يادي از مصدق كبيرپيشينة تاريخي راه‌حل سوم


حميد صابري ـ اشرف
14اسفند، سالروز درگذشت مصدق، پيشواي كبير نهضت ملي‌شدن صنعت نفت ايران است. طي حدود نيم قرني كه از وفات مصدق مي‌گذرد، چه بسيار افراد و جريانهايي كه مدعيان راه و روش مصدق بوده‌اند و هستند. به‌نظر مي‌رسد اگر مرزسرخهاي مصدق را خوب بشناسيم، شناخت ادامه‌دهندگان تاريخي راه مصدق چندان دشوار يا مبهم نيست.
وقتي اين جملة رئيس‌جمهور مريم رجوي را طي سخنراني‌اش در پارلمان اروپا شنيدم كه: «ما از غرب نه پول مي‌خواهيم و نه سلاح…» به‌ياد اين جملة تاريخي مصدق افتادم كه در گزارش سفرش به‌آمريكا در جلسة 19آذر1330 به‌مجلس گفت: «من به‌آقاي ترومن(1) عرض كردم شما دربارة ايران چه مساعدتي كرديد؟ ايران كه مدت ده سال از هرچه داشت، از راه(2)، اسكناس و تمام چيزهايي كه مي‌توانست در اختيار متفقين بگذارد، خودداري نكرد و فداكاري نمود. من از شما سؤال مي‌كنم نسبت به ايران چه مساعدتي كرديد؟ درست است كه شما با ما به‌واسطة بذل گرد د.د.ت و يك چند طياره براي مبارزه با ملخ، همراهي كرديد و اين موجب تشكر است، ولي… من اكنون نيامده‌ام كه از شما چيزي بخواهم. من آمده‌ام كه شما در اين اختلافي كه ما راجع به نفت داريم جنبة بيطرفي اتخاذ بكنيد».
نگاهي كوتاه به برخي موضعگيريهاي تاريخي و مردمي، ريشه‌داري اين رويكرد را آشكارتر مي‌كند. «شبي كه مصدق قصد بازگشت از واشينگتن را داشت، والترز، مترجم هريمن، كه در جريان مذاكرات رابطة دوستانه‌يي با مصدق برقرار كرده بود، از اوپرسيد: آقاي مصدق، اقامت طولاني شما در آمريكا اميدهاي زيادي دربارة حل مشكلات نفت در ايران و دنيا به‌وجود آورد، حالا كه دست خالي به ايران برمي‌گرديد چگونه اين مسأله را توجيه خواهيد كرد؟ مصدق در جواب مي‌گويد: شما اشتباه مي‌كنيد دستهاي خالي من بر قدرت من در ايران خواهد افزود و موقعيت مرا بيشتر تقويت خواهد كرد. اگر با دست پر مي‌رفتم در توجيه سازش و توافق خود براي مردم دچار اشكال مي‌شدم».
مخالفت با مصدق در هر دو جناح راست و چپ افزايش يافته بود و درحالي‌كه عناصر دست‌راستي، مصدق را متهم به‌گرايش به‌طرف كمونيسم و سوق‌دادن ايران به‌دامان كمونيست مي‌كردند، جناح چپ مصدق را متهم به‌سازشكاري و ساخت و پاخت با آمريكا مي‌كرد»(3).
آخر مصدق تمام زندگيش را وقف مردم كرده بود، كه خودش مي‌گفت: «از نظر حب جاه دوبار مرا به‌رياست دولت دعوت كردند و من به‌جهاتي نپذيرفتم. اين‌بار هم به عشق تحقق بخشيدن به امر ملي‌شدن نفت، رياست دولت را قبول كردم. از نظر حب مال هم در تمام دوران مشروطيت هر خدمتي به‌من ارجاع شده حقوق آن‌را يا نگرفته‌ام يا اگر گرفته‌ام به‌مصارف امور خيريه رسانده‌ام، حقوق نخست‌وزيري در دو سال و چندماه اخير در حدود 110000تومان مي‌شد كه حواله كردم به‌بنگاه حمايت مادران و مسلولين بدهند و تمام مخارج دستگاه نخست‌وزيري را در منزل خود و مسافرت به‌آمريكا و لاهه و بعضي تكلفات كه به عهده اين مقام بوده از كيسة خود پرداخته‌ام، آري محرك من در آن‌چه كرده‌ام نه جاه‌طلبي بوده و نه مال‌دوستي بلكه همواره مي‌خواستم هدف ملت ايران عملي شود و كشور ما همان مقامي راكه داشته، مجدداً به‌دست آورد»(4).
