دكتر سهي العزاوي: زن عراقي همدوش با زن ايراني كار ميكند براي اين كه بتواند در پروسه سياسي صاحب نقش و تأثير باشد. هرگاه كه زنان و مردان ايراني بتوانند رژيم حاكم در ايران را تغيير دهند، ما هم خواهيم توانست اين تغيير را بهوجود آوريم. يعني ميتوانيم وارد مرحله بعدي بشويم. هر وقت بتوانيم ما اين تغيير را در عراق بهوجود بياوريم، آنها هم در ايران ميتوانند از شر اين رژيم راحت شوند و تغيير را بهوجود آورند
دوشنبه، ۱۵ اسفند، ۱۳۸۴ صفحه ۱۳
- بنيادگرايي و ارتجاع دشمن زنان عراق و دشمن همه زنان ـ گفتگو با دو تن از شخصيتهاي سياسي و فعالان حقوق زنان در عراق
- مصاحبه با دكتر هدي شاكر معروف، عضو كادر آموزشي و استاد علوم سياسي در دانشگاه و فعال در زمينه حقوقبشر در عراق
- مصاحبه با دكتر سهي سعيد العزاوي، رئيس انجمن دفاع از حقوق زنان سميراميس، نماينده سابق پارلمان و عضو كميته نگارش قانون اساسي عراق
بنيادگرايي و ارتجاع دشمن زنان عراق و دشمن همه زنان ـ گفتگو با دو تن از شخصيتهاي سياسي و فعالان حقوق زنان در عراق
مصاحبه با دكتر هدي شاكر معروف، عضو كادر آموزشي و استاد علوم سياسي در دانشگاه و فعال در زمينه حقوقبشر در عراق

با تشكر از شما بهخاطر شركت در اين مصاحبه، قبل ازهرچيز از شما ميخواهم كه خودتان را براي خوانندگان ما معرفي كنيد.
من دكتر هدي شاكر معروف، عضو كادر آموزشي و استاد علوم سياسي در دانشگاه و فعال در زمينه حقوقبشر در عراق هستم.
بهعنوان يك استاد دانشگاه و يك فعال حقوق زنان چه فعاليتهايي در عراق داريد و براي انجام اين فعاليتها با چه مشكلاتي روبهرو هستيد؟ و چه راه حلي براي آن داريد؟
واقعيت اين است كه مشكلات متعددي وجود دارد. مشكلات اجتماعي، مشكلاتي كه به آداب و سنتهاي عشيرتي مربوط ميشود و يا به اعتقادات ديني. در نتيجه طيفي از مشكلات هست. بهرغم اين كه گفته ميشود فضا براي مشاركت زن عراقي وجود دارد و يك سهميه 25درصدي در پارلمان برايشان درنظر گرفته شده و همچنين در دولت و در اماكن كار رسمي، اما اين امر هنوز بازتاب مثبتي روي جنبش زنان نداشته و چيزي براي ما ملموس نبوده است. در واقع، تبعيض وجود دارد، محروميت از دادن رأي و يا رأي به كانديداي دلخواه، وجود دارد. همچنين نوعي مردسالاري در زندگي روزمره زنان عراق ديده ميشود. در نتيجه به اعتقاد من اينگونه حضور زنان، شكلي و فرماليستي است و تنها يك دكور است و نه بهصورت مشاركتي سازنده كه بتواند راهحلي براي مشكلات اجتماعي پيدا كند. واقعيت اين است كه وقتي ما در اين مورد صحبت ميكنيم، شاهد شكاف و حفره بزرگي هستيم كه در جامعه وجود دارد، شكاف بين سخني كه از سياستمداران در كانالهاي ماهوارهيي ميشنويم و واقعيت عيني كه زنان عراقي بهخاطر فقر، كمبود، نقض حقوقبشر، نبودن امكان اشتغال و بيكاري با پوست و گوشت خود آن را لمس ميكنند. در عراق امروز بنيادگرايي بهصورتي روشن و مشخص حضور دارد و عمل ميكند. اين بنيادگرايي در عراق وجود داشت و با شروع اشغال آمريكا روبه افزايش گذاشت مخصوصاً با آمدن كابينههايي كه به چارچوبهاي مذهبي و ديني پايبند بودند و از خارج حمايت ميشدند. كما اينكه در ايران بنيادگرايي بزرگي حاكم است، بنيادگرايي عليه زنان، عليه بشريت و عليه كودكان بيداد ميكند. كارهاي شنيعي به نام اسلام صورت ميگيرد، حقوقبشر نقض ميشود، ضمن اينكه در جاهاي ديگر نيز مثل فلسطين مثالهاي متعددي است. اين وضعيت تأثير منفي روي جنبش زنان ميگذارد. زنان ناچارند دغدغهها ويا علاقمنديهاي خود را به عنوان يك زن و به عنوان كسي كه ميخواهد در زمينه حقوقبشر كار كند، كنار بگذارند. چرا كه دغدغه اصليتري وجود دارد و آن غصه ميهن است كه از نظر ما در مقابل يك خطر بزرگتر قرار گرفته است. بهدليل سياستهاي مداخلهجويانه رژيمهاي كشورهاي همسايه و نيز بهدليل تمايلي كه براي تقسيم اين كشور واحد وجود دارد. در نتيجه ما بهعنوان فعالان حقوق زنان و به ميزاني كه به مسأله زن اعتقاد داريم، شروع كردهايم كه به وضعيتي كه در پيش ماست اعتنايي نكنيم و به اين بينديشيم كه چگونه ميتوانيم اين ميهن را حفظ كنيم و چه پيامي را ما بايد براي همسران و فرزندان و برادران خودمان داشته باشيم. چگونه آنها ميتوانند متحد شوند و يك بافت ميهني واحد باشند و اينكه اين تقسيمبندي و جداسازي را بهعنوان شيعه و سني و كرد و عرب و ازاين قبيل نپذيرند. ما تلاش ميكنيم كه هويت ملي خودمان را جا بيندازيم. حتماً شما خوب ميدانيد كه در فضاي بنيادگرايي حاكم كه شما اجازه نداريد حتي از هويت ملي خودتان صحبت كنيد، هويتهاي فرعي و ثانوي است كه پررنگتر ميشود. آنها ميگويند كه فلاني از فلان مذهب است و فلاني از مذهب ديگر، هيچ نميگويند كه همه ما عراقي هستيم.
