در مسيـريـگانگي (۱۸)

شاهین توتونچی دكتر فیزیک ذرات اولیه از دانشگاه ماساچوست

حال برگردیم به بوزونها، هم چون فوتون که موج کوانتومی آن در برابر عمل تعویض به شکل متقارن رفتار می‌کند. این خاصیت سبب می‌شود که فوتونها بتوانند و ترجیح دهند که به طور بسیار هماهنگ رفتار کنند. فوتونهایی که از نور خورشید ساطع می‌شود هماهنگ با یکدیگر نیستند. اولاً مخلوطی از رنگهای گوناگون هستند و ارتعاشات الکترومغناطیسی که فوتون را توضیح می‌دهد هماهنگ با یکدیگر نیستند، ولی نور و فوتون می‌تواند به شکلی بسیار هماهنگ رفتار کند، چرا که بوزون است. نمونه این رفتار هماهنگ را در لیزرها می‌بینیم. نور لیزر با نور معمولی فرق دارد، به این شکل که فوتونها در لیزر به شکلی کاملاً هماهنگ حرکت می‌کنند. این که نور می‌تواند چنین خاصیتی داشته باشد به این دلیل است که فوتون یک بوزون است. لیزر دارای قدرت زیادی است و نور لیزر می‌تواند بسوزاند. از این جهت استفاده‌های صنعتی و پزشکی پیداکرده است. این قدرت به این دلیل است که تمامی فوتونها با یکدیگر و همراه یکدیگر عمل می‌کنند. مثل مجموعه‌یی که همزمان حرکات یکسانی را انجام می‌دهد. همانند تیم قایقرانی که به طور همزمان پارو می‌زنند و در نتیجه عمل هر کدام یکدیگر را ختثی نکرده بلکه سبب سرعت کل سیستم می‌شود. این شباهت زیادی به عمل فوتونها در نور لیزر دارد. این بدان جهت است که فوتونها همگی یک موج کوانتومی دارند و موج کوانتومی کل سیستم مجموع موج کوانتومی هر یک می‌شود. البته به طور معمول این شرایط مهیا نیست، به همین دلیل اغلب نوری که می‌بینیم لیزری نیست. می‌بایست شرایطی مهیا شود که فوتونها همگی یک موج کوانتومی را اشغال کنند. شایان ذکر است که فقط بوزونها امکان آن را دارند که به شکل هماهنگ عمل کنند و در مورد فرمیونها این امکان حتی در شکل تئوریک آن نیز امکانپذیر نیست.
نمونه دیگر خاصیت تقارنی بوزونها را می‌توان در پدیده فوق‌هادیها مشاهده کرد. برخی از فلزات در درجه‌های نزدیک صفر مطلق مقاومت الکتریکی خود را در برابر عبور جریان برق از دست داده و مقاومت آنها به صفر می‌رسد و اصطلاحاً فوق‌هادی نامیده می‌شوند. یعنی جریان برق با حرکت در این گونه سیمهای فوق‌هادی پتانسیل خود را از دست نداده و بدون افت توان منتقل می‌شوند. از این خاصیت برای ساختن مغناطیسهای بسیار قوی که مصارف پزشکی و صنعتی دارند استفاده می‌شود. به طور معمول جریان برق حاصل حرکت الکترونها در فلز هادی است. هر الکترون مستقل از دیگری حرکت کرده و به اتمهای در حال ارتعاش این فلز هادی برخورد کرده و بدین گونه به جلو می‌رود. این برخوردها باعث از دست دادن انرژی الکترون به شکل گرما می‌شود و همین عامل مقاومت آن فلز در برابر جریان برق است. اما با سرد شدن این فلزها هدایت الکتریسته می‌تواند توسط الکترونهای مستقل صورت نگیرد، بلکه جریان برق توسط زوج الکترونها انجام پذیرد. گرچه الکترونها به تنهایی فرمیون هستند ولی وقتی که به شکل یک زوج در کریستال فلز فوق هادی پدیدار می‌شوند بوزون محسوب می‌شوند. یعنی مجموعه زوج الکترونها در کریستال فلز بوزون است. این مجموعه را زوجهای کوپر
(cooper pair) نامگذاری کرده‌اند. همانند فوتونها در لیزر، این زوجها همگی با یکدیگر عمل می‌کنند. به گونه‌یی اعجاب‌انگیز ارتعاش اتمهای کریستال که به آنها فونون(Phonons) گفته می‌شود این زوجها را بدون آن که برخوردی با اتمهای در حال ارتعاش کریستال داشته باشند به جلو هدایت می‌کنند. این پدیده به آن دلیل به وجود می‌آید که زوجهای کوپر، بوزون هستند و توانسته‌اندهماهنگ با یکدیگر و کل کریستال حرکت کنند. در سالیان اخیر موادی کشف شده است که در درجه حرارتهای بالاتری خواص فوق‌هادی از خود بروز می‌کنند. گر چه کلیات رفتار این عده از فوق هادیها قابل‌فهم است، ولی جزئیات آن هنوز مورد بررسی و مطالعه دانشمندان است.