در شرايط سخت و بحراني روز كودتاي 28‌مرداد كه «از ساعت4 بعدازظهر يك جنگ خانگي تمام‌عيار در خيابان كاخ و اطراف خانة دكترمصدق برپا شده بود. مهاجمان با حملات شديد قصد نفوذ به‌داخل منزل مصدق را داشتند تا او و يارانش را از بين ببرند… مهاجمان كه با چهار تانك ما را محاصره كرده بودند و به‌شدت تيراندازي مي‌كردند به‌خانة آن مرحوم ريختند و حتي كاشيهاي خانه را هم به‌يغما بردند»(5).
يك شاهد ديگر دربارة حوادث همان روز نوشته است: «دكترمصدق شتابي براي خارج‌شدن از خانه مخروبه‌اش نشان نمي‌دهد. نخست‌وزير مي‌خواهد در آن لحظات واپسين از دلاوران وطن‌پرستي كه با جانفشاني از او و يارانش و خانه‌يي كه سرانجام به صورت آخرين سنگر ملي در آمده بود، دفاع كرده‌اند، سپاسگزاري كند. مصدق در پاي پلة نردباني كه ياران مي‌خواهند از آن‌جا او را به‌خانة همسايه ببرند، سرهنگ ممتاز را احضار مي‌كند و ضمن وداع با او مي‌گويد: «رحمت به شير مادرت» آن‌گاه با پشت خميده ولي ارادة استوار خانه را ترك مي‌كند»(6).
مصدق در حيات سياسي‌اش سرشار از استقلال‌طلبي و آزادي‌خواهي و تكيه به‌مردم بود. هيچ‌وقت ايمان خود را به‌مردم ستمديده و قدرت آنها از دست نداد. آن‌جا كه با شهامت و سربلندي مي‌گفت: «… تنها گناه من و گناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كردم … حيات من و مال من و موجوديت من و امثال من در برابر حيات و استقلال و عظمت و سرافرازي ميليونها ايراني و نسلهاي متوالي اين ملت كوچكترين ارزشي ندارد و از آن‌چه برايم پيش آمد هيچ تأسف ندارم و يقين دارم وظيفة تاريخي خود را تا سرحد امكان انجام داده‌ام. عمر من و شما و هركس چندصباحي دير يا زود به‌پايان مي‌رسد ولي آن‌چه مي‌ماند حيات و سرافرازي يك ملت مظلوم و ستمديده است»(7).
مصدق علاقه و عشق شديدي را كه به‌مردم داشت، طي تلاش پنجاه ساله‌اش براي رهايي مردم از چنگ فقر و فلاكت و سيه‌روزي از جان مايه گذاشت، به اثبات رساند و به‌همين دليل در اعماق قلوب مردم ايران جاودانه شد. مصدق خود را «نوكر ملت» مي‌دانست و مي‌گفت: «قانونها، مجلسها و دولتها براي خاطر مردم به‌وجود آمده‌اند نه مردم به‌خاطر آنها … هيچ قانوني بالاتر از ارادة مردم وجود ندارد»(8).
عشق و احترام مردم ايران به‌مصدق، بازتاب همان عشقي است كه مصدق به‌مردم داشت و تا آخر عمر هم‌چنان آن‌را در قلب خود شعله‌ور نگهداشت. زيرا او براي فداكردن جان خود در راه ملت آماده بود. مصدق به‌رغم مدعيان امروزي عافيت‌جوي پيروي راهش كه براي ادامة زندگي ذلت‌بارشان سر در آخور خميني ضدبشر و بازماندگانش فروبرده‌اند، مي‌گفت: «تا من و عده‌يي در راه آزادي از بين نرويم، ملت ايران روي آسايش را نخواهد ديد»(9). اين مسأله حتي در نخستين سخنراني راديويي‌اش در 7‌ارديبهشت30، نيز منعكس است نه فقط در روزهاي پاياني بلكه از روز آغاز حكومتش به آن آگاهي داشت كه مي‌گفت: «هموطنان عزيز! ترديد ندارم كه براي قبول اين كار و بار گراني كه به‌دوش گرفته‌ام از بين مي‌روم… ولي در راه شما جان چيز قابلي نيست و از صميم قلب راضي هستم كه آن‌را فداي آسايش شما كنم»(10) و در جاي ديگر مي‌گويد: «چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلكه يقين دارم كه اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار كشور، اين مبارزة ملي را آن‌قدر دنبال مي‌كنند تا به‌نتيجه برسد… من به حس و عيان مي‌بينم اين نهال برومند در خلال تمام مشقتهايي كه امروز گريبان همه را گرفته، به‌ثمر رسيده و خواهد رسيد»(11).