در نتيجه ما با يك بليه بزرگ كه عبارت است از فرسايش و از بينرفتن هويت ملي عراق روبهرو هستيم. هويتي كه صرفنظر از گرايشهاي مذهبي و قبيلهيي و نژادي، جمعكننده و وحدتدهنده عراقيها است. همچنين خطر ناامني و از كنترل خارجشدن اوضاع باعث شده كه زنان عمدتاً خانهنشين شدهاند و نميتوانند در اينجا وآنجا ظاهر شوند. زن عراقي از اين كه فرزندان، همسر و افراد خانوادهاش هدف قتلهاي خودسرانه و يا قتلهاي سازمانيافته از سوي شبهنظاميان احزاب شناختهشده واقع شوند، نگران است. اين ترس موجب ميشود كه فشارهاي فوقالعاده سنگيني بر دوش اين زنان قرار گيرد. فشارهاي خانه، فشارهاي خانواده، فشار ناامني و فشار مربوط به ميهني كه اين چنين به تاراج ميرود. اين مداخلات و اشغالگري است كه ما را در وضعيت پيچيده و مصيبتباري قرار داده است. اما بههرحال بايستي كه بايستيم و مقابله كنيم و تمامي تلاشها را سازمان دهيم و نميتوانيم تماشاگر باقي بمانيم.
بسياري از ما مورد حمله كلامي و اذيت و آزارهاي ديگر قرار گرفتهايم وحتي بعضي از ما ترور شدهاند. اما بايد با اين شرايط مقابله كرد. بايد صدايمان را بلند كنيم و به جامعه خودمان عامل اين مشكلات و كمبودها و درد و رنجها را نشان دهيم.
ما به دنبال زندگي با صلح و امنيت هستيم براي تمامي بشريت، و هدرندادن بشريت ازطريق استفادهنكردن واقعبينانه و سالم از منابعي كه در اختيار دارد و در نتيجه حفاظت از محيط زيست و در نتيجه طيفي از منافع مشترك كه وجود دارد براي زندگي و سلامتي و امنيت. زندگيكردن آزاد و حق بيان و آنچه كه به ذهنمان ميرسد.
شما در صحبتهايتان به محتوا و شكل بنيادگرايي اشاره كرديد، فكر ميكنيد چگونه بايد در مقابل اين غول بنيادگرايي ايستاد و نقش زنان در اين ميان چيست؟
من فكر ميكنم براي مقابله با بنيادگرايي بايد طيف متفاوت وگوناگوني از روشهاي مقابله وجود داشته باشد. در تبليغات، در آموزش در سطح مدرسه، دانشگاه و مدارس عالي و در خانه و خانواده. همانطور كه مي دانيد زنان در اين رابطه نقش زيادي دارند. در تربيت نسلها و رشد آنها و اين كه آنها را با فرهنگ صلح و بردباري و قبول ديگران پرورش دهند. ما نيازمند اين هستيم كه نيروها وشخصيتهاي سياسي نيز درك كنند كه ما ميتوانيم با يكديگر اختلافنظر داشته باشيم اما اين امر نبايد به مرز حذف فيزيكي و ترور و يا منتفيكردن نقش گروهي يا كسي و ناديدهگرفتن آن منجر شود. اين كه بخواهند با زور به حاشيه برانند و يا نقش آنها را حذف نمايند، چنين رفتاري قابلقبول نيست و در نتيجه اين يك كار مشترك است و نياز به همياري تلاشهاي متعددي دارد. چنين فراگردي نيازمند سيستم اطلاعرساني درست و آگاه است. بنابراين ما بايد نافي عدمبردباري باشيم و به يك طرح وبرنامه ملي ميهني پايبند باشيم كه حول آن جمع شده ودست به دست هم بدهيم، ضروري است كه تلاشهاي زيادي در اين رابطه صورت بگيرد و نه فقط از سوي يك جريان بلكه همه جريانها بايد تشريك مساعي كنند و اين كار سادهيي نيست، اما ميبايد اراده واقعي براي مقابله با بنيادگرايي و تحقق خواستهايي كه اشاره كردم، وجود داشته باشد.
فصل مشتركهاي بين مبارزات زنان ايران بهخصوص در صفوف مقاومت ايران، و مبارزات زنان عراقي در شرايط كنوني چيست و چگونه اين مبارزات ميتوانند از هم تأثيرپذيري داشته باشند؟
خوب اجازه بدهيد بگويم نه از موضع جانبداري، نه از اين جهت كه من يك زن عراقي هستم و در كنار من همسايه ايرانيام قرار گرفته است، يعني زني كه به مبارزه برخاسته و روي پاي خود ايستاده و در مبارزهيي سترگ و كاملاً رودرروست، بگذاريد بدون جانبداري بگويم كه ما گردنبند مرواريد هستيم، زنان عراقي و ايراني همگي دانههاي يك گردنبند مرواريد واحد هستند. ما زادگان رنج ودرد و صبر و مقاومت وسختكوشي هستيم. همانگونه كه مرواريد، اين گوهر درخشان و تابنده مراحلي از سختي و رنج را پشت سر گذاشته است، و صيقل يافته كه اين چنين ميدرخشد، ما هم اينگونه هستيم، اين اوضاع سخت روزانه وتجارب آن است كه ما را صيقل داده، ما انواع شكنجهها و ستمها را ديدهايم. وجوه اشتراك زيادي با هم داريم اما ما نااميد نشديم و سستي نكرديم و راه را ادامه داديم، بله ما كاروانهايي از زنان شهيد داشتهايم. بله در مراحلي ضربه خوردهايم و در مراحلي بالا آمده و رشد كردهايم اما واقعيت اين است كه اين يك مبارزه مستمر و ادامهدار بوده است و البته زن ايراني به ما درسي ميدهد كه براي همه زنان مبارز است همچنانكه زنان فلسطيني نيز طي 50 سال گذشته به مبارزه خود ادامه دادهاند. همانگونه كه زن عراقي نيز در برابر ايلغار بنيادگرايي و اين جريان شوم كه ميخواهد ما را ساليان سال به نام دين به عقب ببرد، ايستادگي كرده است. در نتيجه همانگونه كه گفتم ما يك گردنبند مرواريد هستيم، همه باهم در چنين مبارزهيي مشترك هستيم. كما اينكه درتاريخ و در تمدن با هم مشترك هستيم وآداب وسنن مشترك داريم، و ما بهعنوان عراقي آرزومنديم كه حسن همجواري و مناسبات و روابط پايدار وخوب و سالم بهوجود بيايد. اما ما قاطعانه مداخلاتي كه رژيم ايران ميكند و نقض قانوني كه از جانب اين رژيم صورت ميگيرد و موجب ميشود جامعه دچار شكاف شود و به يكپارچگي ملياش لطمه وارد شود را رد ميكنيم. ما ميخواهيم يك نظام متعادل واقعي وجود داشته باشد كه به منافع مشترك با روحيه برادري و بردباري و احترام به حقوقبشر و احترام به حق همسايگي نگاه كند.
