مراسـم ۱۹ و ۲۲بهمـن در ۲۱ شهـر جهـان با شركت ایرانـیان آزاده در شهرهـای مختلف اروپا، آمريكا و استرالیا

 

سوگند وفا در حماسة هزاران «سردار» و در شهري كه به‌نام «اشرف» برپاست

سخنراني محمد علي توحيدي در مراسم 19بهمن پاریس


به نام خدا
و به نام خلق قهرمان ايران
با سلام به همه حضار محترم،
و با سپاسگزاري از يكايك شما به‌خاطر حضورتان در اين جمع كه به مناسبتهاي بزرگي تعلق دارد؛ مناسبتهايي بسيار عزيز و گرامي براي كل جنبش مقاومت و براي ملت ايران.
فردا، 22بهمن، سالگرد انقلاب ضد‌سلطنتي و پيروزي مردم ما در به ‌زير كشيدن استبداد ستم‌شاهي است.
ديروز، روز عاشورا بود به تقويم ايران، حماسة جاويدان سيدالشهدا حسين عليه‌السلام، سرور آزادگان و مراد مجاهدان، كه نه‌تنها براي رهروان و مجاهدان ركابش بلكه براي هر انسان آزاده‌يي در طول تاريخ عزيز است. منادي تاريخي «انما الحياه عقيده و جهاد» و همو كه در برابر لشكر جرار يزيد گفت: اگر دين نداريد، در دنياي خود آزاده باشيد. السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك...
پريروز، تاسوعاي حسيني بود، روز ابوالفضل العباس، قمربني هاشم، سوگند وفا و رادمردي، كه مردم ستمديده و بسيار خيانت شدة ما در برابر خيانتكاران و جباران ستمگر و به‌خصوص در برابر غدر و خيانت رژيم يزيدي خميني، به اسطورة تاريخي وفا و شجاعت ظلم‌ستيز او تكيه مي‌كنند. در برابر غدر و ستم و براي تضمين وفاداري و عدالت، به«عباس» سوگند مي خورند...السلام عليك يا عباس يا قمر بني هاشم...
پريروز هم چنين تقارن داشت با سالگرد عاشوراي مجاهدين، حماسة نبرد و شهادت اشرف و موسي و يارانشان در 19بهمن سال1360 ، با آن طنين و تأثير انقلابي در تداوم و پايداري مقاومت در برابر استبداد مذهبي، كه در حد مقدور در صحبت امروز به‌آن خواهيم پرداخت.
همين روز، يعني روز 19بهمن ، سالگرد حماسة بزرگ سياهكل در سال 1349 هم هست؛ خروش بيداري و نبرد عليه سكوت وسازش و فرصت‌طبي؛ طلوع درخشان سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران متحدان ديرين و همسنگران امروز ما در شوراي ملي مقاومت ايران. درود بر قهرمان شهيد علي اكبر صفايي فراهاني فرماندة قیام سياهكل و همة يارانش در ساحل سبز و سيه پوش خزر:
آن فروريخته گلهاي پريشان در باد
كز مي جام شهادت همه مدهوشانند
يادشان زمزمة نيمه شب مستان باد
تا نگويند كه از ياد فراموشانند
خوب، چه روزهايي، چه نامهايي، چه پيامهايي، و در نتيجه، چه تعهدات و مسئوليتهاي بزرگي در برابر ماست...
موضوع صحبت امروز دربارة حماسة شهادت اشرف زنان مجاهد و سردار موسي خياباني و ياران آنهاست. اما فصل مشتركي هست كه پيام تمامي حماسه‌ها و مناسبتهاي يادشده است. اين پيام، در يك كلام، جوهر مقاومت است. اصل مقاومت، اصل بودن يا نبودن و اعتبار وجود انساني كه عليه جبر و ظلم، به هر قيمت، مقاومت مي‌كند و ديو سرنوشت را به‌زانو درمي‌آورد. صحبت از چيزي بالاتر از پيروزي است. صحبت از تضمين پيروزي است. صحبت از راز سفر از قلمرو ضرورت و جبر به قلمرو آگاهي و اختيار و حاكميت انسان بر سرنوشت خويش است. صحبت از مقاومت براي رهايي است. و اين همان خون و جوهر مشتركي است كه در تمامي مناسبتهايي كه ابتدا اشاره كردم جاري است...
