
جداسازي در دانشگاه
رژيم برخي از رشتههاي تحصيلي مانند كشاورزي، صنايع و برخي از رشتههاي قضاوت و حقوق را براي زنان ممنوع اعلام نموده است.
جداسازي در دانشگاهها كه در حال حاضر در چند تا از دانشگاهها مثل مشهد و زابل نيز اجرا شده است، موجب فشار بر روي دانشجويان دختر است و همچنين بيشترين فشار را حراست دانشگاه بر روي دختران دانشجو ميآورد و به اشكال مختلف كارگزاران رژيم تلاش ميكنند دختران را از دانشگاه دوركنند. امام جمعه اصفهان در مورد جداسازي جنسيتي دانشگاهها گفته بود: اختلاط دختر و پسر در دانشگاهها هيچ دليل عقلي و اسلامي ندارد.(همبستگي 6دي84)
يكي از هزاران نمونه كوچك از فشارهاي وارده به زنان دانشجو كه در يكي از سايتهاي زنان درج شده بود در زير آمده است.
«يادم مياد يه روز امتحان داشتم. موضوع مربوط به حدود ۲سالپيشه. نيم ساعت قبل از امتحان رسيدم دانشگاه. اومدم از در برم تو که يکي از همين مسئولاي محترم جلومو گرفت و گفت خانوم روپوشت تنگه نميشه بري تو . خلاصه کارتم و ازم گرفت و منم بهش دادم اما عوض اينکه اسممو يادداشت کنه و کارتو بهم بده اونو نگه داشت و گفت برو خونه مانتو تو عوض کن بعد بيا…آروم بهش گفتم خيلي خوب تو نميرم کارتمو پس بدين… اينقدر عصباني بودم که ترجيح دادم که اون موقع حرفي نزنم…اون مانتو رو من به مدت ۶ماه بود که دانشگاه ميپوشيدم و تا به اون موقع مسألهيي نداشت حتي چاک کنارشو دوخته بودم که مناسب دانشگاه باشه… از خونه ما تا دانشگاه حدود ۲ساعت رفت و برگشت فاصله بود و من نيم ساعت ديگه امتحان پايان ترم داشتم. خلاصه تصميم گرفتم که برگردم از در گذشتم که اين خانوم دنبالم دويد و داد زد که خانوم کجا ميري و بعد از پشت خودشو رسوند به من و مقنعه منو با خشونت کشيد طوري که مقنعه از سرم کشيده شد و حجابم کاملا برداشته شد».
حدود 30 ـ 35درصد از دختران دانشجو به دليل نداشتن پول براي شهريه ترمهاي تحصيلي خويش، به طرف مرداني كشيده ميشوند كه بتوانند هزينههاي تحصيلي آنها را بپردازد. بهطور مثال در مواردي حتي دانشجويان دختر به صيغه كارمندان و استادان و استادياران در ميآيند تا بتوانند هزينههاي دانشگاه را بپردازند.
در زمينه خوابگاههاي موجود نيز براساس اخبار منتشرشده از خبرگزاريها امسال براي خوابگاههاي دانشجويان دختر هيچ بودجهيي در نظر گرفته نشده است و از مينيمم امكانات نيز محروم هستند و در برخي از خوابگاهها برق و آب نيز وجود ندارد و با نور فانوس دانشجويان درس ميخوانند.
آزار و اذيت جنسي دختران و زنان
سال گذشته در ايران حدود يكهزار تجاوز جنسي ثبت شده، گزارش شده است. اين عدد فقط مربوط به معدود افرادي است كه اين موارد را گزارش دادهاند، اغلب تجاوزات هيچگاه گزارش نميشود و اغلب فردي كه مورد تجاوز قرار گرفتهاند، دست به خودكشي و يا فرار از خانه ميزنند.
طبق گزارشهاي سازمان بهزيستي ايران در سال 1384 ظرف شش ماه، هشت هزار مورد خشونت خانگی عليه زنان گزارش شده است، يعنی بهطور متوسط روزانه حدود ۴۴مورد خشونت ثبت ميشود.
73درصد از زنان كشورمان، تا كنون بيش از يك بار مورد خشونت خانگي قرار گرفتهاند. ولي چون دادگاه به اين موضوعات اهميتي نميدهد، زنان نيزهيچگاه اين خشونتها را كه بعضاً موجب آسيبهاي جدي در آنان شده است، گزارش نميكنند.
