عامل انتقال بيماري ايدز بايد قصاص شود؟!

محمود يونسي

آخرين درجة فساد به كار گرفتن قوانين براي ظلم است (دكارت)
پر واضح است دولتي كه نمايندة افكار عمومي كشورش نيست. در فقدان صلاحيت و مديريت اقتصادي لازم تنها مشغله‌اش حفظ قدرت مي‌شود. به‌خصوص رژيمي مثل رژيم آخوندي كه هيچ مشروعيت اجتماعي و سياسي ندارد. در چنين شرايطي بهبود وضع مردم شايد انديشة لوكسي براي رژيم باشد. ولي تبعات اين انديشة ارتجاعي دامان مردم محروم را مي‌گيرد و به افلاس اقتصادي و فقر مردم منجر مي‌شود؛ مردمي كه به نان شب محتاج و به سوء تغذيه مبتلا هستند، از جمله به‌خاطر كاهش توان دفاعي بدنشان درمقابل همه بيماريها ضعيف مي‌شوند.
از طرف ديگر در صورت مبتلاشدن به بيماري، به علت ناتواني مالي، امكان مراجعه به پزشك و خريد دارو را ندارند . در كشوري كه از منابع انساني سرشاري برخوردار است. در كشوري كه با توجه به گسترش و وسعت خاكش و تنوع آب و هوا و منابع زير زميني متنوع و فراوانش، امكانات صنعتي و كشاورزي بسياري وجود دارد، تشديد و حتي تعميم فقر به حدي است كه بيش از 80.‌درصد مردم زير خط فقر زندگي مي‌كنند، و فقر زايندة همة فجايع و نارساييهاي اجتماعي است. نبودن امنيت، بيكاري، سركوبي، بي‌آيندگي، اشاعة فساد و فحشا به‌وسيلة ايادي رژيم، از عواملي هستند كه بيماريهاي خانمانسوز و لاعلاج را در چنبرة خود مي‌پرورانند و روز به‌روز بر ابعاد فاجعه افزوده‌ مي‌شود. چون آن‌چه در ايدئولوژي كثيف آخوندها و سياستهاي ضد انسانيشان معني و مفهوم ندارد جان انسانها است. يك نمونة آن بيماري ايدز در ايران است كه فاجعة دلخراشش دل هر ايراني وطنپرست را به‌درد مي آورد.
بيماري دهشتناك ايدز
ويروس اين بيماري وقتي در بدن فعال مي‌شود، مصونيت آن‌را خدشه‌دار كرده و قدرت دفاعي بدن را كاهش مي‌دهد و بيمار را در يك روند جانكاه تدريجي و در مدتي بين 2 تا 10سال بعد از بروز اولين علائم، از بين مي‌برد. خطر ديگر اين بيماري آن است كه در عدة زيادي از بيماران با آن‌كه ويروس هنوز فعال نشده و علائم بيماري بروز نكرده ولي بيمار كه اغلب از مبتلا بودن خود غافل است، آن‌را انتقال مي‌دهد.
هم اكنون 70هزار بيمار مبتلا به ايدز در كشور ما وجود دارد. (صداي عدالت 24 مرداد79)
اين ويروس از رابطه جنسي يا از طريق خون انتقال پيدا مي‌كند. لازمة ابتلا از راه دوم يعني خون، تزريق خون آلوده به ويروس با استفاده از سرنگهاي آلوده مي‌باشد.
در ايران تحت حاكميت آخوندها 50درصد بيماري از طريق سرنگهاي مشتركي كه معتادان به‌خصوص در زندانها استفاده كرده‌اند، انتقال پيدا كرده است. اين بيماري براي اولين بار به طور گسترده در زندانهاي كهنوج و كرمانشاه منتقل شد.