اما به ‌طور خاص و به‌طور مشخص، حماسة اشرف و موسي چه بود؟ اين حماسه، خون هزاران شهيد مجاهد را با خون بالاترين سطح تشكيلاتي و عقيدتي مجاهدين گره‌زد و رسم فداي حداكثر براي ريشه‌كن‌كردن استبداد ديني - كه قدرت مذهبي و سياسي و نظامي را در يك نظام و در يك شيطان به نام خميني يك كاسه كرده بود- در خون و انديشه و عمل همة رهروان اين مقاومت جاري كرد.
اين فداي بزرگ، به‌خصوص فدا و شهادت انقلابي اشرف رجوي، سيماي فداكار و اخلاص و از خود گذشتگي رهبري اين مقاومت را براي توده‌هاي مردم ايران، كه هدف تبليغات دجالگرانه و زهرآگين خميني دجال بودند، روشن كرد؛
ـ يك رهبري كه در راه آزادي و حقوق مردم، از همه چيز خود ـ از سردارش و اشرفش و از همه جگر‌گوشگان آرماني و سياسيش ـ مي‌گذرد تا زخم خيانت خميني را كه وعدة آزادي داد، وعدة مجلس مؤسسان داد، ولي سركوب كرد و خبرگان آخوندي را تحميل كرد، التيام بخشد.
- يك رهبري كه، برخلاف انحصار طلبي خميني، پيام آور آزادي و وحدت و همبستگي همة نيروهاي مردي است.
- يك رهبري كه برخلاف خودكامگي خميني و رژيم ولايت‌فقيه، بناي كارش بر حركت شورايي و جمعي و همبستگي ملي و انتخابات آزاد است.
- يك رهبري كه برخلاف خميني، بناي كارش بر فرصت‌طلبي و نان به نرخ روز خوردن نيست. مثلاً در هيستري مذهبي ابتداي روي كار آمدن خميني، نان را به نرخ روز نخورد و اگرچه مسلمان و عميقاً مؤمن بود و هست، ولي به‌دعوت خميني براي شراكت در مرزبنديهاي به‌اصطلاح اسلامي و غيراسلامي، و شراكت در جنگ حيدري نعمتي، قاطعانه جواب رد داد و به او و به پسرش احمد كه پيام او را آورده بود گفت بروند پي كارشان. به عكس، در مقابل سوء استفادة خميني از آيين پاك اسلام و عربده‌هاي يا روسري يا توسري آخوندها سينه سپر كرد و به‌عنوان يك نيروي مسلمان از آزادي پوشش زنان ايراني دفاع كرد... كجا بودند «البته خميني گويان»ي كه آن‌روز به ولايت فقيه خميني آري گفتند، ولي بعدها بر روسري خواهران ما يا نماز برادران ما خرده‌ها مي‌گرفتند و در عين‌حال آخوند خاتمي (و لابد ارادة برتر متبوع او يعني خامنه‌اي) را شايستة اعتماد بيشتري مي‌دانستند...
- يك رهبري كه برخلاف ميوه‌چيني و مفتخوري خميني و دار و دسته‌اش، بناي كارش بر فداكاري بوده و هست، و خودش بسا بيشتر و پيشتر از رزمندگانش فدا مي‌كند و از خود و خانمانش مي‌گذرد.
اينها را مردم در صبحگاه و شامگاه 19بهمن سال1360 به‌چشم ديدند. در سحرگاه آن‌روز، اشرف زنان مجاهد و سردار سربلند مجاهدين و مقاومت سراسري، همراه با 18مجاهد خلق پاكباز، بعد از نبردي حماسي و به‌هلاكت رساندن انبوهي از مزدوران از جمله فرمانده عملياتي آنها، چهره در خون كشيدند و در شامگاه 19بهمن، لاجوردي، سردژخيم خميني، پيكرهاي اشرف و سردار و يارانشان و طفل شيرخوار مسعود و اشرف را به بازار شام تلويزيون رژيم آورد تا قدرت‌نمايي كند. اما اين صحنه آن‌قدر براي مردم تكاندهنده و بيداركننده بود. آن‌قدر بيانگر ايستادگي و فداي تمام عيار مجاهدين و رهبري آنها بود، كه خميني و لاجوردي از كردة خود پشيمان شدند. ما دوست داشتيم دوباره صحنه را ببينم ولي رژيم خميني ديگر نشان نداد.