در يك نمونه 2پسر دختري را ربوده و او را به محلي برده و مورد تجاوز قرار ميدهند و دختر را با وضعيت بسيار بدي جلوي يك بيمارستان مياندازند، وقتي كه خانواده دختر از اين وضعيت شكايت ميكنند و خانه مربوطه نيز به وسيله دختر مورد شناسايي قرار ميگيرد. دادگاه حكم را صادر ميكند: 300 ضربه شلاق به دختر و 100 ضربه شلاق براي هر يكي از پسران !
ليلا فتحي، دختر 12سالهيي كه 7سال پيش در راه مدرسه توسط سه مرد ربوده ميشود. هر سه نفر به او تجاوز كردند و سپس آنقدر كتكش زدند كه زير ضربههاي متعدد مشت و لگدشان جان داد. آنها پس از 7سال هنوز مجازات نشدهاند.
مادر ليلا با اندوه فراوان روزي را به ياد ميآورد كه براي قاتلان دخترش حكم قصاص صادر شده بود. آن روز از دادگستري تهران با او تماس گرفته و گفته بودند: «اگر ميخواهي قاتلان فرزندت مجازات شوند بايد نصف ديه سه مرد كامل را پرداخت كنيد».
خودكشي
مدير كل امور آسيبديدگان اجتماعي اعلام كرد خودكشي زنان 4برابر مردان است، اغلب اين خودكشيها با سخترين و دردآورترين نوع خودكشي يعني خودسوزي صورت ميگيرد. 8/62 درصد خودكشيها مختص زنان شهري است كه زنان خانهدار 9/31 درصد و افراد بيکار 6/25 درصد آنرا شامل ميشود.
آمار خودكشي در ايلام با خودكشي در 58 كشور برابر است. 220 زن فقط در عرض چند ماه در ايلام خودكشي كردهاند.علت خودكشيها چند همسري مرد، خشونتهاي خانگي و فقر بوده است. يكي از دلايل عمده خودكشي جوانان زير ١٨سال طلاق والدين ميباشد. همچنين خودكشي در بين زناني كه طلاق ميگيرند سه برابر افرادي است كه ازدواج ميكنند.
طبق آمار وزارت بهداشت 25ـ20 درصد از جامعه ايران دچار اختلالات روانی هستند و شيوع اختلالات در زنان دو برابر مردان است و برخلاف کشورهای ديگر تمايل به خودکشی در زنان ايران بيشتر است. اغلب خودكشيها مربوط به زنان بين 18 تا 38 سال است. ولي زناني هم بودهاند كه در سن 70 سالگي دست به خودسوزي زدهاند. و همچنين دختراني كه در سن 12-13 سالگي خودكشي كردند. بهار 11ساله كه از درس خواندن محروم شده بود و براي كمك خرج خانواده قاليبافي ميكرد. وقتي آخرين شانس تحصيل در كلاسهاي سوادآموزي بعد از اتمام كار قاليبافيش را از ميان بردند، خود را به آتش كشيد. يك دختر جوان پس از چند بار رفت و برگشت عاقبت كيف مدرسه را به كناري مياندازد و خودش را زير ريلهاي قطار پرتاب ميكند.

وضعيت زنان در زندانهاي رژيم:
روابط عمومي سازمان زندانها چندي پيش اعلام كرد كه سالانه 600هزارنفر، وارد زندانهاي كشور ميشوند كه 5/3درصد آن زن هستند.
در مشهد 50دختر كمتر از 18سال در زندان زنان مشهد، بسر ميبرند كه همگي در يك سلول ميباشند.
روزنامه حكومتي خراسان در تاريخ 22 آبان84 به نقل از وزير دادگستري رژيم در بيرجند اعلام كرد كه 13درصد كل زندانيان خراسان جنوبي را زنان تشكيل ميدهند.
روزنامه اعتماد 28آبان از قول خبرگزاري ايسنا، طي گزارشي از زندان زنان مشهد مينويسد:
درناي 10 ساله كمسنترين زنداني است كه به اتهام سرقت دستگير شده و بايد يكسال در زندان بماند. او ميگويد: چند وقت پيش مادرم هم بهخاطر اعتياد اينجا بود كه پس از يك ماه آزاد شد.