من با زنان متعددي كه در واقع از همه نقاط جهان آمده بودند ديدار كردم كساني كه از شرق و از غرب آمده بودند از دنياي پيشرفته و مدرن و با كساني كه از جنوب آمده بودند وكساني كه ازشمال بودند. طبيعي است كه ما از فرهنگهاي گوناگوني آمدهايم كه هريك تمدنهاي متفاوتي داشتهاند، اما در ميان ما يك نظر واحد مشترك وجود داشت كه آن عبارت است از اين كه بايد در برابر بنيادگرايي بايستيم، بايد خشونت را كنار بگذاريم. اين كه كسي نميتواند با زور مرا تغيير دهد و يا اين كه مرا مجبور كند اعتقاد سياسي و يا مذهبي مشخصي داشته باشم. شما بايستي به نظر متفاوت من احترام بگذاريد و من بايد به نظر تو احترام بگذارم، من ضدبنيادگرايي هستم، گرايشي به خشونت و تروريسم براي حل مشكلات ندارم بلكه راهحل را در نشستن گرد يك ميز و مذاكره و رسيدن به تفاهم با ديگران ميدانم. اين آن فصل مشترك ما به رغم همه تفاوتها وگوناگونيهاست. اين روحيه كه بايد در برابر مشكلات ايستاد، در برابر جرياني كه به نام دين، به نام اعتقاد و يا به اسم حق و يا هژموني، ميخواهد ساليان سال ما را به عقب برگرداند، بايد ايستاد. ما بنيادگرايي را رد ميكنيم از هرجا و از سوي هركس كه باشد. ما دنبال اين هستيم و كوشش ميكنيم كه زنان بتوانند كه نقش خودشان را بهلحاظ سياسي و اقتصادي و اجتماعي ايفا نمايند به صورتي مشترك و براساس يك قاعده كه ميگويد زن و مرد هر دو صاحب نقش هستند و با هم زندگي را ميسازند.
شما چندين بار از قرارگاه اشرف ديدار كردهايد و بهعنوان ميهمان، هرچند كه صاحبخانه هستيد، بين خواهران و برادران خود بودهايد. چه برداشتي از ديدارهايتان از اشرف داريد؟
واقعيت اين است كه وقتي از اولين ديدار از اشرف برگشتم و دختر بزرگم را ديدم به او گفتم كه من نمونهيي متفاوت با ديگر زنان را يافتهام، فكر و ذكر و مسائلشان چيز ديگري است، آنها به نوع لباس و آرايش خود نميانديشند بلكه تنها فكرشان آزادي ميهنشان است. آنچنان كه اين امور فرعي ديگر از چشم آنها افتاده و عشق اصلي يعني ميهن در دل آنها اوج گرفته است. آنها اين آمادگي را كسب كردهاند كه ازهمه چيز خود براي اين ميهن مايه بگذارند. در نتيجه اشرف يك خاستگاه جديد است، جايي است كه مرا با تراز نويني از انسانيت آشنا كرد انساني كه از هيچ كوششي براي آزادي وطنش فروگذار نميكند. شما در اشرف، فرماندهيي را نميبيني همه به مانند يك كندوي عسل مشغول كار هستند، مناسبات خيلي نزديكي نسبت به هم دارند، همگي سختكوش هستند و همگي پيگير هستند، همه دنبال كار مشخصي هستند. بعضاً زناني را يافتم كه فيالواقع به آنها غبطه خوردم. كساني كه يك، دو تا سه پسر يا دختر جوانشان را از دست دادهاند، كسانيكه در نبردهاي آزادي به شهادت رسيدهاند براي اين كه ايران از بنيادگرايي رهايي بيابد و اين زنان با جرأت و با شجاعت و با پشتگرمي سخن ميگفتند و آماده بودند كه مايه بيشتري هم بگذارند. آنها نمونههاي والايي را ارائه ميدهند، به نحوي كه من آرزومندم كه بتوانم به بخشي از اين مايهگذاري و فداكاري دست يابم. در نتيجه در اشرف همه را همانطور كه گفتم اعضاي يك كندوي عسل ميبيني كه در آن عشق و مهرباني و بردباري و مايهگذاري وجود دارد، در آن عشق به ادامه مبارزه وجود دارد. هيچيك از زخمها و فديههايي كه پرداخت شده، موجب نشده كه پاي آنها در اشرف بلرزد.
در اشرف، آثار و شاخصهاي متعدد ايران را ميبينيد كه در يك فضاي بسيار منظم و زيبا ساخته شدهاند. من به زنان مجاهد علاقمند شدم و آنها را دوست دارم. اين عاطفهيي است جوشان. زنان مسئولي كه من با آنها بودم در سطح بسيار بالايي از آگاهي، با قدرت چارهجويي و تدبير و برخوردار از يك توانايي مديريت خردمندانه، هستند. به آنها گفتم شما زن هستيد و چگونه است كه توانستهايد مديريت مردان را داشته باشيد و آنها را اداره كنيد؟ به من گفتند ما توانستيم و البته مردان هم توانستند. ما توانستيم با هم برابر باشيم، در كار و در مايهگذاري صرفنظر از اين كه زن يا مرد باشيم يعني صرفنظر از جنسيتمان و اين زيباترين چيزي است كه وجود دارد. اين چنين است كه دست در دست هم ميتوانند براي كشورشان كار كنند.
با تشكر از شما به خاطر شركت در اين مصاحبه و با آرزوي پيروزي براي زنان عراقي و ايراني.
منهم از شما تشكر ميكنم
من دكتر هدي شاكر معروف، عضو كادر آموزشي و استاد علوم سياسي در دانشگاه و فعال در زمينه حقوقبشر در عراق هستم.