پدیده‌های بسیاری در طبیعت وجود دارد که می‌توان آن را بر حسب بوزون یا فرمیون بودن ذرات تشکیل دهنده آن توضیح داد. برای بوزونها ما مثال لیزرها و فوق‌هادیها را زدیم و برای فرمیونها ما مثال جدول مندلیف و اربیتال اتمها و اصل انحصار را آوردیم که پایه شیمی است. یک مثال دیگر در رابطه با فرمیونها، توضیح ستارگان نوترونی است. این گونه ستارگان زمانی به وجود می‌آیند که تمامی سوخت آن ستاره مصرف شده و عناصر بسیار سنگین به وجود آمده باشد. اتمهایی که در مرکز این ستارگان قرار دارند به جهت سنگینی و فشاری که روی خود احساس می‌کند فشرده می‌شوند. این فشردگی به قدری است که الکترون وارد هسته اتم شده و پروتون داخل هسته را خنثی و تبدیل به نوترون می‌کند. این گونه ستارگان نوترونی حجمی نسبتاً کوچک با وزنی بسیار زیاد دارند. این سنگینی می‌تواند که منجر به انقباض هر چه بیشتر این ستارگان شود ولی از آن جایی که نوترونها هم فرمیون هستند، بنا به اصل انحصار در مقابل نزدیک شدن به یکدیگر مقاومت می‌کنند و به زندگی خود ادامه می‌دهند. قطر این ستارگان گر چه از حدود چند صد کیلومتر تجاوز نمی‌کند، ولی وزنی معادل وزن خورشید را دارا هستند. این گونه ستارگان به سبب چرخش فوق العاده‌یی که پیدا می‌کنند قابل مشاهده می‌شوند.
اگر اصل انحصار وجود نمی‌داشت سرنوشت تمامی ستارگان بعد از اتمام سوخت خود بدین صورت بود که منقبض شده و سرانجام تبدیل به یک حفره سیاه(Black Hole) می‌شدند. در این صورت جهان مملو از حفره‌های سیاه می‌شد و دنیایی بدین گونه که می‌بینیم وجود نداشت. خوشبختانه با وجود اصل انحصار، سرنوشت تمامی ستارگان، حفره سیاه نیست، بلکه می‌توانند به شکل ستاره نوترونی به آرامی بمیرند. اگر وزن ستاره‌یی از 5/1 برابر وزن خورشید کمتر باشد، تبدیل به ستاره نوترونی می‌شود و گر نه تبدیل به حفره سیاه می‌شود.
از جدول مندلیف تا ستارگان نوترونی، از لیزرها تا فوق‌هادیها همه توسط خواص تقارنی امواج کوانتومی که قابل مشاهده نیستند، توضیح داده می‌شود. این موفقیت عظیمی برای یک تئوری است. این موفقیت به بهای قبول مفاهیم مشاهده نشدنی در تئوری کسب شده است.
ضد ماده
یکی دیگر از بدیع‌ترین نتایج قبول مفاهیم مشاهده نشدنی در تئوری، زمانی حاصل شد که برای توضیح الکترون، مکانیک کوانتوم و نسبیت خاص با یکدیگر ادغام شد. دیراک، فیزیکدان انگلیسی، این کار را در دهه 1930 میلادی انجام داد.
تئوری نسبیت از ابتدا وجود انرژی منفی را پیش‌بینی کرده بود. اما از آن جایی که انرژی منفی هیچ‌گاه مشاهده نشده بود، فیزیکدانان آن را جزو عوارض و آثار «غیر واقعی» تئوری به حساب می‌آوردند. منطق و تئوری وجود مفهومی مشاهده‌نشدنی را نشان می‌داد، ولی برای مدتها این مفهوم تازه جدی گرفته نمی‌شد.