از ميان اين جمع زن ميانسالي كه آثار مشكلات زندگي بهخوبي درچهرهاش نمايان است، ميگويد: 7 سال است كه به جرم خريد و فروش مواد مخدر در زندان هستم، شوهرم معتاد است و سه بچه كوچك دارم. بهخاطر نياز مالي مرتكب اين جرم شدم، به علت بدهي، گاز خانهمان قطع بود، مجبور بودم كار كنم از لباسشويي گرفته تا گدايي تا بچههايم زندگي خوبي داشته باشند، ولي با آمدنم به زندان همه آنها قرباني من شدند و بيسرپرست ماندند همين چند وقت پيش يكي از دخترانم را به جرم سرقت به اينجا آوردند.
معاون زندان مركزي مشهد در باره يكجا بودن دختران زير 18سال با زنان زنداني باسابقه ميگويد: چون به لحاظ آمار، تعداد افراد آنقدر زياد نبود كه بخواهيم مركز جداگانه مجهزي داشته باشيم لذا زياد پيگير اين قضيه نبوديم.
در گزارش كوتاه ديگري از زندان سنندج ميخوانيم:
بند زنان زندان سنندج فقط يك سالن بزرگ، تيره و تاريك است. ده تخت سه طبقه که روي هم 30 جاي خواب را تشكيل مي دهند، دور تا دور سالن بند نسوان قرار دارد. ديوارهاي سالن بلند و به رنگ سبز تيره است. هيچ پنجرهيي ندارد جز هواكشي كه در وسط سقف تاريك سالن خودنمايي ميكند. وارد سالن ميشوم. ديگر نميتوانم نفس بكشم.
در كنار سالن بزرگ بند زنان اتاقي شايد 12متري به جوانان اختصاص دارد. روي درش با حروف چاپي بزرگ نوشته شده«بند جوانان».
چهارـ پنج دختر 13،16،18 ساله در اين اتاق نگهداري ميشوند.
جرم اكثرشان رابطه نامشروع است اما نتوانستم از جزئيات آن سر در بياورم. چون «خواهر» بالاي سرم بود.
به صورت دخترك سفيدرو نگاه ميكنم. اين با بقيه فرق ميكند. زل ميزند به چشمهاي من و ميگويد:
اين سومين دفعه است كه به جرم رابطه نامشروع به زندان آمدهام. يك بار 80ضربه شلاق خوردم و بار دوم صدبار.
الهه 16ساله زير چشمي به من نگاه ميكند. روسريش را جوري روي سرش جابهجا ميكند تا توجهم به او جلب شود. كنارش مينشينم. دستش را ميگيرم. دستانش ظريف و قشنگ بودند. معلوم بود روزگاري در رفاه زندگي ميكرده است. اشك حلقهشده گوشه چشمانش را پاك ميكند و بدون نگاهكردن به من، با هراس از اطرافيان زير لب آرام ميگويد: تو را به خدا خانم! من خيلي چيزها دارم بگويم اما نميتوانم وبه بقيه كه به من و الهه نگاه ميكردند، اشاره ميكند. او را رها ميكنم چون نميخواهم برايش دردسر بسازم.
بهار 15 سال دارد. يك هفته پيش به جرم حمل مواد مخدر دستگير شده است.
چشمان حيرانش را دنبال ميكنم. به گوشه پاره لباسش زل زده است.
ـ بهار! چرا اينجايي؟
ـ من نميدانم. برادر دوستم بستهيي داد تا به برادرم بدهم. همان موقع مأمورها مرا گرفتند. اصلاً اينجا كجاست؟ من نميدانم...
بارها جمله «من نميدانم» را تكرار كرد و دوباره هاجوواج همه را نگاه كرد.
مرضيه آرام گفت: پدر و مادر بهار حتي پول كرايه ماشين ندارند تا به ملاقات دخترشان بيايند. او دختر آفتاب ـ مهتاب نديدهيي است اما اين را بدانيد وقتي بهار از زندان بيرون برود ديگر آن بهار سابق نيست!
مشكلات بهداشتي بيشتر زنان را آزار ميدهد و از وضعيت حمام گلايه ميكنند.
اما بعد از همه اينها بايد به سرنوشت دختران و كودكاني چشم دوخت كه بههمراه مادرانشان به زندان ميآيند و بعضيها هم همانجا بهدنيا ميآيند و به شكل ناهنجاري رشد ميكنند.