بهعنوان يك استاد دانشگاه و يك فعال حقوق زنان چه فعاليتهايي در عراق داريد و براي انجام اين فعاليتها با چه مشكلاتي روبهرو هستيد؟ و چه راه حلي براي آن داريد؟
واقعيت اين است كه مشكلات متعددي وجود دارد. مشكلات اجتماعي، مشكلاتي كه به آداب و سنتهاي عشيرتي مربوط ميشود و يا به اعتقادات ديني. در نتيجه طيفي از مشكلات هست. بهرغم اين كه گفته ميشود فضا براي مشاركت زن عراقي وجود دارد و يك سهميه 25درصدي در پارلمان برايشان درنظر گرفته شده و همچنين در دولت و در اماكن كار رسمي، اما اين امر هنوز بازتاب مثبتي روي جنبش زنان نداشته و چيزي براي ما ملموس نبوده است. در واقع، تبعيض وجود دارد، محروميت از دادن رأي و يا رأي به كانديداي دلخواه، وجود دارد. همچنين نوعي مردسالاري در زندگي روزمره زنان عراق ديده ميشود. در نتيجه به اعتقاد من اينگونه حضور زنان، شكلي و فرماليستي است و تنها يك دكور است و نه بهصورت مشاركتي سازنده كه بتواند راهحلي براي مشكلات اجتماعي پيدا كند. واقعيت اين است كه وقتي ما در اين مورد صحبت ميكنيم، شاهد شكاف و حفره بزرگي هستيم كه در جامعه وجود دارد، شكاف بين سخني كه از سياستمداران در كانالهاي ماهوارهيي ميشنويم و واقعيت عيني كه زنان عراقي بهخاطر فقر، كمبود، نقض حقوقبشر، نبودن امكان اشتغال و بيكاري با پوست و گوشت خود آن را لمس ميكنند. در عراق امروز بنيادگرايي بهصورتي روشن و مشخص حضور دارد و عمل ميكند. اين بنيادگرايي در عراق وجود داشت و با شروع اشغال آمريكا روبه افزايش گذاشت مخصوصاً با آمدن كابينههايي كه به چارچوبهاي مذهبي و ديني پايبند بودند و از خارج حمايت ميشدند. كما اينكه در ايران بنيادگرايي بزرگي حاكم است، بنيادگرايي عليه زنان، عليه بشريت و عليه كودكان بيداد ميكند. كارهاي شنيعي به نام اسلام صورت ميگيرد، حقوقبشر نقض ميشود، ضمن اينكه در جاهاي ديگر نيز مثل فلسطين مثالهاي متعددي است. اين وضعيت تأثير منفي روي جنبش زنان ميگذارد. زنان ناچارند دغدغهها ويا علاقمنديهاي خود را به عنوان يك زن و به عنوان كسي كه ميخواهد در زمينه حقوقبشر كار كند، كنار بگذارند. چرا كه دغدغه اصليتري وجود دارد و آن غصه ميهن است كه از نظر ما در مقابل يك خطر بزرگتر قرار گرفته است. بهدليل سياستهاي مداخلهجويانه رژيمهاي كشورهاي همسايه و نيز بهدليل تمايلي كه براي تقسيم اين كشور واحد وجود دارد. در نتيجه ما بهعنوان فعالان حقوق زنان و به ميزاني كه به مسأله زن اعتقاد داريم، شروع كردهايم كه به وضعيتي كه در پيش ماست اعتنايي نكنيم و به اين بينديشيم كه چگونه ميتوانيم اين ميهن را حفظ كنيم و چه پيامي را ما بايد براي همسران و فرزندان و برادران خودمان داشته باشيم. چگونه آنها ميتوانند متحد شوند و يك بافت ميهني واحد باشند و اينكه اين تقسيمبندي و جداسازي را بهعنوان شيعه و سني و كرد و عرب و ازاين قبيل نپذيرند. ما تلاش ميكنيم كه هويت ملي خودمان را جا بيندازيم. حتماً شما خوب ميدانيد كه در فضاي بنيادگرايي حاكم كه شما اجازه نداريد حتي از هويت ملي خودتان صحبت كنيد، هويتهاي فرعي و ثانوي است كه پررنگتر ميشود. آنها ميگويند كه فلاني از فلان مذهب است و فلاني از مذهب ديگر، هيچ نميگويند كه همه ما عراقي هستيم.
در نتيجه ما با يك بليه بزرگ كه عبارت است از فرسايش و از بينرفتن هويت ملي عراق روبهرو هستيم. هويتي كه صرفنظر از گرايشهاي مذهبي و قبيلهيي و نژادي، جمعكننده و وحدتدهنده عراقيها است. همچنين خطر ناامني و از كنترل خارجشدن اوضاع باعث شده كه زنان عمدتاً خانهنشين شدهاند و نميتوانند در اينجا وآنجا ظاهر شوند. زن عراقي از اين كه فرزندان، همسر و افراد خانوادهاش هدف قتلهاي خودسرانه و يا قتلهاي سازمانيافته از سوي شبهنظاميان احزاب شناختهشده واقع شوند، نگران است. اين ترس موجب ميشود كه فشارهاي فوقالعاده سنگيني بر دوش اين زنان قرار گيرد. فشارهاي خانه، فشارهاي خانواده، فشار ناامني و فشار مربوط به ميهني كه اين چنين به تاراج ميرود. اين مداخلات و اشغالگري است كه ما را در وضعيت پيچيده و مصيبتباري قرار داده است. اما بههرحال بايستي كه بايستيم و مقابله كنيم و تمامي تلاشها را سازمان دهيم و نميتوانيم تماشاگر باقي بمانيم.
بسياري از ما مورد حمله كلامي و اذيت و آزارهاي ديگر قرار گرفتهايم وحتي بعضي از ما ترور شدهاند. اما بايد با اين شرايط مقابله كرد. بايد صدايمان را بلند كنيم و به جامعه خودمان عامل اين مشكلات و كمبودها و درد و رنجها را نشان دهيم.
ما به دنبال زندگي با صلح و امنيت هستيم براي تمامي بشريت، و هدرندادن بشريت ازطريق استفادهنكردن واقعبينانه و سالم از منابعي كه در اختيار دارد و در نتيجه حفاظت از محيط زيست و در نتيجه طيفي از منافع مشترك كه وجود دارد براي زندگي و سلامتي و امنيت. زندگيكردن آزاد و حق بيان و آنچه كه به ذهنمان ميرسد.
شما در صحبتهايتان به محتوا و شكل بنيادگرايي اشاره كرديد، فكر ميكنيد چگونه بايد در مقابل اين غول بنيادگرايي ايستاد و نقش زنان در اين ميان چيست؟
من فكر ميكنم براي مقابله با بنيادگرايي بايد طيف متفاوت وگوناگوني از روشهاي مقابله وجود داشته باشد. در تبليغات، در آموزش در سطح مدرسه، دانشگاه و مدارس عالي و در خانه و خانواده. همانطور كه مي دانيد زنان در اين رابطه نقش زيادي دارند. در تربيت نسلها و رشد آنها و اين كه آنها را با فرهنگ صلح و بردباري و قبول ديگران پرورش دهند. ما نيازمند اين هستيم كه نيروها وشخصيتهاي سياسي نيز درك كنند كه ما ميتوانيم با يكديگر اختلافنظر داشته باشيم اما اين امر نبايد به مرز حذف فيزيكي و ترور و يا منتفيكردن نقش گروهي يا كسي و ناديدهگرفتن آن منجر شود. اين كه بخواهند با زور به حاشيه برانند و يا نقش آنها را حذف نمايند، چنين رفتاري قابلقبول نيست و در نتيجه اين يك كار مشترك است و نياز به همياري تلاشهاي متعددي دارد. چنين فراگردي نيازمند سيستم اطلاعرساني درست و آگاه است. بنابراين ما بايد نافي عدمبردباري باشيم و به يك طرح وبرنامه ملي ميهني پايبند باشيم كه حول آن جمع شده ودست به دست هم بدهيم، ضروري است كه تلاشهاي زيادي در اين رابطه صورت بگيرد و نه فقط از سوي يك جريان بلكه همه جريانها بايد تشريك مساعي كنند و اين كار سادهيي نيست، اما ميبايد اراده واقعي براي مقابله با بنيادگرايي و تحقق خواستهايي كه اشاره كردم، وجود داشته باشد.