مبارزه با بيماريهاي واگيردار به‌خصوص ايدز در كشورهاي پيشرفتة جهان به‌عنوان يك بحران خطرناك و هشدار ‌دهنده در آمده و از طريق رسانه‌هاي خبري در مورد پيامدها و عواقب فاجعه‌بار اين بيماري سخن گفته مي‌شود. اما در ايران، نه تنها هيج آموزشي در رابطه با اين بيماري به مردم نمي‌دهند بلكه آمارهاي ارائه شده به‌وسيله رژيم بسيار پايين‌تر از واقعيت است. وزارت بهداشت و درمان رژيم مدعي است: «معتادي كه به زندان مي‌رود بايد مورد آزمايش ايدز قرار گيرد». اما سازمان زندانها قبول نمي‌كند و استدلالشان هم اين است كه اگر ثابت شود معتادي ايدز دارد بودجة نگهداري بيمار را نداريم به اين ترتيب رژيم روي واقعيت اين بيماري خاك مي‌پاشد.
دبير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر مي‌گويد: دستگيري روزانه هزار نفر در امر مواد مخدر، نه تنها هيج مشكلي را در اين زمينه رفع نمي‌كند بلكه تبعات منفي‌يي به‌دنبال مي‌آورد. به جاي دستگيري انبوه معتادان بايد به شناسايي و انهدام باندهاي اصلي قاچاق مواد مخدر پرداخت زيرا حجم بالايي از افراد دستگير شده توسط نيروهاي انتظامي معتادان خياباني هستند. ريشه‌كن‌كردن اعتياد و داشتن جامعه‌يي بدون معتاد شعار و آرزويي دور از دسترس است. بنابراين هدف ما مهار و جلوگيري از رشد اعتياد است. اگر در طول برنامه 20سالة كشور همين تعداد معتاد يعني 2‌ميليون نفر را حفظ كنيم كار بزرگي انجام داده‌ايم. به گفته جانشين رئيس جمهور: ظرف دو سال اخير 200 قاضي در امر مواد مخدر، و برخي مهره‌هاي اصلي نيز در اين خصوص شناسايي و دستگير شده‌اند.(خبرگذاري ايلنا ـ 1/مهر83)
اما سؤال اين است كه چگونه زندانها محل تأمين مواد مخدر است؟ واقعيت اين است كه پاسداران، شكنجه‌گران و زندانبانان در زندانها به‌اعتياد دامن مي‌زنند و سپس مواد مخدر را به راحتي و ارزاني در اختيار زنداني قرار مي‌دهند. ولي سرنگ يكبار مصرف توزيع نمي‌كنند.
مروج واقعي ايدز از راه رابطة جنسي نيز همين آخوندها و سرسپردگان رژيم جهنمي آخوندي، قضات عاليرتبه، دادستانها و فرماندهان رژيم هستند.
بعد از تعقيب تعدادي از آخوندهاي مبتلا به بيماري ايدز و دستگيري 3 نفر كه سرپرست يك مركز فساد در كرج بودند و آخوند مقدم، دادستان دادگاه انقلاب اين شهر معلوم شد كه آنها اين بيماري را وسيعاً در آن مركز اشاعه داده بودند.
طبق فتواي يكي از مراجع تقليد در همين رژيم «كسي كه بيماري ايدز را به ديگران منتقل كند، با فرض مردن بيمار موجب قتل عمد شده و حكمش قصاص است؛ اين‌گونه اعمال جزء معاصي كبيره است و مجازات دارد و موجب قصاص است» (حيات‌نو2دي83) به نقل از يوسف صانعي در گزارش خبرگزاري رسمي رژيم.
روشن است كه باعث و باني اشاعة اين بيماريهاي واگيردار و مهلك، همين آيت‌الشيطانها هستند كه بايد قصاص شوند ونه مردم محروم ايران كه قرباني فساد و تباهيهاي اين نظام پليد ضد مردمي هستند.