زنان اعدام شده، زير اعدام و زناني كه حكم اعدام گرفتهاند
طي امسال 4زن اعدام شدند و 19زن حكم اعدام گرفتند. (اخبار روز 11اسفند)
4زن كه سرنوشت آنها موضوع پرسروصداي روزنامهها بوده است در انتظار اجراي حكم اعدام هستند، كبري رحمانپور كه در 20سالگي به جرم قتل مادرشوهر 90سالهاش در زندان بهسر ميبرد. يكبار تا پاي چوبه دار رفته و هنوز در انتظار بهسر ميبرد. خانواده همسرش رضايت نميدهند.
فاطمه حقيقت پژوه شوهر صيغهيي خود را كه قصد تجاوز به دختر16سالهاش را داشت از پاي درآورد.
شهلا جاهد به جرم قتل لاله سحرخيزان در زندان بهسر ميبرد. او قتل را منكر شده است ولي حكم اعدام وي صادر گشته است.
نازنين 17ساله به اتهام قتل در بازداشت بهسر ميبرد. وي براي دفاع از خود و برادرزادهاش يك نفر را كه قصد تجاوز به آنها را داشت به قتل ميرساند.
راضيه دختر ديگري است كه در سال 80 هنگامي كه پانزده سال سن داشت متهم به كشتن يك جوان دكهدار ميشود. او در شهريورماه محاكمه شد و در انتظار صدور حكم بود.

شدت فقر و فروش دختران
يكي از موارد دردناك سرنوشت زنان در ايران فروش آنها به افغانيهايي است كه در ايران بهسر ميبرند و از آنجا كه تابعيت ايران را ندارند فرزندان آنها نيز بدون شناسنامه هستند و هويت ندارند.
در يك نمونه دردناك دختري از يك خانواده فقير توسط پدر معتادش به مردي افغاني فروخته ميشود. از آنجاييكه اين پول توسط هفت نفر پرداخته شد بود وي علاوه بر همسرش با 6نفر ديگر كه در پرداخت پول شريك شده بودند مواجه ميشود.
زنان سرپرست خانواده
مسئول خانوارهاي بيسرپرست، كف و سقف كنوني مستمري زنان سرپرست خانوار را بر اساس تعداد خانوارهاي يك تا 8 نفره، بين ۸ تا ۱۸ هزار تومان اعلام كرد. اين در شرايطي است كه حتي كارگزاران رژيم سقف خط فقر يك خانواده 6نفره را درآمد 250هزار تومان در ماه درنظر گرفتهاند. هماكنون از يك ميليون و ۲۰۰هزار زن سرپرست خانوار تنها ۱۵۰هزار نفر آنها تحت پوشش سازمان بهزيستي كشور هستند. همچنين از بين يك ميليون و ۴۶۸ هزار تحت حمايت كميته امداد ۵۵درصد زن سرپرست خانوار هستند. بر اساس آخرين آمار ۴8درصد از ۱۱۰هزار زن سرپرست خانوار كشور فاقد مسكن بوده و تنها ۱۱هزار و ۵۰۰زن سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزيستي با ارائه وام شاغل شدهاند. اين امر نشان ميدهد در حال حاضر شرايط سختي بر اين زنان حاكم است.
نرخ بيكاري زنانيكه محتاج كار براي امورات خانواده هستند و به نوعي نانآور خانهاند، 5/2 برابر مردان ميباشد. اين تضاد براي تمامي اقشار زنان بهطور خاص افراد تحصيلكرده وجود دارد ، زيرا كه 88 درصد از زنان تحصيلكرده بيكار هستند و شركتها و ادارات به آنها كاري نميدهند. به همين دليل زنان سرپرست خانواده مجبور هستند حتي با وجود تحصيلات عاليه به كارهاي سخت و پست تن دهند تا بتوانند خرج خانواده را تهيه كنند و اغلب در اماكن غيردولتي و شركتها و كارخانهها با حقوقي نصف مردان و با ساعات كاري به مراتب بيشتر از ساعت كار معمول به كار بپردازند. براي اغلب اين زنان، بازنشستگي و همچنين بيمه درماني نيز وجود ندارد و به مجرد كهولت سن از كار اخراج شده و جاي آنان را نيروي جوانتر پر ميكند. اغلب زنان، مگر در موارد معدود، از امكانات دولتي، از حق مرخصي براي دوران بارداري و همچنين مهد كودك براي فرزندان نيز محروم هستند و با شهريههاي سرسامآور مجبور ميشوند فرزندان خود را به مهدكودك بسپارند. طوري كه به دليل بالا بودن شهريه مهدكودكها مجبور به ترك شغل خود ميشوند.
