پروانه‌ها در آتش

24دی‌ماه سالروز پرپرشدن دانش‌آموزان سفیلان در سال 1383

پروانه‌ها در آتش

شهرستان لردگان استان چهار محال بختیاری آبستن فا جعه‌یی بود که شنیدن آن حتی دل سنگ را آب می‌کرد و چشمان را اشکبار و دل را دردمند. اما وقتی از رادیو و تلویزیون رژیم سفّاک آخوندی خبر پخش شد خیلی کوتاه و سرد بود.
صبح‌زود یکی از روزهای سرد زمستانی بچه‌های روستای سفیلان از خواب بیدار شدند. بچه‌ها زودتر از همیشه از خواب برخاستند چون روز امتحان جغرافیا است. راستی روستایشان در کدام نقطه جغرافیایی زمین قرار دارد. رژیم ملاها حتی نام روستا را نشنیده بود. بچه‌ها تا پاسی از شب بیدار بودند تا شهرها و کوهها ی سرزمین کهن خود را به‌خاطر بسپارند. در ذهن کوچک و مهربان خود همه شهرها را هم‌چون روستای محروم خود سیر می‌کردند. راستی زینب از خود سؤال کرده کاخ شاه که تصویرش در کتابش بود الان دست کیست؟ خوش به حالش. اونجا نه سرما و سوز است و نه دود اجاق آشپزخانه.
لاله، زینب، رشید، محمد، فاطمه، جمال و میثم زودتر به مدرسه می‌آیند. هوای بیرون بسیار سرد بود. دستان کوچک آنان تا رسیدن به مدرسه از سرما کبود و یخ زده شد. کسی نمی‌دانست که آخرین بار است که جگر‌گوشه‌های خود را به آغوش می‌کشند. در هوای سرد بیرون مدرسه بچه‌ها کتاب را باز کرده و سعی می‌کردند در این میان خود را برای امتحان آماده کنند.
مدیر مدرسه آقای موسوی که معلم کلاس اولیها هم هست باید زودتر بخاریهای پلار دو کلاس را پر از نفت کرده و روشن کند. چون باید به اداره آموزش و پرورش بخش برود. مدتی است که هیچ‌گونه توجهی به مدرسه آنان نمی‌شود حتی پول آن مدرسه را از بچه‌ها گرفتند. هوا هر روز سردتر می‌شود اما از سوخت خبری نیست. بچه‌ها هر روز بعد از ورود به کلاس باید یک ربع جلوی پلار اجتماع کنند تا دستان کوچکشان را گرم کنند. از طرفی هاشم طلایی معلم دومیهاو سومیها هم امروز به مدرسه نیامده است و نگران بچه‌هایی که معلم ندارند اما چاره‌یی نیست چون از فردا بچه‌ها باید در سرما به مدرسه بیایند و سوخت کمی دارند تا کلاسها را گرم کنند. اولیها و دومیها و سومیها که در یک کلاس کنار هم هستند بی معلم می‌مانند.
بچه‌ها وارد کلاس می‌شوند در یک کلاس چهارمیها و پنجمیها کنار یکدیگر می‌نشینند. آقای موسوی به آقای یزدان خسروی معلم چهارمیها و پنجمیها سفارش می‌کند که مواظب بچه‌های اولی و دومی و سومی باشند.
یزدان بچه‌ها را به اتاق کلاس راهنمایی می‌کند. امتحان شروع می‌شود. مهمترین رودهای اروپا کدامند؟ پایتخت کشور‌های زیر را بنویسید:....و انواع ابرها را نام ببرید و...