نگاهی شتابزده به دستگاه سرکوبي رژیم

رضا شمس

هر ناظری که کوچکترین آگاهی نسبت به شرایط جامعه ایران داشته باشد متوجه می‌شود که رژیم ایران به‌دلیل ماهیت ضد تاریخی‌اش برای تداوم حکومت به‌یک دستگاه عریض و طویل سرکوبي متکی است که به‌طور روزانه و در تمامی زمینه‌های نظامی، سیاسی، اجتماعی و روانی و .... سرگرم سرکوبي و در هم شکستن اشکال مختلف مقاومت در جامعةایران می‌باشد.
دستگاه سرکوبي رژیم عمدتاً دو شکل دارد:
1- شکل آشکار و عریان مبنی بر سرکوبي مستقیم و حذف فیزیکی.
2- شکل پنهان و سرکوبي غیر‌مستقیم مبنی بر جنگهای روانی- تبلیغاتی و کنترل افکار عمومی.
بنا به‌دلایل متعدد دستگاه سرکوبي رژیم تا به‌حال نتوانسته مقاومت را در جامعة ایران کنترل کند چون:
الف: در جامعة ایران علاوه بر حضور مقاومت سازمان‌یافته به‌دلیل جوانی ترکیب جمعیتی و پویایی تاریخی جامعه در زمینه‌های مختلف مقاومت سرسختی علیه رژیم وجود دارد.
ب: شیوه‌های سرکوبي بر اثر تکرار بی اثر می‌شوند و کارایی لازم را از دست می‌دهند.
این چنین است که کارشناسان رژیم برای بقای خودشان مجبورند مرتب شیوه‌های جدیدی را از دستگاههای سرکوبي دیگر کپی کنند و بیشترین امکانات و استعدادها را چه در عرصة عمل و چه در عرصة نظر صرف سرکوبي کنند.

کارکرد دستگاه سرکوبي
بر روی مجاهدین
سازمان مجاهدین خلق به‌عنوان نیرویی که رژیم همواره موجودیت خودش را از سوی آن در خطر دیده، پیوسته مورد بیشترین سرکوبي سیستماتیک و همه جانبه‌و فراگیر رژیم بوده است. نگاهی به‌شیوه‌های سرکوبي مجاهدین می‌تواند نمایی کلی از کل دستگاه سرکوبي رژیم را داشته باشد که به‌جای خود برای نیروهای مخالف می‌تواند بسیار آموزنده باشد. البته در این‌جا تکیه فقط بر بخش پنهان و غیر‌مستقیم سرکوبي داریم:

1- سرکوبي در حوزة فردی:
در این عرصه، رژیم با تلاشهای دیوانه‌وار و صرف هزینه‌های بسیار تا آن‌جا که ممکن است سعی دارد تک تک اعضا و هواداران و حامیان مجاهدین را شناسایی کرده و آنان را سرکوبي و حذف نماید. دراین زمینه رژیم بیشترین نیرو را روی افراد خانواده‌های کسانی که در جبهه یعنی در عراق حضور دارند می‌گذارد و با کارکردن مداوم روی آنها سعی می‌کند در صورتی‌که قادر به‌سرکوبي مستقیم آنان نشود با فشارهای روانی جنون‌آسا از اعضای خانوادة یک رزمنده، عامل فشار بسازد. فشار بر روی خانواده‌ها در داخل بيشتر به‌شکل تهدید و ارعاب می‌باشد اما در خارج بیشتر در قالب دلسوزی و کار روی عواطف انسانی است. از دیگر کارهای رژیم در این زمینه رساندن متون و کتابهای از پیش آماده شده که در محکومیت مجاهدین و به‌خصوص رهبری آن توسط عناصر مستقیم یا غیر مستقیم خود رژیم نوشته شده به‌دست خانواده‌ها می‌باشد. هدف از تمامی این کارها تحریک خانواده‌ها برای فشار آوردن بر عنصر رزمنده برای ترک مبارزه و بازگشت به‌خانواده می‌باشد. در این زمینه تا به‌حال رژیم به‌دلیل نفرت عمومی خانواده‌ها از آن جز در برخی موارد موفق نبوده است.
یکی دیگر از کارهای رژیم در این زمینه کار بر روی افرادی است که به‌هر دلیل جبهه را ترک می‌کنند و به‌خارج می‌آیند و در برخی موارد تبدیل به‌طعمه‌هایی برای دستگاه سرکوبي رژیم می‌شوند و رژیم موفق می‌شود از بین آنها سربازگیری کند. این عناصر هم چنین به‌دلیل آشنایی به‌روابط درونی مجاهدین مناسبترین نیرو برای کار روی توده هوادار و خانواده‌ها می‌باشند .