شمع وجود مصدق كبير، در صبح روز يكشنبه 14اسفند45 سرانجام به خاموشي گراييد اما آرزوي او به يمن وجود فرزندان پاكباز مجاهد و مبارزش هر روز شعله‌ورتر از پيش در ايران باقي ماند و پيش تاخت. همان پرچم و شمشير آخته آزادگي و استقلال‌طلبي مصدق است كه امروز در كلام مريم رجوي و از نيام مقاومت مردم ايران بر آمده و به بلوغ شايستة خود رسيده است.

پانويس :----------------------------------------------
(1) هاري ترومن سي‌وسومين رئيس‌جمهور آمريكا از 1945 تا 1953
(2) منظور از «راه» همان مسير تردد نظامي متفقين در جنگ دوم جهاني از ايران به سوي جنوب شوروي سابق است.
(3) نقل از كتاب «جنگ قدرتها در ايران»
(4) به نقل از كتاب دفاع دكترمصدق در زندان زرهي
(5) خاطرات سرهنگ ممتاز نشريه پرخاش شماره 28 مرداد‌1358
(6) جنبش ملي‌شدن صنعت نفت ص‌419 سرهنگ نجاتي
(7) «نفت، مصدق، كودتا» صفحه71 نوشته محمود تفضلي
(8) نطق مصدق در مجلس هفدهم دربارة ضرورت انحلال مجلس 14‌مرداد1332
(9) به‌نقل از ماهنامة شورا شماره 22‌مرداد‌65
(10) نخستين سخنراني راديويي مصدق پس از نخست‌وزيري در 7ارديبهشت1330
(11) به‌نقل از ماهنامة شورا شماره 22‌مرداد‌65

هنـوز هم «راه قـدس از كربـلا مي‌گذرد»

حميد نصيري
درست دو ماه پيش از انفجار جنايتكارانه و شنيع مرقد امامان دهم و يازدهم شيعيان بودكه سايت «بازتاب» متعلق به پاسدار رضايي خبر چنين فجايعي را پيشاپيش با عنوان «بازهم راه قدس از كربلا مي‌گذرد» داده بود. در اين مطلب با اشاره به موقعيت متزلزل و چشم‌انداز تاريك رژيم از قول «حسين نيلي» نامي گويا از وزيران كابينه ميرحسين موسوي، نخست‌وزير شكنجه‌گر خميني به صراحت خواسته بودكه از شرايط موجود عراق براي حل مشكلات خود استفاده كنند: «اين جمله تاريخي، يك حركت راهبردي جهت جلوگيري از باز‌شدن جبهه جديدي فراروي نيروهاي خودي بود… واقعيت اين است كه هنوز هم، “راه قدس از كربلا مي‌گذرد“. اكنون نيز كشور ما در وضعيت مشابهي قرار دارد. اگرچه ما درگير جنگ نظامي نيستيم، ولي مذاكرات هسته‌يي و چالشهاي موجود، ايجاب مي‌كند كه مسئولان سياسي نظام، تمام توان خود را جهت بهره‌گيري مناسب از شرايط منطقه و جهان به عمل آورند و بدون دليل، چالشهاي جديدي فراروي دستگاه ديپلوماتيك كشور ايجاد نكنند.»(1).