ساعت 30/10صبح بخاری کلاس بچه‌های اول و دوم و سوم نشت می‌کند. نفت به کف اتاق سرایت کرده و شعله‌های آتش از بخاری به میانه اتاق راه کشید. بچه‌ها می‌ترسند. دختر‌هاجیغ می‌کشند و وحشت و هراس فضای کلاس بی‌معلم را می‌گیرد. یزدان کلاس درس خود را رها می‌کند و به کلاس دیگر می‌آید. او نگران جان بچه‌هاست. بچه‌ها را به بیرون از کلاس هدایت می‌کند و به سرعت به سمت بخاری می‌رود. معلم جوان برای دفع آتش بخاری را با دو دست بر می‌دارد تا آن را با عبور از راهرو کوچک مدرسه 70 متری به بیرون پرتاب کند. بخاری آن‌قدر داغ بود که دستان معلم به بدنه آن چسبید و مجال نداد تا دستان معلم آن‌را به حیاط برساند. بخاری داغ پلار در میانه راهرو بر زمین می‌افتد و آتش و نفت سالن عبوری را می‌گیرد. گالن نفت راهرو بر اثر حرارت و آتش بخاری شعله‌ور می‌شود و آتش به سوی کلاس چهارم و پنجم روان می‌شود.
بچه‌های اول و دوم و سوم نجات می‌یابند و چهارمیهاو پنجمیهاگرفتار آتش می‌شوند.
شعله‌های سوزناک کلاس را فرامی‌گیرد. میز و صندلیهای چوبی اتاق را به جهنمی تبدیل می‌کند. پروانه‌های کوچک درون آتش پرپر می‌زنند. جیغ و داد بچه‌ها قطع شدنی نیست. معلم با چشمان اشکبار هر کار می‌کند نمی‌تواند بچه‌ها را نجات دهد آتش اجازه نمی‌دهد که بچه‌ها از راهرو به بیرون فرار کنند و پنجره‌های کلاس به‌خاطر حفاظهای آهنی اتاق را زندان کرده است.
دست کودکان معصوم به هیچ جا بند نیست. دود آتش و صدای شیون بچه‌ها اهالی را به مدرسه کوچک روستا می‌کشاند. هیچ‌کس نمی‌تواند وارد شود. شعله‌هااجازه نمی‌دهد حتی از گوشه‌یی وارد شد. اهالی پتک و تیشه می‌آورند تا حفاظ اتاق را بشکنند و بچه‌های گرفتار را نجات دهند اما حفاظ آن‌قدر محکم در سیمان فرو رفته که کارگشا نمی‌شود.
ساعت یازده صبح یعنی کمتر از نیم ساعت همه چیز تمام شد. 13 دانش آموز پسر و دختر اکنون جان باختند. جان سپردنی نا گوار. صورت و دست و پای بچه‌ها کاملا سوخته است. چکمه‌هابه پاها چسبیده‌اند و فضای تلخی را پدید آوردند.
اهالی پاره‌تنشان را از دست دادند. داغی که هرگز مرهمی بر آن نیست و نخواهد بود.
بچه‌ها طوری در آتش سوخته بودند که شناسایی برخی ممکن نبود.
هنوز بچه‌های روستا در گورستان دفن نشده بودند که معلم مدرسه را مقصر دانستند. معلم مصدوم دچار 90 درصد سوختگی شد و 10روز بعد فوت کرد. ( خدا رحمتش کند) مثل همیشه رژیم برای فرار از پاسخگویی تمام تقصیرها را به عهده مردگان و قربانیان می‌گذارد.
واقعیت این است که نظام آموزش و پرورش در ایران تحت حاکمیت ملاها چون همه نهادهایش تنها در انحصار عده‌یی خاص است و مشکلات معلمان و دانش‌آموزان را مشکلات خود نمی‌داند.
غندالی معاون توسعه و مدیریت آموزش و پرورش دو روز بعد از حادثه در تلویزیون رژیم گفت: «حتی کاربراتوری کردن بخاریهای مدارس نیاز به اعتباری دارد که آموزش و پرورش از عهده تأمین آن برنمی‌آید».
مدرسه سفیلان از وسائل اطفاي حریق نیز محروم بود. حادثه روستای سفیلان تیتر روزنامه‌های رژیم را پوشاند. اما رژیم تمام سعی خود را با پوشش تلویزیونی و مطبوعاتی در جهت فراموشی این حادثه کرد. رئیس‌جمهور برگزیدة مقاومت خانم مریم رجوی با ارسال پیامی این حادثة را داغ ننگ دیگری بر پیشانی ملاها دانست و به خانواده‌های داغدیده تسلیت گفتند. یاد و خاطره معلم دلسوز و دانش‌آموزان سفیلان را در سالگرد پرپر‌شدنشان گرامی می‌داریم.

