حقيقت در بـرابـر دروغ ـ مروري برگزارش هيأت پارلمان اروپا دربارة گزارش مغرضانة «ديدبان» عليه مجاهدين(۶)





                                                      اشرف ـ مراسم بزرگداشت 19 و 22 بهمن ـ 1384



قسمت ششم از مرور گزارش هيأت پارلمان اروپا پيرامون گزارش مغرضانة ديدبان، به تحقيق درمورد شمار ديگري ازشاهدان ديدبان اختصاص دارد و در ادامه قسمت پنجم كه در «مجاهد» شماره 788 درج شده بود، موارد ديگري از دعاوي دروغ و شاهدان كذايي ديدبان را با ذكر شواهد و اسناد متقن افشا مي‌كند. هم‌چنان كه در شماره‌هاي گذشته ياد آور شديم، گزارش هيأت پارلمان اروپا، نخستين‌بار در شهريور گذشته در اجلاسي با حضور دهها تن از نمايندگان پارلمان اروپا در بروكسل و سپس در كنگره‌هاي دفاع از مجاهدين در آمستردام و استكهلم توسط آقاي پائولو كاساكا، نماينده پارلمان اروپا و رئيس مشترك گروه پارلماني دوستان ايران آزاد ارائه گرديد.


ساير شهود ديدبان حقوق بشر

علاوه بر شاهداني كه تاكنون مورد بررسي قرار گرفتند، هيأت دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا در زماني كه در اشرف بود اتهامات مطرح شده توسط ساير شهود ديدبان حقوق‌بشر را پيگيرانه دنبال كرد و هيچ يك از موارد اتهامات قابل تصديق نبود. در واقع تمامي نشانه‌ها حاكي از چيز ديگريست.
از بين اين شهود، به ادعاهاي كريم حقي در قسمتهاي ديگر اين گزارش پرداخته شده است كه نشان مي‌دهد اتهاماتش كذب بوده و او با وزارت اطلاعات ايران همكاري مي‌كند. يك شاهد ديگر ديدبان حقوق‌بشر، فرهاد جواهري‌يار، كه مدعي است توسط سازمان مجاهدين خلق ايران زنداني شده، هيچ شواهدي جهت تأييد اتهامش ارائه نداده است. تنها اطلاعاتي كه هيأت دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا توانست دنبال كند محلي بود كه او مدعي است در آن‌جا زنداني شده بود. هيأت دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا از آن مقر بازديد كرد و هيچ زنداني در آن‌جا وجود نداشت. در سندي كه سازمان مجاهدين خلق ايران به هيأت دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا ارائه كرد، از فرهاد جواهري‌يار به عنوان يك عامل رژيم ايران نام برده شده است. اين در مورد دعاوي پنج شاهد ديگر ديدبان حقوق‌بشر نيز صدق مي‌كند.


«پناهنده نروژ» كه از ايران آمده بود!

خانم راضيه خبازان با هيأت دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا صحبت كرد. او توضيح داد كه هرچند اين امر ربط مستقيم به گزارش ديدبان حقوق‌بشر ندارد، مي‌تواند اطلاعات مفيدي از همسر سابقش، عليرضا بشيري، كه به گفته او براي رژيم ايران كار مي‌كند، ارائه دهد.