پس اگر انگشت اتهام و همه چشمها به طرف ديكتاتوري آخوندي و عوامل آن نشانه رفته كه اكنون به‌عنوان «بانك مركزي تروريسم» و «بزرگترين حامي تروريسم» در جهان شناخته شده، بي‌ربط نيست. اين دقيقاً آن‌روي سكه هشداري است كه رئيس‌جمهور برگزيده مقاومت دو سال پيش گفت «خطر مداخلات و توطئه‌ها و تروريسم رژيم آخوندي در عراق صدبار از خطر اتمي رژيم بيشتر است». طي 27‌سال از عمر اين حكومت ضدبشري، تروريسم، همواره به‌عنوان وسيله و ابزار باج‌خواهي، ارعاب و در نهايت وسيله‌يي براي موازنه‌سازي قدرت ناداشته ديكتاتوري آخوندي، جزء جدايي‌ناپذير اين رژيم بوده و هست. كم نيستند كشورهايي كه هنوز از زخم تروريسم هار اين رژيم ضدبشري التيام نيافته‌اند. از بيروت، خُبَر، قاهره و استانبول گرفته تا شهرهاي مختلف آمريكايي و اروپايي و تا شهرهاي آسيايي، طعم تلخ بمبگذاريهاي خونيني را كه ردپاي تروريسم ديكتاتوري آخوندي برآنها باقي مانده، چشيده‌اند. در اين ميان عراق، البته براي آخوندها جايگاه ويژه دارد. اين ويژگي از هنگام جنگ ضد‌ميهني آغاز شد و در هنگام استقرار دشمن خستگي‌ناپذيرش در هيأت ارتش آزاديبخش ملي ايران در اين خاك، برجسته‌تر شد و بعد از تحولات سه سال اخير و همزمان با آغاز بحران اتمي رژيم، جايگاهي به خود گرفت كه نيازمندي به آن از نان شب هم براي آخوندها بيشتر است. اين مهم البته از چشم دولتمردان غربي هم دور نمانده است، ولو اين‌كه به‌خاطر برخي ملاحظات از جمله ترس و نگراني از تهديدات تروريستي رژيم كه ميدان عملش از خاك عراق هم فراتر رود بيان نكنند. ولي كسي كه زخمي از تروريسم اين ديكتاتوري به تن داشته باشد، خوب حس مي‌كند، جراحاتي كه روزانه بر پيكر عراق وارد مي‌شود، از همان خنجر تروريسمي است كه بر تن ديگري در اين خاك گيتي فرو رفته است. اما، وضعيت دردناك كنوني عراق، به‌خصوص افزايش عمليات جنايتكارانه تروريستي كه هر روز از مردم بي‌گناه قرباني مي‌گيرد، حاصل تلاقي دو مولفه است كه هردو به‌طور مستقيم با موجوديت و حيات رژيم آخوندي گره خورده اند. اين دو مؤلفه عبارت است از دخالت در امور داخلي عراق و بحران اتمي. عراق، جايي است كه بعد از انتخابات پارلماني دو ماه پيش اين كشور و خوابي كه رژيم با «پيروزي» وابستگان و نزديكان خودش ديده بود، به‌صراحت اعلام مي‌كرد كه در تدارك به‌دست گرفتن«سكان امنيتى جديد» آنست. بحران اتمي همان بحراني است كه خودشان مي‌گويند برايش دو راه حل «مرگ» يا «خودكشي» بيشتر وجود ندارد. اين مؤلفه‌ها البته بسته به شرايط، ميدان عمل متفاوتي، هم از جهت شدت و هم وسعت پيدا مي‌كنند. وقتي ديكتاتوري آخوندي در آرزوهايش براي بلعيدن عراق ناكام ماند و «مديريت فرصتها در عراق نوين»، آن‌طور كه خوابش را مي‌ديد، از دست داد، و از سوي ديگر وقتي ديد همزمان پرونده اتميش به شوراي امنيت گزارش شده و ارجاع آن اجتناب‌ناپذير و به اجماع جهاني رسيده است، هم‌چنان‌كه از زبان كارگزاران و از طريق رسانه‌هايش تهديد كرده بود، دست به جنايتي هولناك و بي‌سابقه زد تا ميز تعادل عراق را، كه مي‌رفت برخلاف تمايلات توسعه‌طلبانه