در اخبار خبرگزاريها آمده است براي گرفتن وامهاي شغلي اين زنان مجبور به سپردن ضمانتهايي هستند كه براي بهدست آوردن اين وامها مجبور به انجام هر كاري ميشوند زيرا اين وامها با ضمانت دو ضامن معتبر از كسبه و افراد با نفوذ قابل وصول است و اين مسأله باعث سوءاستفادههاي جنسي از آنها ميشود. (انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران ـ27آبان84)
حق طلاق و وضعيت زنان مطلقه
25درصد از ازدواجها يعني از هر 5 ازدواج يكي از آنها به طلاق ميانجامد. 30درصد از طلاقها در دو سال اول زندگي مشترك است. 80تا 85 درصد از متقاضيان طلاق را زنان تشكيل ميدهند.
مدير كل ثبت احوال سيستان و بلوچستان گفت: آمار طلاق در سال جاري در اين استان نسبت به مدت مشابه سال قبل 2/32درصد افزايش يافته است. (روزنامه جمهوري اسلامي20آذر84)
در بيدادگاههاي رژيم آخوندي نيز زنان بدون دفاع مورد توهين و تحقير قرار ميگيرند. يك انجمن دفاع از حقوق زنان در 25آبان84 از نمونهيي پرده برداشت كه در نوع خود بسيار تكاندهنده است. دختر 19سالهيي براي گرفتن طلاق از همسر معتاد و مبتلا به ايدز به دادگاههاي رژيم آخوندي مراجعه ميكند. قاضي اين پرونده ورقه طلاق را امضا نميكند و به دختر ميگويد يا بايد با همان مرد زندگي كني و خودت هم با بيماري شوهرت بميري، يا اگر ميخواهي طلاقنامهات را امضا كنم بايد به صيغه من در بيايي!
اولين علت اصلي طلاق، فقر ميباشد، دومين علت اعتياد كه به نوعي با فقر پيوند ميخورد، و سومين علت توهين و تحقير و خشونتهاي خانگي به واسطه فرهنگ مردسالار كنوني و همچنين رابطه مردان با زنان متعدد بهجز همسر رسمي بوده است، طوري كه همسران چنين مرداني در موارد متعدد به بيماريهاي مقاربتي مبتلا گشتهاند و خانواده كاملاً از هم پاشيده است. در نظام كنوني مرد به راحتي بايك تهمت از هر جنس ميتواند زن را طلاق بدهد و سراغ بازار آزاد زنان بيسرپرست برود به همين دليل نرخ طلاق 8/34 درصد نسبت به سالهاي 70 تاكنون افزايش يافته و مردان به منزله حاكمان بلامنازع، در عمل بلايي بر سر زنانشان ميآورند كه آنان مهر خود را حلال و جان خويش را آزاد نمايند و بدون هيچ حق و حقوقي خانهيي را كه ساليان در آن زندگي كردهاند، ترك نموده و همه چيز، حتي فرزندانشان را نيز پشت سر بگذارند.
ولي مواردي نيز ديده شده است كه مردان صرفاً بهخاطر خلاصي از دست فقر مطلق كه در آن دستوپا ميزدهاند بدون هيچ اختلافي با همسر خويش، او را طلاق دادهاند، اين پديده در كارگران و معتادين بسيار شايع شده است. با توجه به اينكه ظرف 5ساله اخير تعداد زيادي كارخانه تعطيل گرديده است، كارگران امكان زندگي مشترك را از دست ميدهند و ترجيح ميدهند فقر را با زنانشان تقسيم نكنند.
معتادين نيز به واسطه حل نكردن مسائل خانواده در اولين قدم در صورتيكه زن نتواند مخارج آنان را به هر ترتيب تأمين كند ، زنانشان را طلاق ميدهند.