تمامی سیستمها به طور طبیعی سعی در آن دارند که به انرژی پایینی برسند. تا آن دوره تصور بر آن بود که پایین ترین انرژی، مثبت است. اگر انرژی منفی وجود داشت آن گاه همه چیز می‌بایست به سمت انرژی منفی سقوط کند. این به نظر منطقی نمی‌رسید. از این جهت وجود انرژی منفی جدی گرفته نمی‌شد. تا این که دیراک، تعبیر بدیعی را ارائه داد. از دید دیراک تمامی انرژیهای منفی هم چون اربیتالهایی هستند که توسط الکترونها پر شده است. از آن جایی که الکترون یک فرمیون است هر الکترون می‌بایست یکی پس از دیگری این اربیتالها را که انرژی منفی دارند پر کند. پس خلأ از الکترونهایی که انرژی منفی دارند پر شده است. ولی از آن جایی که انرژی منفی قابل مشاهده نیست ما خلأ را خالی می‌بینیم. در حالی که در واقع مملو از الکترونهایی است که انرژی منفی دارند. شاید سؤال کنید که آیا به اندازه کافی انرژی مثبت در جهان نیست که حالا باید سراغ انرژیهای منفی که قابل مشاهده هم نیستند برویم؟! جواب آن است که از منطق گریزی نیست و این مفاهیم غیرقابل مشاهده را باید جدی گرفت. فهم آنها می‌تواند دنیایی جدید برای ما باز کند و به نتایجی بدیع برسد و حقیقت را بگشاید.
پس اجازه بدهید این داستان را کمی دنبال کنیم. با تعبیری که در بالا گفتیم این سؤال مطرح شد که آیا می‌توان یکی از این الکترونها را که انرژی منفی دارند از خلأ بیرون کشید و آن را تبدیل به یک الکترون با انرژی مثبت و قابل مشاهده کرد؟ مثلاً با یک فوتون بسیار قوی یکی از این الکترونها را به انرژی مثبت فرستاد و حفره‌یی را در اقیانوس انرژی منفی به وجود آورد. این «حفره» بار مثبت خواهد داشت و جرم آن مساوی با الکترون خواهد بود و انرژی آن نیز مثبت خواهد بود! پس اگر انرژی آن مثبت باشد باید بتوان این «حفره» را مشاهده کرد. دیراک این «حفره» را ضد ماده خواند. ضد الکترون، پوزیترون نامگذاری شد. دیراک وجود یک چنین ذراتی را پیش‌بینی کرد. این ذرات توسط آزمایشهایی مشابه آنچه شرح داده شد، مشاهده شد! ضد ماده که حاصل مفهومی غیرقابل مشاهده ولی منطقی در تئوری بود، واقعی بود! پوزیترونها نه تنها به لحاظ علمی جالب هستند بلکه هم اکنون برای عکسبرداری از بدن انسان مورد استفاده قرار گرفته و استفاده‌های پزشکی هم دارند.
در ابتدای جهان میزان ماده و ضد ماده یکسان بود ولی ضد ماده در حالت طبیعی در جهان یافت نمی‌شود. اگر چنین چیزی نبود دنیا با این شکل وجود نمی‌داشت. چگونگی این عدم تقارن بین ماده و ضد ماده با استفاده از تئوریهای جدید قابل توضیح است که از قضا استفاده زیادی از مفاهیم غیر قابل مشاهده می‌کند. ما به این موضوع دوباره باز خواهیم گشت.
البته تعبیر دیراک از ضد ماده فقط یکی از این تعابیر است. در تعبیر دیگری که توسط فاینمن فیزیکدان آمریکایی، ارائه شد، ضد ماده در واقع ماده‌یی است که در جهت مخالف زمان در حرکت است! این هم یک مفهوم دیگر که مشاهده نشدنی است. حرکت ماده در جهت مخالف زمان. طبق تعبیر فاینمن می‌بایست یک چنین مفاهیمی وجود داشته و واقعی باشند و گرنه ماده می‌توانست با سرعتی بیشتر از سرعت نور حرکت کند. اما ثابت بودن سرعت نور امری مشاهده شدنی است. شاید از خود سؤال کرده باشید که چرا طبیعت انتخاب کرده است که سرعت نور ثابت باشد. بنا به تعبیر فاینمن به این دلیل که در دنیا ضد ماده وجود دارد!
فیزیک نو مملو از این گونه مثالهاست که تئوری با قبول و توسعه مفاهیم مشاهده نشدنی می‌تواند نتایج بدیعی را حاصل شود که مشاهده شدنی هستند.
بدون شک در ریاضی بسیاری مفاهیم مجرد و غیرقابل مشاهده وجود دارد که شاید ربطی به واقعیت نداشته باشد ولی مفاهیمی که ما از آن یاد کردیم به طور منطقی از دل تئوریهایی که صحت آنان با مشاهده مشخص شده بیرون آمده است.
این فکر جدید مهمتر از آن است که محدود به فیزیک بماند، بدون شک در دیگر علوم و فلسفه مصداقی خواهد یافت. امید داریم که خوانندگان این مقاله در مورد تعمیم این مباحث به دیگر علوم و فلسفه توجه کافی کنند.