راضيه خبازان به مدت 18‌سال در قرارگاه اشرف زندگي كرده و قبل از آن در آلمان بوده. او با همسر و دخترش به عراق آمد. وي گفت: «همسر سابقم بعد از دو سال تصميم به رفتن گرفت، و از من خواست با او بروم. اين در سال‌1990 بود اما من گفتم نه و او به تنهايي رفت. از آن‌جا كه ما دو راه متفاوت را انتخاب كرده بوديم، از اين نقطه از هم جدا شديم. در سال‌1993، او درخواست طلاق داد و من موافقت كردم. چون نمي‌توانستم به نروژ بروم. من براي پذيرفتن طلاق، يك وكالتنامه تهيه كردم. يك دادگاه در نروژ اين را پذيرفت و ما بطور قانوني طلاق گرفتيم. او مجدداً ازدواج كرد و صاحب دو فرزند ديگر شد. بعد از جنگ (دو سال پيش)، خواهرم به‌طور ناگهاني به ديدنم آمد و گفت عليرضا بشيري دارد مي‌آيد تو را در اشرف ببيند. من گفتم “من رابطه‌يي با او ندارم، چرا مي‌آيد؟”. خواهرم نمي‌دانست چرا. او به اشرف آمد… اما من به ديدنش نرفتم. تعجب‌آور اين بود كه او از ايران آمده بود، درحالي‌كه پناهنده سياسي در نروژ بود. اين من را متقاعد ساخت كه رژيم پشت اين موضوع است. يك سال بعد وي مجدداً با دخترم آمد. بعد از سال‌1991، من با عليرضا تماس گرفتم و گفتم به‌خاطر جنگ (جنگ خليج فارس)، بهتر است او (دخترش) برود و او موافقت كرد كه سرپرستي او را به عهده بگيرد. من از آن موقع ديگر دخترم را نديدم. سال گذشته كه براي ديدن من آمد، به من گفته شد كه برادر و دخترم آمده‌اند، اما ديدم كه او نه برادرم، بلكه يك غريبه بود. اما دخترم را به مدت 5 روز نگه داشتم. وقتي با دخترم صحبت كردم واضح بود كه رويش كار شده است. او را به ايران برده بودند و برايش از اشرف بد گفته بودند. او گريه مي‌كرد و خيلي نگران من بود. اول حرفهايم را باور نمي‌كرد اما بعد از 5 روز خوب شد. در بهار سال‌2005، عليرضا دوباره برگشت اما از آن‌جا كه مي‌دانست نمي‌خواهم او را ببينم، از طريق نيروهاي آمريكايي آمد»(1).
عليرضا بشيري با اشراف به اين‌كه همسر سابقش قبول نخواهد كرد او را ببيند، از طريق نيروهاي ائتلاف يك ملاقات ترتيب داد. راضيه خبازان بنا به درخواست ائتلاف، اما خلاف ميل خودش، بعد از حدود 15‌سال با عليرضا بشيري ملاقات كرد. نيروهاي ائتلاف گفته بودند كه درخواستي از طرف ديدبان حقوق‌بشر دريافت كرده‌اند. راضيه خبازان گفت: «وقتي با او صحبت كردم تمامي صحنه‌ها مصنوعي بود. او مدعي بود هيچ ارتباطي با رژيم ايران نداشته و سعي مي كرد مرا قانع كند. وي تلاش كرد رابطه خانوادگي ايجاد كند اما واضح بود كه اين كار رژيم است. دليل من هم اين بود كه او درحالي كه پناهنده بود، از ايران مي‌آمد. دو دفعه قبل هم از سوريه آمده بود. اين كشوريست كه اعضاي سازمان مجاهدين را استرداد مي‌كند… من شواهد را جلو روي عليرضا بشيري گذاشتم. به او گفتم من ساده نيستم، بلكه يك آدم سياسي هستم و مي‌دانم داري چكار مي‌كني. قبل از آمدن عليرضا بشيري (به اشرف) من در يك مصاحبه با راديو فردا شنيده بودم كه يك ايراني نروژي مي‌رود كه همسر خود را از عراق برگرداند. وقتي اين را گفتم او پاسخ داد كه كريم حقي را نمي‌شناسد. با اين وجود، كريم حقي موضوع سفر او را ذكر كرده بود و در جريان همه جزئيات مقاصد و طرحهايش بود. بعد از اين‌كه با او صحبت كردم، او به من يك ويزاي 6 روزه نشان داد، تا از طريق اين ويزا به نروژ بروم. ويزا صادر شده سفارت نروژ در سوريه بود. وي به من گفت از طريق سوريه با من بيا… گفت من با رژيم نيستم. او به‌همراه فرد ديگري كه سابقاً با مجاهدين بوده است، آمده بود. واضح بود كه آنها تلاش و قصد داشتند هر‌تعدادي از ما را جدا كنند. من 4‌بار توسط عليرضا بشيري و يك بار به‌وسيله خانواده‌ام براي رفتن تحت فشار قرارگرفتم… من راهم را 17‌سال پيش انتخاب كردم. من به‌زور نگه داشته نشده‌ام و هيچ‌كس مجبور نشده كه از همسرش جدا شود. در سال‌1993 من طلاق را پذيرفتم چون مي‌خواستم به مبارزه‌ام ادامه بدهم. هيچ جبري بر من حاكم نبود. من مي‌توانستم در هر زمان با او بروم. هيچ‌كس نمي‌توانست جلو مرا بگيرد. اما به عنوان يك زن من حق دارم تصميم بگيرم كه چكار بكنم. آنها سعي دارند اين حق مرا انكار كنند. 15‌سال بعد از طلاق، او هم‌چنان فكر مي‌كند كه صاحب من است. او مي‌گفت “من خيلي نگران تو هستم”. به او گفتم شرايط بدتر از اين هم بوده، اما چطور شد كه الان همه اينها يادت افتاده؟»(2).