خوب اين تأثيراتي است كه در سطح عمومي يك بيداري ايجاد مي‌كند و در ميان تمامي نيروهاي مقاومت، خون جاري و روح زنده و زايندة مقاومت و پايداري را جاري مي‌كند.
از اين‌جاست كه مقاومت تداوم مي‌يابد و جامعه از اين مقاومت پشتيباني مي‌كند.
از اين‌جاست كه در مقابل يورشها و حملات ارتجاعي و استعماري، ملت ايران و حاميان مقاومت در داخل و خارج كشور به ياري مجاهدين بر مي‌خيزند.
از اين‌جاست كه اين مقاومت در مقابل توطئه‌هاي دشمن كه به‌ضرب دلار و يورو، يعني با حراج نفت ايران، 9دولت را هم با خودش همراه مي‌كند، پايداري مي‌كند و به نقطه اميد مردم براي آزادي تبديل مي‌شود.
ببينيد كه اشرف شهيدان، با چه بلند نظري و افق فكري بالايي، بر همين موضوع انگشت مي‌گذارد. اجازه بدهيد قسمتهايي از نامه‌اش به مسعود را بخوانم:
«مي‌دانم كه آن‌جا [در پاريس] بهت سخت مي‌گذره، با روحيات و خلق و خوي تو و عواطفت آشنام، حتم دارم كه مثل شير زخمي به‌خودت مي‌پيچي و ترجيح مي‌دهي كه خودت به‌جاي تك‌تك شهدا شهيد بشي، مثل هميشه دعات مي‌كنم كه بتوني باري را كه به‌دوشت هست با سرافرازي بكشي...»
اشرف در وصف حال خودش هم مي‌نويسد: «با تمام بچه‌هامون، با تمام عزيزانم، با تمام نور چشمانم، همانهايي كه قهرمانانه شهيد مي‌شوند، هميشه با آنهام، با آنها شكنجه مي‌شوم، با آنها فرياد مي‌زنم و با آنها مي‌ميرم و زنده مي‌شوم... جهان خبردار نشد كه بر ملت ما در اين چند ماه چه گذشت...»
و چنين بود اشرف... چنين بود شب و روز اشرف...
و سرانجام، بر همان نكته انگشت مي‌گذارد و با مسعود، اين چنين خداحافظي مي‌كند:
«ديگر خداحافظي مي‌كنم و تو را با تمام وجودم به‌خدا مي‌سپارم.
خدايا امانت مرا بپذير و تو بهترين امينهايي.
خدايا كمكش كن كه سرفراز و پيروز از امتحاني كه در پيش دارد بيرون بيايد.
خدايا كمكش كن كه خلقي را از شكنجه و اعدام و اسارت و بردگي نجات بخشد.
خدايا كمكش كن كه انقلاب نوين ايران را با خونريزي كمتر و ره‌آورد بيشتر به‌بر بنشاند…»
مي‌گويند، افراد و شخصيتها را از روي راز و نيازها و آرزوها و دعاهايشان مي‌توان شناخت. آنها را از روي مسائلي كه ذهنشان را مي‌گيرد مي‌توان شناخت. آنها را از روي صورت مسائلي كه دارند و طرح مي‌كنند، مي‌توان شناخت.
حالا اين دعاي اشرف است. اين راز و نياز اشرف است، اين خداحافظي اشرف با مسعود است. اين صورت مسألة‌ زني است كه از همة كوره‌هاي مبارزه گذر كرده بود. اين نيايش و بينش زني است كه بدون هيچ مبالغه‌يي، در همان روز 30دي57 كه در شمار آخرين دستة زندانيان سياسي همراه با موسي و مسعود از زندان شاه بيرون مي‌آمد، يكي از برجسته‌ترين زنان انقلابي تاريخ معاصر ايران بود. زني بود كه از تمام كورانهاي مبارزه با ديكتاتوري شاه عبوركرده‌بود، با انحراف و اپورتونيسم مقابله كرده بود، از زندان و شكنجه‌گاه ساواك عبور كرده بود.