حضانت فرزندان
طبق آمار و ارقام مشخص شده در كل كشور بعد از جدايي طبق درخواست مادر و يا طبق حكم دادگاه، 70درصد از كودكان تحت مسئوليت پدر قرار ميگيرند. علت اين است كه مادران درآمدي براي نگهداري فرزندان دلبندشان ندارند. خانواده زن حاضر به قبول بچههاي او نيست. شوهر در عناد با زن، بچه را به عنوان يك گروگان از زن مطلقه ميگيرد و با كودك به صورت يك جنس قابلمعامله تنظيم ميكند. حتي در مواقعي كه هم پدر و هم مادر معتاد باشند، اولويت با پدر است كه فرزند را سرپرستي كند. مسأله مهم اين است كه به دليل نداشتن كار مناسب و تأمين مالي زنان سرپرست خانوار، دادگاه بهراحتي سرپرستي را به مرد ميسپارد و به چيزي كه توجه نميشود عواطف و علائق كودك است. همين مسأله باعث ضربات جبرانناپذير در كودكان شده و بسياري از كودكان و نوجواناني كه از مادر خويش جدا شدهاند دست به خودكشي زدهاند و يا به جرگه كودكان و دختران فراري پيوستهاند.
افسردگي
روانشناسان ميگويند: حدود60 تا 70 درصد از افراد جامعه به افسردگي مبتلا هستند و به جرأت ميتوان گفت که اين نشانهيي براي نبودن سلامت روحي و رواني در جامعه است. از اين تعداد 75درصد زن و 25درصد مرد ميباشند. زنان به واسطه تمامي ناملايمات و بيآيندگيهايي كه در جامعه مردسالار كنوني با آن مواجه هستند ، بيشتر دچار افسردگي ميشوند. نداشتن تفريحات سالم، شغل مناسب، مينيمم تأمين اقتصادي، برخوردهاي خشن و تحقيرآميز مردان در تمامي عرصههاي اجتماعي با زنان و خشونتهاي خانگي همگي دليل افسردگيهاي مزمن در بين زنان و دختران جوان بوده است. لازم به ذكر است كه سالانه 80هزار دختر جوان در ايران به مراكز درماني مراجعه نموده و سقطجنين كردهاند، از اين تعداد بعضي به دليل اقدامات قبلي خود و يا دوستانشان دچار ضايعههاي جدي شده و در اثر خونريزي و… جان سپردهاند و تعداد بيشتري نيز اساساً به پزشك مراجعه نكرده و با روشهاي غيرپزشكي خواستهاند طفل ناخواسته را از بين ببرند كه موفق نشده و خود بهكام مرگ فرو رفتهاند. يك كارشناس حرفهيي در امور اجتماعي و زنان اظهار نظر كرد كه جوانان بهطور خاص دختران به دليل نداشتن تفريحات سالم و همچنين به دليل آموزشهاي غلط از جانب سيستم حاكم و فقر اقتصادي، دچار پوچي وبيآيندگي شده و در آنها بيماريهاي عصبي و افسردگي شكل ميگيرد، و بعضاً براي فرار از اين حالت به اعمال ممنوعه روي ميآورند كه يكي از عوارض آن بارداري و سپس سقطجنين است، بسياري از اين سقطجنينها به گونهيي است كه دختران جوان را دچار مشكلاتي ميكند كه تا پايان عمر به لحاظ جسمي با آن دست به گريبان خواهند بود.
ايدز در زنان
زنان به دليل وضعيت بيولوژيكيشان، در معرض انواع و اقسام بيماريهاي مقاربتي از جمله ايدز هستند، در حال حاضر 50درصد از بيماران مبتلا به ايدز را زنان تشكيل ميدهند كه اين آمار روزبهروز در حال گسترش است. بسياري از زنان زندانيان عادي، دچار بيماري ايدز شدهاند. آنها از سرنگ افرادي كه بيماري ايدز در خونشان وجود دارد استفاده ميكنند. علاوه بر اين زناني كه به اعتياد مبتلا هستند براي گرفتن مواد مخدر مورد سوءاستفاده مردان قرار گرفته و مبتلا به اين بيماري ميشوند. دختران فراري و زنان خياباني نيز عمدتاً در معرض اين بيماري قرار ميگيرند و راه گريزي از آن ندارند.
زنان عادي از طريق شوهرانشان كه با زنان ديگر ارتباط دارند، مبتلا به اين بيماري وحشتناك ميشوند.
داروهاي بيماران ايدزي بسيار گران است و اغلب زنان قدرت تهيه و استفاده از اين داروها را ندارند