ادامه دارد

آیا تشکیل «شورای حقوق بشر»


روز پنجشنبه، 5اسفند 84، یان الیاسون، رئیس مجمع عمومی ملل‌متحد پیشنویس متن قطعنامه‌یی را اعلام کرد که تشکیل نهاد جدید شورای حقوق‌بشر سازمان ملل را، خواستار می‌شود.
پیشنويس قطعنامه‌یی که ارائه گردید، نتیجه مباحثات بین 191کشور عضو مجمع‌عمومی سازمان ملل می‌باشد که از پاییز سال گذشته جریان داشته است.
پیشنهاد ایجاد شورای حقوق بشر ملل‌متحد حدود یک سال‌پیش توسط کوفی عنان، دبیرکل ملل متحد مطرح گردید. شورای حقوق بشر ملل متحد جایگزین کمیسیون حقوق‌بشر کنونی خواهد شد که مقر آن در ژنو است. منتقدین کمیسیون حقوق‌بشر آن را نهادی بی‌اعتبار تلقي مي‌كنند، زيرا برخي از کشورهایی که در آن عضویت دارند، خود به طور سیستماتیک حقوق‌بشررا در کشور خود نقض می‌کنند.
خبرگزاری یونایتدپرس روز6اسفند84گزارش داد: «پيشنويس قطعنامه درباره تشکیل شورای حقوق بشر ملل متحد، مورد حمایت کشورهای عضو و سازمانهای غیردولتی قرار گرفته است ولی با مخالفت آمریکا رو‌به رو شده است». آمريكا معتقد است كه بايد مذاكره را با كشورهاي عضو مجمع عمومي ملل متحد ادامه داد تا به پيشنويس جامعتري دست پيدا كرد و پيشنويس تهيه شده را، ناكافي دانسته است.
بنا به اين گزارش، واشینگتن تنها طرفی نیست که این پیشنویس را کمتر از آن چه مدنظر بوده تلقی می‌کند. کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد در بیانیه‌یی که بلافاصله پس از اعلام این پیشنویس جدید منتشر شد، نيز گفت: «به‌رغم این حقیقت که این پیشنويس تمام آن چه که من در یک سال قبل در هنگام ارائه پیشنهاد تشکیل شورای جدید خواستار آن بوده‌ام را منعکس نمی‌کند، عناصر مهمی در این طرح جدید وجود دارد که باعث می‌شود تغییر کمیسیون حقوق بشر به شورای حقوق بشر بیش از یک تغییر ظاهری باشد».
وی افزود «برای مثال این پيشنويس روشن می‌سازد که اعضای شورای جدید که هرکدام جداگانه توسط مجمع عمومی انتخاب می‌شوند، باید به ترویج و حمایت از حقوق‌بشر متعهد باشند». «هم‌چنین روشن می‌سازد که حقوق و امتیازات اعضای شورای حقوق بشر در شرایطی که آنها به نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر بپردازند، ملغی خواهد شد».
لوئیس آربر، رئیس کمیسیون حقوق بشر ملل متحد، معتقد است، مذاكرات انجام شده كافي است، وبايد قطعنامه به رأي گذاشته شود. وي در بیانیه‌یی که روز پنجشنبه منتشر گردید، گفت «تصویب نشدن این طرح شکستی غیرقابل محاسبه برای حقوق بشر خواهد بود».
آربر با کوفی عنان هم نظر است، که پیش از این گفته بود: ترجیح می‌دهدکه کشورهای عضو شورا از دو سوم آرای مجمع عمومی برخوردار شوند، به جای این که با کسب اکثریت ساده به عضویت این شورا در آیند.
آربر گفت «بگذارید روشن باشد که: این پیشنهادی که در مقابل مجمع عمومی قرار دارد نتیجه مصالحه است. ایده‌آل نیست. و دلیلی وجود ندارد که معتقد باشیم که مذاکرات بیشتر، نتیجه بهتری خواهد داشت».
به گزارش یونایتدپرس بر خلاف کمیسیون حقوق بشر، شورای جدید به بررسی منظم کارنامه حقوق‌بشر کشورهای عضو می‌پردازد و از کشورهای عضو شورا آغاز می‌شود و هیچ کشوری قادر نخواهد بود از نکوهش نقض حقوق بشر در آن کشور جلوگیری کند.
این شورا موقعیت بالاتری را در سازمان ملل خواهد داشت و نهادی در لایه پایینتر از مجمع عمومی خواهد بود. این شورا بر خلاف کمیسیون حقوق بشر که سالی یکبار تشکیل جلسه می‌دهد، در طول سال در ژنو تشکیل جلسه خواهد داد.
نیویورک‌تایمز در سرمقاله روز یکشنبه، 7اسفند84، تحت عنوان «شرمساری برای ملل متحد» نوشت: تا جایی که به رفرم در کمیسیون حقوق بشر ملل متحد بر می‌گردد، جان بولتون حق دارد و کوفی عنان و سازمانهای حقوق‌بشری اشتباه می‌کنند که برای مقابله با نقض حقوق‌بشر در پی اتفاق نظر چند‌جانبه هستند. آن‌قدر این پیشنهاد برای تغییر در این نهاد ملل متحد، رقیق شده است که به یک شرمساری زشت تبدیل شده است و باید مجدداً مورد بحث قرار گرفته و رد شود.
روزنامه بوستون گلوب در سرمقاله خود تحت عنوان «نظارت بهتر سازمان ملل بر حقوق بشر» نوشت: متأسفانه باید گفت که مجمع عمومی ملل متحد پیوسته در حال یافتن پایینترین مخرج مشترک بین اعضای خود است و این حتی درباره تشکیل شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز صدق می‌کند و این حقیقت کیفیت ذاتی این ارگان سیاسی بین‌المللی را بارز می‌کند.
اما این روزنامه اضافه می‌کند: به هرحال پيشنويس جدید که احتمالاً هفته آینده به رأی گذاشته خواهد شد در مقایسه با کمیسیون قبلی بهبودی را در بردارد. استانداردهای قابل قبولی برای عضویت در شورا را مشخص می‌کند. در صورتی که اعضای آن به نقض سیستماتیک حقوق بشر بپردازند لغو امتیازات آنها را امکانپذیر می‌سازد و مکانیسمی برای تشکیل اجلاس ویژه حقوق بشر، در شرایط اضطراری را، به وجود می‌آورد. و همان گونه که کوفی عنان گفت «روشن است که این پیشنهاد آن‌چه نیست که من خواهان آن هستم ولی معتقدم مبنانی برای گام برداشتن به جلو است».