راضيه خبازان گفت تعدادي افراد از گزارش ديدبان حقوق‌بشر حمايت كرده بودند و هم‌چنين دخترش را وادار به امضاي آن كردند. از آن‌جا كه دخترش هنگام ترك قرارگاه اشرف سه ساله بود، راضيه خبازان ادعاي گزارش ديدبان را زير سؤال برد كه او چگونه مي‌توانست صحت دعاوي موجود در گزارش را تأييد كند.
خانم خبازان گفت كه عليرضا بشيري را آخرين بار در ماه آوريل‌2005 ديده بود. پس از اين‌كه وعده يك خانه و ماشين براي خريدن راضيه كفايت نكرد، او قرارگاه اشرف را ترك كرد. راضيه گفت يك ماه پس از آن، «از طريق سايت نوريزاده، يك عامل رژيم، شنيدم كه من گفته‌ام “اگر با تو بيايم آنها تو (عليرضا) و فرزندم را خواهند كشت. آنها تو را تكه تكه و دخترمان را له خواهند كرد”. اين يك دروغ ديگر از قول من است… اين‌كه بعد از 15‌سال نگران من باشد بسيار مشكوك است. او مي‌گويد نمي‌تواند با خانواده‌اش ملاقات كند، اما او خانواده من نيست»(3).
همان‌طور كه راضيه خبازان به لارش ريسه گفت، «بعد از اين‌كه اين سفر در تاريخ اول آوريل‌2005 انجام شد، راضيه شديداً ظنين است كه او سعي داشته وي را به عنوان شاهد ديگري براي گزارش ديدبان حقوق‌بشر بخرد، به خصوص كه پيش از آن كريم حقي، يك مأمور كهنه‌كار ديگر وزارت اطلاعات و يكي از شهود ديدبان حقوق‌بشر، در يك مصاحبه راديويي گفته بود كه فردي از نروژ به عراق رفته تا همسرش را نجات بدهد»(4).


فيروزمند يك مأمور اعزامي به پاريس

در ادامه همين مطلب گزارش هيأت دوستان ايران آزاد به بررسي دعاوي يك مأمور اعزامي رژيم به پاريس به نام جواد فيروزمند مي‌پردازد و مي‌نويسد: يك مورد قابل‌توجه ديگر جواد فيروزمند بود كه اخيراً در سايتها و محافل ضد‌مجاهدين، برگزاري كنفرانس مطبوعاتي و مصاحبه‌هاي راديويي بسيار فعال بوده است. وي مدعي است زنداني، شكنجه، و حتي در برابر 4000‌عضو سازمان مجاهدين محكوم به مرگ شده است. وي مدعي است «قرباني طلاق اجباري از همسرش، مژگان همايونفر، كه درحال حاضر در پايگاه ام كا او(مجاهدين) در حومه پاريس است، مي‌باشد»(5). هيأت با مژگان همايونفر، همسر سابق جواد فيروزمند، در قرارگاه اشرف در عراق صحبت كرد.
خانم همايونفر در زماني كه دختر جوان 20‌ساله و حامي فعال سازمان مجاهدين خلق ايران بود، در تهران منتظر تاكسي بود كه مورد حمله قرار گرفت. وي گفت كساني كه به او حمله كردند مي‌خواستند او را بربايند، اما وقتي كه مغلوب مقاومت او شدند، با ساتور به وي حمله كرده و پاي چپش را قطع كردند. آنها كه قصد كشتن او را داشتند، با ماشين از رويش رد شدند. به‌رغم اين‌كه دير وقت شب بود، مردم آن منطقه به خانم همايونفر كمك كردند كه به بيمارستان برود و او از مرگ حتمي نجات يافت.
24‌سال پس از آن حادثه، آثار جسمي آن هنوز قابل رؤيت است. از آن‌جا كه يك پاي خانم همايونفر مصنوعي است، او حين راه‌رفتن مي‌لنگد، و روي دستانش اثر سوختگي سيگار است. وي مي‌گويد: «آنها (رژيم ايران) بعد از دو ماه رد مرا پيدا كرده و من را به زندان اوين بردند. آن‌جا مأموران لاجوردي (جلاد بدنام) آمدند و مرا بردند. به مدت سه سال من شاهد به دار آويختن، شكنجه و مرگ دوستانم بودم»(6).