و دخالت‌گر آخوندها شكل بگيرد، به‌كلي به‌هم بريزد. از آن‌جا كه دست رژيم براي اقدامات تروريستي در كشورهاي اروپايي و آمريكايي به دلايل روشن، چندان باز نيست و نمي‌خواهد با اين اقدامات، رشته پوسيده عمرش را به دست كشمكشهاي اين چنيني بسپارد، بدون شك، خاك عراق را مناسب‌ترين و عالي‌ترين مكان ممكن براي ميدان عمل خود يافته است. اين همان بستري است كه ميزان نفوذ و تأثيرگذاري در امور داخلي عراق را با روند بحران هسته‌يي‌اش همسو كرده بود و به‌خودش توصيه مي‌كند كه بايد از «ظرفيتهاي جمهوري اسلامي در عراق» براي پرونده هسته‌يي استفاده كرد. اين توصيه و خط‌مشي «يكپارچه» نظام بوده و هست. همه جناحها. خبرگزاري حكومتي فارس كه معمولاً تحليلها و ديدگاههاي كلي حاكم بر نظام آخوندي را بازتاب مي‌دهد، دو هفته پيش از وقايع سامرا و عواقب آن و در بحبوحه كشمكش غرب با ديكتاتوري آخوندي پيرامون بحران هسته‌يي نوشت: «قدرتهاي بزرگ صرفاً در شرايطي به مصالحه دست مي‌زنند كه شكل مؤثري از تهديد امنيتي فراروي آنان ايجاد شود و يا اين‌كه با بازيگراني كه مورد مصالحه قرار مي‌گيرند به منافع مشترك يا موازي دست يابند»(2).
اگر از نظر غرب و به‌طور خاص آمريكا، «برقراري دموكراسي در عراق»، موجب نگراني ديكتاتوري آخوندي مي‌شود، از نظر آخوندها اما، نا امن‌كردن عراق و نفوذ عوامل خود در دستگاههاي كنترل‌كننده و اداري به‌ويژه در سطوح تصميم‌گيرنده و عالي، موانع جدي پيش‌روي آمريكا قرار مي‌دهد و دموكراسي مورد‌نظر آمريكا را به چالش مي‌طلبد. قصد آنها با دخالت در امور داخلي كشورهاي منطقه، تحميل خود به‌عنوان «شريك و همكار» و دادن نقش بازيگر به‌خود است، تا از قِبَل آن به مقاصد مهمتر و استراتژيكي، يعني تضمين بقاي نظام دست‌يابند: «شواهد نشان مي‌دهد كه قدرتهاي بزرگ به‌ويژه آمريكا، درگير حوادث و روندهاي بحراني در حوزة منطقه‌يي خاورميانه مي‌باشند. آنان براي امنيت خود، نياز وافري به‌همكاري و مشاركت با ايران دارند. نقش منطقه‌يي ايران در عراق و افغانستان به‌گونه‌يي است كه كشورهايي همانند آمريكا و اروپاي غربي نمي‌توانند آن را ناديده انگارند»(3).
اين همان «الگو براي موازنه‌سازي اهداف استراتژيك» نظام است كه با تهديد و گردنكشي تروريستي، ايجاد آشوب و بلواي محلي، پيش برده مي‌شود تا طرفهاي مقابل را وادار به عقب‌نشيني و تن دادن به‌خواست رژيم به‌عنوان «همكار» كند و در نهايت به «امنيت پايدار» نظام دست يابد. از اين واضح‌تر چه بگويد: «اگر ژاك شيراك مبادرت به‌تهديد امنيت ملي ايران مي‌كند، اگر فرانسه از الگوي ضربة اول بهره مي‌گيرد و يا اين‌كه مبادرت به‌تهديد پيشدستانه مي‌كند، در اين شرايط ايران نيز قادر خواهد بود تا محدوديتهايي را براي آنان در حوزة خاورميانه ايجاد كند. خاورميانه محيط نا‌امني براي بازيگراني خواهد بودكه تلاش دارند تا به امنيت يكجانبه دست‌يابند». اين تهديد و گردنكشي تروريستي آن‌قدر وقيح و بي‌چشم‌و‌روست كه فقط اعلام پيشاپيش هدف و زمان بمبگذاري را كم دارد! وگرنه مگر آخوندها و عوامل جنايتكارش چه حربه‌يي جز توسل به‌تروريسم كور دارند كه آنها را «قادر» خواهدكرد تا خاورميانه را «محيط نا‌امني براي بازيگران» غربي آن كنند؟ هم‌چنان‌كه در بالا اشاره شد، تصور اين‌كه اين تهديدات فقط مربوط به جناح هارتر رژيم است، تصور باطلي است. وقتي پاي «مصلحت نظام» در ميان باشد، قرائتهاي هردو جناح براي حفظ بقاي نظام، بي‌هيچ كم‌و‌كاستي يكي مي‌شود. آخوند محتشمي‌پور از چهره‌هاي شاخص جناح خاتمي در تازه‌ترين اظهارات خود چند روز قبل از جنايت تروريستي در سامرا كه خبرگزاري حكومتي ايسنا مخابره كرده عربده مي‌كشد كه «بايد آتشفشاني از توانمندي مسلمانان به‌وجود آيد». آخوند محتشمي هم درست مثل جناحي كه به هار بودن اشتهار دارد، اجراي «عدالت» را در «اعمال قدرت» تفسير مي‌كند و «تنها زبان قدرت» را براي وادار كردن «دشمن به عقب‌نشيني» مي‌شناسد. او هم همان انتظاري از دولت دست‌نشانده و مطيع رژيم در عراق دارد كه جناح ولي‌فقيه دارد: «اگر چنان‌چه مجلسي كه بر اساس رأي مردم انتخاب شده باشد بخواهد دولتي را تشكيل بدهد كه در چارچوب منافع مردم عراق باشد خواهيد ديد چه جنگهايي در درون عراق اتفاق مي‌افتد»(4). حالا نگاه كنيد كه چگونه بين موقعيت رژيم در عراق و پرونده هسته‌يي رژيم، پل ارتباطي برقرار مي‌كند: «قريب به سه سال است در رابطه با انرژي هسته‌يي مذاكرات ما به‌طول كشيده است، قول و قرار و وعده تمامش دروغ است، قدرتهاي كفر و شرك قابل‌گفتگو نيستند، در طول تاريخ هم اين امر را ثابت كرده‌اند. تنها قدرت توفنده‌ اسلام است كه مي‌تواند دشمن را به عقب‌نشيني وادار كند»(5).
رفسنجاني نيز در نماز جمعه دو هفته پيش همين تهديدات را البته با زبان موذي و شناخته شده‌اش بيان كرد كه: «شايد شما بتوانيد براي ما مزاحمتي داشته باشيد، ولي در مقابل ما هم براي شما مزاحمتهايي را ايجاد خواهيم كرد. چرا كه ايران امروز با گذشته بسيار تفاوت دارد». علي آقامحمدي، سخنگوي شوراي عالي امنيت رژيم در دوران خاتمي، كه در ضمن نماينده ولي‌فقيه در امور عراق هم هست، در آخرين روزهاي صدارتش، همين تهديدات تروريستي را به صورت نرمتري بيان مي‌كند: «ما حتي راههاي آسيب‌رساندن به منافع آنها را نيز بررسي كرده‌ايم و گامهايي كه بر مي‌داريم، سست نخواهد بود». از نظر ديكتاتوري آخوندي، لازمه نشان‌دادن ميزان قدرت نفوذ و ايجاد آشوب در كشور همسايه، نشان‌دادن قابليتهاي اجرايي چنين تهديدات تروريستي و دست‌يازيدن به جنايتهاي بزرگي همانند آن‌چه در سامرا اتفاق افتاد، هست تا «قابليتهاي ايران براي اعمال تهديدات امنيت ملي عليه آنان را افزايش دهد». اين است كه نقش اشغالگرانة پنهان، مداخله‌گر و بازدارنده در امور داخلي عراق، براي ديكتاتوري آخوندي، اگر به‌مراتب مهمتر و بيشتر از پيشروي در امر پرونده اتمي ـ لااقل در شرايط كنوني ـ نباشد، كمتر نيست.

پانويس-----------------------------
(1)- سايت بازتاب 5 دي‌84
(2)- خبرگزاري فارس 29‌بهمن‌84
(3)- خبرگزاري فارس 29‌بهمن‌84
(4)- محتشمي پور، ايسنا 17‌بهمن‌84
(5)- محتشمي پور، ايسنا 17‌بهمن‌84
(6)- علي آقامحمدي، ايرنا 26‌شهريور‌84