تظاهرات دليرانة مردم شهرهاي اهواز و مهاباد

مردم دلير اهواز در روز عيد قربان تظاهرات ضدحكومتي برپا كرده وبا نيروهاي سركوبگر رژيم درگير شدند.
تظاهركنندگان كه پس از نماز عيد قربان از منطقة شلنگ آباد اهواز حركت خود را آغاز كرده بودند، خواستار آزادي دستگيرشدگان اعتراضات عيدفطر امسال شدند. مردم به ويژه جوانان دلير اهواز كه به سمت زندان شهر در حركت بودند، در مسير خود شعارهايي عليه سردمداران حكومت آخوندي سردادند. به گزارش دريافتي مأموران سركوبگر رژيم به طرز وحشيانه‌يي به تظاهركنندگان يورش برده و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
مزدوران جنايتكار كه از گاز‌ اشك‌آور استفاده مي‌كردند، تظاهركنندگان را با باتونهاي برقي به شدت كتك مي‌زدند.
رژيم آخوندي در وحشت از انعكاس اين تظاهرات شبكة ارتباطي شهر اهواز به ويژه شبكه اينترنتي را قطع كرده بود.
تلويزيون العربيه چهارشنبه‌شب به نقل از منابع خود گزارش داد: درگيريهايي در اهواز مركز استان خوزستان بين تظاهركنندگان و نيروهاي امنيتي رژيم ايران به‌وقوع پيوسته است. اين درگيريها بعد ازنماز عيد قربان و هنگامي كه مردم دست به تظاهرات زدند، صورت گرفت. تظاهركنندگان خواستار آزادي كساني شدند كه در عيد فطر گذشته دستگير شده بودند. ابعاد تظاهرات اهواز به قدري گسترده بود كه رسانه‌هاي رژيم مجبور به اعتراف به آن شدند. خبرگزاري حكومتي مهر روز 21‌دي گزارش داد: پس از ورود نيروي انتظامي به منطقه شلنگ‌آباد اهواز و درخواست براي پايان اين تجمع غيرقانوني، تظاهركنندگان اقدام به سنگ‌پراني و درگيري با نيروي انتظامي نمودند.
جوانان دلير مهاباد با تجمع در ميدان استقلال اين شهر دست به تظاهرات زدند و با نيروهاي سركوبگر رژيم درگير شدند.
به‌گزارش دريافتي روز سه‌شنبه 20ديماه جاري جوانان شهر مهاباد به‌منظور بزرگداشت ياد و خاطره شوانه قادري جوان غيور مهابادي كه در 29آبانماه امسال به دست مأموران جنايتكار رژيم به شهادت رسيده بود برسر مزار وي حاضر شدند. جوانان پس از برگشت از مزار در ميدان استقلال و باغ شايگان مهاباد تصوير شوانه قادري را بالا برده و عليه رژيم آخوند شعار دادند. يگان ويژه ضدشورش در وحشت از اوجگيري اين حركت اعتراضي به جوانان مهابادي يورش برده و اقدام به شليك تير هوايي نمود. براساس آخرين گزارش دريافتي تعداد زيادي از جوانان مورد ضرب و شتم وحشيانه قرار گرفته و شماري نيز دستگير شده‌اند.