خانم همايونفر پس از ترك زندان و با كمك سازمان مجاهدين، كنفرانسهاي مطبوعاتي برگزار كرد و به ملل متحد در ژنو و نيويورك رفت تا داستان خود را بگويد و نقض حقوق‌بشر در ايران را افشا كند. وي گفت: «من از آن زمان در سازمان مجاهدين فعاليت مي‌كنم. اين را به شما مي‌گويم زيرا يك مأمور به اسم جواد فيروزمند (همسر سابقم)، كه 14‌سال پيش او را طلاق دادم، يك كنفرانس مطبوعاتي برگزار كرد و مدعي شد كه حقوق خانواده نقض مي‌شود. او از اين‌ ادعا كه سازمان مجاهدين اين داستان را جعل كرد (شكنجه‌اش را) تا در مجمع عمومي ملل متحد محكوميت رژيم ايران را به‌دست آورد ابراز تأسف كرد… يكي از ادعاهاي فيروزمند اين است كه سازمان مجاهدين ما را مجبور به طلاق كرد، درحالي‌كه من دو سه بار درخواست كردم از او جدا شوم و نهايتاً تصميم گرفتم او را طلاق دهم… چيزي كه مي‌خواستم بگويم اين است كه اجازه ندهيد مأموران رژيم در خارج (خارج ايران) فعاليت كنند»(7).
بعد از ازدواجشان خانم همايونفر متوجه شد كه فيروزمند در پي اين است كه خانم همايونفر به كشورهاي مختلف براي شرح سرگذشتش اعزام شود تا فيروزمند بتواند همراهش برود. وي مي‌گويد كه اين يك موضوع دعوا بينشان بود. همايونفر گفت اين‌كه وي مي‌خواست به اين كشورها سفر كند اشكالي نداشت، اما سوءاستفاده از او (مژگان همايونفر) و امكانات سازمان مجاهدين به اين منظور اشكال داشت.
خانم همايونفر گفت فيروزمند بر عكس ادعايش، يك عضو رده بالاي سازمان نبود. وي گفت: «او هم‌چنين مدعي است كه عضو رده بالاي سازمان مجاهدين بوده اما از وقتي من با او آشنا شدم، مقام يا فرد رده بالايي محسوب نمي‌شده است. كاري كه او انجام مي‌داد خريد بود… آخرين كاري كه داشت، خريد در العماره بود. بگذاريد توضيح بدهم كه العماره شهريست كه تعداد زيادي از مأموران رژيم در آن‌جا كار مي‌كردند. آن‌جا بود كه با مأموران رابطه برقرار كرد. من سندهاي دستخط او را از محلي كه خريد مي‌كرد دارم. او تخفيف مي‌گرفت و بقيه پول را نگه مي‌داشت. وي آن پولها را جمع كرد تا در زمان مناسب استفاده كند. او از عراقيهاي بومي خواسته بود با سفارت ايران تماس بگيرند و اسم كد «محمد علوي» را بدهند تا شناخته شود. من اين جزئيات را با شما در ميان مي‌گذارم زيرا وقتي او مدعي مي‌شود كه مأمور وزارت اطلاعات نيست، دروغ مي‌گويد»(8).
خانم همايونفر مي‌گويد همسر سابقش از سازمان اخراج شد ولي درخواست كرد كه بماند . وي توضيح داد: «فيروزمند در يك جلسه در پاريس گفت كه تنها هدف من اين است كه به يك كشور آزاد رفته و آزادانه حرفهايم را بنويسم. بگذاريد از شما بپرسم كه اگر در يك كشور دموكراتيك كسي حين دادن اطلاعات حساس به دشمن لو برود چه مي‌شود (اين‌جا سفارت ايران). اين جاسوسي است و ما در جنگ با دشمن هستيم. اما درحالي كه سازمان مجاهدين به او اجازه داد به عنوان پناهنده بماند، او اين كار را انجام مي‌دهد»(9).