بنابراين با چشم باز و در نهايت آگاهي حركت مي‌كرد. «نيروي ناآگاه»‌ي نبود كه دنبال «رهبري ناصادق»ي همين‌طوري راه افتاده باشد! چه بيشرمند آنهايي كه چنين اتهاماتي را به چنين جنبشي نسبت مي‌دهند...
اين بينش زني است كه مجاهدت او در برابر دو ديكتاتوري، و نبرد و شهادت حماسي او در مصاف با استبداد مذهبي، يك مسأله بزرگ در امر پيشرفت اين انقلاب حل كرده‌است. او با انگشت گذاشتن بر اين مسألة مهم مقاومت و با فداي تمام عيارش در اين مسير، همة مردان و زنان اين مقاومت را وامدار خودش كرد. او درد آشناي كل جنبش مقاومت رهاييبخش ايران بود و خدمتي تاريخي به مردم و ميهنش كرد.
به‌همين دليل است كه مردم ايران شهري را كه به‌نام او برپاست دوست دارند و به‌آن عشق مي‌ورزند واميد خود را در آن‌جا مي‌بينند. اما سران رژيم وحشي آخوندها از شهري كه به‌نام او برپاست مي‌ترسند و تمام نيروي اهريمني خود را براي توطئه عليه «شهر اشرف» بسيج مي‌كنند. تو در نماز عشق چه خواندي؟
كه سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه‌هاي پير
از مرده‌ات هنوز
پرهيز مي‌كنند
و علاوه بر آن‌چه گفتم، اشرف با اين تأثيرگذاري انقلابي، با اين افق بلند فكري، توانست زن مجاهد و پيشتاز ايراني را به يك تراز بالاي مشاركت در مبارزة انقلابي جهش بدهد. ارتجاع و استبداد و زن‌ستيزي، در هر شكلي كه باشد، مي‌خواهد كه زن افق فكريش محدود باشد، مي‌خواهد كه زن از كشاكشهاي اصلي جامعه و سياست و مبارزه بركنار باشد. مي‌خواهد زن در حاشيه بماند و درجه دوم و بردة خانگي باشد. اما اشرف، با بينش خودش، با عمل خودش، بازندگي و شهادت خودش، زن آگاه و پيشتاز ايراني را به بالاترين افق تأثيرگذاري و مداخلة انقلابي در تحول اجتماعي جهش مي‌دهد.
آيا اين تصادف است؟ آيا معجزه است؟ آيا صحبت از كيش شخصيت است؟ هرگز! اين، يك فرايند تصادفي نبود. اين قانونمند بود. اين، در تداوم يك قرن مبارزة زنان ايران براي برابري و آزادي بود. اين فشرده و ثمرة مستقيم كار و رزم و تلاش آگاهانه صدها هزار زني بود كه در مبارزه با رژيم ضدبشر و زن‌ستيز آخوندي مبارزه و فداكاري كرده‌بودند و به وسيعترين فعاليت سازمانيافتة سياسي و نظامي و تشكيلاتي و اجتماعي روي آورده بودند. لابد يادتان هست كه سران باند خاتمي شمار نيروي سازمانيافتة سراسري مجاهدين را در فاز سياسي بيش از نيم ميليون برآورد کردند.
بخش مهمي از آنها زنان و دختراني بودند كه در مقابل رژيم وحشي و زن‌ستيز آخوندي به مجاهدين خلق ايران پيوستند و هزارهزار به‌شهادت رسيدند، شخص اشرف هم ـ چنان كه اشاره كردم- يك پديدة خلق‌الساعه نبود او زني بود كه به‌حق سمبل و نماينده‌يي برجسته در مبارزة زنان آگاه و پيشتاز و مجاهد ميهن ما بود.