فصل مشتركهاي بين مبارزات زنان ايران بهخصوص در صفوف مقاومت ايران، و مبارزات زنان عراقي در شرايط كنوني چيست و چگونه اين مبارزات ميتوانند از هم تأثيرپذيري داشته باشند؟
خوب اجازه بدهيد بگويم نه از موضع جانبداري، نه از اين جهت كه من يك زن عراقي هستم و در كنار من همسايه ايرانيام قرار گرفته است، يعني زني كه به مبارزه برخاسته و روي پاي خود ايستاده و در مبارزهيي سترگ و كاملاً رودرروست، بگذاريد بدون جانبداري بگويم كه ما گردنبند مرواريد هستيم، زنان عراقي و ايراني همگي دانههاي يك گردنبند مرواريد واحد هستند. ما زادگان رنج ودرد و صبر و مقاومت وسختكوشي هستيم. همانگونه كه مرواريد، اين گوهر درخشان و تابنده مراحلي از سختي و رنج را پشت سر گذاشته است، و صيقل يافته كه اين چنين ميدرخشد، ما هم اينگونه هستيم، اين اوضاع سخت روزانه وتجارب آن است كه ما را صيقل داده، ما انواع شكنجهها و ستمها را ديدهايم. وجوه اشتراك زيادي با هم داريم اما ما نااميد نشديم و سستي نكرديم و راه را ادامه داديم، بله ما كاروانهايي از زنان شهيد داشتهايم. بله در مراحلي ضربه خوردهايم و در مراحلي بالا آمده و رشد كردهايم اما واقعيت اين است كه اين يك مبارزه مستمر و ادامهدار بوده است و البته زن ايراني به ما درسي ميدهد كه براي همه زنان مبارز است همچنانكه زنان فلسطيني نيز طي 50 سال گذشته به مبارزه خود ادامه دادهاند. همانگونه كه زن عراقي نيز در برابر ايلغار بنيادگرايي و اين جريان شوم كه ميخواهد ما را ساليان سال به نام دين به عقب ببرد، ايستادگي كرده است. در نتيجه همانگونه كه گفتم ما يك گردنبند مرواريد هستيم، همه باهم در چنين مبارزهيي مشترك هستيم. كما اينكه درتاريخ و در تمدن با هم مشترك هستيم وآداب وسنن مشترك داريم، و ما بهعنوان عراقي آرزومنديم كه حسن همجواري و مناسبات و روابط پايدار وخوب و سالم بهوجود بيايد. اما ما قاطعانه مداخلاتي كه رژيم ايران ميكند و نقض قانوني كه از جانب اين رژيم صورت ميگيرد و موجب ميشود جامعه دچار شكاف شود و به يكپارچگي ملياش لطمه وارد شود را رد ميكنيم. ما ميخواهيم يك نظام متعادل واقعي وجود داشته باشد كه به منافع مشترك با روحيه برادري و بردباري و احترام به حقوقبشر و احترام به حق همسايگي نگاه كند.
من با زنان متعددي كه در واقع از همه نقاط جهان آمده بودند ديدار كردم كساني كه از شرق و از غرب آمده بودند از دنياي پيشرفته و مدرن و با كساني كه از جنوب آمده بودند وكساني كه ازشمال بودند. طبيعي است كه ما از فرهنگهاي گوناگوني آمدهايم كه هريك تمدنهاي متفاوتي داشتهاند، اما در ميان ما يك نظر واحد مشترك وجود داشت كه آن عبارت است از اين كه بايد در برابر بنيادگرايي بايستيم، بايد خشونت را كنار بگذاريم. اين كه كسي نميتواند با زور مرا تغيير دهد و يا اين كه مرا مجبور كند اعتقاد سياسي و يا مذهبي مشخصي داشته باشم. شما بايستي به نظر متفاوت من احترام بگذاريد و من بايد به نظر تو احترام بگذارم، من ضدبنيادگرايي هستم، گرايشي به خشونت و تروريسم براي حل مشكلات ندارم بلكه راهحل را در نشستن گرد يك ميز و مذاكره و رسيدن به تفاهم با ديگران ميدانم. اين آن فصل مشترك ما به رغم همه تفاوتها وگوناگونيهاست. اين روحيه كه بايد در برابر مشكلات ايستاد، در برابر جرياني كه به نام دين، به نام اعتقاد و يا به اسم حق و يا هژموني، ميخواهد ساليان سال ما را به عقب برگرداند، بايد ايستاد. ما بنيادگرايي را رد ميكنيم از هرجا و از سوي هركس كه باشد. ما دنبال اين هستيم و كوشش ميكنيم كه زنان بتوانند كه نقش خودشان را بهلحاظ سياسي و اقتصادي و اجتماعي ايفا نمايند به صورتي مشترك و براساس يك قاعده كه ميگويد زن و مرد هر دو صاحب نقش هستند و با هم زندگي را ميسازند.