نظر خانم همايونفر اين است كه بعد از انتخاب احمدي‌نژاد، رژيم ايران در موقعيت ضعيفي قرار دارد. وي گفت شخصاً احمدي‌نژاد را در زندان نديده بود، اما راجع به فردي كه به‌خاطر شليك تيرخلاص به زندانيان به مرد هزار تير مشهور است، چيزهايي شنيده بود. وي ادامه داد: «اين منجر به رسوايي رژيم شد و شما مي‌دانيد كه گزارشهاي فزاينده‌يي حاكي از افزايش سركوب و اعدام است و آنها در خارج دنبال تروريسم هستند. با اين كارها، اين مأموران زمينه ترورها را فراهم مي‌كنند… او (فيروزمند) مي‌گويد مي‌‌خواهد در فرانسه پناهنده شود. اين حرف از دهان يك مأمور رژيم تعجب‌آور است. او چه نيازي به پناهندگي سياسي دارد… وقتي كه در مصاحبه با بي.بي.سي گفت در ايران با او خوب برخورد شده. پس چرا آن‌جا نماند؟». خانم همايونفر يك ديسك از عكسهاي آثار شكنجه‌يي كه در زندان متحمل شده به هيأت داد.


دروغهاي مزدور شمس حائري

هيأت دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا در ادامه تحقيقات خود به بررسي دعاوي مزدوري به نام هادي شمس حائري پرداخته و در گزارش خود مي‌نويسد: هيأت در جريان تحقيقات خود به اتهامات جدي هادي شمس حائري عليه سازمان مجاهدين خلق ايران برخورد.
به گفته همسرسابقش مهين نظري «ديدبان حقوق‌بشر از او اسم نبرد اما او يكي از چهره‌هاي اصلي تبليغات مي‌باشد. بعد از جنگ خليج فارس در سال‌1991، او نمي‌توانست مبارزه را ادامه بدهد و تصميم به ترك گرفت و به اردوگاه التاش رفت. او از من خواست با وي بروم اما من قبول نكردم. سازمان مجاهدين از من خواست با او بروم اما گفتم نه. غيظ او از آن‌جا شروع شد. من گفتم مي‌خواهم بمانم و به مبارزه ادامه بدهم(10).
خانم نظري گفت كه بعد از جنگ خليج فارس، زوج آنها تصميم گرفته بود بچه‌هايشان را به‌خاطر امنيت به خارج بفرستد. اما وقتي شمس حائري تصميم به رفتن گرفت، خواست كه بچه‌ها نزد او در اردوگاه التاش فرستاده شوند.
خانم نظري گفت: «او نتوانست بيش از دو ماه از آنها نگهداري كند و در خيابانهاي بغداد رهايشان كرد. گفت اگر سعي كني بچه‌ها را به من برگرداني، به پليس مراجعه خواهم كرد. من از آنها مواظبت كردم و بعد در اروپا مجدداً بچه‌ها را طلبيد. سازمان مجاهدين خلق ايران از من خواست مسأله را حل كنم. من به آلمان رفتم و در آن‌جا يك دادگاه جهت تصميم در مورد سرپرستي بچه‌ها تشكيل شد. دادگاه آلمان او را به رسميت نشناخت و سرپرستي را به من واگذار كرد. هر دوي آنها (بچه‌ها) شهادت دادند كه نمي‌خواهند او را ببينند يا نزد او بمانند. از آن‌جا بود كه كارزار تبليغاتي را شروع كرد. آنها مشخص كردند كه كجا مي‌خواهند بمانند. در همان دادگاه من درخواست طلاق رسمي كردم و ما از هم طلاق گرفتيم(11).
براي هيأت نسخه‌يي از مدارك دادگاه ارائه گرديد كه در آن تصريح شده بود به‌دليل تلقين فكري پدر، سرپرستي به مادر آنها واگذار مي‌شود. در قسمتي از حكم دادگاه آمده است:«بعد از شنيدن والدين، بچه‌ها و اداره جوانان، دادگاه يقين دارد كه رفاه بچه‌ها بيش از هركس نزد مادر تضمين مي‌شود. دو بچه از ابتدا به وضوح طي يك جلسه استماع اظهار داشتند كه مي‌خواهند در آينده نزد مادرشان بمانند. بعد از جدايي خانواده، مادر، برعكس پدر، از سال‌1993 تلاش كرده است به‌طور مرتب با بچه‌ها رابطه برقرار كند. اداره جوانان ملاحظه مي‌كند كه طي ده سال اخير، فرزندان و والدينشان مبتلا به نوعي بيگانگي شده‌اند. تحقيقات دادگاه نشان مي‌دهد كه مادر نهايت تلاش خود را جهت كاهش اين مسأله مي‌كند. درخواست پدر مبني بر منصوب‌كردن فرد ديگري غير از مادر براي بچه‌ها، نمي‌تواند تحت اين شرايط مورد قبول واقع شود. حق حضانت والدين بر ساير افراد ارجح است. به‌نظر مي‌رسد تهديد شست‌وشوي مغزي و اعمال نفوذ يك جانبه بيشتر از جانب پدر بوده تا از طرف مادر. يك نمونه ظهور ناگهاني پدر در مدرسه پسرش مي‌باشد. به‌نظر مي‌رسد مادر بچه‌ها رفاه آنها را فقط از طريق تلقين عقايد سياسي نمي‌بيند. با درنظر‌گرفتن تمامي مسائل و تا آن‌جا كه به رفاه بچه‌ها مربوط مي‌شود، بهترين راه‌حل واگذاري حضانت به عهده مادر است».