وب جهانی به سرعت رو به گسترش است


همگام با افزایش شتاب نوین‌گرایی در سرتاسر جهان، استفاده از کامپیوتر و دسترسی به اینترنت گسترش می‌یابد. آخرین گزارش شرکت پیو، که در زمینه استفاده از اینترنت تحقیقات انجام می‌دهد، حاکی از افزایش چشمگیر استفاده از اینترنت و کامپیوتر از سال 2002 تا کنون است و اکنون، فقط جوانها نیستند که بطور فزاینده از این تکنولوژی استفاده می‌کنند، در بسیاری از کشورها کاربرانی که سن‌ آنها بالای 50سال است رو به افزایش است.
بررسی نتیجه تحقیقات در 13کشور جهان که مقایسه آماری در آنها امکانپذیر بود، نشان می‌دهد که در سال2005 نسبت به سال 2002، افراد بیشتری در محل کار یا تحصیل از کامپیوتر استفاده می‌کنند. بنا بر همین تحقیقات، در 3سال گذشته، در کشورهای ترکیه، روسیه، لهستان و هندوستان، استفاده از کامپیوتر 13تا 16 درصد افزایش داشته‌است.
در سال2005 انگلستان بیشترین میزان افزایش کاربران را داشته است و نسبت به سال2002با افزایش حدود 17درصد روبه‌رو بوده است. در آمریکا و اروپای غربی که در سال2002 اکثراً از کامپیوتر استفاده می‌کرده‌اند بکارگیری این تکنولوژی کماکان با گسترش روبه‌رو بوده است.
در بین کشورهایی که در سال2005 این تحقیقات در آنها انجام شده، بالاترین درصد استفاده از کامپیوتر را هلند با 84درصد در اختیار دارد. بعد از هلندیها، کاناداییها با 79درصد و آمریکاییها با 76درصد قرار دارند.