شما چندين بار از قرارگاه اشرف ديدار كردهايد و بهعنوان ميهمان، هرچند كه صاحبخانه هستيد، بين خواهران و برادران خود بودهايد. چه برداشتي از ديدارهايتان از اشرف داريد؟
واقعيت اين است كه وقتي از اولين ديدار از اشرف برگشتم و دختر بزرگم را ديدم به او گفتم كه من نمونهيي متفاوت با ديگر زنان را يافتهام، فكر و ذكر و مسائلشان چيز ديگري است، آنها به نوع لباس و آرايش خود نميانديشند بلكه تنها فكرشان آزادي ميهنشان است. آنچنان كه اين امور فرعي ديگر از چشم آنها افتاده و عشق اصلي يعني ميهن در دل آنها اوج گرفته است. آنها اين آمادگي را كسب كردهاند كه ازهمه چيز خود براي اين ميهن مايه بگذارند. در نتيجه اشرف يك خاستگاه جديد است، جايي است كه مرا با تراز نويني از انسانيت آشنا كرد انساني كه از هيچ كوششي براي آزادي وطنش فروگذار نميكند. شما در اشرف، فرماندهيي را نميبيني همه به مانند يك كندوي عسل مشغول كار هستند، مناسبات خيلي نزديكي نسبت به هم دارند، همگي سختكوش هستند و همگي پيگير هستند، همه دنبال كار مشخصي هستند. بعضاً زناني را يافتم كه فيالواقع به آنها غبطه خوردم. كساني كه يك، دو تا سه پسر يا دختر جوانشان را از دست دادهاند، كسانيكه در نبردهاي آزادي به شهادت رسيدهاند براي اين كه ايران از بنيادگرايي رهايي بيابد و اين زنان با جرأت و با شجاعت و با پشتگرمي سخن ميگفتند و آماده بودند كه مايه بيشتري هم بگذارند. آنها نمونههاي والايي را ارائه ميدهند، به نحوي كه من آرزومندم كه بتوانم به بخشي از اين مايهگذاري و فداكاري دست يابم. در نتيجه در اشرف همه را همانطور كه گفتم اعضاي يك كندوي عسل ميبيني كه در آن عشق و مهرباني و بردباري و مايهگذاري وجود دارد، در آن عشق به ادامه مبارزه وجود دارد. هيچيك از زخمها و فديههايي كه پرداخت شده، موجب نشده كه پاي آنها در اشرف بلرزد.
در اشرف، آثار و شاخصهاي متعدد ايران را ميبينيد كه در يك فضاي بسيار منظم و زيبا ساخته شدهاند. من به زنان مجاهد علاقمند شدم و آنها را دوست دارم. اين عاطفهيي است جوشان. زنان مسئولي كه من با آنها بودم در سطح بسيار بالايي از آگاهي، با قدرت چارهجويي و تدبير و برخوردار از يك توانايي مديريت خردمندانه، هستند. به آنها گفتم شما زن هستيد و چگونه است كه توانستهايد مديريت مردان را داشته باشيد و آنها را اداره كنيد؟ به من گفتند ما توانستيم و البته مردان هم توانستند. ما توانستيم با هم برابر باشيم، در كار و در مايهگذاري صرفنظر از اين كه زن يا مرد باشيم يعني صرفنظر از جنسيتمان و اين زيباترين چيزي است كه وجود دارد. اين چنين است كه دست در دست هم ميتوانند براي كشورشان كار كنند.
با تشكر از شما به خاطر شركت در اين مصاحبه و با آرزوي پيروزي براي زنان عراقي و ايراني.
منهم از شما تشكر ميكنم
مصاحبه با دكتر سهي سعيد العزاوي، رئيس انجمن دفاع از حقوق زنان سميراميس، نماينده سابق پارلمان و عضو كميته نگارش قانون اساسي عراق

با تشكر از شما بهخاطر شركت در اين مصاحبه لطفاً براي آشنايي خوانندگان مجاهد، خودتان را معرفي كنيد
من دكتر سهي سعيد العزاوي هستم. دكتراي علوم سياسي دارم و رئيس انجمن دفاع از حقوق زنان سميراميس هستم. من نماينده سابق پارلمان و عضو كميته نگارش قانون اساسي بودهام. همچنين قبلاً جزء كادر آموزشي مركز مطالعات بينالمللي بودهام.
با توجه به وضعيت امروز عراق، زنان عراقي چه فعاليتهايي دارند و اين فعاليتها با چه موانعي روبهروست؟
واقعيت اين است كه قبل از سقوط نظام سابق، اتحاديه سراسري زنان عراق فعاليتهايي را براي زنان عراق انجام ميداد. بعد از آن كه دوره اشغال شروع شد، ما شاهد اين بوديم كه پتانسيل زنان عراق و ظرفيتهاي آنان بهشكل شكنندهيي درآمده است و نقش آنها به حد صفر كاهش يافته است. ما خيلي خوب اين را درك ميكرديم. ما با شرايط اشغالگري روبهرو بوديم و بعد هم با شوراي حكومتي كه از منافع مردم عراق به دور بود و از اين جهت بود كه ما درصدد برآمديم به نفع زنان فعاليت كنيم. مصوبهيي صادر شد از سوي آقاي حكيم كه 138 نام داشت و اين مصوبه عليه قانون حقوق و وضعيت شخصي است كه در سال1958 به تصويب رسيده بود. شما وقتي به مصوبه جديد نگاه كنيد و يك بار ديگر آنرا بخوانيد ملاحظه ميكنيد كه ازدواجهاي موقت را تشويق ميكند، چندهمسري را تشويق ميكند، ازدواجهاي غيررسمي را تشويق ميكند و همه اينها اموري خطرناك هستند. بهخصوص براي مناطق روستايي و فقيرنشين عراق، با توجه به اين كه در حال حاضر در عراق بيش از 77درصد مردم زير خط فقر زندگي ميكنند. و اين چنين شرايطي باعث ميشود كه زن عراقي خودش را تحت اينگونه اسمگذاريها بفروشد. ما تظاهرات متعددي از سوي زنان برگزار كرديم و اعتراضهاي زيادي كرديم تا اين كه آنها گفتند اين مصوبه منتفي شده است. حال آنكه بعداً مشخص شد كه اين مصوبه منتفي نشده بلكه اجراي آن به تأخير افتاده است. ما مدتها تلاش كرديم تا توانستيم مسأله حضور زنان در پارلمان به ميزان 25درصد را محقق كنيم. به اين صورت مشاركت زنان در تصميمگيريهاي سياسي امكانپذير ميشود. اين نتيجه مبارزات طولاني زنان بود اما بعد از آن، متأسفانه احزاب بنيادگرا توانستند اين دستاورد بزرگ را تحت كنترل خود درآورند و با ليستهاي آماده شده در انتخابات و مراكز انتخاباتي شركت كردند و تقلباتي كه صورت گرفت بسيار مشخص بود. خريد آراي رأيدهندگان بسيار مشخص بود و به اين صورت بود كه ما شاهد اين بوديم كه زناني كه داراي صلاحيت نيستند بهعنوان نمايندگان زنان عراق، به پارلمان راه يافتند. همچنين در سال 2005 پس از انتشار متن قانون اساسي متوجه شديم كه قانون 39 كه در واقع همان مصوبه قبلي 138 بود كه آقاي حكيم صادر كرده بود در قانون اساسي گنجانده شده است. در اينجا بود كه ما با ناكامي و سرخوردگي كامل در رابطه با آنچه سه سال بهخاطرش زحمت كشيده بوديم، روبهرو شديم.