خانم نظري افزود كه بعد از دادگاه و براي مابقي زماني كه در آلمان بودند، شمس حائري به آزار و اذيت خانواده ادامه داده و حتي سعي كرد بچه‌ها را بربايد. مهين نظري هم‌چنين توضيح داد كه وقتي خانم هيكس از ديدبان حقوق‌بشر به آلمان رفت تا با بعضي اعضاي سابق سازمان مجاهدين حرف بزند، خانم نظري متقاضي ملاقات با خانم هيكس شد، اما خانم هيكس نپذيرفت كه خانم نظري را ببيند. خانم نظري گفت كه هم‌چنين با پروفسور كاپيتورن و لرد ايوبري ملاقات و صحبت كرده است.
لرد ايوبري در مورد ملاقاتشان نوشته است: «اين‌كه خانم هيكس قادر نبود براي ملاقات خانم نظري، همسر سابق شمس حائري، كه امروز به من مراجعه كرد وقت باز كند، تأسف‌آور است. وي مي‌گويد به‌رغم اين‌كه آقاي حائري مدعي است در مجاهدين داراي رده بالايي بوده، او در واقع در مسئوليتهاي بسيار سطح پائين كار كرده است… در دوران عمليات توفان صحرا، شمس حائري به‌طور علني ضد‌مجاهدين شد ـ درحالي‌كه هرگز چيزي بيش از يك موي دماغ نبوده است ـ و وقتي در ترغيب همسرش براي ترك مجاهدين ناكام ماند، به اردوگاه كميسارياي عالي پناهندگان ملل متحد در رمادي رفت… سپس متقاضي برگشتن دو فرزندش، امير و نصرت (كه آن زمان 6 سال داشت) از آلمان شد… وقتي مشخص شد كه خانم نظري وادار به شركت در طرح او نمي‌شود، وي بچه‌ها را به گردن ارتش آزاديبخش انداخت. شمس حائري نهايتاً موفق شد به هلند برود، و براي سرپرستي بچه‌ها در دادگاههاي آلماني اقامه دعوا كرد. وي در يك كتاب و تعداد زيادي مقالات مدعي شد كه همسرش توسط مجاهدين ربوده شده و سازمان آنها را به اجبار از هم جدا كرده است. به گفته خانم نظري كتاب مملو از دروغ بود، اما براي رژيم، كه آن‌را به زبان عربي ترجمه كرده و به‌طور گسترده منتشر كرد، مفيد بود»(12). خانم نظري درنتيجه گفت: «… اين يك دعواي بچه و والدين نيست، بلكه مسأله‌يي است بين يك فرد و رژيم»(13).
نصرت و امير نظري هم‌چنين در قرارگاه اشرف زندگي مي‌كنند و هيأت توانست با هردوي آنها صحبت كند. امير نظري گفت كه بعد از جنگ خليج فارس او و خواهرش به آلمان فرستاده شدند. امير فقط يك هفته به مدرسه رفته بود هنگامي كه به او گفتند بنا به اصرار پدرش به عراق بر‌خواهد گشت، او تازه به مدرسه در آلمان عادت كرده بود كه مجدداً به منطقه جنگي بازگردانده شد.
