اعلام کرد با این که تعداد بیسابقهیی از زنان به پارلمانهای کشورها راه یافتهاند، اما کماکان حدود 16درصد کل قانونگذاران در جهان را تشکیل میدهند.
آقای آندرز جانسون، دبیرکل اتحادیه بینالمجالس در کنفرانس مطبوعاتی این گروه اعلام کرد: خبر خوب این است که شرکت زنان در پارلمانها در جهان رو به افزایش است اما این آمار نشان میدهد تا تحقق برابری واقعی زنان و مردان در سیاست، در این زمینه باید پیشرفت زیادی صورت گیرد .
او گفت در حالی که زنان نیمی از جمعیت جهان را تشکیل میدهند هنوز آنها به همین نسبت در پارلمانها و دیگر سطوح دولت نمایندگی نمیشوند.
بنا به این گزارش از سال 1995 درصد کرسیهای پارلمان که زنان کسب کردهاند، رو به افزایش است. سال گذشته این رقم به بیش از 16 درصد رسید که نسبت به سال 2005 حدود نیم درصد افزایش یافته است.
حدود 140پارلمان در گروه بینالمجالس مستقر در ژنو عضویت دارند. این سازمان به طور تنگاتنگ با مللمتحد کار میکند.
گزارش گروه بینالمجالس گفت در سال گذشته، در 39 انتخابات که برای کرسیهای پارلمان در سرتاسر جهان برگزار گردید زنان 1569کرسی به دست آوردند که بیش از 20 درصد آنها قانونگذاران جدید بودهاند.
این گزارش افزود البته عدم تعادل بسیار زیادی بین مناطق مختلف جهان وجود دارد.
آقای جانسون گفت در کشورهای نوردیک زنان حدود 40درصد کرسیها را در اختیار دارند که بالاترین میزان در یک منطقه در جهان است و کشورهای خاورمیانه با 8درصد در پایینترین سطح قرار دارند.
کشور آفریقایی رواندا، با میزان 49درصد از بالاترین درصد نماینده زن در پارلمان برخوردار است. در آمریکا تعداد نمایندگان زن 15درصد است که پایین تر از سطح از میانگین میباشد.
در سال 2005 در انتخابات پارلمانی مردم نروژ با رقم 38درصد بالاترین تعداد زنان را انتخاب کردند.
گروه بینالمجالس اعلام کرد در سال 2005 در کشورهای آمریکای لاتین در مقایسه با سال قبل در همین کشورها، بیشترین میزان پیشرفت در زمینه شرکت زنان در انتخابات وجود داشته است. در کشور هندوراس کاندیداهای انتخاباتی از 18درصد به 23درصد افزایش یافته است. گروه بینالمجالس اعلام کرد در آرژانتین و بولیوی و هندوراس و ونزوئلا به منظور تشویق زنان سهمیهبندی صورت گرفته است.
آقای آندرز جانسون، دبیرکل اتحادیه بینالمجالس در کنفرانس مطبوعاتی این گروه اعلام کرد: خبر خوب این است که شرکت زنان در پارلمانها در جهان رو به افزایش است اما این آمار نشان میدهد تا تحقق برابری واقعی زنان و مردان در سیاست، در این زمینه باید پیشرفت زیادی صورت گیرد .
او گفت در حالی که زنان نیمی از جمعیت جهان را تشکیل میدهند هنوز آنها به همین نسبت در پارلمانها و دیگر سطوح دولت نمایندگی نمیشوند.
بنا به این گزارش از سال 1995 درصد کرسیهای پارلمان که زنان کسب کردهاند، رو به افزایش است. سال گذشته این رقم به بیش از 16 درصد رسید که نسبت به سال 2005 حدود نیم درصد افزایش یافته است.
حدود 140پارلمان در گروه بینالمجالس مستقر در ژنو عضویت دارند. این سازمان به طور تنگاتنگ با مللمتحد کار میکند.
گزارش گروه بینالمجالس گفت در سال گذشته، در 39 انتخابات که برای کرسیهای پارلمان در سرتاسر جهان برگزار گردید زنان 1569کرسی به دست آوردند که بیش از 20 درصد آنها قانونگذاران جدید بودهاند.
این گزارش افزود البته عدم تعادل بسیار زیادی بین مناطق مختلف جهان وجود دارد.
آقای جانسون گفت در کشورهای نوردیک زنان حدود 40درصد کرسیها را در اختیار دارند که بالاترین میزان در یک منطقه در جهان است و کشورهای خاورمیانه با 8درصد در پایینترین سطح قرار دارند.
کشور آفریقایی رواندا، با میزان 49درصد از بالاترین درصد نماینده زن در پارلمان برخوردار است. در آمریکا تعداد نمایندگان زن 15درصد است که پایین تر از سطح از میانگین میباشد.
در سال 2005 در انتخابات پارلمانی مردم نروژ با رقم 38درصد بالاترین تعداد زنان را انتخاب کردند.
گروه بینالمجالس اعلام کرد در سال 2005 در کشورهای آمریکای لاتین در مقایسه با سال قبل در همین کشورها، بیشترین میزان پیشرفت در زمینه شرکت زنان در انتخابات وجود داشته است. در کشور هندوراس کاندیداهای انتخاباتی از 18درصد به 23درصد افزایش یافته است. گروه بینالمجالس اعلام کرد در آرژانتین و بولیوی و هندوراس و ونزوئلا به منظور تشویق زنان سهمیهبندی صورت گرفته است.