2- حوزة جمعی و ملأ هواداری:
دستگاه سرکوبي رژیم در این حوزه حول چند محور اساسی سازماندهی شده.
الف: منزوی کردن سازمان از جامعه با تخریب ارتباطات آن با دیگر نیروها و عناصر فعال سیاسی داخلی و خارجی
ب- منزوی کردن بدنة اجتماعی، یعنی تودة هوادار و سمپاتیزانها، از ملأ اجتماعی. به‌بیانی دیگر محدود کردن ارتباطات بدنة اجتماعی از کلیت اجتماع و توده‌های مردم.
جدا از عناصر ظاهراً مستقل ولی در خدمت رژیم با توجه به‌ترکیب نیروهای فعال ایرانی در خارج کشور و ماهیت نیروهای میانی که به‌دلایل متعدد نمی‌توانند به‌دلیل منفوریت تحت نام خودشان فعالیتی داشته باشند و معمولاً تحت عناوینی از قبیل کانونهای فرهنگی و انجمنهای ایرانیان فعالیت می‌کنند رژیم به‌شکل غیر مستقیم و در برخی موارد حتی مستقیم سعی می‌کند خلأ موجود در جوامع ایرانیان خارج کشور را با فعالیت آنها پر کند. این نیروها که عمدتاً نیروهای توده - اکثریتی و بخشی از نیروهای سلطنت طلب و ملی- مذهبی هستند فعالیتشان عموماً در زمینه‌های فرهنگی- اجتمایی از قبیل برپایی مراسم و اعیاد ملی و... است. حضور این نیروها باعث می‌شود که فعالیتهای فرهنگی-هنری به‌شکل عمومی از عنصر اعتراض و مقاومت خالی شده و به‌پاسیویسم دامن بزند تا از یک طرف در اشل عمومی این فعالیتها به‌وسیله‌يی برای فضا‌سازی علیه رژیم تبدیل نشود و از طرفی نیروی معترض را منزوی و ایزوله کند. قاعدتاً به‌نفع رژیم است که خلأ موجود در جوامع ایرانیان به‌وسیله چنین نیروهایی پر شود تا عناصر رادیکال و انقلابی.
نتیجة نهایی حضور این نیروها در عرصه‌های فرهنگی- اجتماعی در یک جامعه نهایتاً برای عنصر رادیکال و مبارز تبدیل به‌یک عامل بازدارنده می‌شود و ارتباطش با جامعه را دچار مشکل می‌کند و این چیزی است که سرمایه‌گذاری رژیم بر روی آن انجام می‌شود.
ت : ایجاد یاس و انفعال و بد‌بینی با استفاده از انواع شیوه‌ها از جمله: پخش شایعه و ضد اطلاعات و استفاده از وسایل ارتباط جمعی.و...