بنابراين، صحبت از نسلي از زنان رها و آزاده و مجاهد است. صحبت از يك وجود اجتماعي و تاريخي جديد است كه بعد از اشرف در مريم رهايي سيماي راهگشاي خودش را يافت و ديديم كه زنان مجاهد را در فرداي انقلاب ايدئولوژيك دروني مجاهدين ـ كه مجاهدت و شهادت اشرف زمينه سازش بودـ چگونه اعتلا يافتند و چه ‌نقشي در مقاومت انقلابي ايفاكردند.
بله، اين‌چنين است كه اين مقاومت ثبات قدم و اعتلا مي‌يابد. اين‌چنين است كه پرچمداراني مثل مژگان پارسايي و صديقه حسيني، حماسة پايداري شهر اشرف را هدايت و فرماندهي مي‌كنند.
اين‌چنين است كه صلابت و استواري سردار خياباني در هزاران مجاهد قهرمان تداوم مي‌يايد و در اميرخيز اشرف هزاران سردار از خون خياباني بر مي‌خيزند.
آياتي از قران، با تلاوت و صداي جذاب سردارمان موسي، از همان ماههاي اول بعد از انقلاب، هميشه در گوشهايم طنين دارد:
وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بَالَهُمْ وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ ... كساني كه در راه خدا كشته شدند، اعمالشان هرگز تباه نمي‌شود. خدا به‌زودي آنها را هدايت مي‌كند و سرانجام كارشان به خير و اصلاح است و خدا آنها را به بهشتي كه برايشان شناخته ‌شده، داخل مي‌كند...
اين آيات را موسي در اولين بهار انقلاب، دربارة شهيدان 31فروردين1351، مجاهدان شهيد ناصرصادق، علي ميهندوست، محمد بازرگاني و علي باكري مي‌خواند. ديري نپاييد كه همين آيات و فيض شهادت سردار و اشرف و 18قهرمان مجاهد ديگر را هم در برگرفت. درست در ادامة همين آيات قرآن مي‌گويد:
إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ. . . اگرخدا را ياري كنيد، اگر- به دمي يا درمي يا قلمي يا قدمي- به مجاهدت برخيزيد، خدا شما را ياري مي‌كند و گامهايتان را استوار مي‌كند.
ياري مشهود و مبارك خدا، همين استواري گامها و همين پايداري پرشكوه در مسير آزادي و مقاومت رهاييبخش ميهني و انقلابي است. يك ياري و مساعدت پرخير و بركت، به‌طور كاملاً قانونمند، و براساس سنت تاريخ و حركت هستي.
سپس قرآن در سؤالي، با پاسخ مقدر و معلوم مي‌پرسد:
أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ. . . . آيا آن كسي كه بناي كارش بر بينات روشن استوار شده و مسيرش به‌درستي تبيين مي‌شود، مثل كسي است كه عمل بد و هواپرستي و هوس قدرت برايش زيب و فر يافته است؟
هرگز چنين نيست.. زيرا سرانجام ابرهاي جهل و دروغ و برچسب‌زدن كنار مي‌رود و خورشيد مقاومت مشروع يك ملت با تمام حقانيتش مي‌درخشد. سرانجام سياست مماشات و باج دادن از كيسة ملت ايران و از كيسة مقاومت ايران آنهم به فعالترين حامي تروريسم و كانون صدور بنيادگرايي، يعني همان سياست شومي كه زير ساخت اتهامات و شيطان سازيهاي ظالمانه عليه مقاومت است، درهم مي‌شكند.
هم‌چنان كه خواهر بزرگوارمان فاطمه رضايي الان گفتند، بعد از همة معاملات و سازشها، پروندة اتمي رژيم به شوراي امنيت ملل متحد رفت...يعني شعار مقاومت و مردم ايران موفق مي‌شود. اين امر فراتر از بحث اتمي، سرآغاز طرد و تحريم رژيم آخوندي است.