امير مي‌گويد: «ما با سختي بسيار برگردانده شديم. او (شمس حائري) فكر مي‌كرد اگر موفق به نگهداشتن ما بشود، مي‌تواند مادرمان را هم نگهدارد. او حاضر بود با امنيت و سلامتي ما بازي كند… ما مثل پدر و فرزند نبوديم. احساسي نداشتيم. ما به مدت دو ماه با او بوديم. من يازده سالم بود و نصرت هفت سال داشت. تنها چيزي كه از آن برخوردار نبوديم عشق و عاطفه بود. نصرت هميشه پيش همسايه‌هايمان بود… و من در خيابانهاي رمادي سيگار مي‌فروختم. او به سازمان مجاهدين فحش مي‌داد و مي‌گفت “بچه متعلق به مادر است” يا “شما بايد برگرديد پيش مادرتان”… ما از نظر روحي بهم ريخته بوديم چون سرگرمي و زندگي نداشتيم و آن شهر جنگزده بود. وقتي كه تحمل او تمام شد، ما را در يك ماشين گذاشت و به شهر برد. يك نامه در جيبم گذاشت كه رويش نوشته بود “من هيچ مسئوليتي در قبال اين بچه‌ها ندارم” و “اگر آنها به من برگردانده شوند به سرويسهاي اطلاعاتي عراق شكايت خواهم كرد”… او با سرپرستي وزارت اطلاعات به سازمان مجاهدين مارك آدمربا مي‌زند، اما وقتي او نمي‌توانست ما را نگه دارد ما مجدداً به سازمان مجاهدين برگردانده شديم تا از ما نگهداري شود»(14).
امير، هنگامي كه به ياد مي‌آورد كه چگونه پدرش مجدداً سعي كرد دو بچه را به‌دست بياورد گفت: «چون من نمي‌خواستم با او بروم، به سازمان مجاهدين فحش داد. هرچند آنها (مجاهدين) برايشان راحتتر بود بگذارند ما با او برويم، و ما اين انتخاب را داشتيم، اما انتخاب كرديم با مادرمان بمانيم و سازمان مجاهدين قيمت آن‌را پرداخت»(15).
يك بار (هنگامي كه امير در مدرسه آلمان بود)، مربي‌اش به او گفت يك نفر مي‌خواهد او را ببيند. بنا به اصرار معلمش، امير نظري با پدرش ملاقات كرد. امير مي‌گويد: «وقتي مربي گفت “لطفا به حرفهايش گوش بده”، من اين كار را كردم، هرچند كه دلم نمي‌خواست، و ديدم چه اطلاعات دروغي عليه سازمان مجاهدين مي‌پراكند. صحنه آن‌قدر رقت‌انگيز بود كه مربي او را بيرون انداخت و گزارش وي را به افسر امور جوانان داد… تا زماني كه ما در آلمان بوديم اذيتهاي او ادامه داشت، تا وقتي كه به دادگاه رفتيم. از آن‌جا كه سن ما زير 18‌سال بود، سرپرستي به مادرم واگذار شد. او بعد از آن بدتر شد. وي الان هميشه روي سايتهاي رژيم است… او روي يكي از سايتهاي وزارت اطلاعات ادعا كرد كه “بچه‌هاي من اسير رجوي هستند و من مي‌خواهم آنها آزاد شوند”. ما در يك نامه پاسخ او را داديم و گفتيم كه ما آزادانه انتخاب كرديم. او هميشه مي‌گويد “بچه‌هاي من”. من 25‌سالم است و نصرت 21‌سال. اگر كسي نداند فكر مي‌كند ما كمتر از 18‌سال سن داريم. در سال‌1994، آنها سعي كردند همين كار را انجام بدهند، به همين دليل من نزد ديدبان حقوق‌بشر رفتم. اما به من قرار داده نشد. او به مدت 14‌سال به بهانه بچه‌هايش عليه سازمان مجاهدين حرف زده است»(16).
هيأت پارلمان اروپا هم‌چنين با نصرت نظري (دختر شمس حائري)، كه در اركستر قرارگاه اشرف خواننده مي‌باشد، صحبت كرد. او براي بينندگان تلويزيون ملي ايران (سيماي آزادي)، كه در‌مورد زندگي در قرارگاه اشرف هم برنامه پخش مي‌كند، چهره آشنايي مي‌باشد.
وي گفت: «من در اردوگاه التاش هفت سالم بود، لباس مناسب نداشتم و پابرهنه راه مي‌رفتم. من تمام روزهايم را در خانه بقيه افراد و همسايه‌ها مي‌گذراندم… اگر قرار بود رابطه عاطفي برقرار شود، او به اندازه كافي وقت داشت. هدفش به وضوح دنبال‌كردن خط وزارت اطلاعات است، و نه نگهداشتن ما… ما به او فرصت داديم اما او سوء‌استفاده كرد…گفته مي‌شود اينها نمي‌توانند با دنياي بيرون ارتباط داشته باشند. او ما را متهم به قطع‌بودن از دنياي بيرون مي‌كند. من در اركستر به‌عنوان خواننده برنامه اجرا مي‌كنم و با دنياي بيرون ارتباط دارم»(17).