2- حوزة سازمانی:
در این حوزه رژیم روی دو محور کار می‌کند:
آلف- جداسازی بدنه و سر:
به‌دلیل شرایط بسیار سخت مبارزه در عراق و با مجموعه فشارهایی که رژیم از طرق مختلف به‌عنصر رزمنده وارد می‌آورد امیدوار است که عناصری از بدنه چنان مستاصل شوند که دلسوزیهای رژیم روی آنها موثر واقع شود و آنها را علیه سر و رهبری بشوراند و بدین وسیله سر را هم به‌محاق بکشاند.
ب- به‌وجد آوردن نوعی انشعاب:
ساده‌ترین راه درهم شکستن یک حزب و سازمان به‌وجود آوردن انشعاب و شقه شقه کردن آن است. تا آن‌جا که به‌مجاهدین مربوط می‌شود تلاش رژیم در این رابطه به طور وقفه‌ناپذیر از همان سالهای اوایل انقلاب ادامه داشته است. اما چون تلاشهایش برای ایجاد انشعاب از درون به‌جایی نرسیده تلاش می‌نماید که از بریده‌های مجاهدین یک جریان بسازد وآن را به‌عنوان نوعی انشعاب معرفی نماید.
هر چند رژیم در این محور خاص موفق نبوده اما هم‌چنان سعی دارد از آنها به‌عنوان یک عامل جنگ روانی و تبلیغاتی استفاده کند. البته پس از خاتمی چند مصرف جدید هم برای آنها پیدا شده ، یکی پخش اخبار دروغ و شیطان‌سازی از مجاهدین و دیگری استفادة حقوق‌بشری و لابیگری به‌نفع رژیم برای چرخاندن برگ حقوق‌بشر علیه مجاهدین در محافل بین‌المللی.
سؤالي كه در رابطه با آن‌چه مجاهدین آن را پدیدة بریده می‌خوانند به‌وجود می‌آید، این است که آیا کسانی از آنها از عناصر نفوذی رژیم بوده‌اند یا خیر؟ چون با توجه به‌شیوه‌های متداول امنیتی و رایج یکی از راههای ضربه‌زدن به‌یک جریان فرستادن عناصر نفوذی تحت عنوان نیروهای خودی به‌درون آن تشکیلات می‌باشد. این شیوه در زمان شاه رواج کامل داشته و رژیم کنونی هم بدون شک از آن استفاده می‌کند. هر چند که رهبران گروههای سیاسی به‌درستی برای مدتهای مدید از کنار این مسأله با سکوت عبور می‌کردند چون نمی‌خواستند با دامن زدن به‌این موضوع جو عدم اعتماد را در صفوف خود به‌وجود آورند ولی این سؤال هم چنان باقی است که آیا پدیدة بریده به‌خصوص درمورد مجاهدین با عناصر نفوذی ارتباط پیدا می‌کند یا نه؟ با توجه به‌پروژة تواب‌سازی که رژیم در زندانهایش دنبال می‌کند جذب و استفاده از عناصر تواب و در هم شکسته‌يی که تا تیر خلاص زدن و شکنجة همرزمان پیشینشان پیش رفته‌اند برای نفوذ در تشکیلات و یا استفاده از آنها درعملیات شیطان‌سازی و جنگ روانی بسیار برای رژیم بسیار به‌صرفه به‌نظرمی‌رسد. مجاهدین به‌خصوص در سالهای اخیر بسیاری از چنین افرادی را با اسم و مشخصات کامل افشا کرده‌اند که نشان دهندة بسیاری از طرحهای امنیتی رژیم می‌باشد.

3-در حوزةملی و جهانی:
در این حوزه رژیم با یک مشکل عمده مواجه است و آن منفوریت فوق‌العاده آن است. به‌دلیل همین منفوریت معمولاً رژیم قادر به‌جلب مخاطب نمی‌شود. این منفوریت به‌خصوص در داخل کشور به‌حدی است که حتی اگر مخاطبی هم بیابد آن را به‌شکل عکس‌العملی به‌همان سویی می‌کشاند که رژیم قصد تخریب آن را دارد. به‌همین دلیل در این عرصه‌ها رژیم از نیروهای غیرخودی و ظاهراً مخالف استفاده می‌کند.
تلاشهای رژیم در این حوزه حول سه محور نظری و کارشناسی، دیپلوماتیک و افکار عمومی تمرکز دارد. در عرصة نظری تمام تلاش بر این است که مباررة مسلحانه منکوب شود و برای این‌کار به‌خصوص نظریه‌پردازان و کارشناسان وزارت اطلاعات نقش مؤثری دارند. در عرصة دیپلوماتیک با مساوی پنداشتن جنگ مسلحانه با تروریسم رژیم تلاش دارد دولتهای دیگر را وارد دستگاه سرکوبي خودش کند که در این زمینه موفقیتهایی نیز به‌دست آورده است. در عرصة افکار عمومی هزینه‌های بسیاری صرف می‌شود تا روایتی که رژیم از حوادث می‌خواهد ارائه دهد به‌شکل غیر‌مستقیم از طریق رسانه‌های غیر خودی وارد جامعه شود. در خارج کشور آن روایتها که به‌شکل خبر و تفسیر سیاسی وارد افکار عمومی می‌شود از یک طرف به‌رژیم کمک می‌کند که آن تصویری که می‌خواهد را از گروههای مخالف وارد افکار عمومی کند و از طرفی از آن به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد امر لابیگری و تاثیرگذاری بر مراکز تصمیم‌گیری استفاده کند که برای خلاصی از انزوای سیاسی رژیم خیلی اهمیت دارد.