نقش زنان در گسترش استفاده از کامپیوتر
در سال 2005 در مقایسه با سال 2002در انگلستان در زمینه استفاده از کامپیوتر 17درصد افزایش وجود داشته است. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد زنان در افزایش نقش بسزایی داشته‌اند. در سال 2002 فقط 55درصد زنان در این کشور از این تکنولوژی استفاده می‌کردند ولی اکنون این رقم 75درصد زنان رسیده است. با وجود این رشد چشمگیر اما هنوز در این زمینه کماکان از مردان 2درصد عقبتر هستند.
تحقیقات انجام شده در اکثر کشورها نشان می‌دهد، کماکان مردان بیشتر از زنان از کامپیوتر استفاده می‌کنند اما در لبنان و کانادا آمار زنان و مردان برابر است.

شکاف اینترنتی ادامه دارد
استفاده از اینترنت هم در جوامع صنعتی و هم در کشورهای درحال توسعه در حال افزایش است و بالاترین میزان افزایش در انگلستان، فرانسه و لهستان مشاهده می‌شود. اما کماکان شکاف عمیقی بین کشورها در زمینه استفاده از این تکنولوژی وجود دارد.
در حالی که در آمریکا و کانادا و اروپایی غربی اکثر مردم از اینترنت استفاده می‌کنند در کشورهایی مانند هندوستان و روسیه فقط حدود 15درصد از اینترنت استفاده می‌کنند. در لهستان و ترکیه و چین نیز دسترسی به اینترنت به بالای 30درصد رسیده است.
در تمامی جوامع میزان درآمد و سطح تحصیل عوامل اصلی در استفاده از این تکنولوژی است. احتمال استفاده از اینترنت توسط کسانی بیشتر است که از سطح تحصیلی بالاتر و توانایی مالی بهتر برخوردار باشند.

اینترنت دیگر در انحصار جوانان نیست
در حالی که در سال 2002جوانان اکثر استفاده کنندگان از اینترنت را تشکیل می‌دادند از آن زمان تا کنون تعداد کاربرانی که بالای 50سال سن دارند، در این کشورها افزایش یافته است.
در تمام کشورهایی که تحقیقات انجام شده ، ارقام در این زمینه، روبه‌ افزایش بوده است. این افزایش به میزان چشمگیری در کشورهای لهستان، و فرانسه و انگلستان مشاهده می‌شود.
اما در کشورهایی که میزان استفاده از اینترنت به‌طور عام کم است کماکان افزایش استفاده در بین جوانان مشهود است.
برای مثال در ترکیه که در سال2002 حدود 33درصد جوانان از اینترنت استفاده می‌کردند، اکنون این رقم به 56درصد رسیده است.

آینده علوم و چشم انداز آن

بخشهایی از مصاحبه با پروفسور آلن لایتمن، فیزیکدان، رمان نویس و نویسنده کتابهای علمی

برگرفته از سایت لایو ساینتیست

از آغاز پیدایش هستی بشر در تلاش برای تبیین جهان بوده است. هنر، علم و فلسفه و مذهب برخی موتورهای جستجو هستند که برای یافتن پاسخ مورد استفاده قرار گرفته‌اند. با هرکشف علمی و یا خلق یک اثر هنری، جزء دیگری از معمای بی پایان بودن را می‌یابیم.
آلن لایتمن، فیزیکدان، رمان‌نویس و نویسنده علوم که اخیراً کتابی درباره مهمترین اکتشافات در قرن بیستم منتشر ساخته‌است، در مصاحبه‌یی درباره اکتشافهای علمی آینده، موقعیت جدال‌برانگیز علم، رابطه علم و هنر و روشهای مختلف برای بررسی جهان به گفتگو می‌پردازد.