ما براي توسعه و پيشرفت زنان عراقي كوشش ميكرديم ولي در حقيقت احزابي كه درحالحاضر در صحنه داخلي عراق حاكم هستند زنان عراقي را به عقب برگرداندند. اما ما تصميم گرفتيم به مبارزه خودمان ادامه بدهيم. اما زن عراقي نياز به حمايت دارد. حمايت فقط برپايي گردهمايي نيست، حمايت فرهنگي كه برخي سازمانهاي بينالمللي تلاش ميكنند درمورد دموكراسي و حقوقبشر بهصورت آموزشي به ما بدهند. ما به اينگونه حمايتها نياز نداريم. زنان نياز به حمايت اقتصادي دارند تا بتوانند واقعيتي را كه با آن مواجه هستند، تغيير دهند. چرا كه اوضاع ما زنان در عراق، اوضاعي بسا تلخ و ناگوار است.
سؤال ديگر ما درمورد بالاگرفتن تهديدات بنيادگرايي است كه صحنه داخلي عراق با آن مواجه است. بهنظر شما چه راهحلي براي مقابله با جو فزاينده بنيادگرايي وجود دارد و بهطور مشخص نقش زنان در اين مقابله چيست؟
واقعيت اين است كه بنيادگرايي در جوامع شرق يك پديده جديد است و عمده كساني كه فراخوانهاي بنيادگرايانه ميدهند متأسفانه حزبهاي مذهبي هستند. تمامي اديان آسماني دعوت به بردباري و دگرانديشي ميكنند و ما هم به بردباري و مهرباني فرا ميخوانيم. اما اين بهسادگي بهدست نميآيد. يعني اگر كسي كه درمقابل شماست سلاح بهدست دارد، شما با لبخند نميتوانيد كاري كنيد كه سلاح را از شما دور كند. اما ما سعي ميكنيم براساس بردباري نسلي را تربيت كنيم و آموزش بدهيم. تلاش ميكنيم كه نخست احزاب مليگرا و ميهنپرست و ساير جريانات، به جز جريانهاي بنيادگرا، هرجريان ملي و قومي را تقويت كنيم، حتي ميتوانيم نيروهاي متعلق بهگروههاي ملي و قومي را درمورد تجاربي كه در كل جهان رخ ميدهد، آگاه كنيم. ما نميتوانيم تنها به آنچه الان در ذهنمان است اكتفا كنيم و تنها يكجانبه آنگونه كه فلاني و يا فلان كس ديگر گفت، حركت كنيم. تجارب جديدي در دنيا بهوجود آمده و تحول بزرگي در جهان بهوجود آمده كه بايد به سمت آن برويم و براي تحقق آن تلاش كنيم. زنان داراي نقش زيادي در مبارزه با بنيادگرايي هستند. يك زن بهجاي اينكه فرزندش را راهنمايي كند كه جذب جريانهاي بنيادگرا شود و نفر مقابل خودش را بكشد، ميتواند به او اصل بردباري را بياموزد. اعم از اين كه فرزندش باشد يا همسرش، فرقي نميكند. زيرا شوهر هم به نصحيتهاي همسرش نياز دارد، و پسر هم وقتي بزرگ شود نياز به نصيحت مادرش دارد. پس بگذاريد ياد بگيريم كه چگونه نظر فرد مقابل خودمان را بپذيريم. الان در وضعيتي كه در عراق وجود دارد، طبيعي است كه هر فرد ادعاي دموكراسي بكند. خيليها ادعاي دموكراسي دارند، تمامي كساني كه در صحنه سياسي هستند مدعي دموكراسي هستند اما من مطمئن هستم تعداد زيادي از آنها اگر اين مصاحبه را از تلويزيون ببينند دلشان ميخواهد مرا به اين خاطر بكشند. اما اين راه درست برخورد نيست و شما داريد اين وضعيت را الان در عراق ميبينيد. يك روز تهاجم است به كليسا، يك روز به مسجد و حرم حمله ميكنند و من فكر ميكنم نيروهايي از خارج دست دارند. خوب اين انفجارهايي كه دارد صورت ميگيرد دفعه اول در مقابل آن سكوت ميكنيم دفعه دوم سكوت ميكنيم ولي دفعه سوم ديگر نميتوانيم دستبسته در مقابل آن بنشينيم. آخرين و بزرگترين انفجار به اعتقاد من انفجاري است كه در حرم امامان علي الهادي و حسن عسكري اتفاق افتاد. اين امكان ندارد كه يك عراقي مسلمان و حتي عراقي غيرمسلمان، دست به تخريب اين دو آرامگاه بزند. اما مسأله اين است كه الان سه سال است دارند تدارك ايجاد جنگ داخلي را ميبينند، اما نشد يعني حمله به كليسا و مسجد نتوانست جنگ داخلي را بهوجود آورد. در نتيجه به انفجار دو آرامگاه بسيار بزرگ دست زدند كه از موقعيت ديني و جايگاه تاريخي برخوردارست و اين طبيعي است كه مردم را بر ميانگيزاند و اين حق مردم است كه برانگيخته شوند. اما تا شما بياييد مردم را كنترل كنيد، ببينيد چه تلفاتي به بار آمده است و چه وضعيتي بهوجود آمده. اين يك وضعيت خطرناك است. ما از نيروهاي آمريكايي خواستيم، ما بارها به نيروهاي آمريكايي گفتيم كه بايد مرز را كنترل كنند. پيش از انتخابات چندين ديدار داشتيم با مقامات آمريكايي و در اين ملاقاتها درمورد تهديدات و خطراتي كه اين انتخابات با آن روبهروست صحبت كرديم. اما اين تقلبات از كجا ميآيد؟ ما از نيروهاي آمريكايي خواستيم كه در بستن مرزها دخالت كنند و در امر نظارت بر انتخابات دخالت جدي كنند، تا در اساس بتوانيم يك انتخابات سالم برگزار كنيم، اما اين كار صورت نگرفت. بعد از انتخابات به نزد آنها رفتيم تا از آنها بابت اين وضعيت گلايه كنيم، آنها از ما راهحل جديد خواستند. يعني ما را به نقطه شكست رساندند و حالا آمريكاييها از ما راهحل جديد ميخواستند. اين اشتباه بزرگي بود كه كردند. من واقعاً نميدانم راهحل چيست و ما در بنبست هستيم. مسئول بخش بزرگي از اين بنبست آمريكاييها هستند به اين عنوان كه كشور اشغالگر است و نيز رژيم ايران كه به شكلي باورنكردني در اين جريان دخالت داشت.