رژيم آخوندي مي‌خواهد ساختن بمب اتمي را يك پروژة ملي و كار علمي و مطلوب ملت ايران قلمداد كند. و این‌طور جلوه بدهد که طرد و تحریم رژیم به زیان ملت ایران است. مثل زماني كه به مصدق خرده مي‌گرفتند كه تو نفت نمي‌فروشي ملت ايران عقب مي‌افتد! شركت استعماري و كنسرسيوم و دربار و ارتجاع خودشان را طرفدار پيشرفت ايران، و مصدق را آدمي خودرأي قلمداد مي‌كردند كه با پيشرفت ايران مخالفت مي‌كند...
آخوندها و حاميان آخوندها، خيال مي‌كنند كه دوران، همان دوران مصدق فقيد و مظلوم و تنهاست كه ناگزير بود براي دفاع از حق ملت ايران اسناد را در لباسهاي خودش قايم كند تا عوامل ارتجاع و دربار در نخست وزيري بلند نكنند. آخوندها نمي‌دانند كه الان يك مقاومت سازمانيافته در كار است كه در مقابل آنها ايستاده است و مسائل را روشن مي‌كند. روشن مي‌كند كه آخوندها بدترين دشمن ملت ايران هستند و روشن مي‌كند كه تخريب كنندگان صنايع ايران، تخريب كنندگان دانشگاههاي ايران در كودتاي ضدفرهنگي و آواره كنندگان استادان و مغزهاي متفكر ايران، نمي‌توانند مدعي پيشرفت علم و صنعت در ايران باشند.
مردم ايران روي درياي نفت و گاز زندگي مي‌كنند، اما از فرط فقر، هزارهزار كلية خود را مي‌فروشند تا نان بخور و نمير تهيه كنند. مردي خودش را زير كاميون مي‌اندازد تا از بيمة بعد از مرگش زن و بچه‌اش نان بخورند. اين حوادث در ايران اتفاق مي‌افتد. رژيم ننگيني كه اين فقر طاقت فرسا را ايجاد كرده، نمي‌تواند مي‌كند. واقعيت اين است كه وقتي آخوندها نفت مي‌فروشند ملت ايران ضرر مي‌كند. وقتي آخوندها بمب اتم مي‌سازند ملت ايران ضرر مي‌كند.
كساني مثل خامنه‌اي و خميني و خاتمي و رفسنجاني و احمدي‌نژاد كه چماقدار راه دموكراتيك را فريب خلق مي‌دانستند، نمي‌توانند حالا ملي‌ و مردمي بشوند...
مردم ايران مي‌دانند كه خامنه‌اي و تماميت رژيم فاسد آخوندي با يك دست به بمب اتمي و با دست ديگر به دخالت در عراق چنگ زده است تا بتواند مردم ايران را سركوب كند. تا بتواند كارگران شركت واحد را سركوب كند.
از روز 15دسامبر كه انتخابات عراق برگزار شده، مقامهاي رژيم پي‌درپي راجع به نتایج اين انتخابات اظهار خوشحالي كردند. جنتي مي‌گفت: در مورد قضية عراق واقعاً تبريك عرض مي‌كنيم. دارد يك حكومت ثابت اسلامي در آن‌جا پايه ريزي مي‌شود. رفسنجاني گفت ما در پيروزي شريكيم، چرا كه براي مقدمات آن بسيار هزينه كرده‌ايم. وزير كشور آخوندها يعني دژخيم پور محمدي گفت: اين پديدة بزرگ تاريخي گواهي است بر تحقق فرمايشات حضرت امام مبني بر اينكه راه قدس از كربلا است.
اما اين همه بسيج و سرمايه‌گذاري آخوندها با ايستادگي مردم و نيروهاي دموكراتيك عراق روبه‌رو شده است. آنها كه بيش از90 كرسي در انتخابات به‌دست آورده‌اند، تأكيد مي‌كنند كه مقاومت ايران و مجاهدين خلق ايران را متحد خود در مقابله با دخالت آخوندها مي‌دانند.