پانويس: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1‌ـ مصاحبه پارلمان اروپا اروپا با راضيه خبازان، 17‌ژوئيه‌2005
2‌ـ مصاحبه پارلمان اروپا اروپا با راضيه خبازان، 17‌ژوئيه‌2005
3‌ـ مصاحبه پارلمان اروپا اروپا با راضيه خبازان، 17‌ژوئيه‌2005
4‌ـ مصاحبه پارلمان اروپا اروپا با راضيه خبازان، 17‌ژوئيه‌2005
5‌ـ بخش فارسي راديو فرانسه، 12‌ژوئيه‌2005
6‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با مژگان همايونفر، 18‌ژوئيه‌2005
7‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با مژگان همايونفر، 18‌ژوئيه‌2005
8‌ـ مصاحبه پارلمان اروپا اروپا با مژگان همايونفر، 18‌ژوئيه‌2005
9‌ـ مصاحبه پارلمان اروپا اروپا با مژگان همايونفر، 18‌ژوئيه‌2005
10‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با مهين نظري، 17‌ژوئيه‌2005
11‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با مهين نظري، 17‌ژوئيه‌2005
12‌ـ نامه لرد ايوبري به كنت راس، مورخ 17‌فوريه‌1997
13‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با مهين نظري، 17‌ژوئيه 2005
14‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با امير نظري، 17‌ژوئيه 2005
15‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با امير نظري، 17‌ژوئيه 2005
16‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با امير نظري، 17‌ژوئيه 2005
17‌ـ مصاحبه هيأت پارلمان اروپا با نصرت نظري، 17‌ژوئيه 2005

حمايت ننگين سياستگذار ديدبان از رژيم ضدانساني آخوندها و يك اهانت وقيحانه به ملت ايران



در آستانة تشكيل اجلاس شوراي حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي براي ارجاع پروندة هستهيي رژيم ايران به شوراي امنيت، گري سيك، سياستگذار خاورميانه‌يي ديدبان حقوق‌بشر كه امداد‌رسان هميشگي آخوندها براي شرايط اضطراري است، به صحنه آمد تا تلاشهاي رژيم براي كسب سلاح هستهيي را «غرور ملي ايرانيان» و كينه و خشم عظيم مردم را «محبوبيت» احمدي‌نژادِ هزار تير توصيف كند.
سياستگذار ديدبان حقوق‌بشر كه پيش از اين روابط مفتضح او با اطلاعات آخوندها توسط مقاومت ايران با اسناد و مدارك افشا شده است، به نحو مسخره‌يي به نمايندگي از مردم ايران ادعا كرد: «ايرانيان از تحريمها در نهايت راضي نخواهند بود و علت آن اين است که ايران تبديل به يک کشور يا قدرت درجه دوم در منطقه خواهد شد». گري سيك آن‌گاه با فضيحت بسيار ضمن همراهي با قدرت‌نماييهاي تروريستي آخوندي پيام‌رسان آنها شد و افزود: «ايران يک کشور با قدرت در منطقه است و علاقمند است که اين مسأله را غرب نيز درک كند».
امداد‌رسان شرايط اضطراري آخوندها، ضمن اعتراف بهنامشروع و منفور‌بودن رژيم و مقامات آن، به ساختن و بافتن مشروعيت براي اين رژيم ضدمردمي و منفورترين چهرههاي آن پرداخت و با اهانت وقيحانه به ملت ايران گفت: «فشار بيشتر بر ايران باعث خواهد شد که مردم از دولت حمايت بکنند. رئيس‌جمهور جديد ايران کاراکتر غيرمعمولي است. او در اقشار مختلف مردم محبوبيت نداشت. اما فشارها و انتقادات شديد عليه ايران باعث محبوبيت او شده است و حال برنامه‌هاي هسته‌يي ايران جنبه غرور ملي را در ايران پيدا کرده است».
گري سيك در عين‌حال براي آرامش بخشيدن به آخوندهاي نگران و آشفته افزود: «حتي در صورت مطرح‌شدن برنامه‌هاي هسته‌يي ايران در شوراي امنيت، روشن نيست که آيا 5عضو دائمي از طرح اعمال تحريم عليه ايران استقبال خواهند کرد يا نه، زيرا با توجه به بازار جهاني نفت، بعيد است که تحريمهايي عليه فروش نفت ايران اعمال شود».