شما بهعنوان يك زن مبارز چه فصل مشتركي بين نقش زنان در مقاومت ايران و نقش زنان عراق ميبينيد و مبارزه زنان عراق و ايران چگونه ميتواند ازهم تأثير بپذيرد؟
تأثير زن عراقي و زن ايراني روي همديگر در دو مؤلفه ميباشد: يكي اين كه ما زنان عراقي و ايراني در آنچه كه به مسائل و مشكلات زنان مربوط ميشود، مشترك هستيم و اين هم در سطح كل جهان است. مانند بيكاري، پارامترهاي اقتصادي و اجتماعي، عرف و سنتها و مسائلي از اين قبيل. اينها مشكلاتي است كه زنان در تمام جهان از آن رنج ميبرند، اما به نظر من مؤلفه مهمتري وجود دارد كه مبارزه ما و زنان ايراني را به هم پيوند ميدهد و آن مبارزه مشتركي است كه ما عليه بنيادگرايي داريم. يعني دو دولت واپسگرا هستند كه ميخواهند زنان را به قرون وسطي برگردانند آنهم در قرن بيست و يكم. اين يك مبارزه بيشتر و فراتر است، شما نميتوانيد زنان را به صحنه بياوريد وقتي كه نظام سياسي شما يك رژيم آخوندي واپسگرا باشد. يعني واقعيت اين است كه وقتي من پارلمانها را در دنيا مشاهده ميكنم، مردان كتوشلوار پوشيده و با بهترين ظاهر و زنان با بهترين ظاهر هستند و نگاه ميكنم به پارلمان ايران و پارلمان كنوني عراق كه همه عباپوشان و عمامهداران وارد آن ميشوند و احساس ميكني كه اين يك وضعيت عقبمانده است. روحاني مرد و يا خانمي كه در امور ديني است، در جامعه جاي مشخصي برايشان وجود دارد. دين يك چيز است و سياست چيزي ديگر. سياست را براي امور سياسي و دين را به امور ديني بايد واگذار كرد. زن عراقي همدوش با زن ايراني كار ميكند براي اين كه بتواند در پروسه سياسي صاحب نقش و تأثير باشد. در واقع هرگاه كه زنان و مردان ايراني بتوانند رژيم حاكم در ايران را تغيير دهند، ما هم خواهيم توانست اين تغيير را بهوجود آوريم. يعني ميتوانيم وارد مرحله بعدي بشويم. هر وقت بتوانيم ما اين تغيير را در عراق بهوجود بياوريم، آنها هم در ايران ميتوانند از شر اين رژيم راحت شوند و تغيير را بهوجود آورند. اما مشكل در اين است كه هر دو دولت كاملاً به قدرت چسبيدهاند و در برخورد با ما اجازه بدهيد بگويم شيوههاي كاملاً دور از شرافت و حيثيت، بهكار ميبرند. بنابراين بسيار دشوار و نه البته غير ممكنـ است كه اين وضعيت تغيير كند. اين دشوار است ولي قطعاً روزي تغيير خواهد كرد.
شما گفتيد كه بارها به شهر اشرف رفتهايد، چه برداشتي از اين ديدارهاي خود داشتهايد؟
واقعيت اين است كه اشرف خانه دوم من است، نميدانم چه نوع رابطهيي است كه مرا به خواهران و برادران اشرف پيوند ميدهد، آيا اين عشق برادرانه خواهرانه است و يا رابطهيي دوستانه، يا اينكه چون فكر ميكنم آنها در آنجا محصور هستند كه برايم دردآور است در نتيجه اين كشش را نسبت به آنها دارم. اما هرچه كه باشد من آنها را دوست دارم، همهشان را دوست دارم، و من از آنها خواستهام كه اگر به من اجازه بدهند و قبول كنند در اولين خودرويي باشم كه پس از آزادي ايران وارد آنجا ميشود و بتوانم با آنها باشم و اين يك افتخار بزرگ براي من است. آرزويم اين است كه ايران آزاد شود آرزويم اين است كه ما بههمراه برادران و خواهران در اشرف وارد ايران شويم. آنچه آنها در اشرف تحمل ميكنند چيزي است و دردي كه شما از دوري از آنها در خارج تحمل ميكنيد به صورتي ديگر است. واقعيت اين است كه من آنها را ديدار هم ميكنم باز رنج ميبرم اما اينجا شاهد بودم در اين دو سه روزي كه در بين افرادي بودم كه از كانادا و آمريكا و پاريس و اينجا و آنجا آمده بودند، آنها نيز چنين رنجي را داشتند. اما رنج آنها و رنج شما و رنج همگي ما به پايان نميرسد تا زماني كه حاكميت رژيم آخوندي به پايان برسد. و اين را من از خداوند ميخواهم كه اين رژيم به پايان برسد. بعد ديگر به اشرف نميرويم و مستقيماً به تهران ميرويم. در هرحال اشرف، شهري براي شما باقي خواهد ماند، شهري كه مال ما هم هست.
در پايان ميخواستم خاطرهيي را بگويم. روز سوم يا چهارم عيد (قربان) بود كه من براي ديدار خواهران و برادران شما به اشرف رفته بودم، در هنگام بازگشت ديدم تعداد بسيار زيادي از خانوادههاي عراقي همهشان ظرفها و كيسههاي غذا دستشان است و به سمت اشرف ميروند، تعدادشان زياد بود و با چندين اتوبوس آمده بودند. از آنها پرسيدم كه شما چرا اينجا آمدهايد؟ گفتند عيد است و ما براي تغيير فضا و استفاده از آب و هواي اينجا و نيز عيدديدني با رزمندگان اشرف آمدهايم. نميدانيد كه چه شوري در قلبم ايجاد شد و ديدم كه گويي در عراق جايي براي تفريح و تغيير فضا باقي نمانده و تنها اين شهر كوچك است كه اين تغيير فضا را براي مردم ايجاد ميكند، بهنحوي كه مردم عراق با اتوبوسهاي بزرگ به آنجا رو ميآورند. ايكاش دوربين همراهم بود و من از اين صحنه عكس ميگرفتم. از خداوند ميخواهم كه اين شهر را گردشگاه و زيارتگاه همه عراقيان قرار دهد، هم براي ما و هم براي شما. خدايا دعاي مرا بپذير.
انشاءالله كه دعاي شما حتماً مقبول است. و انشاءالله كه چنين رابطهيي همواره و تا ابد بين ما برقرار باشد.
تشكر ميكنم اميدوارم كه با بازگشت به ايران همراه باشد.