به نظر شما اکتشاف بزرگ بعدی در چه زمینه‌یی خواهد بود؟
پیش‌بینی اکتشافات بسیار سخت است. برای مثال، در سال1900 ما نمی‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که 25سال بعد، فیزیک کوانتوم و فیزیک نسبیت کشف خواهد شد. بنابراین شاید ساده‌تر این است که بگویم که مرزهای هرکدام از علوم کجاست.
برای مثال در علم فیزیک تئوری استرینگ می‌باشد. این تئوری درباره کوچکترین عنصر تشکیل دهنده ماده است و توضیح می‌دهد چرا ذرات دارای اجرام مشخص خود هستند. برای مثال چرا پرتوون جرم خود رادارد.
در علم ستاره‌شناسی و هم‌چنین علم فیزیک اکتشافات در زمینه طبیعت «انرژی تاریک» (Black Energy) می‌‌تواند باشد. «انرژی تاریک» نیروی ضدجاذبه است که در 5سال گذشته کشف گردیده است و 75درصد بودجه ماده و انرژی در جهان را به خود اختصاص می‌دهد.
در زمینه علم بیولوژی، فکر می‌کنم پیشرفت در زمینه سلول پایه و چگونگی تبدیل آن به سلولهای خاص مانند سلولهای تشکیل دهنده قلب یا مغز یا کبد باشد. ما در حال حاضر نمی‌دانیم که چگونه از سلول پایه، یک سلول خاص تولید می‌شود. همه سلولها از یک نقطه شروع می‌شوند و از تکثیر یک سلول ایجاد می‌شوند اما نمی‌دانیم چرا هرکدام به مسیرهای مختلفی می‌روند. ما این را درک نمی‌کنیم.
من فکر می‌کنم که بیوتکنولوژی نیز پیشرفت گسترده‌یی داشته باشد و به اکتشافات مهمی دست پیدا کند و بتواند مواد زنده و مواد غیر زنده را باهم ترکیب کند. من فکر می‌کنم ظرف 100‌سال آینده ارگانیسمهایی وجود خواهند داشت که نیمی از بدن آنها را ماشین تشکیل خواهد داد.

آیا می‌توانید حدس بزنید چه کسانی اینها را کشف خواهند کرد؟
نخیر، اما من می‌دانم برخی دانشمندان در حال وجود دارند که دانشمندان بزرگ آینده خواهند بود.

این اکتشافات عظیم به اکتشافات کوچکتر متکی است. آیا این طور نیست؟
بله درست است. یکی از مشکلات تمرکز بر اکتشافات بزرگ این است که این درک را القا می‌کند که تمامی علوم به چند نابغه متکی است در حالی که این طور نیست.
بسیاری هستند که کار می‌کنند و کارشان فی‌النفسه بسیار بزرگ نیست، اما هرکدام نقشی در این تابلوی بزرگ علم دارند. اما این هم درست نیست که تمامی اکتشافات را به آن چه پیش از آن کشف شده است، متکی بدانیم.

برخی می‌گویند علم زیر ضرب است. برای مثال از سوی برخی مانند کسانی که مباحث مربوط به افزایش دمای زمین را نمی‌پذیرند یا تئوری داروین را قبول ندارند. آیا معتقد هستید که در مقایسه با 100سال و یا 200سال پیش علم مورد تهاجم قرار گرفته است؟
من فکر می‌کنم علم همیشه به درجاتی مورد تهاجم است. من معتقدم که گاهی اوقات مد می‌شود و علم برای مدتی مورد حمله قرار می‌گیرد و بعدهم دورانی می‌آید که مورد تمجید قرار می‌گیرد و این چرخه تکرار می‌شود. به‌طور عام حمله به علم بخشی از تهاجم علیه روشنفکری است. من فکر می‌کنم الان در آمریکا با گرایش ضد روشنفکری مواجه هستیم. اما پاندول در حال برگشتن به وضعیت قبلی است.

آیا این در طبیعت انسان است؟ زیرا که ما می‌خواهیم بدانیم و علم ما را تا سرحدهای مشخصی پیش می‌برد و انسانها نیاز دارند که بدانند چگونه تحولات صورت می‌گیرد؟
بله بشر همیشه در پی این بوده است که به زندگی خود معنی و مفهومی بخشد و به تبیین جهان دست یابد. اگر به نقاشیها در غارهای فرانسه نگاه کنید این را می‌توانید ببینید که انسانها از هزاران سال پیش این را دنبال می‌کردند
روشهای مختلفی برای جستجو در پی معنی بخشیدن به زندگی وجود دارد. می‌توان آن را در مذهب جستجو کرد، می‌توان در فلسفه جستجو کرد، می‌توانید در علم دنبال آن بگردید. علم هرگز بشر را ارضا نخواهد کرد زیرا که علم محدودیتهای خودش را دارد. علم هرگز قادر نیست جهان را تبیین کند. علم هرگز قادر نیست که مشخص کند چه چیزی به لحاظ اخلاقی درست و چه چیزی غلط است.
اما شما همیشه به کسانی نیاز دارید که شکاک باشند و این سرحدها را گسترش دهند؟
علم اساساً با تلاش برای زیر سؤال بردن ادعاها آمیخته است و در طولانی مدت علم با زیرسؤال بردن دریافتها راهگشایی می‌کند. اما بسیاری سؤالات جالب وجود دارند که در محدوده علم نیستند. برای مثال آیا خدایی وجود دارد؟ و یا طبیعت عشق چیست؟ یا آیا اگر ما یکهزار سال زندگی می‌کردیم خوشبخت‌تر بودیم؟
اینها سؤالات به غایت جالبی هستند. سؤالات مهمی وجود دارند. سؤالاتی هستند که ما را برمی‌انگیزند و تحریک می‌کنند و انسانیتمان را بیان می‌کنند اما سؤالات علمی نیستند. و آنها سؤالاتی نیستند که بتوان به وسیله آزمایش مشاهده کرد. بنابراین علم محدودیتهای خودش را دارد و بخش زیادی از حیات و اشتیاق انسانی وجود دارند که خارج از محدوده علم هستند. این که تلاش کنیم این سؤلات را به وسیله علم پاسخ دهیم اشتباه است.
علم خیلی قدرتمند است اما محدوده خودش را دارد.