12000حقوقدان شريف عراقي، در بيانية خود مي‌نويسند: «برچسب تروريسم عليه مجاهدين- اپوزيسيون اصلي و مشروع رژيم ايران- ضررش تنها متوجه مردم ايران نشده بلكه مردم عراق و جريانهاي ميهن‌پرست و دموكراتيك عراقي نيز كه از دخالتهاي رژيم ايران در عراق به‌ستوه آمده‌اند، بايد بها بپردازند. زيرا اين برچسب و محدوديتهاي ناشي از آن كه مجاهدين ايران به‌طور روزانه از آن رنج مي‌برند، تعادل اين منطقه از جهان را برهم زده و ما را هم از يك سدّ فرهنگي و سياسي در برابر تروريسم و بنيادگرايي و از يك وزنة تعادل حياتي در برابر فاشيسم ديني حاكم بر ايران كه در‌پي سلاح اتمي نيز مي‌باشد، محروم كرده است».
ملاحظه مي‌كنيد كه چگونه شرافتمندان و مدافعان حقوق‌بشر و نيروهاي دموكراتيك عراقي به مردم ايران و به مقاومت ايران مي‌پيوندند و خواستار حذف برچسب تروريستي و اتخاذ يك سياست قاطع در برابر رژيم ضدانساني و ضدايراني آخوندها هستند...
بحث، صرفاً بحث يك گروه و يك جنبش نيست، بحث ايران و مردم ايران و صلح منطقه و جهان است. بحث درهم شكستن سياست مماشات با ديكتاتوري آخوندي است. بحث راه حل سوم، يعني راه حل واقعي و عملي و ضروري براي نجات ملت ايران و بشريت از شر رژيم وحشي آخوندهاست.
در همين هفته در جلسة رسمي مجلس اعيان انگلستان دهها عضو اين مجلس خواستار حذف اين برچسب شدند. حتي تمپل موريس كه سالها همراه و با رژيم بوده گفته‌است كه من به اين نتيجه رسيدم كه تنها راه براي مقابله با اين رژيم ضدانساني، حذف اين برچسب و حمايت از مقاومت مردم ايران است.
در همين هفته ديديم كه خانم ميتران با آن جايگاه برجسته‌يي كه در فرانسه و جهان دارد و هم‌چنين آبه پير، قهرمان بزرگوار مقاومت ضدفاشيستي و محبوبترين شخصيت فرانسه و هم‌چنين هزاران حقوقدان و نمايندة مجلس از كشورهاي اروپايي خواستار حذف اين برچسب تروريستي هستند. خواستار قاطعيت در برابر رژيم ضدانساني وضدايراني آخوندها هستند...
اينها نتايجي است كه از همان اصل و جوهر مقاومت مي‌جوشد. همان اصلي كه گفتم برتر از پيروزي است. همان آزادگي و مقاومتي كه فروغ جاويدانش عاشوراي حسيني است. حماسة عاشوراي مجاهدين هم با الهام از همين مقتداي تاريخي شكل گرفت. مجاهدين خاك راه حسين را توتياي ديدگانشان كردند و درس آزادگي را از او و مجاهدان ركابش آموختند و به‌همين دليل اهل مقاومت و شايستة حمايت خلق شدند:
اين همه عکس می و نقش نگارين که نمود
يک فروغ رخ ساقيست که در جام افتاد
غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد
زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت
کان که شد کشته او نيک سرانجام افتاد
آخوندها و متحدان آخوندها مي‌خواهند بگويند راهي براي خلاصي از شر آنها نيست. بايد به‌آنها تن داد. بايد با آنها سازش و مماشات كرد. اما حسين و رهروان راهش مي‌گويند كه راه رهايي را با پايداري و مقاومت به هر قيمت بايد گشود:
عقل گويد شش جهت حد است و بيرون راه نيست
عشق گويد راه هست و رفته‌ام من بارها
ما اين راه را در 19بهمن1349 در حماسة سياهکل ديديم.
ما اين راه را در 22بهمن سال1357 در قيام ملت ايران ديديم.
ما اين راه را در حماسة اشرف و موسي و يارانشان در 19بهمن1360 ديديم.
و ما اين راه را در حماسة پايداري و در سوگند وفاي هزاران «سردار» زن و مرد در شهري كه به‌نام« اشرف» برپاست و در پرچم «هيهات منا الذله»، که بر فراز «اشرف» در اهتزاز است، مي‌بينيم و بر سر آن بارديگر سوگند مي‌خوريم. پيروز باشيد.