شما در کتابها و مصاحبه‌هایتان مستمراً بین علم و هنر و نقطه تلاقی آنها تفاوت قائل می‌شوید. آیا تفاوتی وجود دارد؟ اغلب هنگامی که از محدوده علم خارج می‌شوید در اثر فشاری است که هنر وارد می‌کند، به‌خصوص در زمینه‌های تئوریک. به نظرشما این طور نیست؟
در علم باید خلاق باشید. همان طوری که در هنر باید خلاق بود. علم و هنر نقاط افتراق و اشتراک زیادی دارند. و من فکر می‌کنم که نقاط افتراق آنها بسیار مهم هستند و ما نباید آنها را نادیده بگیریم. همان گونه که در جهان فرهنگهای مختلف وجود دارد روشهای مختلفی برای بودن نیز وجود دارد.
من معتقدم که دانشمندان و هنرمندان در جستجوی حقیقت هستند اما حقیقت برای آنها یکسان نیست . دانشمندان در جستجوی حقیقت در مورد جرم و نیرو هستند ولی حقیقتی که هنرمند در پی آن است حقایق در زمینه احساسات است. حقیقتی که در انسان بودن ما ریشه دارد.

مهمترین اکتشافی که در کتاب شما آمده است چیست؟
نسبیت خاص.

چرا؟
برای این که معتقدم برای موجودیت بشر، مفهومی بنیادیتر از زمان وجود ندارد. به عقیده من، ما زمان را قبل از تولدمان در رحم مادرمان تجربه می‌‌کنیم. زمان بنیادین است و بنابر این درک ماهیت زمان به نظر من تجربه بسیار بدیعی است.

شما علاقه دارید در طول عمر خود شاهد چه اکتشافی باشید؟
انرژی تاریک، که نیرویی کیهانی است که اکثریت ماده و انرژی در هستی را تشکیل می‌دهد و من مطمئن هستم که کشف آن انقلابی در فیزیک خواهد بود.

آیا فکر میکنید انرژی سیاه واقعاً وجود دارد؟
بله چیزی بسیار مهم درباره رفتار در هستی وجود دارد که ما آن را درک نمی‌کنیم. آزمایشها و مشاهدات ما نشان می‌دهد که جهان در حال گسترش شتابناک است و این با وجود نیروی جاذبه متعارف امکانپذیر نیست. بنابراین باید یک نیروی جاذبه منفی وجود داشته باشد.
هر گاه که ما تلاش می‌کنیم این را محاسبه کنیم پاسخهای عجیب و غریب و بسیار متفاوت با انتظاراتمان دریافت می‌کنیم. بنابراین بین تئوری و تجربه شکاف بزرگی وجود دارد. و در قرون گذشته در علم تجربه کرده‌ایم که هنگامی که شکاف بزرگی بین تئوری و تجربه وجود دارد در شرف انقلابی در زمینه درک مقولات جدید هستیم. در مورد تئوری نسبیت و تئوری کوانتوم نیز همینطور بود.

برخی دانشمندان می‌گویند انرژی منفی نیست بلکه تغییراتی در جاذبه است
اگر این طور باشد که بسیار جالب خواهد بود.

پس شما میخواهید این معما حل شود؟
من می‌خواهیم هر آن‌چه که هست را ببینم. این تجربه بسیار آموزنده‌یی خواهد بود. این چیزی است که ما درک نمی‌کنیم و دانشمندان همیشه هنگامی با چیزی مواجه می‌شوند که درک نمی‌کنند بسیار هیجان زده می‌شوند. به نظر می‌رسد که آنها در شرف کشف جدیدی هستند.